Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستانها و استانها

ستون آزاد     عكس، نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مراكز آموزش موسيقي

موسيقي كودك

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

مصاحبه

 

زندگينامه

 

تماس باما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


 

جدول و سرگرمي

 

Puzzle

 

Advertisement

Articles Archives XXXIX

Update: Friday February 27, 2004

بايگاني مقالات و نوشته ها



اردوان كامكار، موسيقي داني از نوع ديگر ٢١/١٠

چند نكته بسيار مهم در مورد بسطامي ١٤/١٠

نگاهي به كنسرت گروه نور در نياوران ١٣/١٠


اردوان كامكار، موسيقي داني از نوع ديگر

در سال هزار و سيصد و چهل و هفت، در سنندج به دنيا آمد. او از چهار سالگي ساز را آغاز كرد. در سني كه همبازيانش در كوچه هاي شهر به بازي مشغول بودند. پدرش حسن كامكار و در ادامه برادر بزرگش پشنگ، او را به سطحي از نوازندگي رساندند كه توانست از توانايي هاي خودش آگاهي يابد. پشنگ رديف ها را به او آموخت. اردوان از كودكي در گروه هاي موسيقي كه توسط پدرش در فرهنگ و هنر تشكيل شده بود، به عنوان نوازنده سنتور شركت داشت. محيط خانه نيز به شكلي جدي، از موسيقي لبريز بود و فضايي بي نظير براي پرورش، رشد و شكوفايي فراهم آورده بود. علاقمندي، استعداد، وضعيت مناسب فيزيكي و... همگي دست به دست هم دادند تا اردوان بتواند رشد كند. در سال هزار و سيصد و پنجاه و نه به تهران آمد و فعاليتش را جدي تر كرد. با كمك ديگر برادرانش هوشنگ و ارسلان، درس هاي هارموني، كنترپوان، و اصول آهنگسازي را فرا گرفت. سنتورش را به سطح خوبي از لحاظ تكنيكي رسانده بود و در زمينه نوازندگي، رديف موسيقي، گروه نوازي، اصول و مباني موسيقي و آهنگسازي هم به درجاتي نسبتا خوب رسيده بود. و در اين زمان بود كه توانست موسيقي زمانش، نوازندگي سنتور و جايگاه و خواسته خودش را محك بزند. بله فقط در اين موقعيت است كه مي توان كاري كرد. كلمه موقعيت كلمه بسيار مناسبي است، چرا كه شخص راهي سخت و دشوار را رفته و توان ذهنش آنقدر بالاست كه سنجش، و نتيجه اش برايش قابل درك است. مي تواند سطح خودش را در بين اطرافيانش بسنجد. اردوان قبل از سال شصت و چهار، يعني زماني كه فقط هفده سال داشت، دريا را ساخت. در سال شصت و نه آن را اجرا و به فاصله اي كم آن را در تالار وحدت به روي سن برد. كاري كه به گواه كساني كه نوازنده سنتور هستند، كاري بسيار جدي و با تكنيكي بالاست. اردوان گونه ديگري مي نواخت و شايد به همين دليل و مهمتر از آن به خاطر سنش، نسبت به او بي توجهي شد. شايد اگر اساتيد آن زمان كه سن و سالي داشتند، چنين كاري مي كردند، سخت مورد توجه قرار مي گرفت. به همراه گروه خانوادگي شان، دور دنيا را چرخيد و تجربه اش را به حدي بالا برد كه هم اكنون وقتي با كامكارها روي سن مي رود، به چيزي جز آداب سن و احترام به بزرگتر، فكر نمي كند. چرا در مورد اين گروه، موسيقي خودش مي آيد و نيازي به كشتي گرفتن با ساز نيست. موسيقي در كامكارها از زماني كه پرده سن كنار مي رود آغاز مي شود. در اين گروه پشنگ نيز سنتور مي نوازد. استادي كه بنا به گفته بعضي نوازندگان، كه البته سليقه ايست، صداي مضراب و سازش، خوش صداترين است. او استاد اردوان نيز است. اگر گذرتان به كنسرت كامكارها افتاد، با كمي دقت، مي بينيد كه سلسله مراتب به بهترين شكل رعايت مي شود. برخلاف بعضي گروه ها كه بر سر صداي ميكروفن ها دعواست، در اين جا جز احترام چيزي نمي بينيد. تكنوازي اول، هميشه با قشنگ است، و پس از آن پشنگ و به ترتيب تا به اردوان. اردوان كامكار، نوازنده اي است كه سازش خصوصياتي منحصر به فرد دارد. در زمينه وسعت صدايي و استفاده از امكانات فيزيكي ساز، توانسته ساز را به حد خوبي برساند. آشنايي با اصول آهنگسازي وي را در ساختن قطعاتي اغلب كنترپوانتيك، كمك كرده و قطعاتي با تركيب چند ملودي همزمان را پديد آورده كه از لحاظ تكنيكي در سطحي بالا قرار دارند. اردوان در قطعاتش بسيار از فاصله استفاده مي كند و آكوردهاي شكسته را به وفور در كارهايش مي توان شنيد. تقسيم ملودي هاي قطعات و تقسيم آن ها در دو دست يكي ديگر از ويژگي هاي نوازندگي اش است، و يكي از مهمترين توانايي هايش، قدرت مساوي دستانش است كه مضراب هاي چپ و راستش را يكدست كرده است. ذهن خلاق او، توانايي تكنيكي و در اين زمان، اعتماد به نفس بالايش به او اجازه هر كاري را مي دهد. اردوان هم اكنون هم مشغول ساختن و نواختن است و اين كار برايش عادت شده و بهتر بگوييم، جزيي از زندگي اش شده است. تدريس مي كند و كنسرت مي دهد. اردوان كامكار به جايي رسيده كه بايد بيشتر از اين ها مطرح شود. بر روي اردوان و موسيقي اش بيشتر دقت كنيم، او حرفي نو براي گفتن دارد.

