Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XV

بايگاني مقالات و نوشته ها


بايگاني هفت بايگاني شش بايگاني پنج بايگاني چهار بايگاني سه بايگاني دو بايگاني يك
چهارده سيزده بايگاني دوازده بايگاني يازده بايگاني ده بايگاني نه بايگاني هشت
      هجده هفده شانزده پانزده

صدايي برخاسته از سكوت ۲٣/٩

به ياد صبا، يکصدمين سال تولدش ۲٣/٩

آنجا كه عقاب پر بريزد ١٢/٩

پارتيتور و پارتيتور نويسي در ايران ۵⁄٩


صدايي برخاسته از سكوت

واحد مركزي خبر، ايران

تنبور‏‎ موسيقي‌‏‎ محقق‌‏‎ و‏‎ نوازنده‌‏‎ نژاد‏‎ عالي‌‏‎ خليل‌‏‎ سيد‏‎ خاكسپاري‌‏‎ و‏‎ درگذشت‌‏‎ سالروز‏‎ بهانه‌‏‎ به‌‏‎
آن‌‏‎ بوده‌اند‏‎ معرفتي‌‏‎ كانون‌‏‎ كه‌‏‎ آدم‌هايي‌‏‎ رفتن‌‏‎ با‏‎ بداني‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌شود‏‎ افزون‌‏‎ وقتي‌‏‎ دريغ‌‏‎ و‏‎ درد‏‎
مي‌پيوندد‏‎ رفته‌‏‎ ياد‏‎ از‏‎ اعصار‏‎ به‌‏‎ نيز‏‎ معرفت‌‏‎ و‏‎ صفا

ادامه مقاله

بيست و سوم آذرماه هشتاد و يك


به ياد صبا به مناسبت يکصدمين سال تولدش

واحد مركزي خبر، بي بي سي:

اوايل آذرماه روزنامه های تهران از صدمين سال تولد استاد ابوالحسن صبا موسيقيدان بزرگ ايرانی خبر دادند و نوشتند که به مناسبت صدمين سال تولد او مراسم بزرگداشتی از سوی خانه موسيقی ايران برگزار می شود. در دوازدهم آذر نيز يکی از روزنامه ها نوشت که ارکستر سمفونيک تهران در روزهای پانزدهم و شانزدهم آذرماه به ياد ابوالحسن صبا برنامه ای اجرا می کند. همان روز که روزنامه ها خبر از صدمين سال تولد صبا داده بودند، از اينکه خانه صبا در حال ويرانی است شکوه کرده بودند چنانکه خواننده احساس می کرد حفظ و نگهداری اين خانه که خانه پدری

خانه صبا در خيابان ظهيرالاسلام

صباست و استاد در آنجا متولد شده، بزرگ شده، آهنگ های خود را ساخته و سر انجام در همانجا خاموش شده، واجب تر از تدارک برنامه بزرگداشت است. ابوالحسن صبا خانه کوچک اما خاندان بزرگی داشت. پدرش ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند محمد جعفر خان صدرالحکما فرزند محمود خان صبا شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصری بود. ابوالحسن صبا به سال ۱۲٨۱ شمسی در چنين خاندانی پا به عرصه هستی نهاد. ساز اصلی صبا ويولن بود. اما در نواختن سازهای ديگر از قبيل سنتور، تار، سه تار، کمانچه، ضرب و نی به درجه استادی رسيد. صبا ويولن را نزد حسن خان هنگ آفرين، سنتور را نزد علی اکبر شاهی و حبيب سماعی، کمانچه را نزد حسين خان اسماعيل زاده، ضرب را نزد حاجی خان ضربی، نی را نزد اکبر خان، تار را نزد استاد علينقی وزيری، سه تار را در مکتب استاد ميرزا عبداله و غلامحسين درويش به کمال رساند. در جوانی نيز به مدرسه کمال الملک رفت و از وی تعليم نقاشی گرفت. چند تابلو رنگ و روغن که تصوير منظره، گل، پرنده و حيوانات است از او در موزه صبا يعنی در همين خانه در حال ويرانی که در سال ۱٣۵٣ به موزه تبديل شد، به يادگار مانده است. در اين موزه اشياء شخصی صبا و همسرش و نيز سازها و کتابهای او نگهداری می شود. استاد صبا در سال ۱٣۰٦ از طرف استاد علينقی وزيری مامور شد تا در رشت مدرسه ای مخصوص موسيقی تاسيس کند. وی نزديک دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعليم موسيقی، به روستاها و کوهپايه های شمال رفت و به جمع آوری آهنگ های محلی پرداخت و ارمغان های بی نظيری از اين سفر به همراه آورد. زرد مليجه، ديلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، اميری مازندرانی و چند قطعه ديگر يادگار همين دوره از زندگی اوست. در سال ۱٣۱٨ که راديو تهران تاسيس شد، صبا در راديو به کار نوازندگی پرداخت ولی در همه حال در هنرستان موسيقی به کار تدريس و تحقيق موسيقی اشتغال داشت و در اواخر عمر نيز در منزلش کلاس موسيقی داير کرده بود و علاقه مندان را تعليم می داد. شاگردان معروف صبا عبارتند از: علی تجويدی، فرامرز پايور، حسين تهرانی، حسين ملک، حسن کسايی، غلامحسين بنان، محمد بهارلو، ابراهيم قنبری، رحمت اله بديعی، مهدی خالدی، عطا اله خرم، همايون خرم، داريوش صفوت، لطف اله مفخم پايان و ... صبا علاوه بر اينکه ادبيات کلاسيک ايران را به خوبی می شناخت، زبان انگليسی را خوب می دانست و از ادبيات جديد ايران نيز اطلاع داشت. اين موسيقيدان بزرگ، آثار نيما و هدايت را می خواند و با نيما و شهريار روابط نزديک داشت. او با شهريار از ايام جوانی دوست و رفيق گرمابه و گلستان بود. اين دوستی تا پايان عمر او دوام کرد و در زمان مرگ نيز شهريار بر بالين او حضور داشت. صبا در ۲٩ آذر ماه سال ۱٣٣٦ در سن پنجاه و پنج سالگی به علت ناراحتی قلبی چشم از جهان فروبست. آرامگاه صبا در ظهيرالدوله شميران در خيابان دربند واقع شده که آن نيز در دست ويرانی است.

بيست و سوم آذرماه هشتاد و يك


آنجا كه عقاب پر بريزد

به ياد سيد خليل عالي نژاد كه از آتش بود و با آتش رفت

آنجا كه عقاب پر بريزد

يك. عشق، تشعشع فروغ رخ دلدار ازلي است كه تابشش، خرمن وجود عاشق را چون پروانه اي مجذوب، به كام شعله هاي جانسوز خويش جذب مي نمايد. (۱) و هنر، معجزه عشق است. (٢) و موسيقي، يكي از عجيب ترين جلوه هاي هنر و شايد عظيم ترين و كهن ترين ستون هاي كاخ رفيع هنر. (٣) موسيقي را به انواع سازها و آوازها مي توان آفريد و جان بخشيد. اينكه كدام شيوه براي اداي اين نداي آسماني مطلوب تر است، بسته به نوع فرهنگ و انديشه اقوام و ملت ها متفاوت و بي شمار است. با اين همه، اغلب اقوام براي بيان حالات روحي و درونيات خود، سازي را برگزيده و آنرا بر حسب نياز، مورد استفاده قرار داده اند. در اين ميان اقوامي بوده اند كه سازشان با راز و نيازشان پيوندي ديرين يافته و در اوج حالات روحي اشان موسيقي، انيس و همراهشان بوده است. اين مردمان، امروز نيز با همه فاصله اي كه با انديشه كهن پيدا كرده ايم، نزديك ترين گروهها به فرهنگ روحاني گذشتگانمان به شمار مي آيند. موسيقي اين اقوام نيز از غنا و اعتبار بيشتر و پيچيدگي فزونتري بهره مند است. بي ترديد يكي از مهمترين اين گروهها، اقوام كرد مقيم كرمانشاه و اطراف آن هستند.

٢) همان قدر كه اهل كرمانشاه با موسيقي اجين اند، موسيقي اين قوم نيز با تنبور پيوندي ديرين دارد. تا آنجا كه نواي عارفانه اين ساز باستاني را نداي حق گويند. اگر چه هر قوم و ملتي را انواعي از موسيقي اعم از جدي و مصرفي مورد نياز است و در طول تاريخ نيز در ميان همه جمعيتها اين دو نوع از موسيقي وجود داشته، اما اغلب اهالي اين خطه، با يك نوع از موسيقي بيشتر احساس آرامش مي كنند و آن، موسيقي خاص عرفاني است. اهالي اين منطقه را نيز از هزار و اندي سال پيش، اغلب، سالكان سلسله اهل حق شكل داده اند. رد پاي اينان را در سالهاي نزديك نيز مي توان در همين خاك جست. سالهايي كه هنوز بازار و مصرف گرايي در همه شهرها و روستاها رخنه نكرده بود و هنوز صحبت از معجزه موسيقي قابل طرح و بحث بود. صحبت از سالهاي دهه پنجاه و شصت است.

٣) سيد خليل عالي نژاد هم در اين سرزمين اعجاب انگيز و در ميان شور عاشقانه اهل اين خطه به دنيا آمد. او را مادرش به تحصيل ساز تنبور تشويق كرد، زماني كه ديگر دست اين نوجوان از برادر هنرمندش كوتاه شده بود و پدر نيز از فراق او چندي بيش در اين سراي نماند. اما استادان او كم كساني در حوزه موسيقي محلي و به خصوص در زمينه ساز تنبور نبودند: سيد امراله شاه ابراهيمي و درويش امير حياتي از مهمترين اساتيد او به شمار مي آيند. او خود تا مدت ها از جمله همنوازان گروه تنبورنوازان و اندي هم سرپرست اين جمع كوچك شد. با اين حال او استاد موسيقي ايراني و نوازنده بي استاد تنبور را نيز فراموش نكرد. كيخسرو پورناظري از جمله موسيقيداناني بود كه براي همه گير كردن اين ساز گرانبها كوشيد و عالي نژاد نيز از همراهان اوليه او به شمار مي آمد. كمتر هنردوستي است كه تكنوازي بي مانند او در موسيقي صداي سخن عشق با صداي شهرام ناظري و آهنگسازي پورناظري را فراموش كند. اين اثر تا آنجا دلنشين است كه عده اي مدعي شده اند اگر عالي نژاد هيچ نواي ديگري از خود به جاي نمي گذاشت، همين يك كار براي بيان برتري و استادي او در تنبور نوازي كافي بود. اما عالي نژاد تنها سوداي نوازندگي نداشت كه او در جواني سرپرست يك گروه موسيقي شد و پايان نامه تحصيلي اش (تنبور از ديرباز تاكنون) به عنوان تنها منبع متاخر در زمينه اين ساز به شمار آمد و دو بار مقام نخست تكنوازي تنبور در جشنواره موسيقي را به خود اختصاص داد. او براي خاموش كردن عطش خود سالها به تحقيق پرداخته بود و اين تشنگي به هيچ آبي فرو نمي شد. كوههاي اورامان، صداي گامهاي استوار او را خوب مي شناخت و صحنه و گوران چهره كنجكاو او را به خوبي به ياد مي آورند. او به هركجا سرك مي كشيد تا نغمه اي ناآشنا را بيابد و آنرا براي تكميل حلقه هاي مفقود زنجير به هم پيوسته موسيقي كهن به كار ببرد. او حتي در غربت خودخواسته اش نيز به اين كار همت مي گمارد. خليل از تبار آتش بود، او به عشق زنده بود و شايد آخرين بازمانده غريب موسيقي متفكرانه! نوعي از موسيقي كه زندگي شرق نشينان را در سال هايي دور شكل مي داد و همه هستي انديشمندانه و پرراز و رمز آنان بود. خليل سازش را با عشق كوك مي كرد و آنرا به عشق به صدا وا مي داشت. بنا نداريم تا به بزرگداشت مردي كه ديگر نيست بكوشيم اما سخن ما از تكريم بزرگي است، نه بزرگ كردن يك مرد. بزرگي خليل به بزرگي رازي بود كه در سينه اش بود و چه كم شمارند مردان و زناني كه امروز و در اين وانفساي مصرف گرايي و پوچي، رازهايي چنان را برتابند و از آن سردرآورند. سيد خليل عالي نژاد اما از جمله اين نوادر بود. او در بيست و هفتم آبان ماه سال هزار و سيصد و هفتاد و نه در سوئد، محل اقامت موقتش در آتش تعصبات كور، به ديار حق شتافت. اما اين تعبير درستي از مرگ يك عاشق نيست. او در آتشي سوخت كه نياكان و يارانش آنرا در هنگامه وجد و شور و جذبه به سخره مي گرفتند و به سان لعبتكي فروزان و آتشين، ليك پاك و مقدس و سحرآميز بر زبان و دهان و تن وجان مي گذاشتند و بر آن بوسه مي زدند تا مگر خود را از آتش درون رها سازند. (۴)  

يادش گرامي

شوريده

shooride_sheida@hotmail.com

(١)، (٢)، (٣): كتاب "تنبور، از ديربازتاكنون"؛ تاليف سيد خليل عالي نژاد؛ انتشارات دانش و فن؛ ١٣٧٦

(۴): مجله ماهور؛ شماره سيزده پاييز هشتاد؛ "مغني شاهد، خنياگر عشق و مهر و فزانگي"؛ به قلم محمدرضا درويشي

دوازدهم آذرماه هشتاد و يك


پارتيتور و پارتيتور نويسي در ايران

موسيقي ايران مانند ديگر هنر هاي ايران دچار مشكلات بسيار است كه تمامي ما اعم از موسيقيدان و موسيقيدوست هركدام به شكلى با آن درگير هستيم. از جمله آنها كمبود پارتيتور، كمبود سالن تمرين و اجرا، كمبود ساز و لوازم صوتي مناسب و... در ميان مشكلاتي كه ذكر شد بيش از ديگر مشكلات كمبود پارتيتور به چشم مي خورد. پس از حركتهاي علمي كه در موسيقي ايران توسط پرويز محمود و علينقي وزيري به وجود آمد، سالها طول كشيد تا آهنگسازان به فكر انتشار پارتيتور آثارشان بيفتند. اولين كسي كه پارتيتور آثار اركستري و غير اركستري خود را منتشر كرد، حسين دهلوي بود. وي درجايي از اين كه در اين كار نخستين بوده اظهار تأسف كرده بود. او غير از ساخت و اجرا و انتشار صوتي آثارش اكثر پارتيتورهايش را منتشر كرده است. كشور ما آهنگسازان برجسته اي در زمينه موسيقي اركسترال داشته ولي به دليل بي توجهي مسئولين و دلسردي آهنگسازان آثارشان فراموش و سپس مفقود شده. مثلا پروفسور منوچهر صهبايي كه مشغول ضبط آثار آهنگسازان ايران بودند، وقتي براي تهيه پارتيتور به آهنگسازان يا خانواده آنها مراجعه مي كردند با مشكل جدي فقدان پارتيتور مواجه مي شدند. براي مثال از پرويز محمود كه آهنگسازي خبره و صاحب سبك بوده بيش از يك يا دو اثر در دست نيست. اين امر باعث شده  آهنگسازان جوان امروز نتوانند قدمي فراتر از پيشكسوتان اين رشته بردارند. انسانها قرنهاست علم را با نوشتن به اسارت درميآورند، ولي در ايران تازه عده اي به اين نتيجه رسيده اند كه موسيقي نت نمي خواهد! چنديست در موسيقي ايران حركتي علمي آغاز شده كه آهنگسازان پارتيتور آثارشان را منتشرمي كنند و اين آثار چه قوي چه ضعيف بدون شك براي آهنگسازان جوان منبعي براي كسب دانش محسوب مي شود. آخرين پارتيتوري كه منتشر شده رزم مشترك ساخته پرويز مشكاتيان است كه به كوشش عليرضا جواهري تهيه شده. اين اثر داراي سازبندي جديد و قابل قبولي براي سازهاي ايراني است. يكي از دلايل منتشر نشدن پارتيتورها فروش نداشتن آنهاست. كمبود اركستر (كه البته سازهاي ايراني فعلآ اين مشكل را ندارند) مهمترين دليل فروش نرفتن پارتيتورهاست كه با استقبال جوانان در اين چند ساله از سازهاي اركستر سمفونيك اين مشكل نيز حل خواهدشد.

سجاد پورقناد

پنجم آذر ماه هشتاد و يك


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran