Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XXVI

بايگاني مقالات و نوشته ها



حرف هايي از جنس خاك ٢٠/٢

يويوما و همنوازان جاده ابريشم ١٧/٢

شاهزيدي، ادامه دهنده راه تاج ١٢/٢


حرف هايي از جنس خاك

هميشه گمان مي كردم تنها مسئولين دولتي مي توانند درباره مشكلاتي كه حل آنها دقيقا به خودشان مربوط است داد سخن دهند و گله كنند كه چرا اين مشكلات حل نمي شوند. هميشه بيان دردهاي واضح و عدم ارايه راه حل هاي فكر شده را از جانب دولتها شنيده بودم و گمانم جز اين هم نبود. چراكه دولتهايي كه به جاي فعاليتهاي نظارتي، همه امور اجرايي را به دست گرفته اند، چاره اي هم ندارند براي جلب نظر مردم و پنهان كردن اهمال كاري هاي خود، به چنين سخنراني ها و مصاحبه هايي رو كنند. اما ساختار مريض و ناسالم امور اداري چنين دولتهايي، چنان بر فعاليتهاي اقتصادي – اجتماعي و حتي فرهنگي، چنبره افكنده كه خارج شدن از زير سايه سنگين آن، همتي سترگ و نيرويي والا مي خواهد. در اين بين، سستي اهل فن و بي تدبيري آنان كه بر مسندي از فعاليتهاي اجرايي نشسته اند، بسي آزار دهنده تر است. نگاهي به حوادث و مباحث سالهاي اخير بيانگر نوعي فرافكني در همه ابعاد آن و در همه فعاليتهاي اجتماعي است. اين نوع نگاه و اين نوع بي مسئوليتي، وقتي در انواع هنر خود را بروز مي دهد، بسي تاسف انگيزتر و غير قابل پذيرش تر جلوه مي كند. هنرمنداني كه طي سالهاي گذشته پا به عرصه هاي اجرايي گذاشته اند، كمتر توانستند از اين آفت خود را برهانند. در اينجا صحبت از كم كاري ها، ناتواني هاي فني و حرفه اي و سنگ اندازي مراكز دولتي نيست. گرچه تمام اين موارد هم به عنوان موانعي بر سر راه فعاليت سازمان، اداره يا مجموعه مربوطه موثرند، اما سخن ما بر سر فرافكني هاي غير مسئولانه اي است كه دامنگير كساني مي شود كه بي برنامگي و بي تدبيري خود را شاهدند و چاره اي جز ديگرگون جلوه دادن آن ندارند. هر چند جايگاه هنرمند به عنوان عنصري پيش رو و سازنده، آنقدر ارزشمند هست كه بتوان از خودش به عنوان عضوي از جامعه، انتظار حركت و پويايي داشت، اما در اينجا منظور ما فعاليت هنرمنداني است كه در جايگاه خاصي از نظر اجتماعي و حرفه اي قرار مي گيرند. به بيان ديگر، دراين نوشتار كوتاه عملكرد كساني مورد نقد قرار گرفته كه علاوه بر هنرمند بودن، مسئوليت خاصي را نيز پذيرفته اند. عده اي از هنرمندان كه پيش از انقلاب مركز حفظ و اشاعه موسيقي را راه اندازي كردند، تعيين چنين جايگاه اجتماعي را براي هنرمنداني مد نظر داشتند كه گمان مي كردند مي توانند يا مي خواهند كه مسئوليتي فراتر از نقش هنري خود در جامعه و رشد و اعتلاي فكري آن ايفا كنند. گرچه امروزه جز نامي از اين مركز نمانده، اما كم نيستند مراكزي كه نه تنها جانشين آن، بلكه در سطوحي وسيع تر، فعاليتهاي جدي تري را در اساسنامه خود گنجانده اند. خانه موسيقي كه سه – چهارسالي از فعاليتهاي رسمي اش مي گذرد، يكي از همين دست مراكز است. اين ارگان غير دولتي كه با هدف جلب مشاركتهاي مردمي و انسجام بخشي به فعاليتهاي هنرمندان تاسيس شد، در وهله اول نقطه اميدي در هنر موسيقي و يافتن جايگاه دوباره آن در جامعه به شمار آمد. اما با گذشت اين سالها و تنها تشكيل كمتر از ده كميته تخصصي در اين نهاد مدني، شبهه هاي متعدد درباره فعاليتهاي اين مركز، بيشتر و عميقتر مي شود. گرچه در جامعه قحط الرجال زندگي نمي كنيم و گمان نداريم كه تنها عده اي معدود مي توانند در پستها و مسئوليتهاي اجرايي قرار بگيرند، اما تعويض سه رييس طي چند سال گذشته در خانه موسيقي، چندان بدون معنا نيست. شش ماه بعد از تاسيس خانه موسيقي، حسين عليزاده (‌آهنگساز و نوازنده تار و سه تار )، از سمت رياست (مدير عاملي) خانه موسيقي كناره گرفت. شايد امروز و پس از گذشت سه – چهار سال از آن تاريخ، بتوان تحليلي نيمه از اين واقعه به دست داد؛ به راستي عليزاده هوشيارانه يا از سر ترس از ناتواني، مسئوليت اين نهاد را واگذاشت؟ ترس از ناتواني در به انجام رساندن مسئوليتي كه شايد در تاريخ موسيقي كشورش ماندگار شود. يا فراتر از اين، او چنين مي پنداشت كه موسيقي ايران با مشكلات ساختاري گسترده اي كه با آنها روبرو است، تنها با تلاشهاي محدود نهادي چون خانه موسيقي به سر منزلي نخواهد رسيد، بلكه اين نهاد هم به همان دردها كه بسترش را فراگرفته، مبتلا خواهد شد؟ اگر هم در انديشه عليزاده چنين پندارهايي نگشته، امروز مي توان اين مسايل را در فعاليتهاي خانه موسيقي ديد. چندي پيش فريدون ناصري، مدير عامل خانه موسيقي طي گفتگويي با خبرگزاري ايسنا، مسايل مبتلا به موسيقي ايران را بر شمرد. هر آهنگساز و نوازنده و به هر حال هر كسي كه در حوزه موسيقي فعاليت مي كند، مي تواند از توانايي هاي بالقوه اين هنر در ايران داد سخن دهد و حتي نيازي هم نيست كه از او پرسيد: تو تا چه اندازه از اين توانايي ها استفاده كرده اي؟ اما مي توان از كسي كه مسئوليتي را در اين حوزه پذيرفته سوال كرد: در حيطه وظايف خودت چقدر به معرفي اين هنر و ارزشهاي آن پرداختي و براي آن چه قدمي برداشتي؟ وقتي كسي كه نهادي را اداره مي كند كه نام بلند و دهان پركن خانه موسيقي را بر ستونهاي لرزانش دارد، از عدم شناخت عده زيادي نسبت به توانايي ها و قابليتهاي موسيقي ايران سخن مي گويد، مي توان او را مواخذه كرد كه: نهاد زير نظر تو براي اين شناخت چه فعاليتي انجام داده است؟ وقتي مدير عامل خانه موسيقي، كه نهادي مدني و به زعم خودشان اولين آن در حوزه موسيقي به شمار مي آيد، از كم توجهي مردم نسبت به اين هنر و عدم حمايت آنها از هنرمندان گلايه مي كند، مي توان از او سوال كرد كه اين نهاد تا جه اندازه توانسته بر مشاركتهاي مردمي استوار باشد و نظر مردم را نسبت به فعاليتهاي خود و در مرحله بعد، فعاليت هنرمندان عرصه موسيقي جلب كند؟ وقتي مسئول نهاد خانه موسيقي كه با هدف حمايت از انواع هنرمندان و خارج كردن موضوع هنر و به خصوص موسيقي از زير نگاه ناشسته و هوس آلود دولت بنا شده، از اينكه موسيقي كشور متولي ندارد شكايت مي كند، مي توان از او پرسيد كه اگر منظورش، متولي دولتي است كه آش همان آش و كاسه همان كاسه خواهد شد و اگر منظورش، حضور بخش خصوصي است، چرا خانه موسيقي دست به كار نمي شود؟ والبته پيش از هر چيز بايد پرسيد: اصولا چه نيازي است به متولي؟ آنچه به نام استانداردهاي مورد نظر هنرمندان مي شناسيم از سوي خانه موسيقي قابل ارايه است. ناصري در آخر كلام و با تاكيد بر اينكه دولتها نمي توانند (يا بهتر است بگوييم نبايد) به ريزه كاري ها برسند، نقش خانه موسيقي را حل مشكلات گفته و دست يابي به اهداف بيان شده دانسته بود. اين جاست كه بايد از او پرسيد: اگر وظايف خود و آنچه ماهيت اين نهاد را تشكيل مي دهد، دست يابي به اين مشكلات و كمبودها مي دانيد، پس چه نيازي است كه منت آنرا بر سر مردم بگذاريد. اكنون سه سال است كه خبرنگاران از زبان تند و خسته فريدون ناصري (رهبر پيشين اركستر سمفونيك تهران) مي شنوند كه خانه موسيقي در حال بستر سازي و ايجاد ساختارهاست. آنهم در حالي كه وي در همين مصاحبه، خبرنگاران را بزرگترين آفت موسيقي كشور بيان مي كند. شك نيست كه حضور افراد غير متخصص در تمام حوزه هاي عرصه روزنامه نگاري، باعث افت كيفيت و كاهش عمق مطالب ارايه شده در مطبوعات شده و مي شود، اما بيان چنين مطلبي به عنوان حكمي قضايي، از نوع نگاه مسئولين و هنرمندان ما به خبرنگار و حرفه اش حكايت دارد. حتي قشر فرهيخته اي چون هنرمندان هم نتوانستند ميانه خوبي با اين گروه مهم اجتماعي برقرار كنند. آنها گاه روزنامه نگار و روزنامه اش را با تريبون تبليغات انتخاباتي، اشتباه گرفتند و گاه آنرا به مثابه سنگ صبور خود ديدند كه درددلهايشان را با آن درميان بگذارند. ولي نگاه اغلب آنها به دارندگان اين شغل، نگاهي از سر بي اعتمادي و سوء ظن بوده. نگاهي كه سالهاست با اين حرفه عجين شده. تاكيد ما در اينجا تنها بر اين نكته است كه تنها نمي توان روزنامه نگاران را محكوم به ناداني و كم اطلاعي كرد. هنرمندان ما در ارايه اطلاعات و همكاري با حرفه اي هاي مطبوعات، چنان با ناز و كرشمه رفتار مي كنند كه با قصه هاي خسرو و شيرين اشتباه گرفته مي شوند. قطعا مي توان انتظار داشت كه روزنامه نگار در هر زمينه اي كه فعاليت مي كند، حداقلي از اطلاعات مورد نياز آن رشته را نيز دارا باشد. اما با اين بهانه نمي توان از ارايه اطلاعات به او و تلاش براي برقراري ارتباط با مخاطبين مطبوعات خودداري كرد. آنچه در صفحات هنري روزنامه ها درج مي شود، حاصل كم اطلاعي روزنامه نگاران و كم كاري و عدم همكاري هنرمندان با آنهاست. خلاصه آنكه گفتن دردها و مشكلات، چيزي از آنها كم نمي كند. البته منكر درست بودن ارايه تحليل در مورد مسايل و مشكلات موسيقي ايران، حتي با وجود نداشتن راه حل عملي براي آنها، نيستيم، اما نمي توان سالها نشست و شاهد درددل هاي تكراري كساني بود كه خود مسئول به وجود آمدن و مامور حل آنها هستند. جالب آنكه حل مشكلات را هم خود به ابتكار خود بر گرده خويش گذاشته اند و منتش دامن مردمي را مي گيرد كه متهم به عدم حمايت از هنر و هنرمندند.

شوريده

به نقل از: ايران فلامنكو

توضيح: حسين عليزاده، زماني مدير عامل خانه موسيقي بود.

بيستم ارديبهشت ماه هشتاد و دو


يويوما و همنوازان جاده ابريشم

در پی کنسرت های موفق يويوما و گروه همنوازان جاده ابريشم در آمريکای شمالی و اروپا که با نقدهای مثبت هنری روبرو شد، اين گروه ترکيب منحصر به فردی از سنت های هنری جاده ابريشم و موسيقی کلاسيک غربی را به قلب جاده ابريشم، به شهر بيشکک در جمهوری قرقيزستان، شهر آلماتی در قزاقستان، و شهر دوشنبه در تاجيکستان بازآورده است. در کنار اين کنسرت ها که از هفته پيش آغاز شده يک رشته کلاس های استادان نيز تشکيل می شود که موسيقی دانان و دانشجويان محلی در آنها شرکت می کنند.

در اين برنامه، فرصتی برای شراکت در سنت های موسيقی و کشف راه های تازه بيان هنری فراهم می شود.

پروژه جاده ابريشم: کنسرت ها و کلاس های استادی بخشی از تلاش های ابتکار موسيقی آقاخان و پروژه جاده ابريشم است که برای تشويق و حفظ موسيقی سنتی منطقه صورت می گيرد. در آسيای مرکزی، موسيقی باستانی هنوز از معدود انگشت شماری از اساتيد، به طور شفاهی به گروه های کوچکی از دانشجويان منتقل می شود. برنامه ابتکار موسيقی آقاخان به همت شاهزاده آقا خان چهارم راه اندازی شده است. وی که رهبر روحانی فرقه اسماعيليه است که در همکاری با سازمان های بين المللی، درگير برنامه های توسعه در کشورهای جهان سوم است. پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی، او خود را به شدت وقف آسيای ميانه کرده است. آقاخان در باره اين برنامه ها گفت: برای ساليان متمادی، من احساس کرده ام که نقش موسيقی سنتی در فرهنگ های آسيای ميانه چنان حياتی است که مستحق توجه و دستياری است. اين نياز زمانی آشکارتر شد که کشورهای منطقه به استقلال رسيدند و فرآيند ارائه تعريفی نوين از خود را آغاز کردند. برای آسيای ميانه جديد، کثرت گرايی ذاتی اين جوامع، نه تنها باری مزاحم نيست، بلکه می تواند سرمايه باشد. يويوما نيز گفت: ما در جهانی از آگاهی های فزاينده و وابستگی های متقابل زندگی می کنيم، و من بر اين باورم که موسيقی می تواند به عنوان مغناطيسی برای متحد کردن مردم عمل کند. موسيقی يک هنر بيانی است که می تواند تا اعماق هويت انسان نفوذ کند. با گوش سپردن به و آموختن از نغمه های يک سنت اصيل موسيقی، ما بيش از پيش از توانايی حمايت از جهانی که اين موسيقی عرضه می کند برخوردار می شويم. به علاوه، در جريان رودررويی با سنت های ناآشنای موسيقی با نواهايی برخورد می کنيم که منحصر به يک جامعه نيستند، نواهايی فراملی که به يک جهان يگانه تعلق دارند. کنسرت های اين برنامه در آسيای ميانه با ارائه تصنيف های انحصاری به سفارش گروه همنوازی جاده ابريشم، از جمله دو قطعه اثر بختيار آمانجول تصنيف ساز قزاق همراه بود. آثار سفارشی شامل صوفی و راهب بودايی اثر طالب شهيدی آهنگساز تاجيک، درويش اثر فرنگيس علی زاده مصنف آذری و آبی مثل شب های فيروزه ای نيشابور اثر کيهان کلهر تصنيف ساز ايرانی بود. پيشتر در شهر آلماتی در قزاقستان، يويو ما و گروه همنوازی جاده ابريشم در مدرسه موسيقی ملی کورمانقازی يک کارگاه استادان ترتيب دادند. هدف از اين کارگاه ها ايجاد شرايطی برای اکتشافات هنری، فرای مرزهای سنتی است.

يويوما و جاده ابريشم: ابتکار موسيقی آقاخان برای کمک به حفظ و انتقال ميراث موسيقی آسيای ميانه به نسل تازه ای هنرمندان و مخاطبان، در سال دو هزار تاسيس شد و هدف آن حمايت از تلاش ها برای احيای شيوه های آموزش موسيقی و اجرای آن است. همکاری با پروژه جاده ابريشم که در سال دو هزار و يك آغاز شد، اين ميراث را به گوش مخاطبان فرای مرزهای منطقه، در اروپا، آمريکای شمالی و خاور ميانه رسانده است. هدف پروژه جاده ابريشم تشويق درک فرهنگ باستانی جاده ابريشم و حمايت از همکاری های بديع ميان هنرمندان آسيايی، اروپايی و آمريکايی است. اين پروژه با مديريت هنری يويوما، موسيقی دان، اداره می شود او در جريان بيست و پنج سال اجرای برنامه در مناطق مختلف جهان به تدريج مسحور پديده مهاجرت انديشه ميان جوامع مختلف بشری شده است.

واحد مركزي خبر: بي بي سي

هجدهم ارديبهشت ماه هشتاد و دو

 

يويوما و آقاخان


شاهزيدي، ادامه دهنده راه تاج

غير از هنر كه تاج سر آفرينش است   دوران هيچ سلطنتي جاودانه نيست

علي اصغر شاهزيدي به سال هزار و سيصد و بيست هفت، خورشيدي در اصفهان و در خانداني پا به عرصه وجود گذاشت كه اكثرا از هنر موسيقي بهره داشتند. پدر با آنكه رديف موسيقي نمي‌دانست اما آواز خوب مي خواند و ني هم مي‌زد، عمو نيز در آواز دستي داشت.

علي اصغر از همان كودكي شيفته موسيقي و آواز بود و با شوق و ولع به برنامه هاي موسيقي راديو گوش مي داد. استعداد ذاتي و اخلاق و فروتني او موجب جلب توجه ويژه زنده ياد استاد جلال تاج اصفهاني به او شد (سال هزار و سيصد و چهل و نه). شاهزيدي خود مي‌گويد: بزرگترين موهبت زندگاني من درك محضر پر بركت اين استاد سترگ اخلاق و هنر است و بزرگترين افتخار من اين است كه شاگرد كوچك مكتب انسان پرور اين استاد بزرگ بوده‌ام . شاه زيدي ضمن بهره مندي هاي فراواني كه از محضر اساتيدي بزرگ چون: استاد جليل شهناز، استاد حسن كسايي، استاد سيد محمد طاهرپور و استاد علي تجويدي يافته، از راهنمايي هاي عزيزان گرانقدر و صاحب نظري چون آقايان رضا كسايي و دكتر حسين عمويي نيز برخوردار بوده است.

او در سال پنجاه و هفت در آزمون سراسري باربد شركت كرد و در رشته آواز رتبه اول را احراز نمود و به دريافت لوحه درجه يك باربد نايل شد. سبك آواز خواني شاهزيدي در مكتب اصفهان همان سبك زنده ياد جلال تاج است، در حالي كه از پيشكسوتاني چون روان شاد: سيد حسين طاهرزاده، سيد رحيم و اديب خوانساري نيز سود جسته و ملاحت هايي از آواز آنان را چاشني شيوه آوازي خود نموده است.  از مختصات شيوه او، درك صحيح شعر، تلفيق متناسب و دلپذير شعر با گوشه هاي آوازي، بيان درست شعر و تلفظ صحيح كلمات است كه همة اينها در قالب اصل مهم و انكار ناپذير مناسب خواني شكل مي گيرند. شاه زيدي از سال پنجاه و هشت در هنرستان اصفهان به تربيت هنرجويان رشته آواز پرداخته و از سال هزار و سيصد و شصت، كه ستاره درخشان هنر، استاد جلال تاج اصفهاني افول كرد؛ او همچنان نگاهبان و چراغدار مكتب استاد خود است.

محمود بهنام

يازدهم ارديبهشت ماه هشتاد و دو


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran