|
موسيقي، آن
هم موسيقي حماسي چقدر بر خيزش عظيم مردمي تاثير گذاشته است؟ آيا اين حس با
روحيه ملي نيز تناسب دارد؟ مهمترين و شايد باشکوه ترين آثاري که در زمينه
موسيقي ايراني پس از انقلاب و کمي پيشتر از آن پديد آمده اند، حاصل اتحاد
موسيقيداناني است که در گروه شيدا و عارف گرد هم آمده اند و آثار ماندگاري را
چون سواران دشت اميد، سپيده، سراي اميد و... به وجود آورده اند. اين آثار تلاش
پاينده و ماندگار موسيقيداناني چون محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، پرويز
مشکاتيان، محمدرضا شجريان، شهرام ناظري و...
است.
يادداشتي که مي خوانيد بررسي تحليلي آثار ياد شده است که سهم بزرگي در هنر و
انديشه مردم ايران داشته است. اين کاست که همچون کاست پيشين گروه چاووش، گروه
شيدا نام دارد، سومين نوار از سلسله کاستهاي ده گانه چاووش است. نوار اول، با
نام به ياد عارف با موسيقي محمدرضا لطفي، صداي محمدرضا شجريان و شعر هوشنگ
ابتهاج (ه.ا.سايه) که محتواي موسيقايي اش درباره عارف قزويني موسيقيدان و تصنيف
ساز مشهور دوره قاجار است، در تابستان
پنجاه و هفت
منتشر شد. چاووش شماره
دو،
بي درنگ پس از پيروزي انقلاب اسلامي و چاووش شماره
سه،
يعني کاستي که در اين نوشته به آن مي پردازيم، کمي پس از دومين چاووش روانه
بازار شد. چاووش هاي شماره
دو
و
سه،
حاوي سرودهاي انقلابي است که تمامي تنشهاي اجتماعي ناشي از انقلاب و روحيه
سياسي مردم در آن دوره را بخوبي بازتاب مي دهد؛ اما چاووش شماره يک نيز به طور
غيرمستقيم و البته بسيار ريشه اي تر، باز هم متناسب با افکار انقلابي مردم است.
از آنجا که انديشه غرب گرايي، بويژه در سالهاي
پنجاه
تا پنجاه
و هفت
خورشيدي در ايران به اوج خود رسيده بود، مردم رفته رفته به وحشت افتادند و
کوشيدند آنچه را که خود دارند از بيگانه طلب نکنند. عطف به همين روحيه غرب
گريزي که در آن دوره اختصاصا به غرب ستيزي هم انجاميد، موجب شد که مردم به اصول
هاي بنيادين بازگشت کنند. يکي از تبعات اين رويکرد، توجه به سنتهاي ايراني بود.
چنان که در زمينه موسيقي، حکومت بلامنازع فرهنگ موسيقي غرب، ناگهان رو به افول
گذاشت و ستارگان موسيقي پاپ که تا آن زمان در قلبهاي مردم مي درخشيدند، چنان
طرد شدند که حتي پيش از وقوع حتمي انقلاب
بيست و دو
بهمن،
ترجيح دادند کشور را به مقصد غرب ترک کنند و هسته اصلي چيزي را که امروز موسيقي
لس آنجلسي مي ناميم در امريکا تشکيل دهند. هنگامي که ميدان موسيقي اين چنين
خالي شد، موسيقي سنتي ايران که از مدتي پيش به طور خزنده پيشروي مي کرد، ناگهان
يکه تاز شد و چون مردم کاملا مهياي بازگشت به بنيادگرايي فرهنگي بودند، همه
توجه ها را به سوي خود جلب کرد. چاووش شماره يک، يعني به ياد عارف، محصول چنين
پديده اي است. مردم بشدت از آن استقبال کردند و زمينه اي را فراهم آوردند که
کاستهاي بعدي چاووش هم يکي پس از ديگري به بازار آمدند. چاووش شماره
دو
و
سه
حاوي تعدادي
سرود است که به دليل فضاي خاص سالهاي
پنجاه و هفت
تا
شصت
و سه
بخشي از تاريخ موسيقي سنتي ايران يا به عبارتي موسيقي رديفي و دستگاهي را به
خود اختصاص دادند. از جمله هنرمندان موسيقي رديفي و دستگاهي ايران، اندکي پيش
از وقوع انقلاب در
بيست و دو
بهمن،
تحت نظارت هوشنگ ابتهاج و محمدرضا لطفي
دسته
جمعي از
راديو و تلويزيون ملي ايران استعفا کردند و کانون موسيقايي چاووش را بنا
نهادند. در بحبوحه جنگ و گريزهاي خياباني ميان مردم و نيروهاي نظامي در سالهاي
انقلاب، موسيقيدانان ايران به زيرزمين ها رفتند و شروع به ساختن سرود کردند.
اين سرودها به دليل مخفي بودن با دستگاه هاي ضبط صوت خانگي در منزل خود
موسيقيدانان ضبط شد و دست به دست به ميان مردم نفوذ کرد. همين سرودها، بعد از
انقلاب، تا چند سال از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش مي شود و تعدادي از
آنها در چند کاست از مجموعه کاستهاي چاووش به دوستداران موسيقي ايراني تقديم
شد. شش
سرودي
که در قسمت دوم اين کاست آمده، تعدادي از سرودهاي مزبور هستند. در موسيقي رديفي
و دستگاهي ايران، سابقه ساخت سرود وجود دارد. از جمله سرود اي ايران، ساخته روح
اله
خالقي که تم اصلي آن را از يک نوحه گرفته بود. يا سرود اي وطن، ساخته کلنل
علينقي وزيري که در آن ابوالحسن صبا قطعه مشهور زرد مليجه را با ويلن نواخته
است؛ اما اين گونه سرودها با ارکسترهاي مرکب از سازهاي غربي و ايراني نواخته و
اجرا شده است. در حالي که سرودهاي انقلاب اسلامي، از نظر ساختار ارکستري، در
شمار آثار سنتي هستند؛ زيرا سازهاي تشکيل دهنده ارکستر، تماما سازهاي موسيقي
رديفي و دستگاهي ايران به شمار مي روند. البته براي اين که ارکستر بتواند در
زنده کردن حالات رزمي و دلاورانه سرود، که قطعا بايد ابعاد نظامي هم داشته
باشد، شرايط کاملي را احراز کند در نواختن اين سرودها، برخي سازهاي ديگر نيز به
ارکستر افزوده شد که از آن جمله مي توان سازهاي دف، ضرب زورخانه و سايدرام را
نام برد. اين سرودها در زمان خود بسيار بديع و نوظهور به نظر مي آمدند؛ زيرا در
کنار نرمش و ملاطفت شناخته شده موسيقي رديفي و دستگاهي، ناگهان بخش تهورآميز و
بسيار متحرکي از موسيقي اصيل را به نمايش گذاشتند که با توجه به خلق و خوي
کاملا سياسي آن دوره، همه را واله، محو و مرعوب کرده بود. بويژه که اين آثار،
در همان زمان به صورت کنسرت هم عرضه شد و گروه شيدا کنسرت را به شهداي انقلاب
تقديم کرده بود. از
شش
سرودي که در
اين کاست آمده،
سه
سرود ساخته
محمدرضا لطفي است (اي ايران، تيغ بايد خون فشاند و آزادي) و
سه
سرود هم
ساخته حسين عليزاده (ژاله خون شد، اتحاد و شهيد)؛ اما قسمت اول کاست، شامل
دو
قطعه
بي کلام است که هر دو قطعه ساخته حسين عليزاده هستند. اين دو قطعه عبارتند از:
سواران دشت اميد و حصار؛ البته در قطعه حصار، گروه کر به اتفاق تکخوان (بيژن
کامکار) چند بيتي از يک غزل هوشنگ ابتهاج را مي خوانند؛ اما به دليل اين که بخش
ارکسترال آن بسيار طولاني است و فرم اجرايي آن مانند فرم قطعات بدون کلام است،
نمي توان قطعه مزبور را يک اثر آوازي محسوب کرد. سواران دشت اميد در دستگاه
ماهور و حصار در دستگاه چهارگاه ساخته شده اند. اين دو قطعه که سينماروها
بخشهاي کوتاهي از آنها را در موسيقي متن فيلم «حاجي واشنگتن» (به کارگرداني علي
حاتمي و موسيقي محمدرضا لطفي) شنيده اند، محصول فکر شده سالهاي پيش از انقلاب
هستند که بعد از وقوع انقلاب به ثمر رسيدند. بدعت اين آثار، محصول استعداد ذاتي
و نبوغ موسيقايي عليزاده است که در آن سالها موسيقيداني جوان به شمار مي رفت.
او ذهني دارد که از هر سو با افکار تازه و ايده هايي بشدت غافلگير کننده
انباشته است. حتي امروزه هم پس از گذشت
بيست
سال، همچنان
لبريز از ترفندهاي بديع و تمهيدات نبوغ آميز است؛ چنان که مي توان او را با
محسن مخملباف در زمينه سينما مقايسه کرد. سواران دشت اميد را مي توان با شور
اميرف هم مقايسه کرد؛ اما بر اين اثر نيز برتري دارد. زيرا در اصل، عليزاده از
نبوغ فراگيري بهره مند است که حکمت اميرف در مقايسه با آن کاملا رنگ باخته به
نظر مي رسد. بعلاوه سواران دشت اميد، اصالت دارد؛ اما شور اميرف قطعه اي به
تقليد آثار غربي است که فقط از تمهاي شرقي بهره برده است. حصار، قطعه اي است که
براساس گوشه اي به همين نام از رديف دستگاه چهارگاه ساخته شده و چند قسمت دارد.
قسمت کوتاه آوازي آن که از سوي گروه کر و تکخوان خوانده مي شود بر غزل زيبايي
از سايه استوار است با مطلع:
اي عاشقان،
اي عاشقان، پيمانه ها پر خون کنيد،
از
خون دل چون لاله ها، رخساره ها گلگون کنيد
زيبايي اين
غزل سببي شد که باز هم در موسيقي رديفي و دستگاهي مورد استفاده واقع شود. از
جمله محمدرضا لطفي يک تصنيف پنج ضربي در دستگاه شور روي آن ساخته است. در کاست
شب ... سکوت، کوير نيز محمدرضا شجريان آوازي براساس اين غزل اجرا کرد. سواران
دشت اميد و حصار، قطعاتي انيون هستند که هارموني غربي و آکومپانيمان رايج در
قطعات دنباله رو غرب را مبنا و اساس قرار نداده است . اين يکي از ويژگي هاي
قابل بحث اين دو قطعه است. اگر حسين عليزاده نسبت به سنت، غضب روا نمي داشت و
آن را حقير و بي ارزش نمي انگاشت با ادامه موسيقي رديفي و دستگاهي، قطعا مي
توانست در سطح جهاني صاحب منزلت و اعتبار باشد. هر چند که به گمان ما هنوز هم
اسباب بزرگي را آماده دارد و مي تواند بر اين معني بيفزايد.
تورج زاهدي
بيستم بهمن ماه هشتاد و يك |