Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
 

Advertisement

Articles Archives XXXXVIII

Update: Sunday December 19, 2004

بايگاني مقالات و نوشته ها



استاد كيست؟ ١٣/١٠

گذري بر زندگي ابوالحسن صبا ٢٩/۹


استاد كيست؟

استاد خطاب کردن هنرمندان موسيقي، از بي ضابطگي رنج مي برد. گاهي اوقات بحثهاي فرسايشي و بي نتيجه در مي گيرد. دوست عزيزي بدرستي پرسيده بود که آيا ملاک ما در استاد گفتن به کسي فقط بر اساس علاقه شخصي است يا ملاک و معياري در کار است؟ در اينجا بايدمنظور خود را از جايگاه اجتماعي استادي در هنر مشخص کنيم. آيا منظور شبيه همان استادان بنا، نقاش... است که به فرموده استاد دوامي همان اوستا (يك) است، يا نه منظور واژه اي منحصر بفردتر وتـخصصي تر است؟ اگر شق اول را در نظر بگيريم، جايي برای مناقشه باقي نمي ماند. پس سعي مي شود ضوابطي که به نظر نگارنده لااقل مي تواند شرط لازم (و نه الزاما کافي) براي تعريف واژه استادي به معناي علمي آن باشد، بيان گردد. پيشاپيش ذکر اين نکته لازم است که اين ضوابط مي تواند مورد اجماع قرار نگيرد. پس جا براي بحث و گفتگو تا رسيدن به نظري فراگير همچنان باز است.

يک: به طور معمول دو ويژگي پنهان در استادي نهفته است. يکي کميابي و ديگري سن و سال. خود واژه استادي از نخبه بودن حکايت دارد و از آنجا که نخبه بودن امري نسبي است، پس اگر فرض کنيم که بيشتر هنرمندان استاد باشند، حرمت و قداست اين واژه از بين مي رود. از طرفي چون متعالي شدن امري زمان بر است، معمولا دور از ذهن خواهد بود که کسي در سنين جواني به چنين درجه اي نائل شود. هنرمند و دوست عزيزم امير حسين سام خاطره اي از مرحوم استاد عبادي ذکر مي کنند که وقتي ايشان را استاد خطاب کردند، بر آشفتند و فرمودند تا وقتي حسن کسايي زنده است، به من نگوييد استاد.

دو: اگر چه کراني براي علم و هنر متصور نيست، اما استاد بايد به اندازه کافي به اين بي نهايت نزديک شده باشد بطوري که با صرفنظر کردن از موارد جزيي، به اصطلاح کامل و پخته شده باشد.

سه: استاد بايد روحيه اي پژوهشي داشته باشد. بايد اهل تحقيق و تاليف باشد. بايد جستجوگر و نا آرام باشد. روش گذشتگان را درک کرده باشد و خود چيزي براي آيندگان به آن افزوده باشد.

چهار: اين نو آوري و افزودن چيزي به ميراث گذشتگان، بايد مورد قبول واقع شود و رهرواني داشته باشد. وگر نه، اينکه سبکي ابداع شود که نه نقطه عزيمت آن معلوم باشد و نه مقبول اهل هنر واقع شود و رهروي هم نداشته باشد، با مرگ مبدع، خود نيز مي ميرد. چنين سبکي در بقا و دوام فرهنگ و هنر، هيچ جايگاهي نخواهد داشت.

پنج: استاد بايد نقطه اتصال گذشته به آينده باشد و اين ميسر نخواهد بود مگر با تربيت شاگرد. اصلا با ذکر کلمه استاد، کلمه شاگرد هم به ذهن متبادر مي شود. پس هنرمند بدون شاگرد، استاد نمي تواند باشد. هر چند که هر شاگردي هم مقبول نظر نيست. چرا که هر شاگردي نمي تواند چراغ هنر را روشن نگه دارد. پس به زبان بهتر، براي اتصال گذشتگان و آيندگان، استاد بايد شاگرداني مبرز تربيت کند که لااقل تعدادي از آنها استادان آينده باشند.

شش: استاد بايد موثر بر جامعه باشد و نه تنها بر مخاطبين، بلکه بر هنرمندان متاخر هم تاثير گذار باشد. چنانکه در هر کوي و برزني که سازي زده شود يا آوازي خوانده شود بتوان تاثير و جاي پاي استاد را در آن يافت.

بي صبرانه منتظر اظهار نظر دوستان هستم.

با سپاس

اياز رزمجويي(پدرام)

يك: بيست و دوم دي ماه هزار و سيصد و هفتاد، کلک، شماره يك

در کنار استاد دوامي، خاطرات محمد رضا شجريان

سيزدهم دي ماه هشتاد و سه


گذري بر زندگي ابوالحسن صبا

واحد مركزي خبر، ميراث خبر: بنا به روايتي در سال هزار و دويست و هشتاد و يك و به روايت ديگري در چهاردهم فروردين ماه هشتاد و دو در خانه اي در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکي به دنيا آمد. نامش را ابوالحسن گذاردند. ابوالحسن صبا که اغلب موسيقي دانان او را پدرموسيقي نوين ايراني مي نامند. خانه کوچک اما خاندان بزرگي داشت. پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، به طبابت اشتغال داشت و مردي از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعراي دربار فتحعلي شاه قاجار بود. کمال السلطنه که خودش هم ساز مي زد و دوستاني از اساتيد موسيقي داشت. ابوالحسن را در شش سالگي به آنان سپرد تا به او نوازندگي بياموزند. اما پيش از آن از سه سالگي فراگيري سه تار را نزد صدر الحکما (پدر) آغاز کرد. در همان زمان نيز نديمه عمه اش رباب خانم، مقدمات تنبک را به او آموخت. او تحصيلات مقدماتي کلاسيك را نيز در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريكايي به پايان رساند و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي تسلط يافت. ساز اصلي صبا ويولن بود. اما در نواختن سازهاي ديگر از قبيل سنتور، تار، سه تار، کمانچه، ضرب و ني به درجه استادي رسيد. صبا ويولن را نزد حسن خان هنگ آفرين، سنتور را نزد علي اکبر شاهي و حبيب سماعي، کمانچه را نزد حسين خان اسماعيل زاده، ضرب را نزد حاجي خان ضربي، ني را نزد اکبر خان، تار را نزد استاد علينقي وزيري، سه تار را در مکتب استاد ميرزا عبداله و غلامحسين درويش به کمال رساند. ابوالحسن که بعدها لقب جد بزرگش صبا را براي نام خانوادگي برگزيد. در نوجواني نواختن ويولن و خواندن نت موسيقي را از حسين خان هنگ آفرين فرا گرفت و در سال هزار و سيصد و دو که مدرسه عالي موسيقي به همت کلنل علينقي وزيري گشايش يافت صبا به شاگردي او رفت. وزيري که تازه از اروپا برگشته بود با نو آوري هايش محيط موسيقي ايران را تکان داد و در امر آموزش و گسترش موسيقي دگرگوني هاي عمده اي به وجود آورد. او با ارکستر مدرسه عالي موسيقي کنسرت هايي در تهران و شهرستان ها برپا مي کرد و صفحات موسيقي متعددي با کارهاي او تهيه مي شد و ابوالحسن صبا دانشجوي ممتاز مدرسه به عنوان تکنواز ارکستر در آن حضور داشت. در جواني نيز به مدرسه کمال الملک رفت و از او نقاشي آموخت. چند تابلو رنگ و روغن که تصوير منظره، گل، پرنده و حيوانات است از او در موزه صبا يعني در همين خانه در حال ويراني که در سال هزار و سيصد و پنجاه و سه به موزه تبديل شد، به يادگار مانده است. در اين موزه اشيا شخصي صبا و همسرش و نيز سازها و کتاب هاي او نگهداري مي شود. ابوالحسن صبا در حوزه موسيقي پيش مي رفت اما اين امر او را از ديگر امور و کسب معيشت زندگي باز نمي داشت. صبا به نقاشي و پرورش گل و کارهاي تزئيني بسيار علاقه مند بود. همچنين در خانه اش يک کارگاه نجاري داشت که در آن منبت کاري مي کرد. چرا که در جواني مدتي در قورخانه به کار نجاري و ريخته گري پرداخت و اين دست کار ها باعث شد که او در زمينه ساخت آلات موسيقي تجربه پيدا کند. نخستين صفحه اي که با تکنولوژي ويولن صبا به بازار آمد در سال هزار و سيصد و شش به نام اي وطن از ساخته هاي وزيري و با آواز روح انگيز بود. صبا در سال هزار و سيصد و شش از طرف استاد علينقي وزيري مامور شد تا در رشت مدرسه اي مخصوص موسيقي تاسيس کند. در سال هزار و سيصد و هشت به رشت اعزام شد تا مدرسه صنايع ظريفه را تاسيس کند. صبا که معتقد بود منابع اصلي موسيقي ايران آهنگ ها و ترانه هاي محلي است دوسالي را که آنجا بود به روستاهاي دورافتاده مي رفت و به نت نويسي و گردآوري نغمه هاي محلي مي پرداخت و از آنها در خلق آثارش الهام مي گرفت. وي نزديک دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعليم موسيقي، به روستاها و کوهپايه هاي شمال رفت و به جمع آوري آهنگ هاي محلي پرداخت و ارمغان هاي بي نظيري از اين سفر به همراه آورد. زرد مليجه، ديلمان، رقص چوبي قاسم آبادي، اميري مازندراني و چند قطعه ديگر يادگار همين دوره از زندگي اوست. اين سفر از صبا که تا آن زمان بيشتر به نوازندگي مي انديشيد يک راهنما و مربي موسيقي ساخت. در بازگشت از گيلان صبا در سال هزار و سيصد و ده کلاس موسيقي خود را در خانه اش در تهران داير کرد و چون سازهاي مختلفي را درس مي داد و روش هاي آساني براي آموزش برگزيده بود شاگردان فراواني را دور خود جمع کرد. در سال هزار و سيصد و هجده که راديو تهران تاسيس شد، صبا در آن به کار نوازندگي پرداخت و در عين حال در هنرستان موسيقي به کار تدريس و تحقيق موسيقي مشغول بود. صبا حتي در اواخر عمر هم که ديگر به هنرستان نمي رفت، در منزلش کلاس موسيقي داير کرده بود و علاقه مندان را تعليم مي داد. او علاوه بر اينکه ادبيات کلاسيک ايران را به خوبي مي شناخت، زبان انگليسي را خوب مي دانست و از ادبيات جديد ايران نيز اطلاع داشت. اين موسيقي دان بزرگ، آثار نيما و هدايت را مي خواند و با نيما و شهريار روابط نزديک داشت. صبا و شهريار از ايام جواني دوست و رفيق گرمابه و گلستان بودند. اين دوستي تا پايان عمر او دوام کرد، تا جايي که در زمان مرگ نيز شهريار بر بالين او حضور داشت. گفته اند که صبا در تعليم موسيقي دست و دل باز بود و هر چه را که مي دانست به هر کس طالبش بود مي آموخت. شاگردان معروف صبا عبارتند از علي تجويدي، فرامرز پايور، حسين تهراني، حسين ملک، حسن کسايي، غلامحسين بنان، محمد بهارلو، ابراهيم قنبري، رحمت اله بديعي، مهدي خالدي، عطا اله خرم، همايون خرم، داريوش صفوت، لطف اله مفخم پايان و... صبا با شاگرداني که پروراند و با متدهايي که نوشت روي نسل هاي بعد از خود اثر گذاشت. حتي چهار مضراب روي ويولن امروز هم مبتني برسبک صباست که دنبال مي شود. صبا را مي توان احيا کننده روش صحيح و قديمي سه تار نوازي دانست. وي در نواختن سازهاي سه تار و ويولن صاحب سبک است. وي همچنين از اولين سازندگان قطعات نوين (غير رديفي) در عصر تجدد موسيقي ايراني به حساب مي آيد. صبا مدتي نيز عضو انجمن و ارکستر هنرستان موسيقي ملي و ارکسترهاي راديو بود. آثار به يادگار مانده از اوعبارتند: سه دوره صفحه گرامافون همراه ارکستر مدرسه عالي موسيقي (وزيري، روح انگيز، معروفي، برومند، بديع زاده، محجوبي و...) و تعدادي نوارهاي راديويي در برنامه گل هاي جاويدان و قطعات معروفي چون زنگ شتر، بهارمست، به زندان، به ياد گذشته، درقفس، رقص چوبي قاسم آبادى، کوهستاني. او هچنين چندين کتاب از خود به يادگار نهاده است که از ميان آنها مي توان به سه دوره کتاب در تعليم ويولن شامل رديف هاي آواز و قطعات ضربي، چهار دوره آموزش سنتور، سه دوره آموزش ويولون، يک دوره آموزش سه تار و تار. وي گوشه هاي ديلمان، زرد مليجه و کوهستاني را نيز وارد رديف موسيقي سنتي ايراني کرد. صبا سرانجام در شب جمعه بيست و نهم آذر ماه سال هزار و سيصد و سي و شش در سن پنجاه و پنج سالگي به علت ناراحتي قلبي چشم از جهان فروبست. آرامگاه صبا در ظهيرالدوله شميران در خيابان دربند واقع شده که آن نيز در دست ويراني است. خانه صبا پس از مرگش، در هزار و سيصد و پنجاه و سه توسط دانشکده هنرهاي زيباي کشور تبديل به موزه شد و بسياري از نقاشي ها و آثار تزئيني و سازهايي که ساخته بود در آن نگاهداري مي شد اما به نوشته مطبوعات تهران از موزه صبا بعد از انقلاب اسلامي آنگونه که شايسته باشد نگاهداري نشد.

بيست و نهم آذر هشتاد و سه


Top

Click to Top Page...

Contact to

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2007 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

You can't use any picture and information from this web site
POSTAL Address: Reza Kalantari 1418837635 Tehran - Iran