رضا كلانتري

بيست و يكم دي ماه هشتاد و دو


چند نكته بسيار مهم در مورد بسطامي

پس از شنيدن خبر فوت ايرج بسطامي، بسياري از مردم ايران او را و يا بهتر است بگوييم، نبود او را حس كردند. شايد بتوان گفت، ما باز هم مطابق عادت و رسم ديرينه خود، پس از مرگ كسي، پي به توانايي ها و بزرگي اش مي بريم. تا قبل از مرگش، هيچگاه تصنيف وطن من را از تلويزيون نشنيده بودم!، و گل پونه ها را از راديو!. البته يك نظريه اي هم مي توان مطرح كرد كه شايد از كسي هنگام حياتش تعريف و تمجيد نمي شود، چون ممكن است جنبه اش را نداشته باشد!. به هر حال، ايرج بسطامي را ديگر در كنار خود نداريم. مرگش نيز همانند زندگي اش، كارش و اخلاقش غريب بود. كسي كه در طي سال ها، و در كارهايي كه با بزرگان موسيقي كشور داشت، مي توان گفت برخلاف بسياري از هم سنگرانش، به ابتذال كشيده نشد. و اين نكته از كارهايش پيداست. وضع خيلي خوبي نداشت، اين را مشكاتيان مي گويد. ولي انسان بود. به خاطر بدست آوردن موقعيت، كاري ضبط نكرد، كه اگر به دنبالش بود، همه مي دانيم كه بايد از چه راهي مي رفت. به خاطر به دست آوردن روزي آبرومندانه وارد استوديو مي شد كه از آثارش پيداست. شايد از معدود موسيقي داناني بود كه بيوگرافي اش را به سختي مي توان در كتاب ها پيدا كرد. از آن هايي نبود كه پوسترش را بتوان پيدا كرد، چرا كه براي كسي جالب نبود، چون هيچگاه اهل جنجال نبود. با اين همه مي بينيم كه پس از مرگش هم از دست و زبان برنده و تيز، اين بار ناآگاهان و غير متخصصين موسيقي در امان نيست. در روزنامه اي نوشتند كه وي از شاگردان كوروش متين است!. كوروش متين را مي شناسم. سنتور مي نوازد و از شاگردان مشكاتيان است. جوان است. اصلا اهل صحبت نيست. سربه زير و در خفا كار مي كند و به نظر من از آن هايي است كه در جامعه موسيقي كمتر سراغ داريم، حال جوان باشد يا پير. در اين مورد با او صحبت نكردم، ولي به خوبي مي دانم كه او هم از اين قضيه دلخور است. مي دانم كه اعتراضش را بيان كرده و يا خواهد كرد. از كوروش متين عذر مي خواهم كه در موردش نوشتم. ولي اگر از خودش بپرسيد، همين جملات را با شدت بيشتر خواهد گفت. بسطامي در يكي از كارهاي كوروش متين خوانده بود. در جايي ديگر، در يك خبرگزاري بسيار بسيار معتبرتر از بعضي خبرگزاري ها، از قول نويسنده اي كه او را روزنامه نگاري سرشناس معرفي كرده، نقل كردند كه: (به اعتقاد ... آن نوارها که بسطامی بعد از افشاری مرکب بيرون داد نشان از افت صدايش داشت. ... از او جلو افتاده بود و کارش را در زايل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدايش پيش می برد). شايد اگر چيزي نگوييم بهتر باشد. زندگي شخصي از كي مورد توجه و موجب نگراني شده كه در چنين حجم وسيعي منتشر مي شود. اگر زندگي شخصي و خصوصي افراد خيلي برايمان مهم است، پس چرا وضعيت بد زندگي بعضي ها كه حاضر نمي شوند، دست نياز به طرف كسي دراز كنند را نمي بينيم؟ چرا وقتي كسي از ما كمك مي خواهد، آن را نمي بينيم؟ و فقط نكات منفي را مي بينيم؟ بهتر است بگوييم كه بعضي از ما، با مرده افراد نيز در رقابتيم. ايرج بسطامي، وقتي زنده بود، آزارش به كسي نرسيد. حال كه از بين ما رفته، مطمئن باشيد كه نمي تواند به شما ضرري برساند. نمي تواند نان كسي را آجر كند. نمي تواند آبروي كسي را ببرد، كه در زمان حياتش نيز كاري به كسي نداشت. اميدواريم ديگر از كسي تعريف نكنيم!، چرا كه تعريف و تمجيد را هم هنوز ياد نگرفتيم.

در پايان از دست رفتن انساني كه در زمان حياتش آزارش به كسي نرسيده بود را به جامعه موسيقي كشور و مردم ايران تسليت مي گويم.

رضا كلانتري

چهاردهم دي ماه هشتاد و دو


نگاهي به كنسرت گروه نور در نياوران

هفدهم تا نوزدهم دي ماه هشتاد و دو، گروه ايراني فرانسوي نور، در تالار كاخ نياوران كنسرت خواهند داشت. درآمد يك شب از اين كنسرت به زلزله زدگان شهر بم اختصاص خواهد يافت. اين برنامه تلفيقي پژوهشي كاري است بر اساس موسيقي آوازي قرون وسطي اروپا كه عمدتا روي كانتيگا هاي شمال اسپانيا متمركز شده و كليه متون آن نيز با مضامين مذهبي به زبان اكسيتان، زباني كه در كشور آندوراي فعلي وجود داشته است و اكنون منسوخ گشته، است و بخش ديگر آن موسيقي آوازي كردي و ايراني است. در واقع يكي از انگيزه هاي اصلي بنياد گرفتن اين گروه، وجود شباهت هاي ساختاري ميان آوازهاي قرون وسطي در اروپا و آوازهاي كردي بوده است و بهانه دوم، قرابت سازهاي رايج در اين دو فرهنگ موسيقي همچون بربت يا عود ايراني كه در آن زمان با نام لوت در اروپا مورد استفاده قرار مي گرفته يا كمانچه ايراني كه شباهت هايي به ساز گامبا، پدربزرگ ويلنسل دارد. گروه در بخش زخمه اي شامل بربط و شورانگيز، در بخش بادي دودوك و در بخش كششي كمانچه، همراه سازهاي كوبه اي دف و تمبك و ناقاره است. گروه آوازي نيز متشكل از يك كوراتت آوازي است كه از فرانسه به تهران خواهند آمد و همچنين تعدادي از هنرمندان مقيم ايران. گروه نور در سال گذشته تشكيل شد و اعضاي آن در فرانسه و ايران ساكن هستند. از شش ماه پيش فعاليت هاي گروه جدي تر شد و نخستين اجراي رسمي آن كه مورد استقبال فراوان قرار گرفت در حاشيه برگزاري سيماي شهر تهران به همت شهرداري پاريس كه البته تمركز آن روي فيلم هاي مستند و عكس بود، انجام شد. اجراي اين گروه در تهران به استثناي دو كار تازه روي سروده هاي حافظ و باباطاهر كه با الهام از موسيقي محلي كردستان و موسيقي قرون وسطي توسط كريستف رضايي و مصطفي محمودي ساخته شده، دربرگيرنده همان آثار اجرا شده در پاريس است. گفتني است كه اشعار پارسي و اكسيتاني در هر قطعه، از لحاظ مفهوم نيز با هم ارتباط تنگاتنگي دارند.اين آثار در سال آينده به صورت سي دي توسط نشر موسيقي هرمس انتشار خواهند يافت. هنرمنداني كه در اين برنامه حضور خواهند داشت عبارتند از: كريستف رضايي (خواننده تنور، تنظيم كننده و سرپرست گروه)، مصطفي محمودي (خواننده، تنظيم كننده)، رضا عسگرزاده (خواننده باريتون، نوازنده دودوك و دهل)، علي بوستان (نوازنده عود و شورانگيز)، علي رحيمي (دف و تمبك)، لعيا اعتمادي (كمانچه)، پير بارنگر (تنور)، پير بينارد (باريتون)، حميد برادران خسروشاهي (باس) و جاسمين مارتورل (سرپرست كر).

پژمان اكبرزاده

از: ياس نو

سيزدهم دي ماه هشتاد و دو


Top

Click to Top Page...

Contact to

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2007 PERSIAN ART MUSIC Org All Rights Reserved.

You can't use any picture and information from this web site
POSTAL Address:
Reza Kalantari 1418837635 Tehran - Iran