|
دوشنبه بيست و هشتم مرداد ماه هشتاد و يك، روزنامه كار و كارگر:
چرا بايد يك نوازنده ويولن به صرف اينكه نوازنده است، هميشه تابستان ها را در
شمال و زمستان ها را در جنوب بگذراند، اما يك رفتگر صبح تا شب بدون هيچ گونه
تعطيلي كار كند و كار كند و كار... در حالي كه اگر اين نوازنده ده روز را هم
ننوازد اتفاقي نمي افتد، اما تعطيلي كار رفتگر مملكت را تعطيل مي كند.... سطوري
كه خوانديد بخشي از حرف هايي بود كه در ديدار با بهمن رجبي از زبان وي ما بين
ما رد و بدل شد. رجبي را آن هايي كه با موسيقي ايراني آشنا هستند به خوبي مي
شناسند. هرچند كه خودش هماره بر گمنام ماندن خويش اصرار دارد، اما از آن جايي
كه او مبدع شيوه اي جديد در تدريس تمبك و صد البته چيره دست ترين نوازنده اين
ساز است، نامي شدنش زياد عجيب نمي نمايد. واقعيت موجود آنست كه بسياري، بلكه
قريب به اتفاق موسيقي دانان كشور، انتقادات گزنده رجبي را بر نمي تابند. رجبي
تمبك نوازي است كه با تكيه بر دانش فراوان خود در عرصه هاي موسيقي و ادبيات به
زباني تازه دست يافته و صد البته بي هيچ مسامحه اي و با زباني بي پروا،
هنجارهايي را كه او به حق تنها ناهنجاري هايي در لفافه هاي رنگ به رنگ و دل
ربا بر مي شمارد، مورد نقد قرار مي دهد. نقدي با زباني ديگر.... اگر چه بسياري
از معاريف موسيقي ضمن رد تفكرات اين تمبك نواز پرشور و شر، حتي گفته هايي را به
تفكرات افراطي از سوي وي منتسب مي كنند و تشكيك در اصل آن را به ذهن هواداران
خود القا مي نمايند، اما واقعيتي كه در اين ميان وجود دارد، فراتر از اين سخن
هاست. فرهيختگي در موسيقي كه رجبي راوي آن است، معنايي بسيار حقيقي دارد و او
اين معنا را با زباني كه به گفته خودش ديگر نبايد رنگ و بويي از حيا در آن
دريافت، فرياد مي زند. زبان آتشين رجبي، زبان دل هاي سوخته موسيقي ملي ماست.
رجبي را نه تنها يك استثنا در عرصه عملي موسيقي ايراني، بلكه مي توان بنيان
گذار يك تفكر نوين انتقادي در اين وادي برشمرد. شايد او تنها كسي باشد كه
نخستين پايه هاي نقد را در موسيقي ولو به زباني ديگر بنا كرده باشد.
هشتم مهر ماه هشتاد و يك
مطالب عينا از روزنامه كار و كارگر آورده
شده است. |