|
اين بار مي خواهيم نظري تحليل
گونه به هنر هنرمندي بزرگ و استثنايي بيافكنيم كه به قول گروهي: طي يك قرن
گذشته - و شايد پيش از آن هم - در كشور ما تالي و نظيري نداشته و هنر هيچ
هنرمندي تا آن اندازه مورد اقبال و احترام همگان - يعني هم خواص و هم عوام-
قرار نگرفته است كه اين ويژگي در كمتر كسي جمع مي آيد.
صحبت از استاد صباست كه بسياري كسان به ياد دارند كه
وقتي نام يا صداي سازش شنيده مي شد توجه توأم با احترام و اظهار علاقه شنوندگان
از هر طبقه و صنفي كه بودند بدون استثنا بدان جلب مي شد و زماني هم كه عمر
كوتاهش به پايان آمد و استاد شهريار گفت: عمر دنيا به سر آمد كه صبا مي ميرد...
در واقع زبان حال خود و كساني را به نظم كشيد كه: مرگ صبا در نظرشان با مرگ
دنيا يكسان و مترادف بود.
سرگذشت صبا را بارها كساني از اهل فن به رشته تحرير در آورده اند و همان طور كه
اشاره شد قصد ما اين است كه اين بار با نگرشي تحليلي عواملي را كه موجب موفقيت
او بوده اند ذكر كنيم؛ نه بازگويي سرگذشت و نسب و خاندانش؛ مگر به حكم ضرورت كه
به كوتاهي اشاراتي بدان خواهد شد. باشد كه علاقه مندان و هنرجويان را به كار
آيد. شادروان صبا خود، در
يكي از يادداشت هايش صفات و شرايطي براي موسيقيدانان ايراني به شرح زير ذكر
نموده: يك. موسيقي ايراني را
به نحو اكمل بدانند و از تاريخ و سوابق آن كاملا آگاه باشند.
دو. در موسيقي علمي استاد مسلم باشند.
سه. قريحه فوق العاده در موسيقي داشته باشند و تشخيص
ضرب و شناختن اصوات و نت نويسي و هارموني [را به طور] كامل بدانند.
چهار. ادبيات ايراني با اصول علمي آن را به خوبي
بدانند. پنج. آكوستيك و مبحث
صوت را به خوبي بدانند. شش.
به نواختن اكثر آلات معروف موسيقي آشنا باشند. هفت.
به صنعت نجاري و زرگري تا حدي كه در موارد لزوم بتوانند در ساختمان سازها دخل و
تصرف كنند، آشنا باشند. هشت.
زندگي راحت و آسوده داشته باشند و معاششان لااقل طوري اداره شود كه بتوانند با
فراغ بال به كار مشغول شوند و مشكلات مالي لطمه به افكارشان وارد نسازد.
اما در مورد خود صبا و هر
شخصيت فوق العاده ديگري نه تنها لازم است هوش فوق العاده نيز ذكر شود بلكه
بايستي آن را در درجه اول اهميت قرار داد زيرا بي آن نه فقط او كه هيچ شخص
ديگري - ولو با داشتن شرايط ذكر شده- نمي تواند درجه و جايگاهي رفيع آن چناني
احراز نمايد و اين نعمتي است ذاتي و خدادادي كه اغلب از طريق توارث نصيب بعضي
شده و مي شود. به چند نمونه شواهد مثال در اين زمينه راجع به پدر و نياكان و
سپس خود صبا اشاراتي مي كنيم.
به نقل شادروان ملك الشعراي بهار در مقدمه گلشن صبا،
نسب صبا تا سي و يك پشت به يحيي، فرزند خالد برمكي مي رسد كه مقام و مرتبه
كساني از آن خاندان در دوره خلفاي عباسي و كارداني و دهاء آنان در تواريخ مضبوط
است كه در اين جا نيازي به بازگويي و شرح آن نبوده و اشارتي كافي است. فتحعلي
خان صبا نيز يكي از نياكان صباست كه جايگاهي والا و كم نظير در تاريخ ادبيات و
نهضت بازگشت ادبي ايران دارد كه به قول شادروان محمد جعفر محجوب اگر چه نهضت
بازگشت ادبي از دوران نادر و كريمخان زند آغاز شده بود اما با تمام اين احوال
هنوز اين جنبش چنانكه بايست گسترش نيافته و آوازه اش در آفاق نرفته و بالاخره
منتظر ظهور شاعري چربدست و پركار بود تا قوام و توسعه لازم را پيدا كند كه قرعه
اين فال به نام فتحعلي خان صبا بر آمد و رضاقلي خان هدايت (= صاحب مجمع
الفصحا) در شناساندن سبك وي چنين نوشت: ... از نو تخم سخن را در اين روزگار او
كاشته، تجديد شيوه و قانون استادان قديم را كرده و موزونان عهد و زمان خود را
پرورده و ديوان قصايد آن جناب تخمينا ده پانزده هزار بيت است همگي متين و رزين
و زبده و گزين، تو گويي ارتنگ مانوي است و ديبه ششتري كه از الوان رنگين، ديده
ناظر را خيره نمايد...
فتحعلي خان چندي حكومت قم و كاشان و كليدداري آستانه قم و پيوسته سمت
ملك الشعرايي دربار فتحعلي شاه را داشت و پس از درگذشت او فتحعلي شاه اين منصب
را به فرزندش محمدحسين خان متخلص به عندليب،
واگذاشت كه از هر جهت شايستگي اين مقام را داشت. در حسن خلق و نيك نفسي و مناعت
طبع، نشان از پدر داشت و علاوه بر سرودن شعر در نگاشتن نثر و هنرهاي زيبا نيز
دست داشت. منصب ملك الشعرايي
پس از عندليب به فرزندش محمودخان رسيد اما بدان غره نشد و از كسب دانش باز
نايستاد و جواني و تمامت عمر را به تحصيل و تكميل علوم متنوعه كوشيد تا آنجا كه
به قول رضاقلي خان هدايت:
... گاهي تفننا غزلي يا مدحتي منظوم كند كه طعنه بر گفتار بلغاي سلف زند...
محمد جعفر خان حكيم باشي معروف به صدرالحكما،
نيز فرزند محمود خان و پدر ابوالقاسم خان كمال السلطنه است كه لقبش موقعيت
جايگاه او را بين همگنانش نشان مي دهد.
اما كمال السلطنه كه پزشكي نامدار و با كمال بود و درعين
حال آشنا به سازهاي ايراني، باهوش سرشارش بارقه استعداد و ذوق موسيقي را در
فرزندش ابوالحسن دريافت و برخلاف جهت عوام كه خريدار اين فن شريف نبودند ملامت
عام را به چيزي نگرفت و فرزندش را از دوران كودكي (= شش سالگي) نزد استادان
بزرگ موسيقي زمان برد. تا
اينجا ديديم كه چگونه بخت، يار هنرمند بزرگ آينده ايران- يعني استاد صبا- بوده
كه هم هوش و هم قريحه توارثي و نيز نعمت داشتن پدري نيك انديش دست به دست هم
داده و او را به موقع به محضر اساتيد زمان برده تا شالوده هنري او پي ريزي شود.
اكنون به ذكر شواهد ديگري درباره هوشمندي خود استاد مي پردازيم.
شادروان روح اله
خالقي مي نويسد: ... در آن روزگار خوش كه ما به مكتب استاد وزيري مي رفتيم، صبا
به اغلب سازها دست داشت و مخصوصا ويولن و سه تار را خوش مي نواخت... در آن
موقع صبا را نمي توانستيم شاگرد بگوييم، با وجود اين در محضر وزيري خودنمايي
نداشت چه به خوبي استادي او را تشخيص داده بود... اهميت صبا در اين است كه
فهميد چه كند و ويولن را چطور بنوازد كه به مكتب اين ساز نزديكتر باشد.
شادروان خالقي در مقاله ديگري تحت عنوان تأثير وزيري
در صبا مي نويسد: ... در اولين جلسه اي كه ويولن صبا را شنيدم او را زبردست تر
از معلم سابق خود يافتم. صبا از همان موقع گويي به خواص اين ساز پي برده و به
خوبي فهميده بود كه ويولن را نبايد به تقليد از سبك كمانچه نواخت... و از ميان
آرشه هاي مختلف مخصوصا چند نوع را براي نواختن رنگ ها انتخاب نمود و به كمك
آنها طرز نواختن اين قطعات ضربي را بسيار جالب كرد. ... سبك تدريس وزيري بسيار
خلاصه بود، مطلبي را مي گفت و روي ويولن نشان مي داد و مي رفت به تصور اين كه
ما خيلي باهوشيم و مي فهميم ولي به راستي مي گويم اگر صبا نبود ما آن طور كه
بايد درك نمي كرديم زيرا پس از خاتمه كلاس، دور او جمع مي شديم و ما را كاملا
راهنمايي مي كرد، زيرا وقتي استاد الف مي گفت، صبا به فراست تا ي،
را مي فهميد. ... گاه اتفاق مي افتاد كه استاد از اجراي يكي از جمله هاي موسيقي
راضي نبود. روز بعد پيش از شروع اركستر، صبا مي گفت: علت عدم رضايت استاد را با
مطالعه و تمرين دريافتم، اگر اين طور بزنيم همان است كه وزيري مي خواهد. هنگامي
كه آن جمله را به همان شيوه اي كه صبا گفته بود اجرا مي كرديم، وزيري تبسم
مي كرد و مي گفت همان است كه مي خواستم.
... از همه مهمتر، بسيار شنيدن تار وزيري بود. هنگامي كه
استاد تار مي زد، صبا توجه بسيار داشت و رموزي را فرا مي گرفت و سعي مي كرد كه
از آن در جاي خود استفاده كند.!
... خلاصه طولي نكشيد كه سبك وزيري در صبا جلوه كرد. ولي
صبا [نه] تنها تقليد نكرد بلكه راهي جدا يافت كه دنبال آن را گرفت.
شادروان بديع زاده نيز ضمن شرح سفر خود و همراهانش
به لبنان جهت ضبط صفحه، به هنگامي كه راننده عربي كه آنان را به شهر شام
مي برده راه را گم كرده بود و مسافران پس از دو شبانه روز سرگرداني و بلاتكليفي
دل به مرگ نهاده بودند مي نويسد:
... دوباره به انتظار مرگ نشستيم. در حدود ساعت
بيست و يك شب و
شايد بيشتر، صبا كه از ما چهار نفر باهوش تر بود گفت: صداي حركت ماشيني را
مي شنوم، حتي گوش خود را به زمين گذاشت و گفت، صداي حركت ماشين را حس
مي كنم، چون زمين هادي و ناقل صوت است... بعد از
چندي از افق دور صحرا روشن شد و باز پس از چندي، نورافكني از دور تمام صحرا را
مثل اينكه گم كرده اي دارد روشن كرد...
پايان بخش نخست
عباس خسروي
از روزنامه
همشهري
نوزدهم فروردين
ماه هشتاد و دو |