Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XXI

بايگاني مقالات و نوشته ها



صدمين سال تولد ابوالحسن صبا ١٨

بنان و موسيقي ايران١٠/١٢

نگاهي به هجدهمين جشنواره موسيقي فجر ٦/١٢


صدمين سال تولد ابوالحسن صبا

واحد مركزي خبر، بي بي سي: به روايتی در سال هزار و دويست و هشتاد و يك و به روايت ديگری در چهاردهم فروردين ماه هزار و دويست و هشتاد و دو، در خانه ای در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکی به دنيا آمد که نامش را ابوالحسن گذاردند. پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، که به طبابت اشتغال داشت، مردی از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار بود. کمال السلطنه که خود ساز می زد و دوستانی از اساتيد موسيقی داشت، ابوالحسن را در شش سالگی به آنان سپرد تا به او نوازندگی بياموزند. بزرگانی همچون ميرزا عبداله و درويش خان تار و سه تار، علی اکبر شاهی سنتور، حسين خان اسماعيل زاده کمانچه و حاجی خان ضربی، تنبک زدن را به او آموختند. ابوالحسن که بعدها لقب جد بزرگش صبا را برای نام خانوادگی برگزيد در نوجوانی نواختن ويولن و خواندن نت موسيقی را از حسين خان هنگ آفرين فرا گرفت و در سال هزار و سيصد و دو که مدرسه عالی موسيقی به همت کلنل علينقی وزيری گشايش يافت صبا به شاگردی او رفت. وزيری که تازه از اروپا برگشته بود با نو آوری هايش محيط موسيقی ايران را تکان داد و در امر آموزش و گسترش موسيقی دگرگونی های عمده ای به وجود آورد. او با ارکستر مدرسه عالی موسيقی کنسرت هايی در تهران و شهرستان ها برپا می کرد و صفحات موسيقی متعددی با کارهای او تهيه می شد و ابوالحسن صبا دانشجوی ممتاز مدرسه به عنوان تکنواز ارکستر پله های اشتهار را می پيمود.

نخستين صفحه ای که با تکنوازي ويولن صبا به بازار آمد در سال هزار و سيصد و شش، به نام ای وطن از ساخته های وزيری و با آواز روح انگيز بود. در سال هزار و سيصد و هشت، صبا به رشت اعزام شد تا مدرسه صنايع ظريفه را تاسيس کند. صبا که معتقد بود منابع اصلی موسيقی ايران آهنگها و ترانه های محلی است، دوسالی را که آنجا بود به روستاهای دورافتاده می رفت و به نت نويسی و گردآوری نغمه های محلی می پرداخت و از آنها در خلق آثارش الهام می گرفت. اين سفرها از صبا که تا آن زمان بيشتر به نوازندگی می انديشيد يک راهنما و مربی موسيقی ساخت. در بازگشت از گيلان صبا در سال هزار و سيصد و ده، کلاس موسيقی خود را در خانه اش در تهران دائر کرد و چون سازهای مختلفی را درس می داد و روشهای آسانی برای آموزش برگزيده بود شاگردان فراوانی را دور خود جمع کرد.

