Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XIV

بايگاني مقالات و نوشته ها


بايگاني هفت بايگاني شش بايگاني پنج بايگاني چهار بايگاني سه بايگاني دو بايگاني يك
چهارده سيزده بايگاني دوازده بايگاني يازده بايگاني ده بايگاني نه بايگاني هشت
      هجده هفده شانزده پانزده

باخ، مژده ملکوت آسمان ها  ۱۲⁄٨

خانه موسيقي جشن سه سالگي ۵⁄٨

موسيقي ايران در زمان حال ۲۹⁄۷

شب حافظ در شيراز ۲۲⁄۷

موسيقي و جايگاه اجتماعي افراد ۱٨⁄۷

حافظ هزار هنر ۱۷⁄۷

دمي با رجبي ٨⁄۷


باخ، مژده ملکوت آسمان ها

واحد مركزي خبر، جام جم: يوهان سباستين باخ، موسيقيدان، فرزند نوازنده کليساي اعظم، زماني با صورتهاي مختلف موسيقي مذهبي آشنا شد که موسيقي در حصار کليسا محدود بود و در غير از امور مذهبي، استفاده نمي شد و وسيله اي براي ارتباط جمعي و عروج احساس مذهبي انگاشته مي شد. باخ با استفاده از حس رياضي هندسي اش و اجراي اتودهاي پي درپي به تکامل در فرمي رسيد که امروزه توکا و فوگ ناميده مي شود. هنر باخ در ايجاد پرده بندي هاي متعادل، امکان مودولاسيون (مد گردي) و تنوع در موسيقي کلاسيک را فراهم کرد. باخ با تکامل کنترپوآن (تقابل در نغمه ها) و آنوانسيون (ابداع و ترکيب نغمه ها) اوج موسيقي مذهبي دوره باروک را براي مردم عادي قابل دريافت و حتي ... لذت بردن کرد. لذتي که باعث جهت گيري موسيقي و منبع الهام بزرگي براي آهنگسازان متاخر شد.خصوصيات موسيقي باخ را اين طوري بخوانيد: يك: نگرش هندسي به هارموني (هماهنگي) دو: حرکتهاي رياضي به نحوي که به نوعي عروج در ملودي و حس انتقالي آن بدل مي گردد. سه: تکميل سبک باروک با استفاده از تجربه هاي آهنگسازان پيشين (از جمله ويوالدي). چهار: نگاهي غيرکليشه اي به موضوعات انجيل و سرايش بر مبناي آن متون مذهبي و روايات کليسايي. پنج: خدمت ارجمند باخ به موسيقي، ايجاد گامهاي متعادل است. شش: باخ، پنجره اي است که از موسيقي باروک به سمت و سوي موسيقي کلاسيک گشوده مي شود. پنجره موسيقي باخ صددرصد غير اين جهاني است. واژگان و کلماتي که با گوش سپردن به موسيقي باخ در ذهن تداعي مي شود، سفر از خود به اعماق و ژرفاها و عروج، نوعي آرامش و سپس طغيان و... آن گاه کرنش (سجده) است. همه و همه در يک کلاس رياضيات و هندسه! آثار باخ، گذرگاهي است که انسان را به ملکوت آسمان ها وصل مي کند و... گريه هاي مقدس مريم (س) را در فقدان عيسي (ع) بر گونه هايت حس خواهي کرد. باخ، روايتگر متن [انجيل] و سراينده سرود ستايش با کامل کردن حس موسيقي زمان خود، عصر ديگري را بنا مي نهد.

علي راست گفتار

دوازدهم آبان ماه هشتاد و يك


خانه موسيقي جشن سه سالگي

جشن سه سالگي خانه موسيقي ايران نيز برگزار شد، ولي از اين تشكل تا به حال چيزي ديده نشده است. اين جمله اي است كه همه اهالي موسيقي وقتي نام خانه موسيقي را مي شنوند به زبان مي آورند. جالب آنجاست كه در پاسخ نيز مي شنوند كه خانه موسيقي نوپاست و نياز به زمان دارد. آنچه براي يك صنف، سنديكا، تشكل و هر چيزي كه اسمش را بگذاريم مهم است، تشكيل و رسميت دادن به آن است. باقي قضايا خود به خود انجام مي پذيرد. ولي ظاهرا در مورد خانه موسيقي اين قضيه فرق دارد. سه سال براي اين همه موزيسين زمان كمي نبود تا بتوانند همديگر را بيابند و همفكر شوند. متاسفانه اين همدلي وجود ندارد و جامعه موسيقي وقتي گردهم مي آيد كه يكي درگذشته باشد و ديگر نشود كاري كرد. موسيقي دانان درجه اول كشور از حضور در اين تشكل عذر خواسته و يا مجبور به اين كار شدند. چرا نبايد در رسمي ترين كانون موسيقي يك كشور، بزرگترين ها حضور نداشته باشند؟ چرا بايد كاري انجام شود كه يك يك اعضا استعفا داده و از حضور در خانه موسيقي منصرف شوند؟ خانه موسيقي تا به حال چه كرده؟ سئوالي كه بايد جوابي داشته باشد؟ سه سال زمان كمي نبود تا به شكلي بتواند از قشر دانشجوي موسيقي حمايت كند. سه سال مي توانست به تاسيس موزه موسيقي برسد. و جالب تر از همه اينكه در حدود سه سال است كه وب سايت خانه موسيقي ايران در دست ساخت است! كه اگر ساختمان خانه موسيقي بود تا به حال ساخته شده بود. سخنگو روزي مي گويد، فردا حرفش را پس مي گيرد. هنوز بيمه موسيقي دانان معلق است. كاست ها، كتاب ها، سازها، كنسرت ها پشت سر هم ارائه مي شوند ولي كيفيت شان خيلي پايين تر از زماني است كه حتي اسمي از خانه موسيقي وجود نداشت. مگر يك دانشجوي موسيقي چقدر دارد كه بتواند براي ديدن برنامه هاي جشنواره موسيقي حدود هفتاد تا صد هزار تومان فقط بليت بخرد؟ (بليت جشنواره موسيقي از سه تا پنج هزار تومان و حتي بيشتر نيز خواهد شد). مگر يك دانشجوي موسيقي مي تواند ساز ميليوني بخرد؟ سه تار چهارصد، پانصد... هزار تومان! آيا قيمت واقعي و تمام شده يك سه تار اين اندازه است؟ تار چقدر كار دارد كه حالا ميليوني شده؟ كارهايي كه خانه موسيقي مي تواند براي اين معضلات انجام دهد، اينست كه نظارت شديدي را اعمال كند تا كسي نتواند بدور از هر گونه قانون و حساب و كتاب، زندگي موسيقي را بيش از اين دچار اشكال كند. بهتر است فكري به حال وضع معيشتي موسيقي دانان شود تا ديگر شاهد نباشيم كه به كارهايي نظير ساختمان سازي و خريد و فروش ماشين و خانه و موبايل و... بپردازند. وقتي استادمان كارش تجارت باشد، ما نيز تاجر خواهيم شد و اگر نشويم شاگرد خوبي نبوديم! پس بهتر است كنترلي روي اين مسائل صورت گيرد. آموزشگاه هاي موسيقي وضع خوبي ندارند. شرايطي كه وزارت ارشاد براي مدرسان به وجود آورده نتيجه اش اين بوده كه كارشناسان موسيقي و فارغ التحصيلان دانشگاه هاي موسيقي با دستمزد بسيار پايين براي كسب درآمد بيشتر سودجويان تلاش كنند. و اين آمار: نود درصد آموزشگاه ها اين درصد ها را اعمال مي كنند: سي و پنج درصد استاد، باقي سهم آموزشگاه. هشت درصد: چهل درصد استاد، مابقي آموزشگاه. دو درصد: چهل و پنج درصد استاد و .... آيا اين مي تواند براي يك ليسانس موسيقي شرايط مناسبي باشد؟ اگر از هر شاگرد ده هزار تومان دريافت شود، از ماهيانه بيست شاگرد حدود هفتاد هزار تومان به مدرس و مابقي به آموزشگاه مي رسد. آيا اين مي تواند درست و عادلانه باشد؟ با وضع آموزشي كه در بعضي از آموزشگاه ها صورت مي گيرد، و مثلا به صورت تضميني در ده جلسه پيانو تدريس مي شود، خانه موسيقي تا به حال كاري نكرده تا جلوي اين افراد سودجو را بگيرد. در حالي كه مي تواند و بايد بتواند. به اميد روزي كه همه موسيقي دانان از خانه موسيقي به عنوان خانه دوم شان ياد كنند. اميدواريم هر چه زودتر شاهد فعاليت هاي اين مركز باشيم تا تنها خانه اميد موسيقي دانان بتواند از كار، حرفه و شغلشان حمايت كند. به اميد آن روز.

شهرام نوري

پنجم آبان ماه هشتاد و يك


موسيقي ايران در زمان حال

مدتها بود كه در فكر نوشتن مقاله اي براي اين سايت پربيننده بودم ، تا اينكه درپي فراخوان مدير محترم سايت، بنده بر آن شدم تا مطلبي چند در باب موسيقي اصيل ايراني بنويسم . با ورود موسيقي پاپ و رشد بي روية آن در چند ساله اخير متأسفانه موسيقي اصيل ايراني تحت الشعاع اين نوع خاص از موسيقي قرار گرفته است؛ اگر چه نمي توان منكر تمايلات و ذائقه هاي مختلف جوانها بود اما كم لطفي است اين چنين توجه را از فرهنگ كهن و اصيلمان برگردانيم تا جائيكه جوان امروز چنان با آواز ايراني بيگانه است كه تاب شنيدن آنرا ندارد ـ يعني قابليت هضم آنرا ندارد ـ افتخار موسيقي ايراني ما و يا موسيقي كلاسيك در هر مكتب و ملتي اين است كه پر از محتوا است و نمي توان از جنبه تفنن با آن روبرو شد و اين شايد خود باعث كم رنگي و رغبت كم جوانهاي امروز به اين مسئله شده است. در حالي كه موسيقي پاپ يا به قولي همه فهم، ديگر مجالي براي تفكر و تأمل باقي نمي گذارد و همين تفنني بودن آن است كه براي جوان امروز شيرين و شنيدني است. اما راه حل رسيدن موسيقي ملي به جايگاه واقعي خود چيست؟ بايد مد نظر داشت وقتي فرهنگي در دل جامعه اي قرارمي گيرد كه با آن فرهنگ تغذيه شده، يعني اگر چه ما مي شنويم كه بتهوون يكي از نوابغ آهنگسازي در جهان است، اما خيلي ها به سمفونيهاي بتهوون نامأنوس بوده و نمي توانند با آن رابطه برقرار كنند. اين به آن معناست كه ما به اندازه كافي با آن سبك از موسيقي كلاسيك آشنا نيستيم و به همين خاطر آن موسيقي را نمي پسنديم. در واقع چنين اتفاقي در مورد موسيقي ايراني مان هم ـ متأسفانه ـ در حال شكل گيري است و راه حل آن ترويج اين نوع موسيقي به خصوص از رسانه هاي گروهي و به نحوي كه در خور شأن اين موسيقي باشد، است كه متأسفانه صدا و سيما اگر نگوييم از حاميان حرفه اي موسيقي پاپ است بايد اذعان داشت كه بزرگترين مؤسسه ترويج دهندة موسيقي پاپ است تا جايي كه مردان طراز اول موسيقي پاپ امروز كشورمان بخش عمده اي از شهرتشان را از اين رسانه فراگير كشوري و حتي فراكشوري گرفته اند، و ديگر آن كه بزرگان موسيقي به جاي كناره گيري از اين وادي سعي در نوآوري و تربيت موسيقي دانان آينده بپردازند تا چنان كه امروز دم از شهناز و شجريان و عليزاده و مشكاتيان مي زنيم، آيندگان نيز به لطفي ها و پايورها و ناظري هاي زمان خود ببالند.

حجت اله يگانه

دانشگاه صنعتي اصفهان

Saba–Hy@Yahoo.com

بيست و نهم مهر ماه هشتاد و يك 


شب حافظ در شيراز

در شامگاه روزجمعه نوزدهم مهرماه در جوار آرامگاه با شکوه حضرت حافظ و با حضور هزاران نفر از مشتاقان، برنامه هاي زيبايي اجرا شد. ابتدا استاد شهناز به همراه بهزاد فروهري و فريار ديبا به اجراي برنامه پرداختند. ساز استاد شهناز و ني فروهري که لازم به توضيح نيست ولي براي فريار ديبا هنوز چنين برنامه هايي زود است. در وسط کنسرت ميکروفن فروهري قطع شد و در قسمت ديگري پروژکتور از کار افتاد که اين هم از اتفاقاتي است که در ايران متداول است. پس از آنکه مهاجراني اعلام کرد که قصد سخنراني ندارد، چرا که چنين مجلس با شکوهي مناسب اجراي برنامه هاي موسيقي است نه جلسات سخنراني، که اين صحبت او با تشويق همراه شد. سپس گروه نصفه و نيمه عارف در دستگاه شور به اجراي برنامه پرداختند که همه قطعات اجرا شده از ساخته هاي مشکاتيان و قديمي بودند(غير از ضرب اصول). در اين گروه بهداد بابايي با سه تار اردشير کامکار با کمانچه و نويد افقه با تنبک، حميد رضا نوربخش را همراهي مي کردند. ابتدا قطعه ضرب اصول نواخته شد، سپس يکي از ضربي هاي مشکاتيان، بعد از آن آواز غزل حافظ (تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود) سپس تصنيف گلعذار (گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس)، بعد آواز غزل (بيش از اينت پيش از اين انديشه عشاق بود) سپس تصنيف لاله بهار (مرا عاشق چنان بايد) و در پايان يکي ديگر از آهنگهاي مشکاتيان اجرا شد. دو تصنيف اجرا شده قبلا به ترتيب توسط ايرج بسطامي و شهرام ناظري خوانده شده بودند که هر دو نفر اجراي بهتري نسبت به نوربخش داشتند. زيرا بسطامي با توجه به جنس صدايش در اوج بهتر مي خواند. (در بيت: نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان، گر شما را نه بس اين سود و زيان مارابس) و همچنين لحن حماسي شهرام ناظري براي اجراي لاله بهار بهتر به نظر مي رسد. همانطور که گفتم همه قطعات تکراري بود ولي شيريني اجراي زنده خيلي بيشتر از آن بود که کسي احساس تکراري بودن کند. کمانچه بي نياز از توصيف اردشير کامکار، مضرابهاي با صلابت و سريع بهداد بابايي، تنبک ماهرانه و دور از انتظار نويد افقه و صداي حزين و پخته حميد رضا نوربخش شب خاطره انگيزي را براي دوستداران رقم زد. پس از اجراي برنامه دوستداران موسيقي در اطراف هنرمندان حلقه زدند و يک پرسش و پاسخ غير رسمي رقم خورد. آقايان نوربخش و بابايي در پاسخ نگارنده که از کار جديد آنها سوال کردم، گفتند که کار مشترک جديدي دارند که طبق روال معمول ابتدا به صورت کنسرت و سپس انتشار کاست خواهد بود.

اياز رزمجويي (پدرام)

بيست و دوم مهر ماه هشتاد و يك


موسيقي و جايگاه اجتماعي افراد

موسيقي از هنرهايي است كه شايد بتوان گفت، تنها هنري است كه از نيازهاي روزمره انسان ها شده است. سينما، نقاشي، رمان، عكاسي و... را مي توان در زندگي دخالت نداد، ولي موسيقي را نمي توان. به همين دليل بايد به گونه اي ديگر اين هنر را مورد بررسي قرار داد. حساسيت بيشتري به خرج داد و در مورد آن كمي جدي تر صحبت كرد. در ماشين، خانه، محل كار و... وجود دارد. اگر نيست، زمزمه اش است و مرور آن در ذهن. چرا؟ و چرا و چگونه ما سليقه هاي مختلفي در مورد موسيقي داريم؟ و اينكه چرا خيلي از ما ها، هنوز نتوانستيم موسيقي مطلوب و به اصطلاح سالم را پيدا كنيم؟ اين به دليل عدم وجود آموزش صحيح در مورد موسيقي است. به تجربه ثابت شده، كساني كه مورد مشاوره قرار گرفتند و در مورد موسيقي درست و سالم به آنها آموزش داده شده، ديگر به دنبال موسيقي عامه پسند نمي روند. ميزان ظرفيت و آگاهي ذهن افراد و همچنين مقدار فهم و درك آدم ها را مي توان از روي موسيقي اي كه گوش مي دهند مورد ارزيابي قرار داد. كساني كه موسيقي سالم مثل آثار سمفونيك، موسيقي فولك لور، موسيقي ملي و سنتي كشورها، موسيقي علمي را مي پسندند، زندگي منطقي تري داشته و از لحاظ اجتماعي جايگاه بهتري دارند. و در مقابل آن كساني هستند كه سطحي نگرند و برايشان موسيقي، شعر و همچنين ساير موارد آن هيچ تفاوتي ندارد. اين افراد در زندگي شان، به مسائل به شكلي سطحي نگاه كرده و در جامعه هم از افراد سطح پايين هستند. ادامه دارد...

شهرام نوري

هجدهم مهر ماه هشتاد و يك


حافظ هزار هنر

حافظ نه گمشده اي است که کسي او را کشف کند و نه انديشه مبهمي دارد که کسي در پي رفع آن ابهامات برآيد. براي شخص حافظ و براي شعر حافظ آنقدر کتاب نوشته اند که شايد تعداد آنها از غزلهاي حافظ افزون باشد. همواره هنرمندان، فرزانگان و فرهيختگان با گره زدن نام خود با نام حافظ ارج و منزلتي براي خود کسب کرده اند. حافظ آشناي تمام غريبان و مرهم درد دردمندان است. حافظ معلم رموز عشق به عاشقان و همدم عارفان است. در تمام ايران عموما و در خطه فارس و شيراز خصوصا کمتر کسي را مي توان يافت که الفت و انسي با خواجه شيراز نداشته باشد و با آن تفالي نزند و او را راهنما و حلال مشکلات خود نبيند. او با هر کس به زبان خود او سخن مي گويد. به غمزدگان مي گويد: دائما يکسان نباشد حال دوران غم مخور، و به افراد مغرور مي فرمايد: راهرو گر صد هنر دارد توکل بايدش. به افراد ثروت اندوز مي گويد: بنده پيرخراباتم که درويشان او، گنج را از بي نيازي خاک بر سر مي کنند، و به عاشقان مي آموزد: طريق عشق پر آشوب و فتنه است اي دل، بيفتد آنکه در اين راه با شتاب رود. حافظ را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده اند. شادروان دکتر عبدالحسين زرين کوب رندي حافظ را مورد بحث قرار مي دهد و دکتر ابراهيم باستاني پاريزي آشتايي ارتباط حافظ با موسيقي و قالي بافي را مورد بررسي قرار مي دهد. دکتر داريوش آشوري حافظ را از منظر جامعه شناسي بررسي مي کند و شهيد مطهري عرفان حافظ را اثبات مي کند. محمد بهمن بيگي حساب حافظ را از ديگران جدا مي داند و محمد رضا شجريان حافظ را پدر خود مي داند. دکتر مهاجراني درباره تنفر حافظ از شحنه سخن به ميان مي آورد و دکتر سعيد قهرماني درباره، جهان بيني رياضي گونه حافظ، صحبت مي کند. اما دکتر محمد علي اسلامي ندوشن بحث ماجراي پايان ناپذير حافظ را مطرح مي کند و به راستي که ماجراي حافظ پايان ناپذير است. در مقاله آواي ماندگار شجريان تا حدودي در مورد رابطه حافظ با موسيقي ايراني مطالبي بيان کردم، اينک قصد نوشتن مطلب مفصلي درباره تاثير حافظ بر موسيقي ايران ندارم، فقط هدف گراميداشت ياد حافظ بود. چرا که بيستم مهرماه روز جهاني حافظ نامگذاري شده است. اما بياييد يک لحظه چشمان خود را ببنديم و فرض کنيم شعر حافظ اصلا وجود نداشت، واقعا موسيقي آوازي ما بدون حافظ (ودر مرحله بعد سعدي و مولوي) چه معنايي دارد؟

اياز رزمجويي (پدرام )

هفدهم مهر ماه هشتاد و يك


دمي با رجبي

دوشنبه بيست و هشتم مرداد ماه هشتاد و يك، روزنامه كار و كارگر: چرا بايد يك نوازنده ويولن به صرف اينكه نوازنده است، هميشه تابستان ها را در شمال و زمستان ها را در جنوب بگذراند، اما يك رفتگر صبح تا شب بدون هيچ گونه تعطيلي كار كند و كار كند و كار... در حالي كه اگر اين نوازنده ده روز را هم ننوازد اتفاقي نمي افتد، اما تعطيلي كار رفتگر مملكت را تعطيل مي كند.... سطوري كه خوانديد بخشي از حرف هايي بود كه در ديدار با بهمن رجبي از زبان وي ما بين ما رد و بدل شد. رجبي را آن هايي كه با موسيقي ايراني آشنا هستند به خوبي مي شناسند. هرچند كه خودش هماره بر گمنام ماندن خويش اصرار دارد، اما از آن جايي كه او مبدع شيوه اي جديد در تدريس تمبك و صد البته چيره دست ترين نوازنده اين ساز است، نامي شدنش زياد عجيب نمي نمايد. واقعيت موجود آنست كه بسياري، بلكه قريب به اتفاق موسيقي دانان كشور، انتقادات گزنده رجبي را بر نمي تابند. رجبي تمبك نوازي است كه با تكيه بر دانش فراوان خود در عرصه هاي موسيقي و ادبيات به زباني تازه دست يافته و صد البته بي هيچ مسامحه اي و با زباني بي پروا، هنجارهايي را كه او  به حق تنها ناهنجاري هايي در لفافه هاي رنگ به رنگ و دل ربا بر مي شمارد، مورد نقد قرار مي دهد. نقدي با زباني ديگر.... اگر چه بسياري از معاريف موسيقي ضمن رد تفكرات اين تمبك نواز پرشور و شر، حتي گفته هايي را به تفكرات افراطي از سوي وي منتسب مي كنند و تشكيك در اصل آن را به ذهن هواداران خود القا مي نمايند، اما واقعيتي كه در اين ميان وجود دارد، فراتر از اين سخن هاست. فرهيختگي در موسيقي كه رجبي راوي آن است، معنايي بسيار حقيقي دارد و او اين معنا را با زباني كه به گفته خودش ديگر نبايد رنگ و بويي از حيا در آن دريافت، فرياد مي زند. زبان آتشين رجبي، زبان دل هاي سوخته موسيقي ملي ماست. رجبي را نه تنها يك استثنا در عرصه عملي موسيقي ايراني، بلكه مي توان بنيان گذار يك تفكر نوين انتقادي در اين وادي برشمرد. شايد او تنها كسي باشد كه نخستين پايه هاي نقد را در موسيقي ولو به زباني ديگر بنا كرده باشد.

هشتم مهر ماه هشتاد و يك

مطالب عينا از روزنامه كار و كارگر آورده شده است.


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran