|
اين پرسشی است که با چند سطر
و چند صفحه نمی توان به آن پاسخ گفت حتی اساتيد بزرگ موسيقی ايران نيز ساعتها
بايد در اين مورد صحبت کنند تا به جواب معقولی برسند. اما دوست عزيز آقای شهرام
نوری با مقاله خود باعث شدند که بنده اين چند سطر را بنويسم نه برای پاسخ گويی
بلکه برای روشن شدن مطالب ذکرشده ايشان.
يك،
نوشته اند که در گذشته افرادی بودند که باعث پسرفت و عقب ماندگی موسيقی ما
شدند. به طور قطع حرف ايشان درست است، ولی موسيقی دانها نبودند که باعث عقب
مانگی موسيقی شدند بلکه اين موضوع برمی گردد به شرايط اجتماعي، سياسي، اقتصادي
و ... تا اوايل قاجاريه، که هرکدام در اين امر شدت و ضعف داشته اند و به نظر
مي رسد که هميشه عده ای از افراد اين مرز و بوم بوده اند که مخالف موسيقی بوده
اند و هستند.
دو،
نوشته اند که در حال حاضر افرادی هستند که سعی دارند، موسيقی ايرانی را به
موسيقی غربی نزديک کنند. حال آنکه موسيقی در تمامی جهان هستی از يک منبع نشات
ميگيرد و دوری و نزديکی در موسيقی مفهومی ندارد و اين ما انسانها هستيم که با
سليقه هاي خود اين طبقه بندي ها را بوجود مي آوريم. در اين راستا مي توان به
کارهای راوی شانکار و يهودی منوهين در کار ديدار شرق و غرب و کارهای کيهان
کلهر و ... با ديگر نوازندگان از کشورهای مختلف و فرهنگهای مختلف اشاره کرد که
در اين نوع کارها مي توان به حرکت موسيقی همه اقوام به سمت مبدا اصلی و پی برد.
سه،
نوشته اند که گروهی از اساتيد از ميراث کهن کشورمان حفاظت مي کنند و با اجرای
آثار بی نظير سعی در حفظ ارزشهای آن دارند. بسی جای خرسندی است که اين اساتيد
که متاسفانه آقای نوری اسمی از اين هنرمندان نياورده است وجود دارند و به طور
قطع شاگردانی نيز پرورش خواهند داد که در پيشبرد موسيقی سعی خواهند کرد. پس اگر
ما به اين اساتيد اعتقاد داريم چه جای نگرانی است. زيرا موسيقی خوب طرفداران
وشنوندگان خود را پيدا خواهد کرد.
چهار،
نوشته اند که گروهی سعی دارند نت نويسی را در موسيقی ما رواج دهند و نت نويسی
مخصوص موسيقی غربی و اروپايي است و با موسيقی ما سازگاری ندارد. در ادامه بنده
بايد اضافه کنم که شيوه ثبت الحان موسيقی از دير باز در موسيقی ما رواج داشته
است که البته موسيقي دانهای ما از زمان اسحاق موصلی يا بهتر بگوييم هارون
الرشيد عباسی ثبت الحان را داشته اند و برای اطلاع بيشتر مي توان به کتاب
برگزيده الاغانی جلد اول ترجمه آقای فريدنی و چاپ انتشارات علمی و فرهنگی
مراجعه کنيد. البته اين شيوه در راستای انگشت گذاری طراحی شده است که بعدها
عبدالقادر مراغی در چند قرن بعد شيوه ای حدودا کاملتر را در کتاب مقاصد الحان و
جامع الحان بکار برد و در پی آن در رساله بنايي نيز مي توان اينگونه نوتاسيون
را مشاهده کرد ودر رسالاتی ديگر چون بهجت الروح و نزهته الارواح فی تطريب
الاشباح نيز مشاهده مي شود پس نت و نوتاسيون مخصوص موسيقی خاصی نيست ولی
نوتاسيونی که اروپايي ها اختراع کردند به نظر کاملتر از همه نوتاسيونهای جهان
است. پس اين ايرادی نيست که ما از اين اختراع استفاده کنيم ولی در مورد عدم هم
خوانی نوتاسيون با رديف موسيقي ايران، مي توان گفت که اين موضوع بيشتر در ريتم
موسيقی ايرانی و کلا موسيقی شرقی مصداق دارد و اين موضوع نيز به اصل وجود
نوتاسيون خدشه ای وارد نمی کند بلکه کسی که اين الحان را نت کرده از لحاظ ريتم
دچار اشتباه شده است.
پنج،
نوشته اند آيا مي دانيد که چرا ميرزا عبداله و ميرزا حسينقلی و آقا علی اکبر
فراهاني آهنگسازی نمی کردند. متاسفانه منظور از آهنگسازی در جملات آقای نوری
روشن نيست زيرا در موسيقی بسط يک ملودی خود آهنگسازی بشمار مي رود که در رديف
موسيقی ايران از اين موارد بسيار است و ساخت قطعات ضربی نيز آهنگسازی محسوب مي
شود. مثل بعضی از رنگ ها در رديف، در ضمن بايد خاطر نشان کنم که آهنگسازی از
زمان بسيار قديم وجود داشته و در عهد خلفای عباسی و دوره های بعد نيز توسط
موسيقي دان ها انجام مي شده. در رسالات قديمی ايران شواهد آن وجود دارد با اين
حال اگر آهنگسازی وجود نداشت پس رديف چگونه از گذشتگان به خاندان فرهانی رسيده
است.
شش،
اين سوال را مطرح نموده اند که آيا مي توان آهنگهای غربی که با سازهای انچنانی
و فضای مبتذل موسيقی غربی اجرا می شود را با رديف موسيقی ايران مقايسه کرد؟ در
اينجا منظور آقای نوری روشن نيست که موسيقی مردم پسند ( پاپ ) غرب مورد نظر است
يا موسيقی کلاسيک غرب. در هردو صورت مقايسه موسيقی هر منطقه با منطقه ديگر کاری
اشتباه و نامعقول است و کلا موسيقی چه هنری و چه غير هنری مخاطبين خاص خود را
دارد و ما نمي توانيم وجود نوعی موسيقی را انكار كنيم، فقط بخاطر اينکه ما اين
نوع موسيقی را خوب نمي دانيم. در ضمن هر سازی برای موسيقی خاصی بوجود می آيد و
اين نوع و خود موسيقی است که تعيين کننده است که با چه سازهای مي توان آن
ملودی و حال و هوا را ايجاد کرد.
هفت،
نوشته اند که آهنگسازي در موسيقي ايران يعني حذف اساس و پايه هاي رديف، چون
تغيير دادن رديف باعث از بين رفتن آن مي شود. متاسفانه اين برداشت ايشان قدری
غير معقول وغير کارشناسی است. چون در موسيقی ايرانی اصلی وجود دارد بنام بداهه
نوازی که همه اساتيد فن اين امر را قبول دارند و اين خصيصه کل موسيقی شرق است و
اکثر موسيقي دان های ايران نيز از اين امر پيروی مي کنند و ساخته های آنان
براساس بداهه نوازی هايشان است و اين امر دقيقا مطابق موسيقی سنتی ماست. ولی
اينکه ايشان فرموده اند که تغيير رديف باعث از بين رفتن آن مي شود اين طور نيست
بلکه فلسفه وجودی رديف يادگيری و سپس بداهه نوازی است نه تکرار مو به موي رديف
زيرا آنگاه ما موسيقی اجرا نمي کنيم بلکه فقط يک سری ملودی را می نوازيم که به
آن رديف نوازی مي گويند که اين امر در سطح هر هنرجوی متوسطی می تواند اتفاق
افتد.
هشت،
در مورد آقايان علي نقی وزيري، ابوالحسن صبا، درويش خان و علی اکبر شهنازی، به
گونه ای سخن گفته شد که جای هيچ بحثی باقي نمي ماند.
نه،
در مقاله آورده اند که اين افراد با کارهای ذکر شده، باعث از بين رفتن قسمت
زيادی از رديف ما شده اند. حال آنکه همه اساتيد به اين امر اذعان دارند که رديف
های موجود با اندک تفاوتی همان رديف های دوره قاجاری هستند نه قسمت اندکی از آن
رديف ها. پس اين گفتار که قسمت زيادی از رديف ما ازبين رفته متعلق به قبل از
اواسط دوره قاجاری است يعني حدود قبل از تولد اين افراد يا سنين کودکی اين
عزيزان. در ضمن در مورد ساز ويولون بايد نکته ای را تذکر بدهم، که ساز ويولون
به دليل توانايي بالقوه زياد در هر منطقه از جهان که واقع شده رنگ و بوی همان
موسيقی منطقه را به خود گرفته. در حقيقت اصالت اروپايي خود را از دست داده است
و ما ديگر نمی توانيم اين ساز را يک ساز اروپايي قلمداد کنيم.
ده،
آقاي نوري در مقاله خود انتقادهايي به سه هنرمند معاصر کرده اند که من به آن
نمی پردازم و فقط به اين نکات اشاره مي کنم که آيا مي توان برای يک هنر انتزاعی
حد و مرزی را مشخص کرد؟ آيا هنر موسيقی از مقدسات است که اگر کسی در آن تغييري
ايجاد کند، بايد بگوييم كه آنرا تحريف کرده است؟ و در آخر اميد است که اين
مطالب باعث تحقيق و تفحص بيشتری در امر موسيقی شود و مقاله هايي با ديد کاملا
علمی و انتقادهای منطقی را در پی داشته باشد.
امير طبخي
بيست و دوم
ارديبهشت ماه هشتاد و يك |