در کلاس های صبا که بيش از بيست و پنج سال داير بود و تا آخرين روز زندگی اش در آنجا تدريس می کرد، نوازندگان بسياری تربيت شدند و در ميان آنان کسانی که به استادی رسيدند کم نيستند. گفته اند که او در تعليم موسيقی دست و دل باز بود و هر چه را که می دانست به هر کس طالبش بود می آموخت. صبا همچنين صاحب تاليفات متعددی در زمينه موسيقی است. از جمله سه دوره کتاب در تعليم ويولن شامل رديف های آواز و قطعات ضربی، دو دوره کتاب در تعليم سنتور و آثار چاپ نشده ای که در اختيار شاگردانش قرار می داد از جمله کتابهايی در تعليم سه تار و تعليم آواز شامل کليه رديف های موسيقی ايرانی. صبا با شاگردانی که پروراند و با متدهايی که نوشت روی نسل های بعد از خود اثر گذاشت و چهار مضراب روی ويولن حتی تا امروز سبک صباست که دنبال می شود. صبا به نقاشی که آن را در هنرستان کمال الملک آموخته بود و به پرورش گل و کارهای تزئينی بسيار علاقه مند بود. او در خانه اش يک کارگاه نجاری داشت که در آن منبت کاری می کرد و سنتور و سه تار می ساخت. خانه صبا پس از مرگش، در هزار و سيصد و پنجاه و سه، توسط دانشکده هنرهای زيبای کشور تبديل به موزه شد و بسياری از نقاشی ها و آثار تزئينی و سازهايی که ساخته بود در آن نگاهداری می شد اما به نوشته مطبوعات تهران از موزه صبا بعد از انقلاب اسلامی آنگونه که شايسته باشد نگاهداری نشد. صبا که صدای اصلی ويولن را به خدمت موسيقی ايران گرفت و تا آخر عمر نوازنده ممتاز و استاد يگانه آن بود و بايد او را شخصيت برجسته ای در موسيقی و هنر ايران در نيمه اول قرن بيستم دانست، در بيست و نهم آذرماه هزار و سيصد و سي و شش، در سن پنجاه و پنج سالگی به بيماری قلبی در تهران درگذشت و با يک تشييع جنازه بزرگ و پر احساس در گورستان ظهيرالدوله به خاک سپرده شد.

