Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XI

بايگاني مقالات و نوشته ها


بايگاني هفت بايگاني شش بايگاني پنج بايگاني چهار بايگاني سه بايگاني دو بايگاني يك
چهارده سيزده بايگاني دوازده بايگاني يازده بايگاني ده بايگاني نه بايگاني هشت
      هجده هفده شانزده پانزده

فرهنگفر از زبان اهالی موسيقي ( دو) ٢٣⁄۵

فرهنگفر از زبان اهالی موسيقي ٢٢⁄۵


فرهنگفر از زبان اهالی موسيقي ( دو)

فرهنگفر از زبان ارشد تهماسبي: اين که او چگونه زيست و چه کرد را اهل موسيقي و دوستدارانش خوب مي دانند. من نه با او دوست بودم و نه آنکه دائما از حال و اوضاعش با خبر. اما با شيفتگی دوستش داشتم. ما در چاووش همکار بوديم و چند سال در کنار هم. زماني ما در گروه عارف تمرين مي کرديم، تا نوازنگان همراه و هم صدا شوند، نياز به حضور فرهنگفر نبود و يا به عبارتي سر پرست گروه (پرويز مشکاتيان) نمي خواست وقت و انرژي او را بيهوده مصرف کند. گروه صدا داد و روزي فرهنگفر آمد تا همراه شود. دست به تنبک که برد لبهاي همه شکفته به تبسمي پر رمز و راز شد. گويي تمام ريتم هاي هماهنگ و خوش صداي دنيا همراه گروه شده بو د. در ابتداي چهار مضرابي دو سه ميزان تکنوازي داشت و هر بار آن را به گونه اي مي نواخت. در هيچ قالبي حتي قالب خودش نمي گنجيد. اما هر بار قالبي مي آفريد که در ذهن کند و جوان امثال من نمي گنجيد. هيچ گاه نتوانسته ام از موسيقي آوازي آنچنان که بايد لذت ببرم. اما وقتي که فرهنگفر مي خواند از خود بي خود مي شدم. اين را شاهد دارم. روزي به اتفاق داريوش زرگري (شاگردش) به عيادتش رفتيم، که در بيمارستان اعصاب بستري شده بود. به نظرم فرهنگفر ديوانه اي بود عاقل تر از همه. راست و استوار بر تختش نشسته بود و خيره. تا در آمديم اندکي شادمان شد و گفت: مي خواهم برايتان راست پنجگاه بخوانم. عجب در بيمارستان؟ گفتم که در هيچ قالبي نمي گنجيد. بلند و رسا و با صداي زنگ دار و دردمندش خواندن گرفت. هنوز هم هر وقت به آن روز فکر مي کنم بر اين باورم که هيچ کس نمي تواند لحظه اي را که او خلق کرد و راست پنجگاه استواري را که خواند خلق کند و بخواند. در تمام طول خواندنش آرام گريستم و او در حال و بند آن نبود که مرا دريابد گويا خودش را هم. فرهنگفر در اوج شکفتگي اش بريد. تاب خيلي از چيزها را نداشت. کمتر چون اويند. مردم به طور معمول با ايجاد پلي بين واقعيت و حقيقت کار خود را مي گذرانند و عمر به آخر مي رسانند. فرهنگفر چنين نبود. از ده سال پيش (از مرگش) تاب نياورد و در انزواي خويش زيست. استاد حسين عليزاده وقتي از سفر طولانيش باز گشت و تدارک کار ديد، اول او را خبر کرد. چند جلسه اي آمد و تلنگري به ضرب زد و لطيفه اي گفت و اعلام کرد که نخواهد آمد. ديگر در هِچ چيز و هيچ جا نمي گنجيد. افسوس. فرهنگفر خيلي زود در کارش و عشقش به کمال رسيد. شايد ديگر چيزي نمانده بود که برايش بتپد و دوام آورد. عارف( قزوينی) گفته: طبيعت هنر داد بر من چهار، که آن چار در صفحه روزگار، ندادست و ندهد از اين پس دگر، به تنهايي آن چار بر يک نفر. بي شک عارف به خطا رفته است. نيم قرن بعد فرهنگ فر نام آوري شد که چهار هنر به کمال داشت. خط خوش، شعر خوش، صداي خوش و ضرب خوش.

برگرفته از: همساز (جزوه تخصصي نوازندگان تار و سه تار) ويژه ناصر فرهنگفر

تلخيص: سيد عليرضا مير علينقي

داريوش زرگري نوازنده تمبك، به دليل حادثه اي كه برايش اتفاق افتاده، هم اكنون در كشور نروژ تحت مداواست. سلامت او را از خداوند خواهانيم.

اياز رزمجويي

بيست و سوم مرداد ماه هشتاد و يك


فرهنگفر از زبان اهالی موسيقي

فرهنگفر از زبان زنده ياد استاد مهدی کماليان: آقای فرهنگفر هنرمندی است که به تمام معنی از نظر اخلاقی پاک است. هنرخطاطی دارد. ضربش که معروف است. صدای گرم خيلي خوبی دارد. شعرشناس و شاعر است. ناصر فرهنگفر هنرمندی با شعور (و ادراک) هنری است و کارش تقويت اصالت ضرب است. يعني کارهايش از اصالت ضرب خارج نشده. گاهی از اوقات يادم می آيد، برومند که تار مي زد فرهنگفر با ضرب همراهيش می کرد و گاهی ضد ضرب می زد. آقای برومند می خنديد و می گفت: آقای فرهنگفر شيطانی نکن. يعني (استاد برومند) کارش را پسنديده بود (که پذيرفته بود فرهنگفر با او تنبک بزند ). صدای ضرب ايشان از نجابت ذاتی برخوردار است. شايد همه رنجهايي که برده است، نتيجه صفای باطن اوست. فرهنگفر حساس است و از نامردی ها رنج می برد. من شخصا برای ايشان خيلي احترام قائل هستم. يك ضربی (تنبکی) آقای (حسن) محشون از منزل درويش خان خريده بود. اين ضرب را به آقای(داريوش) صفوت داده بود به قيمت هزار تومان بفروشند. من مطلع شدم و به آقای برومند گفتم ضرب را من می خواهم، آقای برومند ضرب را از صفوت گرفت، بعد به من گفت: هفتصد تومان به آقای محشون بدهيد. ضرب را آوردم منزل، تلفن کردم به آقای فرهنگفر، ايشان آن موقع در سيدخندان منزل داشت. منزل من در خيابان سلطنت آباد يا پاسداران فعلی بود. گفتم: يك ضرب است که بايد بياييد و آن را ببينيد. ايشان آمد. قدری نواخت و گفت: آقا خيلي عاليه، چقدر بم و خوب می خونه. وقتی خواست برود، گفتم: آقای فرهنگفر، اين ضرب را من برای شما گرفتم. خيلي خوشحال شد. حتی پس از سالها که من به آمريكا رفته بودم، نامه داده بود و نوشته بود که، ضرب التقاتی صحيح وسالم است. خيلي خوشحال هستم که چنين کاری را در زندگيم انجام دادم. موسيقي دان اگر ساز مورد علاقه اش در دستش باشد، بهتر می تواند بنوازد. همچنان که يك نوازنده تار، اگر تار يحيي داشته باشد فکر می کنم مضرابش قوی تر ومسلط تر (می شود) و با عشق بيشتری می نوازد. اين ضرب گويا بعدها در اثر حادثه ای می شکند و دوباره درست می شود. 

برگرفته از: گفته ها و ناگفته ها (خاطرات استاد مهدی كماليان) فراهم آمده ی: بهروز مبصری

پاورقی ها:

يك. هنرمند بزرگ  ناصر فرهنگفر، سه ماه بعد از فوت استاد كماليان درگذشت. روانشان شاد

دو. ضرب التقاتی استاد كماليان در روزهای آخر عمر زنده ياد ناصر فرهنگفر، به آقای سعيد مير حسيني فروخته شد. هم اکنون ضربی که از منزل درويش خان به دست آقای فرهنگفر رسيده بود، نزد ايشان است.

اياز رزمجويي

بيست و دوم مرداد ماه هشتاد و يك


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran