Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

موسيقي كودك

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
 

Advertisement

Articles Archives XXXXII

Update: Friday September 17, 2004

بايگاني مقالات و نوشته ها



محمد صوفي به جاي علي معلم در صدا و سيما ٢٧/٦

كامكارها و بيست و پنج سال كار موسيقي ٢٧/٦


محمد صوفي به جاي علي معلم در صدا و سيما

چند هفته پيش اتفاق افتاد. جابجايي در مديريت مركز موسيقي راديو و تلويزيون ايران. علي معلم پس از سال ها، جايش را به محمد صوفي داد. در زمان مديريت علي معلم، اتفاقات زيادي در موسيقي تلويزيون و راديو رخ داد. انتقادهاي بسياري از وي شد. مقاله اي در روزنامه جام جم به همين مناسبت درج شده بود كه براي شما مي آوريم.

واحد مركزي خبر، جام جم: به استاد علي معلم دامغاني بايد خسته نباشيد گفت. او که در دوران مديريتش بر مرکز موسيقي صدا و سيما، رشد کمي و کيفي قابل ملاحظه اي را در موسيقي پاپ به وجود آورد، چند هفته پيش جايش را به محمد صوفي داد. به معلم خدا قوت مي گوييم و براي صوفي نيز آرزوي موفقيت مي کنيم.

علي معلم

مدتها بود برخي اصحاب موسيقي در مصاحبه هاي خود با خبرگزاري ها و نشريات مختلف از وضعيت موسيقي در صدا و سيما گله مي کردند و مرکز موسيقي سازمان را مسوول تمام ناکامي هاي موسيقي ايران مي دانستند. کانون تمامي اين انتقادات نيز طبيعتا کسي نبود جز رياست اين مرکز يعني استاد علي معلم دامغاني. اين گلايه هاي بعضا مغرضانه تا آنجا پيش رفت که سخنگوي خانه موسيقي داريوش پيرنياکان در ريشه يابي مشکلات موسيقي به صراحت گفت: زماني که مرکز موسيقي را دست يک شاعر مي دهند، نتيجه اش اين مي شود که آدمهاي دست چهارم پنجم دور هم جمع شوند!. پيرنياکان از جمله منتقداني است که قبلا نيز در مصاحبه اي، تلويزيون را در حال تيشه زدن به ريشه موسيقي، دانسته و از اهالي موسيقي استمداد کرده بود که به طور جدي با اين معضل برخورد کنند!. در اين ميان، بازخواني برخي از صحبتهاي صريح استاد معلم در چند گفتگوي پراکنده، مي تواند پاسخگوي بسياري از انتقادات و منتقداني باشد که در اين سالها مرکز موسيقي صدا و سيما را هدف گرفته بودند.

موسيقيدانان امروز توانايي قدما را ندارند

موسيقي رديف پشتوانه شعر و زبان ماست و کسي مثل من که به زبان اهميت مي دهد، امکان ندارد نقش اين موسيقي را ناديده بگيرد. اما اين را هم نبايد ناديده گرفت که نوازندگان موسيقي سنتي ما از حد نوازنده هاي عادي فراتر نيستند. در گذشته اگر اتفاقي در موسيقي رخ مي داد، به اين دليل بود که عرصه هاي حضور موسيقيدان ها زياد بود. به همين علت احساساتي نظير تفکر، شادي يا غم در موسيقي دستگاهي و رديف ما بخوبي نمايان مي شد؛ و تاثير اين احساسات نيز بر خوانندگان حس مي شد اما امروز وقتي که ما فقط يک نفر را در ايران داريم که موسيقي رديف بداند و بخواند که همان آقاي شجريان است چه توقعي مي شود از ديگران داشت؟ درست است که نوآوراني مثل آقاي ناظري هم هستند که شيوه هاي قدما را نمي پسندند و شيوه هاي نوين شان هم بسيار ارزشمند هستند، اما هنر اين افراد فقط مخصوص خودشان است و روزي که از کار هنري دست بکشند، بلافاصله اين نوع موسيقي هم تعطيل مي شود. بقيه اي هم که وجود ندارند! يا آنقدر دير به ميدان آمده اند که صدايشان آن شفافيت لازم را ندارد و يا سن و سالي ازشان گذشته است.

رسانه با نيمه رسانه فرق دارد

مردم ما فرق بين رسانه و نيمه رسانه را نمي دانند. تلويزيون و راديو رسانه هاي همگاني هستند و نمي توانند هر چيزي را که قشري از مردم مي پسندند، پخش کنند. رسانه اي مانند صدا و سيما بايد روشي در پيش بگيرد که رضايت نسبي در سطح جامعه ايجاد کند. چيزهايي که قشر خاصي از مردم از صدا و سيما توقع دارند، مناسب بخشهاي نيمه رسانه است. نيمه رسانه يعني نوارفروشي ها يا فروشگاه هايي که افراد مي توانند نوارهاي موسيقي و ديگر محصولات فرهنگي دلخواهشان را تهيه کنند. اين قشر خاص بايد درک کنند که مردم ناگريزند از رسانه همگاني استفاده کنند. ما براي احترام به انسان ها مجبور هستيم که کج دارو مريز حرکت کنيم و اين طور موسيقي پخش کنيم.

شايد هوش و گوش جوانان ياري نمي کند

موسيقي ايراني ميراث ماست و نگاه داشتن اين موسيقي هم در صدا و سيما وظيفه من است. اما بنده معتقدم که اين نوع موسيقي در بين جوانان استقبال نمي شود. حالا من نمي دانم که هوششان يا گوششان ياري نمي کند اما کسي چه مي داند شايد روزي اين طبايع عوض شود و شايد يک رجوع به خود در بين جوانان رخ بدهد. ما خودمان را در همه حال مسوول مي دانيم و ماموريتمان روشن است و تمام کوششمان اگر چه ممکن است به نظر نيايد بر اين است که موسيقي خوب تامين کنيم.

شصت در صد برنامه هاي تلويزيوني موسيقي مي خواهند

در تشکيلات سازمان صدا وسيما، مرکز موسيقي وظايف خاصي دارد که مهمترينش توليد است؛ يعني بايد براي چندين شبکه تلويزيوني و راديويي، برنامه تامين کند. ما در اينجا به آثار بي کلام و باکلام و از همه نوع موسيقي نياز داريم: موسيقي کودک، موسيقي محلي، موسيقي مارش، موسيقي ارکستري، موسيقي سنتي و
از برنامه هاي تلويزيوني
شصت درصدشان موسيقي مي خواهند و چهل درصدشان نمي خواهند. حالا اين شصت درصد موسيقي شامل تيتراژ و ميان برنامه و موسيقي بين برنامه ها و آهنگ اول و آخر مي شود و هزار و يک موسيقي ديگر. اگر ما بپذيريم که صدا و سيما شبانه روز در حال کار است، آن وقت مي فهميم که موسيقي براي همه برنامه هاي آن تامين شده است، چون هيچ وقت موسيقي کم نداشتيم.

بيست و هفتم شهريور هشتاد و سه


كامكارها و بيست و پنج سال كار موسيقي

واحد مركزي خبر، همشهري: گروه مشهور كامكارها شهريور ماه جاري در محل كاخ نياوران ميزبان علاقمنداني شدند و مي شوند كه مي خواهند در يك شب، چكيده اي از پنجاه و دو سال فعاليت مستمر موسيقايي ايشان را بشنوند. كامكارها هم به لحاظ هنر موسيقي، هم از نظر انسجام گروهي، به واقع پديده اي در تاريخ موسيقي معاصر ايران هستند كه نظير آن را در حوزه هاي مختلف و دوره هاي ديگر، كمتر مي توان جستجو كرد. اين نوشتار با نگاهي گذرا بر وجوه مختلف گروه كامكارها سعي دارد زمينه اي را براي پژوهشي گسترده تر فراهم سازد. در كشور ما تقريبا به هر بهانه و به هر كسي مي توان جايزه داد. ولي اگر روزي قرار باشد به كار گروهي جايزه بدهند، شايد تنها گروه قابل اعتنا، خانواده موسيقايي كامكارها باشند. به جرات مي توان گفت در دو دهه اخير، هيچ گروهي به اين زيبايي حركت نكرده است. به نظر مي رسد با وجود روحيه تكروانه در شهروندان ايراني، تجربه خانواده كامكارها تكرار ناشدني است. از منظري ديگر، اين اتحاد و همدلي گروه، ضعف هاي پيدا و پنهان تك تك اعضاي آن را در خود بلعيده و آنچه شنونده و بيننده گروه كامكارها مي بينند، سرتاسر قدرت و قوت است. هم اينك وجهه جهاني كامكارها كم از وجهه داخلي شان نيست. به راستي اگر تمام دنياي بزرگ و متمدن امروز را بگرديم آيا مي توانيم يك خانواده نسبتا بزرگ پيدا كنيم كه نه يك سال و دو سال بلكه بيست و پنج سال تمام در گستره وسيعي از هنر موسيقي بدرخشند؟ حتي در جهان غرب، گروه هاي موسيقي نمي توانند به مدت طولاني دوام بياورند. در ميان ديگر گروه هاي موسيقي ايراني، گروه دستان از لحاظ دوام و انسجام، شايد شبيه ترين گروه به كامكارها باشد كه با سابقه اي ده ساله، همچنان فعاليت آن ادامه دارد. در خصوص وجوه گوناگون كامكارها و همچنين ارزيابي موسيقي آنها بسيار مي توان نوشت، ولي در اينجا تنها به ذكر برخي نكات محوري كه به نظر مي رسد راز بقاي گروه در آنها نهفته باشد، مي پردازيم.

يك. افزايش سطح توقع عمومي، به جز تنگ كردن عرصه بر رقبا، خود گروه را نيز به جنب وجوش وامي دارد تا هر بار با قدرت بيشتر به روي صحنه بيايند و كامكارها به درستي در هر دو گونه موسيقي دستگاهي و كردي چنين كرده اند، به طوري كه ديگر گروه هاي موسيقي كردي، همواره با عيار كامكارها مورد قضاوت قرار مي گيرند.

دو. تعلق ملي و قومي كامكارها به عناصر فرهنگي ايراني و كردي، در تمام كنسرت هاي ايشان مشهود است. از ظرافت هاي كار آنها مي توان به اجراي موسيقي دستگاهي با كلام فارسي و لباس برگرفته از فرهنگ قديم ايران و همچنين اجراي موسيقي كردي با لباس كردي اشاره كرد.

سه. جمع گرايي از خصوصيات برجسته كامكارهاست. اعضاي گروه به تنهايي عرض اندام نمي كنند و در واقع هر كسي شخصيت خويش را در گروه جستجو مي كند. با اين وجود گاهي اوقات، صداي كمانچه اردشير خواسته يا ناخواسته در فضاي گروه جولان مي دهد.

چهار. كامكارها خوب مي دانستند و مي دانند اگر به همان جمع نخستين خود اكتفا كنند، پس از سپري شدن زمان عمر، موجوديت گروه نيز خود به خود از بين مي رفت. به همين دليل چند سالي است كه نسل دوم خانواده ايشان، دوشادوش نسل اول به روي صحنه مي روند. نسل دوم شامل همسران و فرزندان مي شود كه در اين ميان صبا كامكار بخت و اقبال بيشتري نسبت به سايرين دارد.

پنج. عنصر خانواده در گروه كامكارها حرف اول و آخر را مي زند، به طوري كه هيچ فرد غريبه اي را به جمع خود راه نمي دهند. حساسيت و همدلي گروه در خصوص اعضاي خانواده تا بدان حد است كه دو نوازنده سنتور را به راحتي و به طور همزمان در جمع خود مي پذيرند. چيزي كه در يك اركستر موسيقي ايراني هيچ توجيه هنري ندارد و مگر اين كه يكي سنتور باس بنوازد. اين نشان مي دهد كه اصالت خانواده بر اصالت سازبندي در گروه كامكارها اولويت دارد.

شش. در كنسرت هاي چند سال اخير، كامكارها با يك جمع دوازده نفره به روي صحنه مي آيند ولي صداي حاصل از فعاليت آنها بيش از بيست نفر مي نمايد. در واقع هر نفر علاوه بر نواختن ساز خود، خواننده مؤثر گروه كر نيز هست چنان كه گاهي حجم صداي آنها به سبب كاربرد تكنيك چند صدايي، از حجم صداي گروه هاي پرجمعيت ديگر بيشتر است.

هفت. گروه موسيقي كامكارها متكي به خواننده خاصي نيست. غالب قطعات اجرايي آنها يا بي كلام اند و يا اگر كلام دارند، تكخوان نقش چنان برجسته اي ندارد كه بيژن مجبور شود بار آن را بردوش بكشد. تلفيق همخواني گروه و صداي محبوب و محدود بيژن، گروه را از داشتن يك خواننده توانا تا حد زيادي بي نياز كرده است. علاوه بر اين همخواني صبا و ارسلان نيز به گريز از خواننده محوري گروه كمك شاياني مي كند.

هشت. آهنگسازي به معناي حرفه اي آن در شخصيت دهي گروه كامكارها تا چند سال پيش نقش چنداني نداشته و در واقع تنظيم زيباي ملودي هاي كردي باعث شده است تا جايگاه امروزي براي اين گروه تثبيت شود. اين وضعيت يعني ضعف آهنگسازي كامكارها، در چند سال اخير با حضور مؤثر هوشنگ برادر بزرگتر تا حدي برطرف شده است. نوشتن كانن آوازي در دستگاه شور و نوا، مستلزم دانش بالاي آهنگسازي و شناخت عميق موسيقي ايراني است كه اين هر دو مي تواند در شخصيتي چون هوشنگ كامكار تجلي يابد.

نه. موسيقي آوازي ايران علاوه بر شيوه هاي معمول تك صدايي و تك خواني، در دو دهه اخير مختصر تمايلي به آوازهاي چند صدايي پيدا كرده است كه مشخصا سه اتفاق قابل تأمل و متفاوت در اين زمينه را مي توان برشمرد. نخستين تجربه با آثار نوبانگ كهن و راز نو از حسين عليزاده آغاز شد و پس از آن سياه مشق مهدي آذرسينا پديد آمد كه تفاوتي چشمگير با آثار عليزاده داشت. تازه ترين نمونه ارائه شده، اوراد خواني ساخته هوشنگ كامكار است كه فرم بياني آن باز هم متفاوت از تجربه هاي پيشين مي نمايد. استفاده از چهار بخش آوازي باس، تنور،  آلتو و سوپرانو با فضايي كاملا متفاوت از كرال هاي غربي، به اوراد خواني كامكارها شخصيتي ويژه و قابل اعتنا داده است، ضمن اين كه استفاده از گفتار بدون آهنگ (رسيتاتيو) در اين قطعه، بسيار جذاب مي نمايد. از چند منظر اورادخواني كامكارها را مي توان يك اتفاق در حوزه موسيقي آوازي ايران دانست و همين طور وجود خود گروه را كه بي ترديد اتفاقي در جامعه هنري زمان ماست.

هوشنگ ساماني

بيست و هفتم شهريور هشتاد و سه


Top

Click to Top Page...

Contact to

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2007 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

You can't use any picture and information from this web site
POSTAL Address: Reza Kalantari 1418837635 Tehran - Iran