شاهرخ گلستان

هجدهم فروردين ماه هشتاد و دو


بنان و موسيقي ايران

راديو تهران / سال هزار و سيصد و بيست و يك

غلامحسين بنان خواننده ي ناشناسي است که براي تست صدا به راديو مراجعه مي کند. روح اله خالقي مسوول واحد موسيقي راديوست. بنان به اتاق خالقي مي رسد. در مي زند و وارد مي شود. استاد ابوالحسن صبا هم در اتاق نشسته ست. اساتيد از بنان مي خواهند که برايشان قطعه اي بخواند. مخمل صداي بنان، با درآمد سه گاه حجم اتاق را پر مي کند و صبا با ويلن شيرينش او را همراهي مي کند. هنوز درآمد تمام نشده که خالقي به صبا رو مي کند که: شما نواختن ويلن را قطع کنيد! و از بنان مي خواهد که گوشه حصار را بخواند. بنان بدون معطلي، درآمد حصار را مي خواند و استادانه به سه گاه فرود مي آيد. خالقي بي اختيار برمي خيزد و او را در آغوش مي گيرد و مي بوسد و آينده ي درخشاني برايش پيش بيني مي کند: صداي بنان بسيار لطيف و شيرين و زيبا و خوش آهنگ است. کوتاه مي خواند ولي در همين کوتاهي ذوق و هنر بسيار نهفته است. تحريرهاي او چون رشته مرواريد غلطاني به هم پيوسته است. من از صداي او مسحور مي شوم و لذت بي پاياني مي برم که فوق آن برايم قابل تصور نيست. فکر نمي کنم خواننده اي به ذوق و لطف و استعداد او در قديم داشته باشيم و يا به اين زودي ها شبيهش را پيدا کنيم . . . بنان در موسيقي ما از گوهر گرانبها هم گرانبهاتر است. همکاري بنان با راديو تهران آغاز مي شود. با دعوت داوود پيرنيا پاي او به برنامه گلها هم باز مي شود و جادوي صدايش بيش از پيش در دلها نفوذ مي کند. بنان نه تنها در آواز قديمي و کلاسيک، بلکه در اجراي قطعات مدرن نيز مسلط نشان مي دهد:باز اي الهه ناز/ با غم من بساز/ کاين غم جانگداز/ برود ز برم . . . دهان به دهان، صداي بنان است که مي گردد و بر دلها مي نشيند. منزل بنان / فروردين هزار و سيصد و شصت و سه آخرين فروردين عمر استاد است! محمد موسوي (نوازنده ني) به منزل استاد مي رود و از او عيدي مي خواهد. من که چيزي ندارم به تو بدهم.موسوي پافشاري مي کند که: چرا، داريد. من از شما مي خواهم که پيامي به خوانندگان جوان بدهيد تا من به گوش آنها برسانم. خواننده در درجه اول بايد باسواد باشد، بايد ادبيات فارسي و عربي و عروض را خوب بداند و اگر شعري به دستش دادند که درجا بخواند، نپذيرد و قبلا روزها و هفته ها و ماهها روي آن شعر کار کند و با زير و بم هاي آن کاملا آشنا شود و بعد آن را بخواند. سي و پنج سال فعاليت هنري، چهار صد و پنجاه آواز و تصنيف زيبا، نوآنس ها و تحريرهاي منحصر به فرد و جادوي يک صداي ماندگار وقتي که با صفات والاي اخلاقي و انساني درمي آميزد، دلهاي اهل دل را هم جادو مي کند: بس نکته غيرحسن ببايد که تا کسي مقبول طبع مردم صاحب نظر شود و تا هنوز و تا هميشه مگر مي شود، حالا چرا در عشاق و بوسليک، امروز مها خويش ز بيگانه ندانيم در ابوعطا، مرا عاشقي شيدا در سه گاه، همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي در ماهور، کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سياهي در شور، تنم در کوره تب سوزد امشب در افشاري ، داد حسنت به تو تعليم خودآرايي در مايه دشتي، چنگ رودکي در مايه اصفهان، الهه ناز در مايه دشتي و . . .را از ياد برد؟ تهران / سال هزار و سيصد و سي وشش بنان يک چشم خود را در يک سانحه تصادف اتومبيل از دست مي دهد اما: ديدن از نگاه کردن جداست. بسياري هستند که همه جا را نگاه مي کنند اما نمي بينند. من با يک چشم هم مي توانم دنيا را همانطور که هست، ببينم. و چرا که نه؟ بدون شک همين نگاه هنرمندانه او به دنياست که تحملش مي دهد تا بيست سال پاياني عمرش را به دور از عشقش، به دور از خواندن، سر کند. بيماريها و ناراحتي هاي جسمي به حدي خسته اش مي کند که حنجره اش حتي توان ابراز نيازهاي دروني اش را هم ندارد و کاري از دست پزشکان و پرستاري هاي همسرش (پري بنان) نيز ساخته نيست. بيمارستان ايرانمهر/ پنجشنبه ساعت هفت عصر هشتم اسفند هزار و سيصد و شصت و چهار در پنجشنبه ساعت هفت عصر، صداي آشنايي در گوش موسيقي اين سرزمين نجوا مي کند که: آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي کند، درشگفتم من نمي پاشد زهم دنيا چرا. هشتم اسفند هزار و سيصد و شصت و چهار، درپنجشنبه ساعت هفت عصر ، الهه ناز موسيقي ايران براي آن صداي آتشين، دلتنگي مي کند که:آن که او به غمت چون من دل بندد کيست، ناز تو بيش از اين بهر چيست. هشتم اسفند هزار و سيصد و شصت و چهار، در پنجشنبه ساعت هفت عصر، اي ايران اي مرز پر گهر، دلش هوايي آن صداي مردانه اي است که:در راه تو کي ارزشي دارد اين جان ما، پاينده باد خاک ايران ما. و آن صداي آشنا، و آن صداي آتشين، و آن صداي مردانه در پنجشنبه ساعت هفت عصر در هشتمين روز از اسفند ماه هزار و سيصد و شصت و چهار در بيمارستان ايرانمهر براي هميشه خاموش، فراموش که نه! که خاموشي اش را هم باور نمي کند آن که باور کرده است:لسان الغيب  را که: هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما. موسيقي ملي ايران سياه مي پوشد و با زمزمه، ياد يار مهربان آيد همي غرور بغضش را مي شکند کاين غم جانگداز برود ز برم که هشتم اسفند، سالروز خاموشي آواز بنان، سالروز خاموشي بنان آواز است. اي ايران اي مرز پرگهر بي تاب پتک آن صداي مردانه اي است که اي دشمن ار تو سنگ خاره اي من آهنم را بر تهي مغزي دشمنان خاک سرچشمه هنر کوبيد. هشتم اسفند سالروز خداحافظي الهه ناز آواز، سالروز خاموشي بنان است.

محمد کياسالار

از روزنامه جام جم

دهم اسفند ماه هشتاد و يك


نگاهي به هجدهمين جشنواره موسيقي فجر

درآمد:هجدهمين جشنواره بين المللي موسيقي فجر از بيست و سوم بهمن تا دوم اسفند در تالارهاي وحدت، رودكي، انديشه، ارسباران، بهمن، هنر، خانه هنرمندان و... برگزار شد، در اين جشنواره صد گروه داخلي و خارجي حضور داشتند. هزار و صد و چهل و پنج هنرمند در قالب سي و چهار گروه موسيقي كلاسيك، ايراني، سنتي، نواحي، دويست و پنجاه نفر در بيست و شش گروه نواحي ايران و شهرستانها، هفتاد و نه نفر در ده گروه ايراني كلاسيك، بانوان، صد نفر در سه گروه بخش آييني، سي و شش نفر در شش گروه بخش جوان و شصت و چهار نفر در هشت گروه بين الملل به اجراي برنامه پرداختند. نوشته زيرنگاهي دارد به اجراي اين برنامه ها كه مي خوانيد:

به دنبال ظرفيت سازي تازه جشنواره موسيقي فجر همانند دو يار ديرين ديگرش تئاتر و فيلم ،نقشي مهم و تأثيرگذار در جريان موسيقيايي كشور داشته است. اين جشنواره اگرچه برآيندي كامل از تمامي جريانات موسيقي كشور نيست، اما سهمي عمده از اين جريانات در آن حضور و بروز دارند، بخصوص در بخش هاي موسيقي سنتي، بانوان و موسيقي نواحي ايران و موسيقي كلاسيك اين حضور جدي تر و پررنگ تر است. با گسترش جشنواره و از اواخر دهه هشتاد سه جشنواره نواحي، جوان و آييني، به نوعي از آن منتزع شدند و در نهايت كار به آنجا انجاميد كه اين جشنواره ها در هيأتي مستقل تر برگزار شوند؛ جشنواره جوان در اوايل مهر، آييني در اواسط آبان و نواحي در دي ماه. همين جدايي اين جشنواره ها سبب شده است تا مسئولان جشنواره به دنبال ظرفيت سازي ها و تعريف هاي تازه تري براي كار جشنواره باشند، از جمله اين ظرفيت ها، حضور جدي تر گروه هاي خارجي، تعامل و همكاري خوانندگان نسبتا مطرح ايراني با اركسترهاي حرفه اي كشورهاي همجوار و اجراي كارهاي مشترك، و دعوت از چهره هاي نامي موسيقي براي اجراي برنامه در جشنواره موسيقي فجر است گروه هاي خارجي؛ حضور يك پديده اجراهاي گروههاي خارجي در مقايسه باسالهاي گذشته شسته رفته تر بود، بخصوص كه در ميان اين گروهها يا به تصادف و يا به اشراف، خواستاري و آگاهي، دو تن از شاخص ترين نوازندگان ترومپت و گيتار نيز حضور داشتند. اين دو نوازنده كه از كشور فرانسه دعوت شده بودند، بخصوص نوازنده گيتار، جوايز جهاني را نصيب خود كرده بودند و از شاخص ترين گروه هاي «جز» اروپا به شمار مي آمدند و متأسفانه نبود شناخت نسبت به جايگاه اين دو نوازنده سبب شد كه برنامه آنها، كه مي بايست در هياتي مستقل به اجرا در مي آمد، در نهايت در پايان دو برنامه گروه آلمان و ايتاليا اجرا شود و همين امر اسباب تكدر خاطر دو نوازنده را فراهم آورد، به نحوي كه شنيديم آنها از اجراي بعدي در تالار انديشه خودداري كردند. در هر حال گروه هاي اين چنيني كه حتي قرار بود در جشنواره بندرنشينان خليج فارس (قشم) هم اجراي برنامه داشته باشند مي توانند بيش از اين مفيد فايده باشند و تجربيات و تحولات تازه موسيقي غرب را (آن هم از نوع جدي و هنري) در اختيار علاقه مندان قرار دهند. همكاري خوانندگان ايراني با اركسترهاي خارجي از اوايل امسال و با همكاري شهرام ناظري با اركستر سمفونيك و كر ارمنستان مرحله تازه اي از حضور گروه هاي خارجي در كشور تجربه شد. لوريس چكناوريان كه در چند سال گذشته تحركي جدي را در اجراي برنامه هاي موسيقي كلاسيك به وجود آورده بود، باني اصلي چنين تجربه اي شد كه البته در بعد تكنيكي ايرادات جدي اي را از سوي برخي از كارشناسان موسيقي متوجه اين اجراها ساخت، مهمترين انتقاد منتقدان اين بود كه چون نوازندگان ارمني به صورت كلاسيك نيم پرده و پرده مي نوازند و ربع پرده از پارتيتورهاي آنها غايب است و گوش آنها نيز به اين صدا عادت نكرده است، و بخشي از هويت موسيقي ايراني و اصولا موسيقي شرق با ربع پرده شناخته مي شود، لذا حذف ربع پرده مي تواند لطمه اي جدي به اين اجراها وارد سازد، از سوي ديگر همين منتقدان معتقدند اگر نياز به كارهاي حجيم و اركسترال براي موسيقي ايراني باشد، تشكيل و شكل دهي اركستر ملي به همين منظور و مراد بوده است و قرار دادن برخي از سازهاي ايراني، چون تار، سنتور، كمانچه و عود و... در اين اركستر براي اجراي همين قطعات و ريزه كاريها بوده است. اما در برابر اين انتقاد مي توان پاسخ هايي داشت از جمله اينكه اركستر ملي اگرچه براي همين منظور طراحي شده است، اما در عمل براي اجرا با برخي از خوانندگان مطرح با دو مشكل عمده مواجه شده است. مشكل اول به فقدان انطباق خوانندگان با شرايط اركستر ملي بازمي گردد. به تعبير دقيق تر برخي از خوانندگان به لحاظ شخصي دچار مشكلاتي با اركستر ملي هستند و نمي خواهند همانند ساير اعضا به شكل منظم و سر ساعت به تمرينات بروند، ضمن آنكه همين خوانندگان پيشنهادهايي براي اجراي برخي تصانيف و ترانه ها دارند كه از قرار مجموعه اركستر ملي هنوز در اين باره با آنها به توافقات جدي نرسيده اند. در هر حال به نظر مي رسد مديريت موسيقي به جاي آنكه اين اختلافات را حل كند، ترجيح داده است تا در كنار اركستر ملي رقيبي جدي و قابل اعتنا را قرار دهد. به همين دليل است كه راقم اين سطور اعتقاد دارد، اگر در درازمدت اركستر ملي نتواند به سمتي حركت كند كه با خوانندگان مطرح ايراني كار كند و يا از آنها دعوت به اجراي قطعات نمايد، اين اركستر ملي سازهاي زهي ارمنستان خواهد بود كه اين فضاي خالي را پر خواهد كرد. از سوي ديگر به نظر مي رسد كه مديران مركز موسيقي نيز مي بايست به سمتي حركت كنند كه اين چالشها و اختلافات را حل كنند، اينگونه به نفع موسيقي كشور خواهد بود و به قول ظريفي كه مي گفت خواندن خوانندگان ايراني با اركستر ارمنستان، نوعي لقاح مصنوعي است، اين امر هم اتفاق نخواهد افتاد. البته اين كار به اين معنا نيست كه ما روابط متقابل موسيقيايي اين دو كشور را از نظر دور بداريم، بلكه آن تبادلات در جاي خود محفوظ است و برقرار. از سوي ديگر در اجراهايي كه امسال در جشنواره و از سوي حسام الدين سراج و عبدالحسين مختاباد با همكاري اركستر سازهاي زهي ارمنستان صورت گرفت، چند نكته قابل تأمل وجود دارد. اول اينكه مشخص نيست كدام شيرپاك خورده اي نام ايناركستر را تكنوازان!! گذاشته است. بيست نوازنده سازهاي زهي، طبيعي است كه نام اركستر سازهاي زهي را به خود بگيرند و نه نام تكنوازان! دومين مورد تقليل اين اركستر از صد و بيست نفر تا بيست نفر بود. در واقع اركستري كه قرار بود، به همراه گروه كر باشد و حتي يكي از خوانندگان (مختاباد) دو تصنيف تازه ساخته خود از اشعار زنده ياد احمد شاملو را نيز با توجه به حضور گروه كر نت نويسي و تنظيم كرده بود، در نهايت مجبور به حذف اين دو تصنيف شد و به اجراي كارهاي گذشته خود بسنده كرد. از سوي ديگر به نظر مي رسيد كه مي توانستيم، با مدد گرفتن از گروه كر اركستر سمفونيك تهران و تمريناتي چند جلسه اي اين دو كار تازه را هم به مجموعه اضافه كرد تا حداقل اين تصور در اذهان تماشاگران ايجاد نشود كه برخي از خوانندگان چيزي جز تكرار كارهاي گذشته ندارند، در حالي كه افزودن كارهاي تازه حداقل براي جشنواره موسيقي فجر هم كه مي بايست در برنامه كاري خود آثار تازه  تر را ارائه كند، امري مثبت و مفيد تلقي مي شد.

چهره هاي نامي موسيقي و... در جشنواره فجر امسال چند چهره پيشكسوت موسيقي اجراي برنامه داشتند، جلال ذوالفنون با گروه ذوالفنون، كيخسرو پورناظري و موسوي با گروه عارفان، فرهنگ شريف و... ضمن آنكه محمدعلي كياني نژاد هم با گروه جوان به اجراي برنامه پرداخت. حضور كيوان ساكت، هم با گروه جدي و تمرين كرده اش رونق بخش كار جشنواره بود. اجراي گروه جناب ذوالفنون نكته  تازه اي براي شنوندگان آثار اين نوازنده صاحب سبك سه تار نداشت. ذوالفنون در ميانه يكي از اجراهايش سخناني درباره موسيقي گفت و نيز مكتب ذوالفنون كه البته منظورشان از مكتب، مكتب نوازندگي يا موسيقيايي نبود، بلكه مكتب اخلاقي در موسيقي بود كه مشخص نيست چرا ايشان در چنين موقعيتي، سخناني كه نزد همه روشن است را بيان مي كنند. طبيعي است كه پيش از آقاي ذوالفنون هم، چه در موسيقي و چه در ديگر هنرها، بودند آدمياني كه متصف به صفات حسنه اخلاقي بوده اند و در وهله اول انسانيت را بر هنرمند بودن ترجيح مي دادند. ديگر گروه شاخص موسيقي گروه محمدعلي كياني نژاد بود كه در آن جمعي از نوازندگان جوان حضور داشتند. كياني نژاد اجراي برنامه اش را به دو بخش كرده بود كه در بخش اول برخي قطعات و تصانيف را در حال و هواي گذشته، از جمله برنامه گلها اجرا كرد و بخش ديگر را در فضاي كارهاي قبلي خودش كه البته اجراي بخش دوم به دليل تحرك در تنظيم قطعات و نيز استفاده مناسب از ملودي هاي محل براي كارهاي اركستري جلب توجه بيشتري مي كرد. استفاده از دو خواننده زن و يك خواننده مرد (سينا سرلك) نيز از جمله كارهاي ابتكاري كياني نژاد به شمار مي رفت. نكته جالب توجه در اجراي برنامه هاي موسيقي امسال حضور موثرتر خوانندگان زن بود، در واقع آهنگسازان جدي چون كياني نژاد، ساكت و نيز گروه پورناظري و چند گروه جوان با دخالت دادن برخي از خوانندگان زن در همخواني ها توانستند، رنگ و طعم تازه اي را به اجراهاي خود اضافه كنند. گروه كيخسرو پورناظري نيز از جمله گروه هاي تأثيرگذار و جدي جشنواره بود و اجراي آنها نشان مي داد كه طهمورث پورناظري توانسته حسابي در چفت و بست دادن به گروه و نيز استفاده از قطعات و نغمه هاي موسيقي ايران بزرگ و تنظيم آنها ذوق و ظرافت به خرج دهد.

گروه وزيري به سرپرستي و آهنگسازي كيوان ساكت نيز از جمله گروه هاي جدي موسيقي بود كه همانند سال قبل اجراهاي در خور تحسيني از خود به تماشا نهاد.ساكت همت اصلي خود را بر افزودن برخي از جوانان جدي و اهل ذوق به مجموعه موسيقيايي &#