|
شب شعر و موسيقي خراسان مي
توانست جذاب و پر مايه باشد. اما گفتم "مي توانست"، چراكه به نظر نگارنده چنين
نبود. اگر چه از اين برنامه براي اهل شعر و شاعران، شبي به ياد ماندني و خاطره
انگيز در ذهن ماند؛ براي مشتاقان موسيقي، به خصوص موسيقي نواحي، باز هم يادآور
غربتي بود كه بر موسيقي روا داشته شده. غربتي كه با مهجوري روايتگران سالخورده
و حكايتگران فرتوت اين هنر، عجين شده و چيزي نمانده از اين نغمه ها يادي و از
آن نغمه سازان ماندگاري نماند كه واي بر آن روز و واي بر ما كه با ميراثمان
چنين مي كنيم. در سومين شب از شبهاي سرد بهمن ماه در فرهنگسراي هنر(ارسباران)،
شب شعر و موسيقي خراسان بر پا شد. در اين برنامه، گروهي از اهالي شعر قديم و
معاصر، از چندين نسل مختلف، به شعرخواني پرداختند. در دو بخش از برنامه، موسيقي
زينت بخشي ارزنده اي براي شب نشينان بود. زينت بخشي كه از سوي برگزار كنندگان
تنها زينت و زيوري ديده شد كه مي توانست كم يا زياد شود و البته به هر بهانه
اي.
كمتر كسي است كه با موسيقي نواحي
ايران آشنا باشد و نام پورعطايي و سمندري را نشنيده باشد. اساتيدي يگانه كه بر
تارك تاريك موسيقي نواحي ايران مي درخشند و يادشان با نامشان و نامشان با
آوايشان عجين و دمساز شده. سمندري همان است كه يكي از نوازندگان مشهور ويولن در
اروپا، سر پنجه هاي او را در ازاي تمام شهرتش خواستار شده بود! و پورعطايي كسي
است كه لااقل سيصد مقام سازي و آوازي از موسيقي غني و پيچيده تربت جام را از بر
دارد. سينه اين دو انباشته از نغمه هاي مهر و كارشان مملو از هنر است.
اينكه شعر و موسيقي با هم همسو و
به هم تنيده اند، نكته اي است كه هر پژوهشگري در هر حوزه اي از ادبيات شفاهي
ايران زمين بر آن صحه مي گذارد. همراهي اين دو عنصر مهم از هنر ايراني در آن شب
نيز نشان از انديشه مند بودن برنامه برنامه ريزان اين "شب شعر و موسيقي" داشت و
جاي بسي تقدير. اما آنچه گله اهل موسيقي را بر انگيخت، استفاده از نواي
شورانگيز دوتار، براي تزيين صحنه و به جهت ايجاد فاصله اي در اجراي اشعار
شاعران پير و جوان بود. اختصاص وقت محدود به هنرمندان اين خطه و جلوگيري از
تداوم شورافكني اين دو پير راه آشنا، تنها حسرتي بر دل هنر شناسان افكند و باز
چاره اي جز سكوت نبود كه هميشه كار موسيقي را زينت بخشيدن به برنامه ها و پر
كردن وقتهاي خالي اينگونه شب نشيني ها دانسته و شناخته اند. آنهم اين نوع از
موسيقي كه هميشه در عمق و بطن جامعه حاضر بوده و غم و شادي مردم را رنگي ديگر
بخشيده.
باري آنشب هم چون ديگر شبها به
تاسف گذشت كه نه تنها مسئولين، بلكه برخي هنرمندان و برنامه ريزان برنامه هاي
هنري هم نگاهشان به همه انواع هنر، نگاهي كامل و روشن نيست و تفكيكهاي امروزين
در هنر را بر جان اصالتهاي زندگي نواحي ايران هم روا داشته و استفاده هاي
ابزاري شهرنشينان از هنر را با زيبايي هاي نواحي ايران در هم آميخته اند و از
اين معجون گاه لذت هم مي برند.
دور باد از ما و از هنرمان چنين
ناروايي ها!
شوريده
هفتم بهمن ماه
هشتاد و يك |