|
پس از شنيدن خبر فوت ايرج
بسطامي، بسياري از مردم ايران او را و يا بهتر است بگوييم، نبود او را حس
كردند. شايد بتوان گفت، ما باز هم مطابق عادت و رسم ديرينه خود، پس از مرگ كسي،
پي به توانايي ها و بزرگي اش مي بريم. تا قبل از مرگش، هيچگاه تصنيف وطن من را
از تلويزيون نشنيده بودم!، و گل پونه ها را از راديو!. البته يك نظريه اي هم مي
توان مطرح كرد كه شايد از كسي هنگام حياتش تعريف و تمجيد نمي شود، چون ممكن است
جنبه اش را نداشته باشد!. به هر حال، ايرج بسطامي را ديگر در كنار خود نداريم.
مرگش نيز همانند زندگي اش، كارش و اخلاقش غريب بود. كسي كه در طي سال ها، و در
كارهايي كه با بزرگان موسيقي كشور داشت، مي توان گفت برخلاف بسياري از هم
سنگرانش، به ابتذال كشيده نشد. و اين نكته از كارهايش پيداست. وضع خيلي خوبي
نداشت، اين را مشكاتيان مي گويد. ولي انسان بود. به خاطر بدست آوردن موقعيت،
كاري ضبط نكرد، كه اگر به دنبالش بود، همه مي دانيم كه بايد از چه راهي مي رفت.
به خاطر به دست آوردن روزي آبرومندانه وارد استوديو مي شد كه از آثارش پيداست.
شايد از معدود موسيقي داناني بود كه بيوگرافي اش را به سختي مي توان در كتاب ها
پيدا كرد. از آن هايي نبود كه پوسترش را بتوان پيدا كرد، چرا كه براي كسي جالب
نبود، چون هيچگاه اهل جنجال نبود. با اين همه مي بينيم كه پس از مرگش هم از دست
و زبان برنده و تيز، اين بار ناآگاهان و غير متخصصين موسيقي در امان نيست. در
روزنامه اي نوشتند كه وي از شاگردان كوروش متين است!. كوروش متين را مي شناسم.
سنتور مي نوازد و از شاگردان مشكاتيان است. جوان است. اصلا اهل صحبت نيست. سربه
زير و در خفا كار مي كند و به نظر من از آن هايي است كه در جامعه موسيقي كمتر
سراغ داريم، حال جوان باشد يا پير. در اين مورد با او صحبت نكردم، ولي به خوبي
مي دانم كه او هم از اين قضيه دلخور است. مي دانم كه اعتراضش را بيان كرده و يا
خواهد كرد. از كوروش متين عذر مي خواهم كه در موردش نوشتم. ولي اگر از خودش
بپرسيد، همين جملات را با شدت بيشتر خواهد گفت. بسطامي در يكي از كارهاي كوروش
متين خوانده بود. در جايي ديگر، در يك خبرگزاري بسيار بسيار معتبرتر از بعضي
خبرگزاري ها، از قول نويسنده اي كه او را روزنامه نگاري سرشناس معرفي كرده، نقل
كردند كه: (به
اعتقاد
...
آن نوارها که بسطامی بعد از افشاری مرکب بيرون داد نشان از افت صدايش داشت.
...
از او جلو افتاده بود و کارش را در زايل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش
صدايش پيش می برد).
شايد اگر چيزي نگوييم بهتر باشد. زندگي شخصي از كي مورد توجه و موجب نگراني شده
كه در چنين حجم وسيعي منتشر مي شود. اگر زندگي شخصي و خصوصي افراد خيلي برايمان
مهم است، پس چرا وضعيت بد زندگي بعضي ها كه حاضر نمي شوند، دست نياز به طرف كسي
دراز كنند را نمي بينيم؟ چرا وقتي كسي از ما كمك مي خواهد، آن را نمي بينيم؟ و
فقط نكات منفي را مي بينيم؟ بهتر است بگوييم كه بعضي از ما، با مرده افراد نيز
در رقابتيم. ايرج بسطامي، وقتي زنده بود، آزارش به كسي نرسيد. حال كه از بين ما
رفته، مطمئن باشيد كه نمي تواند به شما ضرري برساند. نمي تواند نان كسي را آجر
كند. نمي تواند آبروي كسي را ببرد، كه در زمان حياتش نيز كاري به كسي نداشت.
اميدواريم ديگر از كسي تعريف نكنيم!، چرا كه تعريف و تمجيد را هم هنوز ياد
نگرفتيم.
در پايان از
دست رفتن انساني كه در زمان حياتش آزارش به كسي نرسيده بود را به جامعه موسيقي
كشور و مردم ايران تسليت مي گويم.
رضا كلانتري
چهاردهم دي ماه هشتاد و دو |