|
گردونه مي گردد و روز، شب و شب، روز مي شود و ملال بر ملال مي افزايد. سالهاي
پيش شايد اين ملال و فسردگي را مي شد به نواي ساز و آواز خوشي، لااقل گذراند؛
كه دل نپژمرد و گردونه بي صفا نگردد. اما امروزه روز، گويي اين امكان هم هر روز
ناممكن تر مي شود. هنرمندان هر يك به گوشه اي خزيده و آنان كه در صحنه اند،
زخمه بر ساز شكسته مي زنند و آنچنان بد صدا كه گويي صداي دلخراش آهن و آجر است.
در اين آشفتگي ها و كم كاري ها هم البته صداي همه به آسمان است. گويي عادتمان
شده كه براي هر مشكلي به دنبال عوامل خارجي اش بگرديم و آنرا به گردن كلفت
ديگران بياويزيم و صد البته كه گردن كلفتان هم آنرا حواله به ديگري مي دهند و
آنچه مي ماند دستان خالي مردمان است كه ناچار دست به انتخابي در بازار تك
محصولي خواهند زد و البته هم كه در آخر محكومين اصلي همان هايند. محافل هنرمندي
سرد و كم فروغ، راه خود را از مردم و مسئولين جدا كرده و آنها هم كه مسئوليتي
را پذيرفته اند چونان مديران دولتي، راه خود به وعده و حرفهاي تكراري مي پويند.
چند
سال پيش بود كه با تشكيل خانه موسيقي، چشم ملت به آغاز حركتي دسته جمعي روشن
شد. گمان اين بود كه نهادي صنفي و غير وابسته به تشكيلات دولتي، خواهد توانست
آنچه نياز و درخواست همه هنرمندان است، تامين كند. اما آنچه هنر و هنرمند ما به
آن نياز داشت، چيزي فراتر از خانه اي كوچك و بي پشتوانه بود. اهالي اين خانه،
پيش از هر چيز بايد مي پذيرفتند كه با هم خويشند و البته هر يك به كار خويش
مشغول. آنها بايد مي پذيرفتند كه اختلافات سليقه اي و حتي اخلاقي آنها، به فضاي
اين خانه ربطي ندارد و آنچه مهم است، اهدافي است كه همه آنها را با هم زير اين
سقف پيش ساخته، اما نيمه ويران، گرد آورده. با اين همه نهاد خانه موسيقي كه به
استقلال خود مي نازيد، به تمام مرض هاي دولتمردان دچار شد. از برقراري ارتباط
با مديران اين مجموعه تا شيوه اداره آن، مسايلي پيش آمد كه خواسته يا ناخواسته
خانه موسيقي را به نهادي منفعل و غير كارآمد تبديل كرد. گرچه پذيرفتني و قابل
فهم است كه اين نهاد هم بخشي از وقت و انرژي خود را براي آشنا سازي هنرمندان و
مخاطبين خود با وظايف و كارايي هايش صرف كند و در اين مدت سه رييس بر راس آن
بنشيند و بعد از مدتها تنها به ايجاد ساختار خود دست يابد، اما شيوه برخورد
مديران اين نهاد با آنچه در پيرامون موسيقي مي گذرد، مشكلي ديگر را آشكار مي
كند:
گويي پيش از پي ريزي ساختاري براي اداره اين مجموعه بايد ساختار انديشه حاكم بر
آنرا دستخوش تغيير كرد. در حاليكه چهار سال كمي بيش يا كم از تشكيل اين نهاد
مدني مي گذرد، سخنگويان آن باز به بيان كلياتي تكراري از مجموعه عملكرد و اهداف
خود اكتفا مي كنند و تمام يا بخش عمده اي از سوالات پيرامون هنر موسيقي را بي
پاسخ مي گذارند. مديريت فعلي خانه موسيقي با توجيه زيباي اين خانه نهاد صنفي
است نه اجرايي، از زير بار مسئوليت بسياري از مشكلاتي كه دامنگير هنرمند و
موسيقي كشور است، شانه خالي مي كند. هنوز هنرمندان ما با كليات مرتبط با فرهنگ،
هويت و انديشه حاكم بر موسيقي كنار نيامده اند و هر يك سازمخالف ديگري كوك كرده
اند. هر بار هم كه هم انديشي ظاهري ديده مي شود، جز به كلياتي تكراري بسنده نمي
شود، كه از آن نه به فرهنگ مي توان رسيد و نه به هويت. چندي پيش داريوش
پيرنياكان سخنگوي قابل احترام خانه موسيقي سخناني كوتاه از كار و عمل خود و
نهاد صنفي خانه ارايه كرد. پيرنياكان كه رديف خوب مي داند و تار خوب مي نوازد،
گويا با شيوه مديريت دولتي هم آشنا شده و دانسته كه جز با وعده و وعيد نمي توان
كاري از پيش برد. او در حالي از بيمه هنرمندان صحبت مي كند كه در شكلي نمايشي و
به طرزي رقت بار روزنامه ها از بيمه دو خواهر هنرمند سخن به ميان آوردند. مشخص
نشد اين خواهران صغر سن دارند يا كبر سن، بيمارند يا سلامتي كامل دارند،
نوازندگان برتري اند يا نبوغي به خرج داده اند و يا همچون دو خواهر درگذشته -
لاله و لادن – كه سوژه اي براي خبرنويسان شدند، اين دو نيز طعمه تفكردولتي شدند
تا نشان دهند با كمك و ياري دولتمردان، آنچه دغدغه هنرمندان بود به انجام رسيد.
دولتيان چنان وظايف خود را در بوغ و كرنا مي كنند كه گويي منتي بزرگ بر سر
همگان نهاده اند. ترس داشتيم كه نهاد هاي مدني ما هم به همين شيوه گرفتار آيند
كه خانه موسيقي نشان داد مردمي ترين آنها هم مي تواند همين گونه رفتار كند.
گويي مديران اين مجموعه هنوز از كاركردهاي مطبوعات با خبر نيستند و معناي حضور
مطبوعاتي را نمي فهمند و به هر قيمتي حاضر به مطرح كردن خويشند. آنان هنوز در
حوزه كاري خود و ميان همكاران هم پيالگان خويش هم خويشي و پيوند را برقرار
نكرده اند، انتظار برقراري ارتباط با مردم را دارند. هنوز مديران يا پدرسالاران
خانه موسيقي، عزم به ديوار كشي در خانه دارند و همچنان از دعواهاي خانوادگي رنج
مي برند، انتظار دارند كسي مهرورزي آنها به خارج از خانه خود را باور كند. آنان
هنوز حرفهاي مشتركشان را با هم نمي زنند و هنوز به تهديد و تشر يا به وعده
مديري كارساز جا مي زنند، انتظار دارند تا دولتيان وعده اي از وعده هاي خود را
درمورد هنر و هنرمند عملي كنند و هيزم اين آتش گر گرفته را نيفزايند. تا
زمانيكه هنرمندان ما گونه اي فرهيختگي در درون خود نيافرينند، ناسازگاري هاي
خود را به درون محافل علمي تر نكشانند و دردهاي مشتركشان را با اتحاد و همدلي
مطرح نكرده و جواب آنرا دريافت نكنند، خانه موسيقي چهار سال كه سهل است، چهل
سال ديگر هم كاري از پيش نخواهد برد. كم بودن تعداد كاست توليدي آنقدر مهم نيست
كه كاهش گروههاي موسيقايي. و كاهش اين گروهها آنقدر اهميت ندارد كه نبود يكدلي
هنرمندان در فضايي صميمي اما جدي. تركه هاي جدا از هم به سادگي در برابر وزش
بادي كمر خم خواهند كرد. همچانكه تا كنون بسياري از هنرمندان برخلاف آنچه خود
قبول داشتند، كار در صدا و سيما را پذيرفتند؛ گروهي از هنرمندان اثري از
هنرمندي زنده يا فقيد را برداشته و براي توليد اثري كم هزينه استفاده كردند و
هنرمنداني پركار و با تجربه، خانه نشين شدند و ديگراني هم كه به كاري تن دادند،
چندان اثر ناقصي ارايه كردند كه نام موسيقي بر آن نهادن، اجحاف به همان هنرمند
خواهد بود. هنرمندان بيش از هرچيز يك دلي مي خواهند. دوري گزيني از كارهاي
اجرايي اگر به معناي كناره گيري از فسادهاي اداري و دغلكاري هاي ناشي از آن
باشد، بهترين گزينه براي آنها محسوب مي شود. اما آنچه امروز هست، تنها، شانه از
بار خالي كردن و بي مسئوليتي گزيدن و عرصه را بر نااهلان هنرفروش زرناشناس باز
گذاردن است.
شوريده
هفتم مرداد ماه هشتاد و دو |