|
عنوان اين مطلب به اين علت
انتخاب شد كه مي بينم، تعدادي از دوستاني كه در دوران تحصيل در دانشكده موسيقي،
و يا آنانكه در گذشته درباره موسيقي عقايدي خاص داشتند، هم اكنون مشغول كارهايي
هستند كه به هيچ وجه شايسته آنان نيست. بوجود آمدن اين شرايط مي تواند آينده
موسيقي را دچار بحراني فزون تر از آنچه شاهدش هستيم كند. وقتي تحصيل كردگان
موسيقي اين چنين كنند، ديگر از آن هايي كه به صورت آماتور و يا غير آكادميك
مشغول كارند انتظاري نمي رود.
وضعيتي كه هم اكنون بر موسيقي
ايران حاكم است، موسيقي دانان ايران را به شكلي وادار به اين كرده كه دست به
كارهايي زنند كه شايد در حالت عادي كمتر حاضر به انجام آن باشند. در ساليان نه
چندان دور وقتي سري به مراكز فروش نوار مي زديد، نوعي يكدستي يا يك نوع تك جنسي
بودن نوارها را مشاهده مي كرديم. (زماني كه هنوز سي دي بدين شكل وجود نداشت).
موسيقي فقط موسيقي سنتي، و اگر غير اين بود كاست هاي موسيقي غير ايراني را مي
ديديم. اين نوع تك بعدي فكر كردن و بسته نگه داشتن فضا، به نوعي باعث رونق
اجباري موسيقي سنتي شده بود كه اتفاقا كارهاي بسيار خوبي هم در پي داشت، مثل:
شورانگيز، دستان، راز و نياز، آستان جانان، صبحگاهي و.... پس از چندي و با گذر
زمان اين آثار هم بي رقيب شدند و موسيقي ايران در ركودي ديگر فرو رفت. با آزاد
شدن موسيقي مردمي (پاپ)، موسيقي دانان موسيقي سنتي ايران براي رقابت و يا هر
چيزي كه مي شود به آن گفت دوباره وارد كار شدند ولي اين بار نه براي ساختن اثري
هنري و بياد ماندني از موسيقي ايراني، بلكه براي اثبات برتري و يا نوعي رقابت
با آنچه پانزده سال اجازه انتشار نيافته بود. شروع موسيقي پاپ در ايران (پس از
انقلاب)، چيزي نبود جز تقليد و ياد آوري آنچه قبل داشتيم و اين خود كافي بود تا
هر چيزي را از جلوي پاي خود بر دارد. و جالب اين جاست، كسي كه خود پس از سال ها
اهتمام ورزي براي اين و آن، در راس سازمان صدا و سيما (و البته پشت سر يك شاعر
كه اتفاقا مدير مركز موسيقي صدا و سيما هم بود و هست و اتفاقا از موسيقي هيچ
نمي داند)، قرار گرفت، به همه دوستان دوستانش مجوز داد و ... يك ماه پيش در
مصاحبه اي فرمودند:(( اكثر آثاري كه از راديو و تلويزيون پخش مي شوند،
خوانندگانش خارج مي خوانند تقليد مي كنند و تلفيق شعر و موسيقي آنها ايراد
دارد!!!)).
و بيشتر جالب كه همين جناب به
خاطر لطف يكي از بازيگران تلويزيون كه اتفاقا! كاستي منتشر كردند و اجازه پخشش
را از تلويزيون نتوانستند بگيرند، در يك تله گير افتادند و به خاطر درخواست حق
امضا يا هر چيز ديگر از سازمان اخراج ... ببخشيد با عنوان بازنشست، بدرقه شدند
و...
به هر حال، اين فقط يكي از
مواردي بود كه شايد موضوع بحث ما هم نباشد. در ادامه گروهي شوراي موسيقي
تلويزيون را تشكيل دادند كه باز هم اتفاقا خوب مي شناسيمشان و يكي از اين
آقايان كه در ماه گذشته سريال روزانه اي در شبكه سه داشتند و زحمت ساخت موسيقي
و خواندن آن را كشيدند و الحق كه خوب از موسيقي كوچه بازاري دهه سي و چهل با آن
فواصل كمتر از دوم ديسونانس فرودي و ربع پرده هاي دلبر كه به خوبي تداعي كننده
كارهاي وفايي و داوود مقامي و... بود، استفاده كردند، از درس رديف موسيقي
ايراني در دانشگاهشان نتوانستند نمره « ده » بگيرند و جالب اينجاست كه ساز
تخصصي ايشان سنتور است...!!! و اين آقايان بايد تشخيص و باز مي گويم تشخيص دهند
كه اين موسيقي خوب است و اين موسيقي بد!
باز هم از موضوع دور شديم...
آقايي كه روزي از روزهاي حدود
چهار سال پيش براي اولين بار با ما سر ضبط كاري، رفتاري داشت كه حتي ما در
هنگام ضبط مي ترسيديم در اتاق رژي بمانيم كه نكند آقا خراب كند، اكنون براي
اجراي كنسرت (!) در شهر قزوين براي يك شب چهل ميليون تومان نقد ميگيرد، سه هفته
پيش وقتي مرا ديد از كنارم طوري رد شد كه انگار مرا نمي شناسد و بيچاره نكرد
معمولي رد شود!... هر كسي مي ديد حتما از من مي پرسيد كه فلاني را مي شناسيد كه
اين شكلي رد شد؟! و وقتي به رويش آوردم در جوابم خودكار درآورد تا به من امضا
دهد!
ديروز در روزنامه همشهري با
يكي از موسيقي دانان ايران صحبت مي شد كه فرمودند از موسيقي سنتي به آن شكل
استقبال نمي شود و موسيقي دانان به سليقه مردم، موسيقي كار مي كنند.!
ولي من اين را مي دانم كه
موسيقي دان بايد به نوعي معلم باشد، يعني موسيقي دان بايد سليقه موسيقي در
جامعه بوجود بياورد.
شايد هم اكنون من نتوانم در
اين مورد درست و حسابي بنويسم، مي بينيد كه به جايي ديگر مي رسيم. اميدوارم در
مجالي ديگر مفصل توضيح دهم.
با سپاس.
پنجم دي ماه
هشتاد. |