Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XIII

بايگاني مقالات و نوشته ها


بايگاني هفت بايگاني شش بايگاني پنج بايگاني چهار بايگاني سه بايگاني دو بايگاني يك
چهارده سيزده بايگاني دوازده بايگاني يازده بايگاني ده بايگاني نه بايگاني هشت
      هجده هفده شانزده پانزده

سخني با شما ٣⁄۷

آواي ماندگار شجريان ٣١⁄٦

محمد رضا درويشي ٣١⁄٦

نكاتي از مراسم يك شنبه ٢٦⁄٦


سخني با شما

تحقيق و بررسي در زمينه موسيقي، آن هم موسيقي ايران كه كار زيادي بر روي آن نشده است، كاري است دشوار و با توجه به اينكه از سوي هيچ ارگان و سازماني حمايت نمي شود، كاري عجيب است. با اين حال تعداد زيادي از موسيقي دانان كشورمان و همچنين محققان سخت كوشي هستند كه وقت زيادي را صرف بررسي و تحقيق در زمينه موسيقي ايران مي كنند، بي آنكه چشمداشتي داشته باشند. در پاسخ به تعداد زيادي از دوستان كه خواستار درج مطالب اين عزيزان در سايت بودند و هستند بايد گفت كه ما نمي توانيم كسي را مجبور به ارسال مطلب يا مقاله كنيم، كه كاري است ناصحيح و در عين حال بيهوده. با اين حال از تمامي اين عزيزان دعوت مي كنيم تا با ارسال مطالب و مقالات خود، هم نظرات خود را در سطحي وسيع تر در معرض ديد و قضاوت قرار دهند و هم در هر چه بهتر شدن اين بخش از سايت مشاركت داشته باشند. با سپاس از دوستداران موسيقي ايران.

مدير سايت

سوم مهر ماه هشتاد و يك


آواي ماندگار شجريان

معمولا افراط در تعريف و تمجيد از کسي تبعات منفي در پي دارد به طوري که در بين اکثر افراد حساسيت برانگيز مي شود. نمونه بارز اين مساله را نگارنده حداقل در مورد دو نفر مشاهده کرده است. يکي زنده ياد دکتر علي شريعتي و ديگري شادروان سهراب سپهري. به همين جهت در نوشتن مقاله اي در مورد استاد شجريان ترديد داشتم. اما چون روز اول مهرماه سالروز تولد ايشان است و از طرفي صداي آرام بخش، اميد دهنده و تفکر برانگيز وي سهم زيادي در زندگي من، در غم ها و شادي هاي من داشته، تصميم گرفتم با نگارش متني در حد توان خود سپاسگزار زحمات استاد باشم. اينکه شجريان در کجاي موسيقي ايران قرار دارد، اينکه او چه حق بزرگي بر گردن آواز ايران دارد، اينکه او چگونه به اشعار کلاسيک ايران جاني دوباره داده است و... مطالبي است که بارها تکرار شده است و من تخصص و شايستگي لازم را در پرداختن به اين مسائل ندارم. فقط مي خواهم به ذکر خاطراتي از تاثير گذاري شجريان بر خود بپردازم. حدود پانزده ساله بودم که به حافظ و شجريان دلبستگي عميقي پيدا کردم. البته نمي دانم اول به کداميک علاقمند شدم، اما مي دانم که حافظ و شجريان متقابلا علاقه ام را نسبت به ديگري تشديد مي کردند يعني هر چه بيشتر حافظ مي خواندم تمايل بيشتري به شجريان پيدا مي کردم و برعکس. از همان زمان که حافظ مطالعه مي کردم مفاهيم بسياري از ابياتش را درک نمي کردم (البته اکنون هم همينطور است) يا تعدادي از غزل ها را اصلا مايل نبودم که بخوانم، اما با شنيدن همان ابيات و غزلها از شجريان درک من از همان ابيات يا علاقمنديم نسبت به آنها کاملا متحول مي شد. به عنوان نمونه يکي از غزليات حافظ که بسيار نسبت به آن بي علاقه بودم غزلي بود با مطلع، غلام نرگس مست تو تاجدارانند، خراب باده لعل تو هوشيارانند. اما وقتي اين غزل را در نوار آذرستون شنيدم علاقمنديم نسبت به اين غزل قابل وصف نبود. خاطره ديگر از نقش شجريان در اميد بخشيدن وآرام کردن است. بارها درهنگام افسردگي با شنيدن يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور، آرام يافته ام. يا مثلا در نظر بگيريد که انسان به دلايل مختلف از جمله استشمام هوايي که سعدي و حافظ هم در آن استشمام کرده اند، عاشق بشود و فراق و هجران بسياري را تجربه کند. در اين صورت چه چيزي بيشتر از اين تسلي دهنده است که از زبان شجريان بشنويد: حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود، يا از دهان آنکه شنيد از دهان دوست. يا، غم زمانه خورم يا فراق يار کشم، به طاقتي که ندارم کدام بار کشم. يا، خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود، گر تو بيداد کني شرط مروت نبود. اگر چه نمي توان منکر نقش شاعر شد اما صداي شجريان اين تاثير را دوچندان مي کند. البته همچنين حق آهنگسازان و نوازندگان را نبايد ناديده گرفت که آن مجالي ديگر مي خواهد. نکته اي که در پايان ذکر مي کنم پاسخي به انتقاداتي است که نسبت به شجريان بيان مي کنند. عده اي شجريان را فردي ثروت اندوز مي گويند و عده اي او را مغرور مي خوانند، عده اي وي را به دليل مسائل خانوادگي و خصوصي مورد انتقاد قرار مي دهند و عده اي ديگر به دليل روابط سرد او با تعدادي از اساتيد موسيقي ملامتش مي کنند. بدون اينکه قصد توجيه کردن داشته باشم يا بخواهم موارد فوق را به طور کلي رد کنم (چون بنده سندي له يا عليه شجريان در بسياري از موارد فوق ندارم، بنابر اين واقعا نمي توانم قضاوت کنم) نظر من اين است که، گل بي خار خداست. بياييم منصفانه قضاوت کنيم يعني نقاط ضعف و قوت شجريان( يا هر کس ديگر را) کنار هم بگذاريم و با توجه به برآيند حاصل او را ارزيابي کنيم. روزي در جواب دوستي که به سبب بعضي مسائل استاد لطفي را مورد انتقاد قرار مي داد گفتم: اين نقاط ضعفي که بيان مي کنيد از الطاف الهي است زيرا وقتي استاد لطفي چنان مي نوازد که انسان را از خود بي خود مي کند، در مقابل اين همه کمال، اگر خداوند نقطه ضعفي براي او قرار نمي داد ممکن بود عده اي چنان شيفته او شوند که منجر به بت پرستي بشود. نوازنده و خواننده بسيارند، اما کساني که ماندگار و جاويدان شوند معدودند. بي شک استاد محمد رضا شجريان يکي از همين افراد است. براي او و ديگر هنرمندان راستين ايران آرزوي سلامتي و طول عمر مي کنيم.

اياز رزمجويي (پدرام)

سي و يكم شهريور ماه هشتاد و يك


محمد رضا درويشي

واحد مركزي خبر، جام جم: مطلبي که فراروي شماست، خيلي پيش از اينها آماده شده بود. آن وقت، کتاب سازشناسي درويشي مهمترين جايزه جهاني «‌اس اي ام » را از آن خود نکرده بود و عنوان مهمترين کتاب سازشناسي جهان را اگر چه بود اما رسما نداشت. درويشي که عمر و زندگي هنري و خصوصي اش را به پاي موسيقي هاي دامنه دار، روح انگيز نواحي ايران گذاشته اکنون با کمي قدرشناسي مجامع متخصص جهاني و در عين حال ايرانيان و فرهنگ دوستان و... مي تواند دلخوش تر و گرم تر در بهارستان موسيقي هاي محلي ايران خيمه بزند. (خنيا) مستندات من در اين پژوهش، برجسته ترين، قديمي ترين و سالخورده ترين موسيقيدانان نواحي مختلف ايران بوده اند. اين افراد، راويان راستين فرهنگ ايران زمين و انتقال دهنده ميراث گرانبهاي موسيقي و ادبيات شفاهي قومهاي ايراني به دوران ما محسوب مي شوند. متاسفانه بسياري از اين راويان اکنون در ميان ما نيستند و با درگذشت آنها، بخش قابل توجهي از ميراث فرهنگي ايران نيز از بين رفته است. جملات آغازين اين نوشتار، بخشي از مقدمه کتابي است که حاصل بيست سال زندگي محمدرضا درويشي را در خود جاي داده است: دايره المعارف سازهاي ايراني، جلد اول. اما چرا اين جملات در ابتداي اين نوشتار آمده و فضايي که جملات ياد شده ترسيم مي کند، چه ربطي به اين نوشتار دارد؟ راستش را بخواهيد، خودم هم نمي توانم پاسخ روشني به اين پرسش بدهم؛ چرا که در جملات درويشي حسي هست که اگر آن را دريابيم، خيلي چيزها را دريافته ايم. غربت جملات درويشي در اين مقدمه، درست مثل غربت موسيقي ما و علي الخصوص موسيقي نواحي ماست و البته اين غربت، غريبي پژوهشگر و موضوع پژوهش را نيز مي رساند؛ پژوهشي که عمري را از پژوهشگر گرفته و زندگي او را... اصلا شايد بهتر باشد اين نوشتار را از جايي آغاز کنيم که موسيقي ما آغاز مي شود؛ گيلان و شاليزارها يا کردستان و سبزي بلوطها. مي توانيم به جنوب هم برويم و لابد بادجن، شايد هم سيستان و بلوچستان و... . رنگارنگي صداهايي که در حافظه ما هست، منشوري را ترسيم مي کند که شناسايي آن عمر مي خواهد؛ عمري که درويشي بي هيچ چشمداشتي صرف کرده است تا اگر راويان راستين موسيقي ما روي در نقاب خاک کنند، گفته هايشان بماند تا بخشي از ميراث فرهنگي اين سرزمين حفظ شود. انصافا کار کمي نيست ؛ اين که بيست سال از عمرت را صرف فرهنگ مملکتت کني و قدر هم نبيني!  بيست سالي که مي شد در آن (حداقل ) سالي يک موسيقي فيلم نوشت و مانند خيلي از حضرات، نيز صفحات رنگين نامه ها شد و کلي هم پول به جيب زد. غربتي را که لابلاي سطور مقدمه دايره المعارف سازهاي ايراني (جلد اول )  مستور است، از منظري ديگر هم مي توانست نگريست؛ چرا که امري چون پژوهش، آن هم در زمينه فرهنگ و هنر درکشور ما آنقدر مهجور است که کسي حتي نمي خواهد درباره آن صحبت کند، چه برسد به اين که عمرش را پاي آن بگذارد. با بسياري از دست اندرکاران عرصه فرهنگ و هنر هم که در اين باره حرف مي زني، تا بحث به پژوهش مي رسد، ترکيباتي چون منابع مالي، بودجه کلان، هزينه بالا گوشت را پر مي کند تا تو بماني؛ غربت فرهنگي اي که نه در بين دولتمردان، دلسوز دارد و نه در بين هنرمندان! غربت فرهنگي اي که البته گاهي وقت ها کسي را دچار خودش مي کند و به قول سهراب دچار، يعني عاشق. راستي اگر درويشي دچار اين فرهنگ نشده بود، ما از موسيقي نواحي کشورمان چه مي دانستيم؟ آيا جشنواره اي چون جشنواره موسيقي نواحي ايران شکل مي گرفت تا نسل من صداي شمشال و دونلي و... را از نزديک بشنود و حس زيبايي را مزه مزه کند. کاش ماجرا به همين جا ختم مي شد.  درويشي که عمر و زندگي اش را صرف اين فرهنگ کرد آن هم بدون هيچ چشمداشت مالي و به روشني چشم متوليان عرصه فرهنگ ما، يک ناشر خصوصي هم پيدا شد و سرمايه گذاري کرد تا به نحو احسن حاصل عمرش منتشر شود. (آن هم با منابع مالي اي که چاپ و انتشار چنين کتابهايي مي خواهد)؛ اما چرا کسي به اين اثر نپرداخت؟ چرا به جز يک مطلب، طي سالي که گذشت، کسي در اين باره چيزي ننوشت؟ جالب اينجاست که در اين فاصله، بارها صفحات فرهنگي هنري نشريات ما از مطالبي پر شد که به فقدان پژوهش و پژوهشگر پرداخته بود و از لطمه هايي که اين امر به فرهنگ ما زده است و مي زند، گفته بود؛ اما يادشان رفته بود که حاصل عمر يک پژوهشگر را ورق بزنند و ببينند او چه کرده است. چرا اين همه اهل فن (منظور موسيقي است ) که در ميزگردهاي ريز و درشت، مدام از کمبود منابع مالي براي پرداختن به امر پژوهش مي نالند، در سالي که گذشت، درباره کتاب درويشي چيزي نگفتند يا ننوشتند؟ آيا کتاب را نديدند يا نخواستند ببينند و يا شايد ديدند و به روي خودشان نياوردند تا باور نکنند که اگر عاشق باشي، خيلي کارها را مي تواني بکني. پايان اين نوشتار را مي توان به نوعي آغاز آن دانست ؛ چرا که اين تک گويي ، برآيند حسي است که از خواندن و مرور کردن اين جملات در ذهنمان نقش بسته است؛ جملاتي چون متاسفانه بسياري از اين راويان سالخورده ترين موسيقيدانان نواحي مختلف ايران اکنون در ميان ما نيستند و با درگذشت آنها، بخش قابل توجهي از ميراث فرهنگي ايران نيز از بين رفته است.

سي و يكم شهريور ماه هشتاد و يك


نكاتي از مراسم يك شنبه

ديروز در مقابل تالار وحدت شاهد خداحافظي اهل هنر از زنده ياد داريوش زرگري بوديم. در حاشيه اين مراسم تلخ  نکاتي چند به چشم ميخورد و به نظرم رسيد که ذکر اين موارد تلخ تر از مراسم ديروز براي جوانان دوستدار هنر و موسيقي که به طور قطع اساتيد آينده اين مرز و بوم هستند درس عبرتي خواهد بود. در مراسم ديروز هيچ يک از تنبک نوازان درجه اول اين ديار شرکت نداشتند، در صورتي که مرحوم داريوش زرگري بيشتر در زمينه تنبک نوازي در موسيقي كشورمان مطرح بود و به نظر بغض و کينه همکاري در امر موسيقي در ميان اساتيد موسيقي بيشتر از هم نوع دوستي است. زيرا ازمنزلت کسي کم نخواهد شد که در مراسم خاکسپاري حتي دشمن خود شرکت کند. مراسم خاکسپاري اداي احترامي به بازماندگان شخص متوفي است وگرنه کسي که فوت کرده هيچگونه نيازي به کسي ندارد و اصل تمام ماجرا تسلي دادن به بازماندگان است و بس که متاسفانه اساتيد و نوازندگان برتر تنبک در اين مراسم کمترين نقش را براي تسلي خاطر بازماندگان يک تنبک نواز داشتند. مسئله ديگر سخنراني  بود که بيشتر جنبه تبليغاتي براي ارگانها و اشخاص در جامعه موسيقي داشت تا قدرداني و تشکر از زحمات متوفي و خانواده محترم او که با سعي و تلاش خود باعث پيشرفت اين زنده ياد شدند. بنده اميد وارم که نسل جوان اهل هنر به اين موارد ريز در جامعه موسيقي توجه کنند و سعي کنند که اين اختلافات پوچ و بي اساس را از بين ببرند و در ميان خود بيشتر به همنوع و همکار خود احترام بگذارند حتي اگر اختلاف سليقه عميق با هم داشته باشند. به اميد روزي که جامعه موسيقي اين مرزو بوم سرشار از دوستي و محبت به همنوع و همکار باشد.

امير طبخي

بيست و ششم شهريور ماه هشتاد و يك


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran