Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
 

Advertisement

Articles Archives XXXXX

Update: Tuesday January 31, 2006

بايگاني مقالات و نوشته ها



سواران دشت اميد ١٠/۱۱

داستاني از سرود ملي ايران در آلمان ٢٤/۱۰

درباره محمد رضا لطفي ١٨/۱۰

بهرام تاج آبادي را بيشتر بشناسيم ١٢/۱۰

يادي از ايرج بسطامي  ٩/۱۰

به ياد بم و ايرج بسطامي ٥/۱۰

يادي از سعدي حسني ٢٥/٩

گروه عارف و گروه عارف! ٢١/٩


سواران دشت اميد

از جام جم: انقلاب اسلامي براي مردم در واقع نوعي بازگشت به خويشتن بود. به همين دليل از همان ابتدا شکل ضدغربي به خود گرفت و رويکرد آن بيشتر به طرف سنت هاي ايراني و اسلامي بود. بديهي است که اين گرايش به سنت در موسيقي اصيل و سنتي نيز تبلور يافت و موسيقي دانان بيش از پيش به اصل خود بازگشتند. اعضاي کانون فرهنگي چاووش نيز از اين جريان جدا نبودند و به خوبي توانستند قسمت عمده اين کار را به سامان برسانند. موسيقي سنتي ايراني، در شناخته شده ترين و اصيل ترين نوع خود دو دوره طلايي را گذرانده است. دوره اول مربوط به درخشش پيروان مکتب ميرزاعبداله و دست پروردگان استاد نورعلي برومند در حدود سالهاي هزار و سيصد و پنجاه است. در اين دوره جواناني چون محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان، پريسا و محمدرضا شجريان که از پيش در برنامه گلها شناخته شده بخوبي موسيقي مطلوب خود را به جامعه مي شناسانند. بعلاوه برنامه راديويي گلچين هفته نيز محلي براي رشد اين تفکر موسيقايي و گروه هايي مانند عارف، شيدا و سماعي مي شود. در واقع اين موقعيت ثمره تلاش هاي چند دهه اي استاداني چون برومند، شهنازي، مهرتاش و درگذشتگاني مانند صبا است که به بار مي نشيند. دومين دوره، مقارن انقلاب هزار و سيصد و پنجاه و هفت آغاز مي شود و تا پايان دهه شصت ادامه مي يابد. در اين دوره هنرمندان و سرپرستان گروه هاي عارف و شيدا در قالب کانون هنري چاووش با وقوع انقلاب، به خلق آثاري مردمي و جاودانه دست مي زنند و اثر اين حرکت به رونق مجدد موسيقي سنتي مي انجامد. اين رونق و مقبوليت ميان توده هاي مردم، فارغ از ممنوعيت انواع ديگر موسيقي و خلائهاي موجود تاکيد مي کنم به تلاش هاي استادان قديمي و سنگ درستي برمي گردد که آنها بنا نهاده بودند.

ايران، اي سراي اميد

چاووش، در واقع مرکزي بود که افرادي چون لطفي، عليزاده، مشكاتيان، شجريان، ناصح پور، ناظري و... با نيم نگاهي به انديشه ها و افکار هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سايه) شاعر معروف و رئيس وقت موسيقي راديو در آنجا تدريس و فعاليت مي کردند. اين هنرمندان به صورتي خودجوش، آلبوم هايي با عنوان چاووش را به صورت سريالي از شماره يک تا ده به بازار عرضه کردند. اين آلبوم ها شکل پالايش شده و به روز سنت بود که بخوبي جاي خود را ميان مردم باز کرد و بارها از راديو و تلويزيون پخش شد. چاووش از طرفي زاييده خلاقيت و شور سازندگان آن بود؛ مثلا اين که آنها به بازسازي و تقليد از آثار وطني عارف قزويني نپرداختند. از طرف ديگر نوعي بيدار باش به شمار مي آمد و خيلي ها را که کلا به موسيقي و به طور جزيي به موسيقي ايراني توجهي نداشتند، به سمت اين هنر جذب کرد؛ همچنين افرادي که به شکل تفنني و مثلا در خودرو و هنگام رانندگي موسيقي گوش مي دادند را به ژرفا و عمق موسيقي رهنمون شد. موسيقي عرضه شده در چاووش ها، موسيقي انديشه بود و دعوت به تفکر. پديده اي که امروز در برهوت موسيقي ايراني اعم از سنتي، پاپ و... به صورت رويايي دست نيافتني درآمده است. سپيده (با مطلع ايران، اي سراي اميد) با صداي شجريان، آزادي (با مطلع آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي) با صداي ناظري حتي قطعه بي کلام سواران دشت اميد ساخته عليزاده و تصنيف ها، آوازها و قطعات ديگر در واقع آثاري بود ساخته طبع و شور انقلابي هنرمنداني که در همراهي با مردم و براي آن ها آفريده شد و بر دلها نشست. اين هنرمندان بهترين موسيقيدان هاي دهه هاي اخير بوده اند و هنوز کسي در اندازه هاي ايشان به ميدان نيامده است. در سادگي و بي پيرايگي ضبط و پخش اين آثار و آفرينندگان آنها همين بس که شنيده شده تعدادي از دست اندرکاران آلبوم هاي چاووش، خود در مراکزي نظير روبه روي دانشگاه و ميدان انقلاب به فروش آثار به مردم مبادرت ورزيده اند؛ خوانندگاني چون شجريان، ناظري، بيژن کامکار و گروه هم آوازان و نوازندگاني مانند لطفي، عليزاده، مشکاتيان، کامکارها، طلوعي، منتظري، افشارنيا، بهمن رجبي و ديگران که بعضي از آنها در اين مجموعه بهترين آثار عمر خود را عرضه کردند.

همراهي با مردم

محمدرضا لطفي پس از انتشار چاووش ده با کوچي ناخواسته، دو دهه از موطن خويش دور بود. او پرچمدار شاگردان برومند و مورد احترام تمامي افراد و گروه هاي موسيقي ايراني است. خوشبختانه لطفي به تازگي به ميهن بازگشته تا موسيقي سنتي و ملي ما را روحي تازه ببخشد. فرد ديگر، شهرام ناظري است که در کارنامه هنري خود هرگز نتوانسته دوران اوج چاووش را تکرار کند. شسته رفته بودن آوازها تحت تاثير مکتب طاهرزاده و برومند و حس و حال عجيب تصنيف ها با تاسي از شرايط روز، نکته اي است که در کارهاي بعدي ناظري کمتر ديده شد. حتي در گل صد برگ و صداي سخن عشق و آتش در نيستان که همگي پرفروش شدند، آن ويژگي و آني که در صداي ناظري در چاووش ها وجود داشت ديده و شنيده نشد. اين مساله بيش از هر چيز و فارغ از کارنامه هنري شخص ناظري، مناسب خواني در هنر را به ما گوشزد و يادآوري مي کند. فکر خلق اين آثار قطعا از همان نخستين لحظه هاي شکل گيري انقلاب در ذهن هنرمندان نقش بسته بوده و مي توان چاووش ها را تاثير هنرمندان موسيقي سنتي از انقلاب اسلامي به شمار آورد.

رزم مشترک

شسته رفته بودن و حماسي و سرود واره بودن اين آثار را هم مي توان دليل طبيعي بودن اين واکنش دانست. دليل ديگر بر طبيعي بودن اين واکنش، جواني بيشتر دست اندرکاران چاووش هاست. درست شبيه عارف قزويني که در هجده سالگي تصنيف هايي با مضمون وطني خلق مي کرده است. مشکاتيان، چند تن از کامکارها و ديگران در بحبوحه انقلاب و آفرينش مجموعه چاووش دقيقا سني بين بيست تا بيست و پنج سالگي و طبعا سري پرشور داشته اند. اين آثار هم بيشتر جنبه روحي، رواني و انقلابي دارند و از نظر فني نيز شاخص هستند؛ البته حد آنها از لحاظ هنري و فني به کارهاي بزرگاني نظير عارف و شيدا نمي رسد، اما به دليل نفس همگامي هنرمندان با حرکت هاي مردمي ارزشمندند و البته به دور از هر گونه تصنع بر دل مي نشينند. مثلا تصنيف زيباي رزم مشترک (با مطلع همراه شو عزيز) با صداي شجريان، آهنگ مشکاتيان و شعر برزين آذرمهر هنوز هم اثري نمونه و ممتاز در موسيقي ايراني به شمار مي رود. مجموعه چاووش از چند لحاظ ديگر نيز شاخص به شمار مي رود؛ اين که فارغ از هجرت لطفي و تغيير مسير ناظري افرادي مثل عليزاده و مشکاتيان و کامکارها نزد مردم به عنوان هنرمندان برتر موسيقي سنتي در دهه شصت مطرح شدند و اين که شجريان با هوش و ذکاوت والاي خود وارد مسيري شد که او را به جايگاه امروزي رساند. امروز گوش دادن به مجموعه چاووش در واقع مرور حسرت هاي زيادي است که بر دل مانده است؛ مرور دو دهه غيبت لطفي از صحنه موسيقي کشور و اين که چه مي شد اگر او در اين بيست سال اينجا مي ماند و فعاليت مي کرد. همچنين اين که اگر شهرام ناظري همان شيوه اي را ادامه مي داد که نزد برومند فراگرفته و در چاووش ارائه کرده بود و در آن صورت به احتمال زياد به قطب دوم آواز تک قطبي ايران بدل مي شد و از همه مهمتر حسرت همه سال هايي که چاووش جديدي درنيامده است. به هر حال محمدرضا لطفي در اين روزها به سراي اميد بازگشته تا نظاره گر سپيده جديدي در موسيقي ايران باشد.

علي شيرازي

دهم بهمن هشتاد و چهار


داستاني از سرود ملي ايران در آلمان

هشت دانشجوي ايراني بوديم كه در آلمان در عهد احمد شاه تحصيل مي كرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود كه همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراتور آلمان رژه بروند و سرود ملي كشور خودشان را بخوانند. ما گفتيم عده‌مان كم است. گفت اهميت ندارد. از برخي كشورها فقط يك دانشجو در اينجا تحصيل مي‌كند و همان يك نفر پرچم كشور خود را حمل خواهد كرد و سرود ملي خود را خواهد خواند. چاره‌اي جز تسليم نداشتيم. همه ايراني ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما كه سرود ملي نداريم و اگر هم داريم ما به ياد نداريم، پس چه بايد كرد؟ وقت هم نيست كه از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم كه مشكل را چگونه حل كنيم. يكي از دوستان گفت اينها كه فارسي نمي دانند، چطور است شعر و آهنگي را سر هم بكنيم و بخوانيم و بگوييم همين سرود ملي ماست. كسي نيست كه سرود ملي ما را بداند و اعتراض كند. اشعار مختلفي كه از سعدي و حافظ مي دانستيم با هم تبادلنظر كرديم، اما اين شعرها آهنگين نبودند و نمي شد به صورت سرود خواند. بالاخره من(دكتر گنجي)، گفتم بچه ها! عموسبزي فروش را همه بلديد، گفتند آري. گفتم هم آهنگين است و هم ساده و كوتاه. بچه‌ها گفتند آخر عمو سبزي فروش كه سرود نمي شود. گفتم بچهها گوش كنيد و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن كردم:

عمو سبزي فروش... بله، سبزي كم فروش... بله، سبزي خوب داري؟ بله... فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين كرديم. بيشتر تكيه شعر روي كلمه «بله» بود كه همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همه شعر را نمي‌دانستيم با توافق هم ديگر سرود ملي به اين صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش... بعله

سبزي كم‌فروش... بعله

سبزي خوب داري... بعله

خيلي خوب داري... بعله

عمو سبزي‌فروش... بعله

سيب كالك داري... بعله

زال‌زالك داري ... بعله

سبزيت باريكه... بعله

شبهات تاريكه... بعله

عمو سبزي‌فروش... بعله

چند بار تمرين كرديم. روز رژه با يونيفورم يك شكل و يك رنگ از مقابل امپراتور آلمان عمو سبزي‌فروش‌خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حركت بودند، از بله گفتن ما به هيجان آمدند و بله را با ما همصدا شدند، به‌طوري كه صداي «بعله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراتور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت.

لندن، ارديبهشت 1373

يك. استاد كمال‌الملك از همان باغي كه در آنجا سكونت داشت، تابلويي نقاشي كرد و آن را شخصا‌ در اطاق خواب خود نصب نمود و در كنار آن يادداشتي نوشت به اين مضمون كه لعنت خدا و رسول خدا بر كسي كه به اين تابلو دست بزند يا جاي آن را عوض كند. دكتر گنجي مي‌گفت سال هاي سال تابلو در همان محل بود و ما از تماشاي آن لذت مي‌برديم. ولي در سال 1373 در تهران شنيدم كه ورثه سالار معتمد در خيال فروش آن تابلوي قيمتي به بهاي حدود پنجاه ميليون تومان هستند.

[نقل از فصلنامه ره‌آورد، چاپ آمريكا، بهار 1373 / 1994]

بيست و چهارم دي ماه هشتاد و چهار


درباره محمد رضا لطفي

واحد مركزي خبر، ايران: ساز محمدرضا لطفى در همه حال شنيدنى است. حدود سه دهه است كه موسيقى ايران، صداى ساز موسيقيدانانى را به رسميت شناخته و مرجع قرار داده است كه حدود دو دهه از حضور خود او در فضاى موسيقى كشور بى بهره بوده است. محمدرضا لطفى در اوايل دهه شصت كشور را ترك گفت. او هر چند درفاصله سالهاى پنجاه و هفت تا هفتاد و سه به صورت پراكنده فعاليت هاى خود را از سر گرفته و با تشكيل كلاس آموزشى و تأسيس مجدد گروه شيدا سعى در آغازى دوباره از فعاليت هاى درون كشور داشت، اما شرايط به نحوى پيش رفت تا او را بار ديگر به جلاى وطن كشاند. اكنون در آستانه شصت سالگى - به صورت دقيق هفدهم دى ماه پنجاه و نه سال - لطفى بار ديگر به ايران بازگشته است. زمزمه ها حاكى از آن دارد كه او قصد اقامت و فعاليت مجدد درايران دارد. درسال جارى شمارى از آثار او كه قبلا به صورت كاست منتشر شده بود به صورت CD روانه بازار شد، جان جان، سپيده و به ياد عارف همراه با آواز شجريان و اخيرا از تكنوازى هاى او اثر قافله سالار منتشر شده است. قافله سالار شامل دو بخش تكنوازى تار در راست و پنجگاه و تكنوازى سه تار در نوا است. راست پنجگاه با نام لطفى عجين شده است. چه اولين بار با ساز لطفى ره به سوى اين مقام و نواى سحرانگيز گشوديم. تا سى سال پيش، هيچ اثر منتشر شده اى از راست پنجگاه وجود نداشت. در اجراى اساتيد قديم نيز كه در اختيار همگان نبود تنها اجراى رديف از اين دستگاه وجود داشت نظير اجراى تار فغام الدوله و يا آواز عبداله خان دوامى. در حافظيه شيراز لطفى و آواز شجريان، عمق و محتواى غنى اين دستگاه را شناساند. موردى كه حدود بيست سال بعد در چشمه نوش تكرار شد. هر چند در اثر اخير يكى از بهترين و ممتازترين نه  تنها ساز لطفى كه تار نوازى موسيقى ايران را مى توان شنيد. در چشم نوش لطفى چنان عميق، پررمز و راز و عاشقانه نواخته است كه بارها و بارها مى توان آن را شنيد و باز هم شنيد. قافله سالار در ميان دو اثر ذكر شده اجرا شده است. در اواسط دهه شصت اين راست پنجگاه نيز نشان لطفى را به خوبى برخود دارد. موسيقى در فضايى آرام آغاز مى شود تا موقعيت راست پنجگاه را معرفى كند. آواز لطفى چاشنى اثر است. صدايى بم، گرم و نافذ كه تأثيرى شگرف دارد. به تدريج و با اجراى گوشه هاى مختلف، تار نيز شور و وجد افزونترى مى يابد و در انتها باز هم با شعرى از مولانا با ريتمى پرتحرك ساز و آواز لطفى به اوج مى رسد تا اثر پايان يابد. روى ديگر نيز روايت لطفى با ساز سه تار از دستگاه نوا است. بدون شك، يكى از مهمترين و شاخص ترين شيوه هاى سه تار نوازى در دهه هاى اخير، به عنوان يك سه تار نوازى مرجع، ساز محمدرضا لطفى است. اين مورد البته چنان مشهود و عينى است كه نيازى به گفتن ندارد. سونوريته بى نظير، عمق و محتواى ساز و شيوه اجرا و روايت در اين اثر بسيار ممتاز است. نكته ديگر آنكه، لطفى خود در جايى گفته است اين اثر را تحت تاثير روايت نواى استاد صبا نواخته است. اين مورد خود مى تواند جنبه هاى برداشت و تاويل يك هنرمند را از موضوعى پيش گفته و پيش روايت شده به خوبى نشان دهد. با ذهنيت موسيقى آوازى و در مقام مقايسه با يك خواننده حرفه اى برمى آيند، گاه از آواز خواندن لطفى متعجب مى شوند. اما آنان نمى دانند كه شعر و آواز و موسيقى در فرهنگ موسيقى ايران به هم پيوسته بوده است. در گذشته بسيارى از راويان موسيقى خود شاعر و خواننده و نوازنده به صورت توامان بوده اند. آواز و ساز لطفى در واقع ادامه سنت خنياگرى در موسيقى ايرانى است. اينجا ديگر موضوع آواز تنها و صداى مثلا شش دانگ مطرح نيست. مجموع ساز و آواز لطفى و شدت تأثير آن موردى نيست كه نياز به تعريف و تمجيد و شرح داشته باشد. شايد به جرأت بتوان ادعا كرد، كمتر كسى پيدا مى شود كه ساز وآواز لطفى را بشنود و در او تأثير نگذارد. ضمن آنكه با اين شكل اجرا، لطفى سنت ديگرى را پاس داشته است و آن احترام و توجه به بداهه پردازى در موسيقى ايرانى است. عنصر حال و آن در موسيقى ايرانى كه امروزه كم كم دارد به يك خاطره فراموش شده بدل مى شود.

از: محمد جواد بشارتي

هجدهم دي ماه هشتاد و چهار


بهرام تاج آبادي را بيشتر بشناسيم

بهرام تاج آبادي از خوانندگان موفق ايرانيست كه هم اكنون به همراه اركستركر كانتاليا Cantallia استراسبورگ، در شهرهاي مختلف فرانسه مشغول اجراست. تاج آبادي قبلا با با گروه خجسته به سرپرستي سوسن اصلاني (دهلوي)، كنسرت هايي را در خانه هنرمندان، فرهنگسراي نياوران و... اجرا كرده بود. با كمك حسين دهلوي و با كار بر روي آرياي گرگ از اپراي ماني و مانا، توانست در كنسرواتوار موسيقي راخمانينف پاريس به عنوان دانش