Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives III

بايگاني مقالات و نوشته ها


بايگاني هفت بايگاني شش بايگاني پنج بايگاني چهار بايگاني سه بايگاني دو بايگاني يك
چهارده سيزده بايگاني دوازده بايگاني يازده بايگاني ده بايگاني نه بايگاني هشت
      هجده هفده شانزده پانزده

جشنواره موسيقي و عدم حضور حرفه ايها! ٦/١٢

اوضاع تحصيل كرده هاي موسيقي ايران ۳/١١

ما و اطلاع رساني موسيقي فصل ١٦/١٠

موسيقي بومي ايران ١١/١٠


چرا جشنواره موسيقي بدون حضور موسيقي دانان طراز اول برگزار مي شود؟

چهار شنبه، هفدهم بهمن ماه هشتاد، هفدهمين جشنواره موسيقي فجر كليد خورد. جشنواره اي كه در اين هفده دوره شاهد حضور گروه هاي مختلفي از ايران و ديگر كشورها بوده، ولي هيچگاه از سوي موسيقي دانان حرفه اي كشورمان با استقبال مواجه نشده است. دلايلي را مي توان آورد كه شايد گفتن بعضي از آن ها هم صلاح نباشد! ولي ما بايد با اين واقعيت روبرو شويم و بپذيريم كه در كشورمان جشنواره اي بر پا مي شود و هر ساله به مدت ده تا دوازده روز سالن هاي تهران ميزبان گروه هاي موسيقي هستند. مردم هم استقبال مي كنند. گروه هايي از ديگر كشورها مي آيند، حال كاري به نوع گروه ها، نوع موسيقي آنها، كشورهاي دعوت شده و... نداريم. چه بخواهيم، چه نخواهيم، جشنواره برگزار مي شود. بعضي از موسيقي دانان ايران، همزمان با اين جشنواره در ديگر كشورها اجرا دارند! بد تر از همه اينكه بهترين كنسرت ها و بهترين اجرا هاي چند سال اخير موسيقي ايران، در خارج از كشور اجرا يا ضبط شده اند. پرسشي كه از اين موسيقي دانان اتفاقا طراز اول كشور داريم اينست كه شمايي كه دائم در گفتگوها و سخنراني و مصاحبه هايتان صحبت از عدم تحرك در موسيقي ايران، ركود، بي مهري و ... مي فرماييد، آيا به اين نكته فكر كرده ايد كه اين تحرك و... را چه كساني بايد بوجود آورند؟ موسيقي كشور در دست موسيقي دانان است، هيچ انتظاري از كسي جز اين گروه نمي رود تا اين نقيصه را بر طرف كنند. مگر شما از اين كشور نيستيد؟ مگر وظيفه هنري و اعتقادي شما ايجاب نمي كند كه آنچه در سال هاي گذشته و از استادانتان فرا گرفتيد را به نسل آينده كه همين نسلي است كه با شما حرف مي زند منتقل كنيد؟ مگر شما با استادانتان تفاوت ماهوي داريد كه در گذشته آنها براي مردم اين كشور اجرا مي كردند، ولي حالا خارجي ها لايق ديدن و شنيدن اجراهاي شما هستند؟ ما تا كي بايد منتظر ديدن عكس هاي اجراهاي شما در خارج از ايران باشيم و اينكه شايد كاستي از اين برنامه ها روزي به دستمان برسد و... به اين جا مي رسيم كه مي بينيد. آيا در دوره شما هم اين گونه بود؟ اگر شرايط مهيا نيست، همكاري نمي شود، برداشت هاي غير موسيقايي وجود دارد، هدف هاي ديگري در ميان است و... مردم كه نمي توانند اين مشكلات را درست كنند. چرا بايد شاهد اجراهاي دست چندم در جشنواره باشيم كه برداشت گروه هاي خارجي شركت كننده از موسيقي ما اين اجراهاي ضعيف باشد؟ تلويزيون به موسيقي كشور لطمه زده، به موسيقي دانان توهين مي كند و... آيا راه چاره اينست كه ما هم محروم شويم؟ دانشجويان موسيقي نبايد از نزديك استادان! فعلي موسيقي ايران را ببينند؟ نبايد پاي درسشان بنشينند؟ صحبت كنند و...؟ آيا اجرا و ضبط موسيقي آنهم در جايي ديگر مي تواند منبعي براي آموزش موسيقي باشد؟ مي تواند كمبودهاي بخش آموزش را برطرف كند؟ مسلم است كه نه. ما ديگر نمي توانيم شاهد اخبار اجراهاي شما باشيم. نمي توانيم منتظر بمانيم. اگر اينگونه است كه بايد گفت اين نسل و نسل آينده شما را مسئول همه كم كاري ها مي داند. ما كاري به هيچ نهاد، ارگان و وزارت خانه و ... نداريم. آنچه مي خواهيم، ديدن و شنيدن كنسرت در ايران و در شهرهاي ايران است و بس. روي سخن با استادان موسيقي ايران است. همه در حال سفر و رفتن از كشور هستند. يكي به آمريكا، يكي به انگلستان، آلمان، فرانسه، بلژيك و سوئد و سوئيس و... . در ايران هم كاست هاي استادان! مي ماند و گروهي علاقمند كه نود درصد آنها پس از چند سال پي به اشتباه در انتخاب حرفه و رويه زندگي خود مي برند كه البته دير است و... به جشنواره نپرداختيم. شايد براي وقتي ديگر.

پنجم اسفند هشتاد.


اوضاع تحصيل كرده هاي موسيقي ايران

در چند سال گذشته، يعني از سالي كه دانشگاه هاي موسيقي پس از انقلاب بازگشايي شد، تعداد زيادي فارغ التحصيل راهي و وارد عرصه موسيقي كشور شده اند، كه بسياري از آنها پس از تلاش و كوشش، راهي جز تغيير مسير و تغيير كار نداشتند و وارد كارهاي ديگري جز موسيقي شدند. در عين حال مي بينيم تعداد زيادي مدرس موسيقي مشغول كارند كه متآسفانه صلاحيت تدريس و آموزش موسيقي را ندارند و جالبتر آنكه اين عده نسبت به گروه تحصيل كرده ها در اين راه، بايد بگوييم بازار بهتري دارند. و حال چرا بازار. در نشريات و روزنامه ها مي بينيم كه ادعاي تدريس مثلا سه تار در ده جلسه مطرح مي شود و گروهي از دوستداران موسيقي هم از روي ناآگاهي به سوي اين كلاس ها كشيده مي شوند. آموزش پيانو در ده جلسه، آهنگسازي در ده جلسه و جالب اين جاست كه عدد ده بسيار طرفدار دارد به صورتي كه اگر كسي بنويسد يازده جلسه بازار خوبي نخواهد داشت. ريشه اين عمل را مي توان در ناآگاهي مردم از، اساسآ موسيقي دانست كه اگر در صد بگيريم شايد نود درصد ندانند فرق پيانو با تمبك چيست. اين از جايي سرچشمه مي گيرد كه خود دچار كاستي هاي بسيار است و در حال تخريب فضاي موسيقي. تلويزيون مي تواند مدرسه و دانشگاه باشد، اگر درست هدايت شود. مديران موسيقي تلويزيون، موسيقي دان نيستند و آنهايي هم كه دور و بر مدير محترم مي پلكند، شناسنامه اي بس درخشان دارند. از مراسم عروسي و ساز مطربي گرفته تا ساخت موسيقي هفت هشت ميليوني سريال هاي ... . ساز مطربي و اصولا مطرب بد نيست ولي مي دانيم دادن خط فكري فرهنگي آنهم موسيقي براي يك جامعه كار يك مطرب نيست. براي همه آنهايي كه علاقه به شنيدن كاست هاي خصوصي دارند هويداست كه آن تار و كمانچه و تنبك و دايره زنگي  معروف در بيات ترك، كار كيست، و اتفاقآ اين آقا در تلويزيون همه كار مي كند. بگذريم.... كارهاي اينچنيني صورت مي گيرد و همه ما مي دانيم، ولي در مورد تدريس در ده جلسه! به جرآت مي گوييم كه دانشجوي موسيقي، فارغ التحصيل موسيقي، كسي كه در اين راه زحمت كشيده باشد نمي تواند اين گونه بنويسد. آموزشگاه هاي موسيقي ( به جز بعضي از آنها)، در دست گروهي از كساني است كه خود در ساز دست گرفتن مشكل دارند ولي با اين حال تدريس مي كنند. كساني را از دوستان هم دوره اي مي شناسيم كه مجوز انتشار كاست شان در حدود دو سال است صادر نشده ولي دوستاني ديگر يك هفته اي مجوز و ظرف دو هفته كاست و سي دي وارد بازار مي كنند. كتاب دوستي به خاطر مواردي واهي توقيف شده و براي رفع اشكال چندين بار هزينه شده ولي كتابي كه گوشه هايي از آن را مي توانيد در اين صفحه بخوانيد، و مطالب آن جز توهين به فرهنگ و موسيقي ايران چيزي ديگر نيست،‌ با تيراژ بالا مجوز مي گيرد. امسال دانشگاه هاي موسيقي تعداد بسيار زيادي دانشجو جذب كرده اند، غافل از اينكه فارغ التحصيلان چندين سال پيش همچنان بيكار يا در پي كارهاي ديگرند. زياده گويي نمي كنيم كه سودي جز اتلاف انرژي و وقت ندارد و در اين فضا به قول آقاي ارشد تهماسبي قرار است سكوت باشد و اتفاق موسيقايي نيافتد. اميد داريم به روزي كه حداقل چيزي كه يادمان دادند را از ما بخواهند به چند نفر ياد دهيم، چرا كه در اين چند سال دانسته هايمان را انبار كرديم براي روز مبادا، كه هنوز نرسيده. اميدواريم روز مبادا براي موسيقي ايران نرسد ولي بالاخره آدم است و اميد و نفس. هر كدام نباشد ديگري به درد نمي خورد. اميد داريم، نفس هم مي آيد و مي رود و در مورد آدم بودن.... در مورد فرار مغزها همه رشته ها را مورد بررسي قرار دادند جز موسيقي كه با اين اوصاف موسيقي دان جزء مغز يا ... نيست. نمي خواهيم نتيجه بگيريم كه اگر چنين كنيم .... به اميد پايداري و نااميد نشدن! موسيقي دانان جوان تحصيل كرده اي كه هيچ كس تحويلشان نمي گيرد و مانده اند با اين اوضاع چه كنند.

دوشنبه سوم بهمن ماه هشتاد.


ما و اطلاع رساني موسيقي فصل

نشريات موسيقي كه در كشورمان چاپ مي شوند، تعدادشان از سه تجاوز نمي كند كه البته براي يك جمعيت حدود هفتاد ميليوني بسيار كم مي نمايد. ولي با اين حال باز هم مي بينيم كه همين نشريات وقتي يك ماه از چاپشان مي گذرد، هنوز بر روي قفسه هاي كتاب فروشي ها يا روزنامه فروشي ها يافت مي شوند. با توجه به تيراژ يا همان شمارگاني كه اعلام مي كنند، دو حالت وجود دارد. يكي اينكه بيشتر از آنچه مي نويسند چاپ مي شوند و يا اينكه ما در كشورمان سه هزار نفر موسيقي دوست!، نداريم. حال چرا موسيقي دوست؟ در گفت و گو هايي كه با اساتيد! موسيقي داشتيم، از ده نفر، نه نفرشان فرمودند كه اصلا مجله موسيقي نمي خوانند!.

و اين جاي بسي خوشوقتي و خوشبختي براي ماست كه بدون هيچ نگراني مي توانيم مجله اي كه فرصت خريد آن را نداشتيم با يك ماه تاخير، صحيح و سالم و بدور از غارت موسيقي دان ها، تهيه كنيم. اين فرهنگ كتاب نخواني از استاد! به شاگرد سرايت مي كند و اين جاست كه اين صحبت پيش مي آيد كه اين ها ديگر چه معلم هايي هستند كه كتاب نمي خوانند؟ و بدتر آنكه با كمال جسارت اين موضوع را مطرح هم مي كنند. و باز دو حالت پيش مي آيد!. يكي اينكه استادان فقط استادند و همه چيز مي دانند و نيازي به اين چيزها ندارند و اين جور كارها لوس بازي است! ( همان حرفي كه يكي از همين اساتيد به خود من گفت كه اينترنت ديگر چيست؟ اين ژيگول بازي ها به درد موسيقي ايراني! نمي خورد!). و مورد ديگر اين كه، نشريات ما نتوانستند آن انگيزش و جذابيت را بوجود آورند. درباره مورد نخست، مي توانم اين را بگويم كه اين لوس بازي ها يا به قول استاد بزرگ ژيگول بازيها!، اگر بد است، ببخشيد، ديگر تكرار نمي شود و سعي مي كنيم مثل عهد چپق با دود اخبار را به اطلاع دوستداران موسيقي برسانيم. دوره اي كه روي زمين مي نشستند و دو نفر دو تا چپق در دست مي گرفتند، يكي شروع مي كرد به علامت دادن و وقتي خسته مي شد ديگري ادامه مي داد. در آن طرف كوه ها يكي نشسته بود و از روي شكل دودها و تعدادشان مي فهميد جريان چيست. مثلا اگر استاد فلان در دستگاه راست پنجگاه با فلاني در تالار وحدت كنسرت داشته باشند، دو تا كپه دود گرد تو خالي به معني دو استاد ارجمند كه البته تو خالي بودن دود به معني اينست كه هنرمندند و قلبشان جاي خالي براي مردم دارد! و خاك پاي مردم هستند. پشت سر آن يك دود سياه و سفيد تو پر به معني تالار وحدت كه دود سفيد براي نماي سنگ تالار و دود سياه براي هواي سنگين توي تالار كه هيچوقت دستگاه هاي تهويه آن خوب كار نمي كند است تا طرف بفهمد كه هواي توي تالار وحدت هم مثل بيرون تالار است. پس از آن يك دود صاف يا مستقيم يا راست! به سمت بالا و پشت آن پنج دود كه دود ها يك به يك بزرگتر مي شوند و به يك دود بزرگ مي رسند. دود راست همان راست است! و آن پنج تا به معني پنجگاه و از جمع آنها راست پنجگاه بوجود مي آيد. در مورد اينكه چرا دودها بزرگ مي شوند بايد گفت كه بالاخره مردم بايد بفهمند كه طرف مي خواهد كار بزرگي انجام دهد و چه كاري بزرگ تر از اين كه كنسرت در دستگاه راست پنجگاه باشد. در ادامه يك دود پهن و كمي پودر به رنگ سبز به هوا مي فرستند كه روي هوا بماند و به يك باره بر روي زمين پهن شود كه معني آن اينست كه، اولا اين كنسرت برگ سبزيست كه تقديم تان مي شود و ديگر اينكه ما باز هم خاك پاي شما هستيم. در مورد قيمت بليط هم كه كاري ندارد، مي توانند با دودهاي متوسط و بزرگ و از تركيبات آنها قيمت بليط را هم تعيين كنند و ... . خب، حالا با اين تفاصيل اصلا نيازي به مجله، روزنامه و بدتر از همه اينترنت است كه ما خودمان را سر كار گذاشتيم؟ در اين طرف قضيه هم اوضاع به هم ريخته و ...! است. در تمام اين نشريات چند صفحه اي به اخبار موسيقي در فصل گذشته يا ماه گذشته اختصاص دارد ولي پس از يك سال از راه اندازي اين سايت، و با دادن كارت هاي تبليغاتي و پست الكترونيكي و ... هنوز حتي يك خط در مورد اين سايت در اين نشريات نوشته نشده. در مجله ماهور، بخشي به اطلاع رساني موسيقي فصل اختصاص دارد، در هنر موسيقي و مقام هم همينطور. شايد ايجاد و راه اندازي سايت اينترنتي براي موسيقي سنتي ايراني و نه مخلوط شده با پاپ، از نظر اين نشريات اتفاق نيست. به هر حال ما نام اين نشريات را هم آورديم، چون مگر چند تا وجود دارد كه آدم بخواهد اسم نياورد!. آدرس وب سايت اين نشريات غير از مقام ( ندارد) را هم در صفحه سايت هاي ديگر نوشتيم، و همين.... ما فكر مي كنيم با توجه به وضعيت كنوني موسيقي در كشور، بايد در اطلاع رساني، تعداد نشريات و تعداد وب سايت ها تجديد نظر كنيم. در همين جا اعلام مي كنيم آماده هر گونه همكاري براي تاسيس وب سايت در مورد موسيقي ايراني هستيم چون وظيفه ماست و هر چه بيشتر پايگاه اينترنتي وجود داشته باشد براي موسيقي ايران سود و فايده بيشتري خواهد داشت. در زير هم آدرس اين نشريات را براي شما مي نويسيم، اگر سري به اين سايت ها زديد لطفا بگوييد از كجا آدرس ها را دريافت كرديد!.

