Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
 

Advertisement

Articles Archives XXXXIX

Update: Sunday December 19, 2004

بايگاني مقالات و نوشته ها



موسيقي سريال ها در حد فاجعه است ٢٩/۷

پرويز مشكاتيان و جشن پنجاه سالگي ٢٤/٢

درباره كنسرت شهرام ناظري در تبريز ٢٣

هنر پيانو، كتابي براي پيانو نوازان ٢٥/۱۱

بزرگترين كارگاه سازسازي ايران، تعطيل! ۲١/١٠


موسيقي سريال ها در حد فاجعه است

موسيقي سريال هايي كه در ماه مبارك رمضان از تلويزيون پخش مي شود را مي توان بي نظير دانست. چرا كه تا به حال اين چنين و تا به اين حد و يك جا مجموعه اي بس سخيف گرد هم نيامده بودند. حال بايد از مديران موسيقي تلويزيون اين پرسش را مطرح كرد كه آيا ما تا بدان حد كوته فكر شده ايم كه اين چنين با فرهنگ و هنر خود رفتار مي كنيم؟ مردم ما آن قدر سطحي نگر شده اند كه تلويزيون ملودي يك فيلم هندي دهه هاي قبل را با شعر فارسي كه البته بسيار پرمعنا ولي بي ربط به سريال و ملودي است، را به ما تحويل مي دهد؟ ما تا بدان حد در داشتن خواننده فقير شده ايم كه كساني را كه به هيچ وجه صلاحيت خوانندگي ندارند، ولي در اول و آخر تيتراژها براي خود مي خوانند را تحويل ما مي دهيد. خواندن و خوانندگي يك سري پارامترهايي دارد كه بسيار هم سخت به دست مي آيند و چه بسيار كساني كه از هر لحاظ شرايط آن را دارند ولي نمي توانند به عنوان خواننده خود را مطرح كنند، چرا كه فقط داشتن صداي خوب و دلنشين ملاك نيست. آنگاه مي بينيم كارگردان سريال آواز مي خواند، خواننده اي هم كه همراهي كننده اوست... پس از ديدن حدود پانزده شانزده قسمت از اين سريال ما هنوز متوجه نشديم سبك خواندن او چيست و كجايي مي خواند. خارج خواندن و فالشي كه در صداي او نمايان است و ديگر براي ما عادي شده است، به كنار. ديگري با صداي خارج و كپي برداري از ديگر خواننده اين كه خود نيز اين چنين است، به همراه چند خط به اصطلاح كر كه همگي فالش هستند، مي خواند. ملودي هاي موسيقي ايران ديگر نمي توانند ما را ارضا كنند پس بهتر است از ديگر كشورها كمك بگيريم، مثل هندوستان!!!. تيتراژ پاياني سريال ديگر مراسم زار بوشهر و هرمزگان و گواتي بلوچستان را گردهم آورده، كه در آغاز با كمانچه لري همراه بود! در ادامه ياد موسيقي عرب و كمي هم كردي افتاديم. آخر اين چه موسيقي است كه كارشناسان موسيقي هم تاكنون نتوانستند آن را آناليز كنند؟

ان شااله در سال آينده تركيب هاي ديگري هم از موسيقي ها خواهيم داشت، مثل تركيب موسيقي لري با راك اند رول، و جبپسي و موسيقي مراسم رقص شمشير تركمن ها، موسيقي آذري به همراه موسيقي هارد راك كه كمي شعر دشتستاني و موسيقي چيني آن را همراهي مي كند.

دوستاني كه فكر مي كنند ما اشتباه مي كنيم ما را از اشتباه درآورند.

امير نوري

بيست و نهم مهرماه هشتاد و چهار


پرويز مشكاتيان و جشن پنجاه سالگي

واحد مركزي خبر، مهر: گل فرستادن مسئولين در روز تولد هنرمندان باعث خوشحالي است، اما كفايت نمي كند و جاي مسئله اصلي را نمي گيرد. داريوش طلايي با بيان اين مطلب گفت: برگزاري بزرگداشت به جاي خود، خوب و يك عمل قدرشناسانه و شايسته است كه مسئولين براي افرادي مثل مشكاتيان كه توانايي خودشان را هم به مردم و هم به جامعه هنري نشان داده، شرايطي را فراهم كنند كه بتوانند كارهايشان را ارائه دهند. چون همان طور كه يك محقق نياز به فضاي تحقيقاتي دارد كه بتوانند رشد و نمو كند، موسيقي سالم و هنري هم بايد از يك شرايط و امكانات مناسبي برخوردار باشد. متاسفانه مشكل موسيقي هنري ما اين است كه هر هنرمند بايد خود يك تنه كارهايش را توليد كند، خودش كنسرتش را برگزار كند و آموزشگاهش را راه اندازي كند و مسئولين نيز در اين ميان، هنرمندان را رها كرده اند و تنها افراد اندكي مي توانند در اين عرصه فعاليت داشته باشند كه ارتباطات خوبي را داشته باشد. طلايي در ادامه در خصوص جايگاه اين هنرمند در موسيقي دستگاهي ايران گفت: مشكاتيان بهترين نوازنده سنتور و آهنگساز معاصر است و سبك و سياق ايشان در سيستم كلاسيك موسيقي دستگاهي با نكات خاصي كه نشان دهنده ذوق او است، شناخته مي شود. مشكاتيان در زمينه فرم هاي هم نوازي و گروه نوازي موسيقي ايراني كارهاي خوبي كرده كه جهش مهم وي در كار بيداد نمايان است. البته در آثار ديگر هم مي توان اين تكنيك ها را ديد. هم چنين در آثار اين هنرمند، پيچيدگي هاي خاصي وجود دارد كه فقط به قصد پيچيده ساختن نيست. بلكه از يك پشتوانه افقي برخوردار است. وي در ادامه در خصوص تاثير گذاري اين هنرمند در روند موسيقي دستگاهي بعد از انقلاب گفت: موسيقي قبل از تاسيس راديو خصوصياتي داشته كه بيشتر جنبه تك نوازي آن مطرح بوده و اگر هم گروه نوازي بود، اين گروه ها، فرم هاي خوبي مثل پيش درآمد، تصنيف و رنگ را با آهنگسازان به صورت يك صدايي اجرا مي كردند. بعد از زمان راديو هم فرم هاي جديدي با اركستر گل ها كه به صورت چند صدايي بود، شكل گرفت كه در موسيقي حتي از لحاظ تك نوازي هم تغييراتي صورت گرفت. در سال هزار و سيصد و پنجاه با تاسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقي، من به همراه هم دوره اي هاي خود، از جمله محمد رضا لطفي، پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده، مجيد كياني و داود گنجه اي بازسازي و ارتباط دوباره با استادان قديم پرداختيم و كم كم با رسيدن به مرحله پختگي، هر كدام سبك و سياقي پيدا كردند. وي تصريح كرد: سپس در سال هاي انقلاب، گروه عارف و شيدا، دو گروه معروفي بودند كه شكل گرفتند و به تدريج به همراه شهرام ناظري و محمد رضا شجريان آثار ماندگاري توليد كردند .طلايي در خاتمه خاطر نشان كرد: در حال حاضر با شرايط اجتماعي روند كار هنرمندان، هر ساله شاهد دگرگوني هايي در موسيقي هستيم . اما مشكاتيان به دليل يك سري دلسردي هايش، حضور كم رنگي را در جامعه هنري دارد. طلايي در پايان، پنجاهمين سال تولد اين هنرمند را تبريك گفت. همچنين كيوان ساكت نوازنده تار و يكي از اعضاي گروه عارف در اين باره مي گويد: مشكاتيان بعد از انقلاب با استفاده از ريتم هاي مختلف در آهنگ ها و شيوه هاي مختلف تكنيكي كه اغلب با استفاده از گوشه هاي موسيقي دستگاهي بود، توانست جان تازه اي به نوازندگي سنتور ببخشد. مشكاتيان يك موزيسين خوب و سنتور نواز متبحري است كه كاملا به موسيقي دستگاهي و رديفي ايران تسلط دارد. شيوه و سبك خاصي پيدا كرده و شيوه سنتور نوازي اين هنرمند بسيار قابل بررسي است. چرا كه قبل از انقلاب، از شيوه سنتور نوازي فرامرز پايور تبعيت مي شد و با حضور مشكاتيان، ايشان تاثير زيادي روي نگرش و نحوه سنتور نوازي و استفاده از تكنيك هاي مختلفي كه كمتر در آن زمان استفاده مي شد، گذاشت. در واقع با اين شيوه و نگرش جديد جان تازه اي به نوازندگي سنتور بخشيد .وي تصريح كرد: هر هنرمندي يك دوره پركاري دارد كه حاصل تفكر، تمدن و ممارست هاي دوران سازندگي و تلاش هايي است كه انجام داده است. اين هنرمند نيز با تمام اين تفكرات و مهارت ها، آثار زيادي را در قالب كتاب، آلبوم و كنسرت ارائه داده است. ساكت در ادامه به تقسيم بندي آثار مشكاتيان در سه فرم و قالب پرداخت و گفت: مي توان آثار مشكاتيان را به سه بخش از جمله پيش در آمد، چهار مضراب و تصنيف و ترانه تقسيم بندي كرد كه چهار مضراب ها در آثارش بيشتر و استفاده از پيش در آمد، كمتر به چشم مي خورد. اما از آن جايي كه اين هنرمند به شعر و ادبيات تسلط كافي دارد، بيشترين آثاري كه ايشان دارد در قالب تصنيف است. هم چنين اين هنرمند بعد از انقلاب، تصانيفي كه بار اجتماعي زيادي را در بردارد، ساخته است كه در ميان مردم از جايگاه ويژه اي برخوردار است. وي با بيان اين كه نام مشكاتيان به عنوان يك نوازنده چيره دست با يك دوره اي از تصانيف انقلابي كه در متن جامعه، جاري و همراه شد، اظهار داشت: اين وظيفه رسانه هاست كه آثار هنرمندان را تبليغ و به گوش مردم برسانند كه با موسيقي خودشان بيگانه نشوند. چون با وجود اين همه رسانه جمعي كه موسيقي هاي ديگر را تبليغ و ترويج مي كنند، ما بايد موسيقي شريف ايراني و هنرمنداني را كه در اين عرصه تلاش فراوان كرده اند را به مردم بشناسانيم و آثارشان را به گوش مردم برسانيم. وي در خاتمه در خصوص برگزاري بزرگداشت هايي براي اين استاد مسلم سنتور و ديگر هنرمندان اين عرصه گفت: هنرمند خوب نياز به بزرگداشت و تقدير و تمجيد ندارد. اما بسيار به جاست كه متوليان موسيقي و كساني كه سكاندار معنوي و مادي در امر موسيقي ايران امروز هستند، براي ارتقا فرهنگي و دلگرمي بيشتر هنرمندان، حمايت هاي مادي و معنوي خود را نسبت به اين بزرگان هنر داشته باشند و آن ها را به نحوي شايسته بيشتر همه مردم بشناسانند. كيوان ساكت در پايان، پنجاهمين سال تولد پرويز مشكاتيان، نوازنده، آهنگساز و سرپرست گروه موسيقي عارف را تبريك گفت.

موسيقي هنري ايران پنجاهمين سال تولد استاد پرويز مشكاتيان را به ايشان و دوستداران استاد تبريك مي گويد.

بيست و چهارم ارديبهشت هشتاد و چهار


درباره كنسرت شهرام ناظري در تبريز

دو نكته درباره كنسرت  شهرام ناظري در تبريز

در يكي از تصنيف‌هاي بسيار زيبا كه غزلي از حافظ در آن بكار رفته و با اين مصرع آغاز مي‌شود:

مرا مي بيني و هر دم زيادت مي كني دردم

عبارت زيادت ميكني دردم، دو بار تكرار مي‌شود. در بار نخست هجاي ‹در› در كلمه ‹دردم› نسبت به هجاي ‹دم› در نت پائين‌تري قرار گرفته است و معني كلمه كه ‹رنج مرا›، ‹مرا› و ‹درد مرا› مي باشد، معني ‹در لحظه›پيدا مي كند. يعني تآكيد يا بهتر بگويم تكيه كلمه (Accent) به جاي اينكه روي هجاي در قرار بگيرد، روي هجاي دم واقع شده است و معني درستي از اين عبارت با توجه به كل مصرع احساس نمي شود. اما در بار دوم كه اين عبارت تكرار مي شود، چون تكيه كلمه روي هجاي اول كلمه دردم واقع شده است معني عبارت و در نتيجه كل مصرع درست از آب در مي آيد. لازم به ذكر است كه در بعضي از نسخه هاي ديوان حافظ مصرع ياد شده اينگونه آمده است:

مرا مي بيني و در دم زيادت مي كني دردم

پر واضح است كه اگر در دوباري كه واژه دردم به كار رفته است اگر تكيه روي هر كدام از هجاهاي آن قرار دهيم معني آن فرق مي كند. بطور مثال مي توان در اولين باري كه اين واژه بكار رفته است، تكيه را روي هجاي دوم گذاشت تا معني در لحظه پيدا كند و در دومين باري كه اين واژه استفاده شده، تكيه در روي هجاي اول گذاشت تا معني در برابر از آن استنباط شود. اما در جاي ديگري از اين تصنيف عبارت ‹نمي‌داني مگر دردم› دوبار تكرار مي شود كه در بار اول باز تكيه روي هجاي دوم كلمه ‹دردم› واقع شده است، و معني ‹در لحظه› را پيدا مي كند و معني كل مصرع را دچار اشكال مي كند، ولي در تكرار دوباره همين عبارت تكيه روي هجاي اول كلمه مذكور قرار دارد و معني درد مرا كه مقصود شاعر است را آشكار مي كند.

دو. در تصنيف آخر، مصرع، منم در موج درياهاي عشقت، هجاي ها نسبت به ديگر هجاهاي كلمه درياها در نت بالاتري قرار گرفته است و هنگامي كه اين مصرع خوانده مي شود هاي در كلمه درياهاي در معني حقيقي خود به كار نرفته است و از هاي معاني متفاوتي چون: آي، واي و امثال اين استنباط مي شود.

سيد احمد حسيني

بيست و سوم فروردين هشتاد و چهار


هنر پيانو، كتابي براي پيانو نوازان

Art of Piano

شمار كتاب هاى جدى اى كه تاكنون درباره هنر نوازندگى پيانو و موضوع هاى وابسته به آن (همچون نوازندگان زبردست آن و كارهاى نوشته شده براى اين ساز) به زبان پارسى به چاپ رسيده از تعداد انگشتان دست فراتر نمى رود. همين كمبود معضلى بود بزرگ براى آن دسته از پيانونوازان ايرانى كه علاوه بر آنچه به طور معمول مى آموزند و مى نوازند به پژوهش هاى بيشترى نيز در رشته خود گرايش دارند. كتاب هنر پيانو؛ دانشنامه نوازندگان، نوشتارگان پيانو و ضبط هاى استثنايى نوشته ديويد دوبال از كارهاى پژوهشى معتبر براى هنرجويان و دوستداران پيانو است.

هنر پيانو

ديويد دوبال (متولد هزار و نهصد و چهل) دانش آموخته دانشگاه ايالتى اهايو و دانشكده جوليارد در نيويورك است كه به تدريس در اين دانشكده نيز اشتغال دارد. از دوبال به جز كتاب مورد بحث تاكنون چندين كتاب ديگر و تعدادى مقاله در نشريات موسيقى غرب به چاپ رسيده و برخى از آنها به زبان هاى آلمانى، چينى و ژاپنى نيز برگردانده شده اند. وى كار جالب ديگرى هم با نام دوران طلايى پيانو به صورت ويدئو و دى وى دى منتشر ساخته كه برنده جوايزى نيز شده است. مجموعه اى كه وى از آثار پيانويى آهنگسازان گردآورى كرده اكنون در كتابخانه جهانى پيانو در دانشگاه مريلند (آمريكا) نگهدارى مى شود. كتاب هنر پيانو كه به تازگى براى چندمين بار در آمريكا تجديد چاپ شد با كوشش ده ساله و تحسين برانگيز عليرضا سيداحمديان و با كيفيتى مطلوب اكنون در دسترس پارسى زبانان هم قرار گرفته است. اين كتاب پانصد و پنجاه و هشت صفحه اى با پيشگفتار مفصل و اندك ثقيلى از مترجم آغاز مى شود. وى در ابتداى اين پيشگفتار به بررسى مواردى مى پردازد كه گرچه بعضا در ارتباط مستقيم با موضوع كتاب نيستند ولى براى خوانندگان علاقه مند جالب و خواندنى است. سپس به اين موضوع اشاره دارد كه: اين كتاب براى كسانى نوشته شده كه به پيانو علاقه ويژه اى دارند اما بى شك در وهله نخست براى كسانى به زبان فارسى ترجمه شده كه پيانو را سازى متعلق به خود تلقى مى كنند و حضور در عرصه رنگارنگ تمدن بشرى و بودن در جهان را اين بار با نواخت و يا شنود موسيقى پيانو تجربه مى كنند؛ اينان همان دلبستگان دگرفرهنگ پذيرى اند و مرزهاى ميان فرهنگ ها كه مصنوعى نيستند و بنيان هستى شناختى دارند را با صرف وقت و حوصله درمى نوردند. بى شك كتاب را كسانى بيشتر و ژرف تر خواهند خواند كه علاقه شان را از حد نواختن قطعات معمولى و خوشگل رپرتوار پيانو فراتر مى رود و همين علاقه امكان تجربه اى زيسته و سپس تجربه اى مفهومى را برايشان فراهم مى آورد. اين گروه فرضى شايد در آينده سطح مطالبات شنوندگان ايرانى كنسرت هاى داخلى را افزايش دهند... . در ادامه از رشد چشمگير آموزش پيانو در ايران همچنين افزايش شمار آموزشگاه هاى موسيقى، برگزارى همايش هاى رپرتوار پيانو، بالا رفتن نسبى سطح كنسرت ها و رسيتال ها نوشته شده و در عين حال خاطرنشان شده كه اين موضوع ابدا به آن معنا نيست كه در مسائل فرهنگى نگاهى سياه لشكرى بايد داشت. به صرف اين كه نيم ميليون نفر پيانو يا تار بزنند، پيانيسم (فرهنگ نوازندگى و آهنگسازى پيانو) و تارنواز ويرتوئوز پديد نمى آيد... . سپس بر اساس اطلاعات ارائه شده در كتاب، آمارى از مليت پيانونوازان مطرح دنيا ارائه شده است. ايالات متحده آمريكا با نود و شش نوازنده در صدر و تركيه با يك نوازنده در رتبه پايانى قرار دارند. به واقعيت مهمى نيز اذعان شده كه بسيارى از پيانيست هايى كه در كتاب با مليت آمريكايى شناسانده شده اند در اصل از كشورهاى ديگر و به ويژه كشورهاى بلوك شرق به آمريكا مهاجرت كرده و مليت اين كشور را كسب كرده اند. پس از اين آمار مترجم نام چند نمونه از مهمترين كتاب هايى كه تاكنون در زمينه نوازندگى پيانو در تهران چاپ شده است را نگاشته و نگاهى گذرا و منصفانه به محتواى هر يك دارد. پس از آن به پيشينه ورود پيانو به ايران (در دوره قاجار) نوازندگان ايرانى اين ساز و روندى كه تاكنون در ايران طى كرده پرداخته است. تاريخ تولد امانوئل مليك اصلانيان نيز هزار و دويست و نود و چهار است كه اشتباهى هزار و سيصد و يك نوشته شده است. مترجم مى پرسد: چرا ارتباط نسل جوان تر پيانيست ها و شنوندگان با نسل يا نسل هاى پيش از خودشان تقريبا به كلى قطع شد؟ چرا به ديسكوگرافى اين نوازندگان كه برخى از آنها مثل گيتى اميرخسروى با موسيقيدانان بزرگى چون ياشا هايفتز برنامه مشترك اجرا كرده اند هيچ دسترسى اى نداريم؟... البته گيتى اميرخسروى اهل روسيه بود و تنها به دليل داشتن همسر ايرانى نام خانوادگى را او گرفته بود و در تهران زندگى و تدريس مى كرد. در هر صورت اين پرسش بجاست ولى تنها مربوط به نوازندگان پيانو در كشورمان نمى شود. از بيشتر نوازندگان ايرانى كه در زمينه موسيقى هنرى غرب فعاليت داشته اند اثرى بر جاى نمانده است. دلايل بى شمارند: از جمله نبود برنامه اى مشخص و جدى براى آشنا ساختن مردم با اين موسيقى و در نتيجه عدم استقبال لازم از برنامه هاى اين هنرمندان (نسبت به ديگر برنامه ها)، عدم حمايت كافى دولت، نهادهاى فرهنگى و طبعا بى علاقه و بى انگيزه شدن خود هنرمندان نسبت به ثبت و ضبط آثارشان. باز هم پرسيده شده چرا مليك اصلانيان (نخستين پيانيست جهانى ايرانى) بى صدا از دنيا رفت و سى سال پايان عمر (از سال هزار و سيصد و پنجاه و دو تا هشتاد و دو) تقريبا به طول مطلق خاموش بود... . نيازى به بازگويى شرايط هنر موسيقى در بيست و پنج سال گذشته و مهاجرت، كناره گيرى و حتى افسردگى بسيارى از اهل موسيقى نيست. علاوه بر اين مسائل در اين مورد خاص شايد تا حدى شخص استاد كه البته انسانى وارسته و به دور از هياهو بود نيز بى تقصير نباشد. وى دست كم دوبار با عدم ارائه پارتيتورهايش بهترين فرصت را براى ضبط آثارش از دست داد. نخست در سال پنجاه و هفت كه على رهبرى مشغول ضبط آثار آهنگسازان معاصر ايران با اركستر سمفونيك نورنبرگ در آلمان بود و دومين مرتبه در اواخر دهه هزار و سيصد و هفتاد كه منوچهر صهبايى به اجرا و ضبط ساخته هاى آهنگسازان ايرانى در بلغارستان و اتريش همت گماشته بود. مليك اصلانيان تنها و تنها به صلاحيت فرهاد مشكات (آخرين رهبر اركستر سمفونيك تهران پيش از انقلاب) اعتقاد داشت. رهبرى كه چندى پيش از وقوع انقلاب به آمريكا مهاجرت كرد و در آن كشور هم ديگر اركسترى براى رهبرى در دست نداشت. مليك اصلانيان نت سه اثر پيانويى خود را در سال (هزارو نهصد و نود/ هزار و سيصد و شصت و نه) شهر ونيز (ايتاليا) به چاپ رساند ولى حتى براى چاپ همين سه اثر هم در تهران اقدامي نكرد. به پيشگفتار عليرضا سيداحمديان باز«