Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XXIX

بايگاني مقالات و نوشته ها



خود سانسوري در موسيقي ايران ٢١/٤

يادداشتي بر كتاب سروش مردم ٢٧

نقدي بر مقاله موسيقي، صلح، مسئوليت (دو) ٢٦

نقدي بر مقاله موسيقي، صلح، مسئوليت (يك)٢٠


خود سانسوري در موسيقي ايران

در صحبتي كه با دوستي داشتم، راجع به خودسانسوري و تعصب و ... در كارها و خصوصا در موسيقي مي گفتيم. داستاني را تعريف كرد كه بسيار جالب بود. مي گفت كه يكي از دوستان فرانسوي اش براي سميناري در كشورمان به ايران سفر كرده بود. وقت برگشت رو به وي كرد و گفت: (( قبل از اينكه به ايران بيايم شنيده بودم كه در مورد موسيقي در كشورتان سختگيري مي شود. پس از ورود به ايران چيز ديگري ديدم كه برايم بسيار جالب بود. وقتي در هواپيما بودم براي هر كاري قطعه اي موسيقي پخش مي شد. در سالن فرودگاه، ماشيني كه ما را به محل اقامت مان رساند، در هتل و اتاق، تاكسي، وقتي با تلفن كاري داشتم، وقتي سوار آسانسور شدم، راديو، تلويزيون، مغازه ها و فروشگاه ها، فروشگاه هاي نوارهاي موسيقي، سالن كنفرانس و . . . !!!

ولي در هيچ كدام از اين موارد موسيقي ايراني نشنيدم. پس بايد بگوييم در ايران نسبت به موسيقي هيچگونه سختگيري نمي شود و كاملا و به طور خيلي جالب و زياد! از آن استفاده مي شود. شما نسبت به موسيقي خودتان سختگيري مي كنيد. من در اين مكان ها همه نوع موسيقي شنيدم. موسيقي جز، رپ، راك، كلاسيك، دوده كافونيك!، هندي، افغاني، عربي، چيني و... ولي موسيقي ايراني؟؟؟ هرگز!!!)).

خودم به درخواست يكي مجله مطلبي راجع به سايت نوشتم، وقتي با سردبير محترم صحبت كردم فرمودند نمي توانيم آدرس سايت را بنويسيم. هر كاري كردم، هر چه اصرار كردم نگفت و يا نتوانست! دليلش را بگويد. ما هم دليلي بر چاپ مطلب در چنين نشريه اي راجع به سايت نديديم!

آيا در تمامي اين موارد و هزاران موردي كه شما هم به آن ها برمي خوريد، با كمي فكر و سپردن كار به متخصص، كنار گذاشتن تعصب هاي بي مورد و دوري از خودخواهي، نمي شود كارها را انجام داد؟ با كمي خوشرويي، مهرباني و... نمي شود زندگي راحتتري داشت؟ ما خودمان زندگي خودمان را سخت مي كنيم. راستي به برخورد بعصي از كاركنان ادارات و خصوصا بانك ها هم دقت كنيد. بعضي اين دوستان وقتي قرار است از حساب خودمان مبلغي را برداشت كنيم، گويي مي خواهند از حساب خودشان به ما پول مرحمت دارند! آيا نمي توان كمي زندگي را راحتتر كرد؟ آيا موسيقي ما نمي تواند در قسمتي از زندگي ما، يك جاي كوچك داشته باشد؟