 با سپاس فراوان. يك شنبه شانزدهم دي ماه هشتاد.


1. www.mahoor.co.ir

2. www.mahour.com

ماهور

www.art_of_music.net

هنر موسيقي

وب سايت ندارد

مقام


 

موسيقي بومي ايران

 

در ميان درس هاي تخصصي موسيقي در دانشگاه هاي موسيقي ايران، درسي با عنوان موسيقي بومي ايران گنجانده شده كه به بررسي و تجزيه و تحليل موسيقي محلي و مناطق مختلف ايران اختصاص دارد.

آنچه در خاطر دارم، كلاس هاي اين واحد با ديدن و شنيدن آثار و اجراهاي مختلف از كساني كه در استان هاي مختلف ايران به موسيقي محلي مي پرداختند، مي گذشت. استادمان محمد رضا درويشي، هر بار فيلم و يا اجرايي بر روي كاست برايمان مي آورد و پس از صحبت در مورد آن، همگي مشغول ديدن يا شنيدن مي شديم. وقتي صداي سازي سكوت كلاس را مي شكست،  پس از چند ثانيه، چهره اي كه از آقاي درويشي مي ديديم ديگر آني نبود كه مي شناختيم. شايد با شنيدن آنها به نوعي خاطراتش را مرور مي كرد. اين حالت را نه تنها من، بلكه دوستان همكلاسي نيز متوجه شده بودند ولي نمي دانيم چرا تا مدتي همگي نمي خواستيم آن را عنوان كنيم. روزي يك اجرا از شير محمد اسپندار نوازنده دونلي سيستان و بلوچستان برايمان مي آورد. روزي از حاج قربان سليماني، از شاه ميرزا مرادي، از عاشيق هاي آذربايجان، مراسم گواتي بلوچستان، زار در بوشهر و هرمزگان، از دراويش كردستان و كرمانشاهان، بخشي هاي خراسان و ... . و آنچه در او مي ديديم نوعي دلباختگي به چيزي بود كه خود مي دانست به زودي به فراموشي سپرده خواهد شد و براي ديدن و شنيدن آنها بايد به آرشيو خود او مراجعه كنيم. از خاطرات ضبط ها و اينكه در بيابان و صحرا به دنبال چيزي مي گشت كه اگر براي كسي تعريف مي كرد، وي را به دلخوشي و يا بيكاري متهم مي كردند. از آن زمان ياد داشتهاي بسياري دارم كه با ديدن آنها به ياد آن روزها چيزي در ذهنم به آواز در مي آيد ولي نامفهوم. نمي دانم چيست. شايد همه آنچه شنيده بودم باشد كه در آن واحد در ذهنم مرور مي شود، و اين مطلب را خاطر نشان مي كند كه شايد روز زوال خيلي زودتر مي رسد و اگر كمي بيشتر خوش خيال باشيم، ديگر حتي فرصت پشيمان شدن هم نداريم. آنچه از دست مي رود را مي بينيم. ما مي دانيم كه موسيقي محلي و بومي ايران با اين روند روزگار خوبي نخواهد داشت. مي دانيم و كاري نمي كنيم؟ تنها نقطه اميدواري همانا برگزاري جشنواره هاي موسيقي محلي است كه آن نيز پنج يا شش روزه به سرانجام مي رسند و باقي روزها بسان گذشته. بايد كار كرد، نبايد گذاشت امثال درويشي در اين راه تنها بمانند. تنها ماندن را در چهره استادم مسعوديه ديدم. و در مراسم درگذشتش، محمد رضا درويشي همين را گفت. چيزي را گفت كه مي دانست شايد روزي خود به آن برسد.

در اين جا، از طرف گروهي از فارغ التحصيلان و همچنين دانشجويان موسيقي دانشگاه هاي ايران اعلام مي كنيم كه در راه حفظ و حراست از فرهنگ، آيين و موسيقي مناطق مختلف ايران از هيچ كوششي دريغ نخواهيم كرد و امثال درويشي را ياري خواهيم رساند.

با سپاس

سه شنبه، يازدهم دي ماه هشتاد.


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran