|
واحد مركزي خبر، همشهري:
گروه مشهور كامكارها شهريور ماه جاري در محل كاخ نياوران ميزبان علاقمنداني
شدند و مي شوند كه مي خواهند در يك شب، چكيده اي از
پنجاه و دو
سال فعاليت مستمر موسيقايي ايشان را بشنوند. كامكارها هم به لحاظ هنر موسيقي،
هم از نظر انسجام گروهي، به واقع پديده اي در تاريخ موسيقي معاصر ايران هستند
كه نظير آن را در حوزه هاي مختلف و دوره هاي ديگر، كمتر مي توان جستجو كرد.
اين نوشتار با نگاهي گذرا بر وجوه مختلف گروه كامكارها سعي دارد زمينه اي را
براي پژوهشي گسترده تر فراهم سازد.
در كشور ما تقريبا به هر بهانه و به هر كسي مي توان جايزه داد. ولي اگر روزي
قرار باشد به كار گروهي جايزه بدهند، شايد تنها گروه قابل اعتنا، خانواده
موسيقايي كامكارها باشند. به جرات
مي توان گفت در دو دهه اخير، هيچ گروهي به اين زيبايي حركت نكرده است. به نظر
مي رسد با وجود روحيه تكروانه در شهروندان ايراني، تجربه خانواده كامكارها
تكرار ناشدني است. از منظري ديگر، اين اتحاد و همدلي گروه، ضعف هاي پيدا و
پنهان تك تك اعضاي آن را در خود بلعيده و آنچه شنونده و بيننده گروه كامكارها
مي بينند، سرتاسر قدرت و قوت است.
هم
اينك وجهه جهاني كامكارها كم از وجهه داخلي شان نيست. به راستي اگر تمام دنياي
بزرگ و متمدن امروز را بگرديم آيا مي توانيم يك خانواده نسبتا بزرگ پيدا كنيم
كه نه يك سال و دو سال بلكه بيست و پنج سال تمام در گستره وسيعي از هنر موسيقي
بدرخشند؟ حتي در جهان غرب، گروه هاي موسيقي نمي توانند به مدت طولاني دوام
بياورند. در ميان ديگر گروه هاي موسيقي ايراني، گروه دستان از لحاظ دوام و
انسجام، شايد شبيه ترين گروه به كامكارها باشد كه با سابقه اي ده ساله، همچنان
فعاليت آن ادامه دارد. در خصوص وجوه گوناگون كامكارها و همچنين ارزيابي موسيقي
آنها بسيار مي توان نوشت، ولي در اينجا تنها به ذكر برخي نكات محوري كه به نظر
مي رسد راز بقاي گروه در آنها نهفته باشد، مي پردازيم.
يك.
افزايش سطح توقع عمومي، به جز تنگ كردن عرصه بر رقبا، خود گروه را نيز به
جنب وجوش وامي دارد تا هر بار با قدرت بيشتر به روي صحنه بيايند و كامكارها به
درستي در هر دو گونه موسيقي دستگاهي و كردي چنين كرده اند، به طوري كه ديگر
گروه هاي موسيقي كردي، همواره با عيار كامكارها مورد قضاوت قرار مي گيرند.
دو.
تعلق ملي و قومي كامكارها به عناصر فرهنگي ايراني و كردي، در تمام كنسرت هاي
ايشان مشهود است. از ظرافت هاي كار آنها مي توان به اجراي موسيقي دستگاهي با
كلام فارسي و لباس برگرفته از فرهنگ قديم ايران و همچنين اجراي موسيقي كردي با
لباس كردي اشاره كرد.
سه.
جمع گرايي از خصوصيات برجسته كامكارهاست. اعضاي گروه به تنهايي عرض اندام
نمي كنند و در واقع هر كسي شخصيت خويش را در گروه جستجو مي كند. با اين وجود
گاهي اوقات، صداي كمانچه اردشير خواسته يا ناخواسته در فضاي گروه جولان مي دهد.
چهار.
كامكارها خوب مي دانستند و مي دانند اگر به همان جمع نخستين خود اكتفا كنند، پس
از سپري شدن زمان عمر، موجوديت گروه نيز خود به خود از بين مي رفت. به همين
دليل چند سالي است كه نسل دوم خانواده ايشان، دوشادوش نسل اول به روي صحنه
مي روند. نسل دوم شامل همسران و فرزندان مي شود كه در اين ميان صبا كامكار بخت
و اقبال بيشتري نسبت به سايرين دارد.
پنج.
عنصر خانواده در گروه كامكارها حرف اول و آخر را مي زند، به طوري كه هيچ فرد
غريبه اي را به جمع خود راه نمي دهند.
حساسيت و همدلي گروه در خصوص اعضاي خانواده تا بدان حد است كه دو نوازنده سنتور
را به راحتي و به طور همزمان در جمع خود مي پذيرند. چيزي كه در يك اركستر
موسيقي ايراني هيچ توجيه هنري ندارد و مگر اين كه يكي سنتور باس بنوازد.
اين نشان مي دهد كه اصالت خانواده بر اصالت سازبندي در گروه كامكارها اولويت
دارد.
شش.
در كنسرت هاي چند سال اخير، كامكارها با يك جمع
دوازده
نفره به روي صحنه مي آيند ولي صداي حاصل از فعاليت آنها بيش از
بيست
نفر مي نمايد. در واقع هر نفر علاوه بر نواختن ساز خود، خواننده مؤثر گروه كر
نيز هست چنان كه گاهي حجم صداي آنها به سبب كاربرد تكنيك چند صدايي، از حجم
صداي گروه هاي پرجمعيت ديگر بيشتر است.
هفت.
گروه موسيقي كامكارها متكي به خواننده خاصي نيست. غالب قطعات اجرايي آنها يا
بي كلام اند و يا اگر كلام دارند، تكخوان نقش چنان برجسته اي ندارد كه بيژن
مجبور شود بار آن را بردوش بكشد. تلفيق همخواني گروه و صداي محبوب و محدود
بيژن، گروه را از داشتن يك خواننده توانا تا حد زيادي بي نياز كرده است. علاوه
بر اين همخواني صبا و ارسلان نيز به گريز از خواننده محوري گروه كمك شاياني
مي كند.
هشت.
آهنگسازي به معناي حرفه اي آن در شخصيت دهي گروه كامكارها تا چند سال پيش نقش
چنداني نداشته و در واقع تنظيم زيباي ملودي هاي كردي باعث شده است تا جايگاه
امروزي براي اين گروه تثبيت شود. اين وضعيت يعني ضعف آهنگسازي كامكارها، در چند
سال اخير با حضور مؤثر هوشنگ برادر بزرگتر تا حدي برطرف شده است.
نوشتن كانن آوازي در دستگاه شور و نوا، مستلزم دانش بالاي آهنگسازي و شناخت
عميق موسيقي ايراني است كه اين هر دو مي تواند در شخصيتي چون هوشنگ كامكار تجلي
يابد.
نه.
موسيقي آوازي ايران علاوه بر شيوه هاي معمول تك صدايي و تك خواني، در دو دهه
اخير مختصر تمايلي به آوازهاي چند صدايي پيدا كرده است كه مشخصا سه اتفاق قابل
تأمل و متفاوت در اين زمينه را مي توان برشمرد.
نخستين تجربه با آثار نوبانگ كهن و راز نو از حسين عليزاده آغاز شد و پس از آن
سياه مشق مهدي آذرسينا پديد آمد كه تفاوتي چشمگير با آثار عليزاده داشت.
تازه ترين نمونه ارائه شده، اوراد خواني ساخته هوشنگ كامكار است كه فرم بياني
آن باز هم متفاوت از تجربه هاي پيشين مي نمايد.
استفاده از چهار بخش آوازي باس، تنور، آلتو و سوپرانو با فضايي كاملا متفاوت
از كرال هاي غربي، به اوراد خواني كامكارها شخصيتي ويژه و قابل اعتنا داده است،
ضمن اين كه استفاده از گفتار بدون آهنگ (رسيتاتيو)
در اين قطعه، بسيار جذاب مي نمايد. از چند منظر اورادخواني كامكارها را مي توان
يك اتفاق در حوزه موسيقي آوازي ايران دانست و همين طور وجود خود گروه را كه بي
ترديد اتفاقي در جامعه هنري زمان ماست.
هوشنگ ساماني
بيست و هفتم شهريور هشتاد و سه |