رضا كلانتري

بيست و يكم تيرماه هشتاد و دو


يادداشتي بر كتاب سروش مردم

در عرف كار تاليف يا ترجمه، برخي استانداردهاي حداقلي بايد رعايت شود تا اثر منتشر شده به عنوان كاري قابل قبول يا پذيرفتني در جامعه فكري و فرهنگي پذيرفته شود. ضمن آن كه در همين عرف، قاعده اين است كه كار تازه اي كه انتشار مي يابد، دانش جامعه و شهروندان و مطالعه كنندگان آن اثر را نسبت به موضوع مورد پژوهش يا تحقيق، ارتقا دهد و نكات تازه اي را درباره موضوع بيان كند. با همين دو معيار برشمرده شده فوق و با توجه به سابقه اي كه مولف ـ مترجم كتاب سروش مردم از خود، چه در مقدمه و چه در اينجا و آنجا بيان كرده و خود را تحصيل كرده غرب و يكي از دانشگاه هاي معتبر انگليس معرفي كرده است، مي توان كتاب و مولف (نويسنده)، مترجم ياد شده را در ترازو قرارداد و ادعاي وي را درباره اين كتاب محك زد. يك: كتاب با معيارهاي تاليف ـ ترجمه فاصله فراوان دارد. به تعبير دقيق تر نويسنده تنها در انتهاي كتاب از منابع مورد استفاده ذكري كرده است، در حالي كه عرف معمول اين گونه نوشته ها اين است كه ابتدا در هر صفحه وقتي از بخشي از يك منبع استفاده مي شود، ابتدا و انتهاي آن مطلب در گيومه قرار گرفته و در انتها نيز شماره اي ذكر شود و در نهايت نام منبع يا در پانوشت و يا در انتهاي فصل آورده شود. آقاي عرفان قانعي فرد در كتاب سروش مردم هيچ كدام از اين راه ها را نرفته است، لذا خواننده سردرگم مي ماند كه كدام بخش از كتاب از منابع ذكر شده در آخر كتاب است و كدام بخش حاصل گفت و گو يا پژوهش هاي ميداني مولف/ مترجم درباره استاد شجريان. خوانندگان از نويسنده، محقق يا مترجمي كه مي نويسد: سالهاست قلم ز روي صدق و صفا گشته با دلم دمساز و من خسته و رنجور، با كوله باري از خوشه چيني و فيض بردن از محضر روندگان راه طريقت و پختگان پاكيزه سرشت، اين راه قلم فرسايي را برگزيده ام و هيچ گاه هم حتي حال نيز هم، سر تسليم به سختي، خرده گيري و سخن اغيار فرود نياورده ام. و يا مي نويسد كه: شرف دست همين قلم و نوشتن است و بس!. انتظار دارند كه با چنين كتاب آشفته اي روبه رو نشوند. دو: در مقدمه كتاب نويسنده، كتاب را ترجمه شده از كتابي ديگر ناميده است اما نام اصلي كتاب كه قاعدتا بايد انگليسي باشد حتي در شناسنامه اثر هم وجود و بروزي ندارد. حال بماند كه در همين مقدمه كوتاه و چندصفحه اي ايشان نه خود نويسنده و نه ناشر محترم و ويراستاران يا نمونه خوانان زير مجموعه ناشر زحمت غلط گيريهاي ساده را هم به خود ندادند. به چند نمونه از اين اغلاط فاحش توجه كنيد. دستگاه ظبطش- ضبطش (ص ۹)/ برسي- بررسي(ص ۱۱)/ همه جا خانه عشقست چه مسجد كشت- كنشت(ص ۱۳)/ خواهم شد به كوي مغان آستين فشان- شدن(ص ۱۳). سه: نگارنده آقاي عرفان قانعي فرد را پس از مراسمي كه خود وي براي استاد شجريان در نظر گرفته بود و البته بدون حضور استاد برگزار شد، در دفتر روزنامه ديد. در ديدار اول به دل مي نشست و تصويري نامطلوب، از خود بر جاي نمي گذاشت، اما وقتي اين كتاب را ديد، سوابقي را كه وي از تحصيلات و ارتباطات خود در دنياي فكري غرب بيان كرد، مرا به ياد اين گفته معروف يكي از متالهان بزرگ مسيحي انداخت كه مي گفت رمز نجات آدمي در عمل كردن به اين چهار عامل است: نه خود را فريب دهيد و نه ديگران را و در كار خود صادق و جدي باشيد. حال شايد آقاي قانعي فرد خود را فريب نداده باشد و حتي در كار خود نيز جدي باشد، اما بعيد مي دانم كه وي با انتشار اين اثر ديگران را فريب نداده باشد و البته پا از جاده صداقت و انصاف هم بيرون ننهاده باشد. اميد كه اين همه انرژي و دانش در آينده در مسيري چنين پرخطا نيفتد و ايشان كه از غرب و دانشگاه هاي آن درس و مشق مي آموزند، امانت داري در دانش را نيز در كارنامه  كاري آينده خود وارد كنند.

عبدالحسين مختاباد

ار: همشهري

بيست و هفتم خرداد ماه هشتاد و دو


نقدي بر مقاله موسيقي، صلح، مسئوليت (دو)

ادامه بخش نخست...

يا عليزاده که اخيرا بحث مفصلي در اين زمينه داشته است که دوباره خواني آن خالي از لطف نيست.

سخنان حسين عليزاده Adobe Acrobat (كليك كنيد) ...

البته نگارنده معتقد نيست تنها بايد به اين وجهه از موسيقي پرداخت ولي طبيعي است که افراد مختلف بنا به اعتقادات و روحيات خود، ممکن است به زمينه هاي متفاوتي علاقمند يا حساس باشند. شايد کسي سلوک را بپسندد و به موسيقي عرفاني روي آورد و يا کس ديگري بخواهد در نقش مصلح اجتماعي ظاهر شود و به اين نوع موسيقي بپردازد. بنابراين وظيفه يک منتقد اين است که بدون دخالت دادن انديشه ها و طرز فکرهاي موسيقيدانان، آثار آنها را صرفا از جنبه اعتبار موسيقايي بررسي کند. (البته بديهي است هر کسي بنا به اعتقادات خود مي تواند نسبت به عده اي احساس نزديکي بيشتري کند، اين ايرادي ندارد).

سه: بنا به چراغي که به خانه رواست، به مسجد حرام است، اتفاقا اگر موسيقيدان بخواهد نسبت به سرنوشت بشر حساس باشد، ابتدا بايد به فکر هموطنان خود باشد. چطور است که نويسنده محترم (آقاي سميعي) که ادامه کارهاي عارف و شيدا را به مصلحت نمي داند و نگران از بام افتادن اين گونه افراد است، انتظار دارد که براي مردم عراق آهنگ بسازند. مردم خود ما به آن اندازه مصيبت دارند که سوژه مناسبي براي آهنگسازي باشد، عراق و افغانستان پيشکش.

پايان بخش دوم و آخر ...

اياز رزمجويي (پدرام)

بيست و ششم خرداد ماه هشتاد و دو


نقدي بر مقاله موسيقي، صلح، مسئوليت (يك)

در آخرين شماره ي ماهنامه وزين مقام، مطلبي تحت عنوان، موسيقي، صلح و مسئوليت به قلم جناب آقاي بهمن سميعي درج شده است. که خود عنوان مطلب درخور توجه است امادر متن آن مطالبي آمده است که تصميم گرفتم نقدي بر آن بنويسم.

نويسنده در  ابتداي مطلب خود آورده است: سعي داريم در ورود به هر حوزه اي که با موسيقي، بي ارتباط يا کم ارتباط باشد خود داري  کنيم و اين خط قرمز در مورد مسايل سياسي، پررنگ تر و موکد تر است. که اين خود راه را براي نقد همه جانبه مقاله فوق بسته است، چرا که طبيعتا چنين نقدي بنا به اعتراف صريح نويسنده، در ماهنامه مقام منتشر نخواهد شد. نقد ارائه شده بيشتر حول دو نکته مقاله است:

نويسنده در جايي آورده است: به فاصله کوتاه و اندک مدتي، شايد کمتر از ده سال، از زمان پيدايش گروههاي شيدا و عارف و نخبگان بر آمده از مرکز حفظ و اشاعه موسيقي راديو و تلويزيون و گروه موسيقي دانشکده هنرهاي زيبا (دانشگاه تهران) که عمده هدف هنر موسيقي را در کاربردهاي سياسي، اجتماعي آن مي دانستند، توجه به رويه بيروني موسيقي چنان شدت گرفت که گردانندگان آن را، به قول معروف از آن طرف بام به زير انداخت. نتيجه اينکه با کارکشيدن از موسيقي (موسيقي، به معني مجموعه اي مرکب از مواد و مصالح صوتي، ابزار و فرهنگ اجرايي) نبايد به طبيعت ذاتي و اساسي خود (به ويژه در ابزار اجرايي آن، سازها و نحوه آوازخواني){که} اساسا براي سير در عوالم دروني بود و اسنعدادي براي کاربردهاي شعاري/ سياسي/ اجتماعي نداشت، مجموعه اي ساختند که نه قابليت تداوم منطقي و طبيعي براي تحقق اهداف عاليه آن آغازگران پر شور را داشت و نه ديگر مي توانست به کارکرد طبيعي و ذاتي خود که  تجسم درخشان عوالم دروني و معنوي هنرمند بود بپردازد. بازار منظومه هاي شعاري و شعارهاي موسيقايي رونق گرفت و اگر چه آثار ماندگاري در همان مقطع کوتاه مدت (دو ساله) خلق شد، ولي منطقا  نمي شد به تداوم آن حرکت به همان صورتي که بوده مطمئن بود، و دليلي هم نداشت که به آن صورت ادامه پيدا کند.  

يک: بر اساس کدام تعريف، موسيقي اساسا براي سير در عوالم دروني بود و استعدادي براي کاربردهاي شعاري/ سياسي/ اجتماعي نداشت؟ واضح است که موسيقي مي تواند وسيله اي باشد براي تزکيه نفس و ورود به عالم دروني همان طور که شعر ساير هنرها هم مي توانند چنين باشند. مثلا در ميان شاعران افرادي مانند حافظ و عطار و مولوي و عراقي و... را داريم که عارفند و شعر آن ها عارفانه است، اما در طرف ديگر هم فردوسي حماسه سرا و وطن پرست قرار دارد يا سعدي که گلستانش جنبه اجتماعي دارد. موسيقي هم همينطور است. اما چون تاثير موسيقي بنا به ماهيت ذاتي خود بيشتر است، اگر کسي با موسيقي به دنبال شناسايي و شناساندن حقيقت باشد، موفقتر از کسي است که مثلا که بخواهد مثلا با سخنراني يا نقاشي چنين فضايي را به وجود آورد. آيا با اين تعريف يا انتظار جديد از موسيقي به بخش عظيمي از هويت و فرهنگ ما خدشه وارد نمي شود؟ مثلا يک مورد خاص را ذکر ميکنم: در روستاهاي شهرستان ممسني از توابع استان فارس ترانه هايي را هنگام باريدن باران زمزمه مي کنند، زماني که نشا کاري برنج به پايان ميرسد، يا زماني که گاو را مي دوشند و... ترانه هاي مخصوص به خود را دارند. آيا سزاست که خانم پروفسور سو رايت مردم شناس برجسته انگليسي در سالهاي هزار و سيصد و پنجاه  قسمتي از پايان نامه دکتراي خود را به اين ترانه ها اختصاص دهد و آن وقت خودمان اين ترانه ها را موسيقي ندانيم (*). غير از ترانه هايي که در فرهنگ عامه وجود دارد و هيچ ارتباطي هم با دروني بودن ندارند، در موسيقي اصيل ايراني هم نمونه هايي از اين دست فراوان است. عارف قزويني، يکي از تصنيف سازان برجسته موسيقي ماست. قريب به اتفاق تصانيف عارف يا وجهه سياسي و ميهني دارند مانند گريه کن، هنگام مي و (از خون جوانان وطن) و .. يا وجهه عاشقاته مانند افتخار آفاق، ديدم صنمي و... ( از مجموع نوزده تصنيف عارف، يازده تصنيف صراحتا براي ميهن و مبارزان آزاديخواه ساخته شده و پنج تصنيف، عاشقانه است که خود عارف حتي مخاطب (معشوق) خود را در هر کدام مشخص کرده است) (**). در روزگاري که در کشورمان هنوز تکليف موسيقي و حتي حلال و حرام بودن آن معلوم نيست، شايسته نيست که ارباب جرايد (که بايد از مدافعان و اشاعه کنندگان اين هنر باشند)، با محدود کردن موسيقي در يک قالب فکري مشخص، و ناديده گرفتن ساير انواع موسيقي، اوضاع را از اين هم بدتر کنند.

دو: اتفاقا اين نظر جناب آقاي بهمن سميعي که کارهاي پرشور گروههاي عارف وشيدا را در بحبوحه انقلاب، با اصطلاحاتي نظير، از آن طرف بام افتادن، و تداوم حرکت به آن صورت که بوده مطمئن نبوده ودليلي هم نداشت که به آن صورت ادامه پيدا کند، برخلاف آنچه خود (آقاي سميعي) در ابتدا راجع به عدم ورود به مباحث سياسي آورده است، به شدت حاوي موضع گيري سياسي است. وگر نه چه دليلي دارد که درخشانترين کارهايي را که اتفاقا از آن به عنوان موج نوي موسيقي ايراني ياد مي کنند و خالقان آن بزرگاني مانند لطفي، عليزاده و مشکاتيان بودند، به زم نويسنده مطمئن نباشد!!! و چرا نبايد ادامه پيدا کند؟

خوب مي دانيم که عدم استمرار چنين آثاري نه به خواست پديد آورندگان بلکه به اجبار کساني بود که موسيقي را حرام مي دانستند و از ترس آنها کسي مانند استاد عبادي مجبور مي شد سه تاري به اندازه ملاقه بسازد که در آستين جا بگيرد (به نقل از شجريان). وگرنه بعد از آنکه اوضاع فروکش کرد، همان افراد اگرچه نه به آن شدت (که طبيعي بود چرا که شور وهيجان انقلاب از اصلاح بيشتر است) ولي به هر حال ادامه داشت و افرادي مانند مشکاتيان وعليزاده همواره از حرکتهاي سياسي/ اجتماعي مردم تاثير پذيرفته اند و کارهايي مانند بيداد، وطن من، قاصدک، سرو آزاد و... از مشکاتيان به خوبي بازتابي از حرکتهاي سياسي/ اجتماعي بيرون است. يا عليزاده که اخيرا بحث مفصلي در اين زمينه داشته است که دوباره خواني آن خالي از لطف نيست.

پايان بخش نخست ...

ادامه دارد. . .

* هميشه از جناب محمدرضا درويشي، پژوهشگر ارجمند، که اتفاقا شيرازي هم هستند گله داشتم و دارم که چرا به موسيقي استان خودش (فارس) کمتر پرداخته اند.

** براي اطلاعات دقيقتر رجوع شود به کتاب تصنيفهاي عارف که به کوشش ارشد تهماسبي منتشر شده است.

بيستم خرداد ماه هشتاد و دو


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran