Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XXXII

بايگاني مقالات و نوشته ها



موسيقي دانان ايراني و عدم استقبال از آن ١٨/۵

نقدي بر كتاب سروش مردم ١٧/۵


موسيقي دانان ايراني و عدم استقبال از آن

Persian Musician... Pejman Akbarzadeh

موسيقي دانان ايراني، نوشته پژمان اكبرزاده، تا به امروز كه حدود سه سال از انتشارش مي گذرد، هنوز براي بسياري از موسيقي دانان و دانشجويان موسيقي شناخته شده نيست. دلايل اين عدم توجه را بايد در چگونگي انتشار و همچنين توزيع آن، مطلب، سنديت مطالب، چگونگي فهرست بندي موسيقي دانان، كيفيت چاپ، قيمت و غيره جستجو كرد. تنها اين كتاب به اين سرنوشت دچار نشده است. تعداد زيادي از كتاب هاي جامع و مرجع هستند كه در قفسه هاي فروشگاه ها وجود دارند و به دلايلي كه به آن خواهيم پرداخت، به آن ها توجه نمي شود و يا شايد حتي ديده نمي شوند. در زير ديدگاه هاي آقاي شهريار پيرواني را درباره كتاب موسيقي دانان ايران مي آوريم. در آينده به احوالات كتاب هاي ديگر نيز مي پردازيم.

سردبير سايت

موسيقي دانان ايراني

نوشته پژمان اكبرزاده

 

در دهه هاي اخير، نوشته هاي متعددي درباره فعاليتهاي موسيقي دانان معاصر ايران انتشار يافته است كه بي شك در اين ميان سرگذشت موسيقي ايران نوشتهء زنده ياد روح اله خالقي (آهنگساز، نظريه پرداز و بنيانگذار هنرستان موسيقي ملي)، و چشم انداز موسيقي ايران، اثر دكتر ساسان سپنتا (زبان شناس و پژوهشگر موسيقي ايراني)، جايگاه خاصي دارند. لازم به ذكر نيست كه ثبت احوال هنرمندان موسيقى تنها به ذكر فعاليت ها و آثار آنان محدود نمي شود بلكه جاى جاى اين نوشتارها تاريخچه موسيقى ايرانى و رخدادهاى آن را نيز شامل مي شود. نگارش و ثبت زندگينامه هنري موسيقي دانان، خود شيوه اي دارد كه شايد بتوان آنرا به چندين بخش اصلي تقسيم كرد. از آن جمله: مراحل تحصيلي، فعاليت هاي اجرايي/ آموزشي، آثار برجاي مانده و تدوين هر يك از اين بخش ها دقت و تيزبيني خاص خود را مي طلبد تا در نهايت از مقاله يا كتاب اثري قابل استفاده براي جويندگان به وجود آيد. اما طي سالهاي اخير به نظر مي رسد ثبت چنين موضوعاتي كه ضرورتي است تاريخي، به صنعتي پر رونق بدل گشته است و مجموعه هايي آشفته و بي نظم كه هيچ نشاني از يك كار پژوهشي در آنها ديده نمي شود و مطالبي از همه گروه هاي فعال در عرصه موسيقي (از استادان دانشگاه، هنرستان و هنرمندان معتبر موسيقي ايران در عرصه‍ جهاني گرفته تا خوانندگان و نوازندگان سابق لاله زار)، يكي پس از ديگري به بازار كتاب عرضه مي شوند. ظاهرا هيچ نهادي هم نظارتي بر آنچه در اين مجموعه ها درج و چاپ مي شود ندارد و همين آثار موجود نيز پس از مدتي به عنوان كتاب هاي مرجع در اين رشته مورد ارجاع نسل هاي آينده قرار خواهد گرفت. ظاهرا افراد و گروه هايي هم دست به دست هم داده اند تا همين آثار را در گوشه و كنار مملكت و حتي در برون مرز به عنوان آثاري معتبر در اختيار هنرجويان و هنرپژوهان قرار دهند. اين كوشش ها هرچند تبعات منفي فراواني در جهت گمراهي علاقه مندان دارد ولي در نهايت راه به جايي نخواهند برد و آنان كه با پژوهش و مطالعه و ديد علمي به مسائل مي نگرند به زودي سره را از ناسره بازخواهند شناخت. در اين آشفته بازار، مجموعه اي در سال هفتاد و نه به وسيله انتشارات نويد شيراز با عنوان موسيقي دانان ايراني به چاپ رسيد. اثري در صد و سي و شش صفحه همراه با تصاوير و اطلاعات متعدد (و در بسياري موارد دست اول) درباره فعاليت هاي هنري،‍ ساخته ها و ديدگاههاي تعدادي از رهبران اركستر و آهنگسازان معاصر ايران كه در داخل و خارج از كشور اقامت داشته و دارند؛ نوشته پژمان اكبرزاده، يك پژوهشگر هجده ساله شيرازي. از اين اثر تا مدتها نامي در مطبوعات برده نشد. در تهران، مراكزي كه تعداد آنها شايد از تعداد انگشتان يك دست فراتر نرود به ارائه آن پرداختند. نگارنده خود نيز از... (از يك پايگاه اينترنتي) خبر مربوط به چاپ كتاب را دريافت كرد. شايد مهمترين نكته اي كه با خواندن اثر توجه مخاطب را جلب مي كند اين است كه بالاخره پس از چندين سال اثري به چاپ رسيده كه در آن صحبت از فعاليت هاي هنري، آثار و ايده هاي موسيقي دانان در جهت حفظ و پيشبرد موسيقي هنري ايران است و نه از مسائل حاشيه اي و عامه پسند رايج. گرچه گروه كثيري از رهبران و آهنگسازان مطرح شده در كتاب در خارج از كشور اقامت دارند، پژمان اكبرزاده تا حد امكان با بسياري از آنها تماس برقرار كرده و برخي از اطلاعاتي را كه هيچگاه در ايران انتشار نيافته بود، به علاقه مندان عرضه كرده است. البته شايد تقسيم موسيقي دانان تحت عناوين رهبر و آهنگساز چندان صحيح نباشد زيرا برخي افراد مطرح شده هم در رشته رهبري اركستر فعال بوده اند و هم در رشته آهنگسازي. دكتر محسن حجاريان (م. ح. آريان) در نقدي كه چند ماه پيش در فصلنامه موسيقي شناسي ايراني (در مريلند) و سپس در فصلنامه ماهور (در تهران) به چاپ رسيد مي نويسد: كتاب موسيقي دانان ايراني جاي خالي بخشي از كمبودها را در تاريخ احوال نگاري رهبران اركستر و آهنگسازان در نيم قرن اخير جبران كرده است. شرح حال ها كوتاه اما در عين حال مستند و بدون هيچگونه اظهار نظر شخصي ثبت شده اند.... گذشته از جايگاه فرهنگي كتاب در ميان نوشته هاي موسيقايي كه خود مكان معتبري دارد، شيوه نگارش، سادگي و رواني متن، ايجاز در مباحث و اختصار و پختگي، همگي نشان از صبر و دقت مؤلف جوان اين اثر دارد. اميد است چنين جواناني مورد حمايت جامعه موسيقي شناسي نوپاي ايران قرار گيرند. بخش دوم از اين مجموعه هم كه اخيرا به چاپ رسيده به نوازندگان سنتور، قانون، تمبك و دف اختصاص دارد. جلد دوم به دليل مشكلات مالي و عدم حمايت پروژه از سوي نهاد هاي مربوط با سه سال تاخير به چاپ رسيده است. اينگونه فعاليت ها با توجه به گستردگي و دشواري هاي خاص خود، در ديگر كشورها معمولا به وسيله يك گروه پژوهشي و با حمايت مالي وزارت فرهنگ و ديگر مراكز فرهنگي/ هنري انجام مي شود. در شرايطي شايد هيچگاه به اندازه امروزه از لزوم حمايت از جوانان سخن به ميان نبوده نكته اي كه جدا مايه تاسف است كه كتابخانه ملي ايران به مؤلف جوان اين اثر به دليل نداشتن مدرك ليسانس اجازه استفاده از منابع موجود در كتابخانه را نداده است!. اميد است جلدهاي بعدي اين مجموعه نيز به زودي چاپ شده و در اختيار علاقه مندان قرار گيرد. مسئله اي كه نظر به مشكلات مالي موجود، انجام آن بسيار دشوار به نظر مي رسد.

شهريار پيرواني

از: گويا

هجدهم مرداد ماه هشتاد و دو


نقدي بر كتاب سروش مردم

از اولين روزي که اعلام شد کتاب سروش مردم منتشر شده است، مانند بقيه دوستداران شجريان اين کتاب را تهيه کردم به اميد اينکه نکته تازه اي در آن بيابم. اطمينان دارم که بر خلاف بيشتر کتابهايي که به دليل شهرت نويسندگانش مورد استقبال واقع مي شود، نام گردآورنده اين كتاب کوچکترين تاثيري در ميزان فروش اين کتاب نداشت و هر چه هست مرهون نام شجريان است. اين را گفتم که اعلام کنم دقيقا به همين دليل ميزان اعتبار اين کتاب فقط بستگي به نظر شجريان دارد. قابل درك نيست که، کسي فقط به دليل علاقه وافرش به شخصي، در پي انتشار مطالبي تکراري بر آيد ولي در نهايت، نظر شخص اصلي برايش کوچكترين اهميتي نداشته باشد. ما که متاسفانه به گفته نويسنده كتاب نه معني نقد و انتقاد را درك مي كنيم نه مي دانيم كلمه و عبارت آکادميک چيست و نه قدر و منزلت نويسندگان بزرگ را مي دانيم، خوشحال مي شويم که ايشان به عنوان يک فرد آکادميک توضيح دهند که آيا در کشورهاي ديگر هم مثل ايران قانون کپي رايت وجود ندارد؟ آيا آنجا هم مانند کشور خودمان کسي به خود زحمت نمي دهد از کسي اجازه بگيرد. در کتاب ادبيات دبيرستاني در مبحث آيين نگارش آمده است که اگر از جايي يا کسي نقل قول مي کنيد بايد آنرا درون گيومه بگذاريد و در پاورقي توضيح دهيد که اين مطلب از کجا برداشته شده است. البته مي دانم انجام دادن اين کار در مورد کتاب سروش مردم از وضعيت فعلي هم بدتر مي شد چرا که در آن صورت نصف تمام صفحات کتاب پاورقي بود و در آن صورت بايد بيش از دويست بار نام کتاب راز مانا ذکر مي شد. لطفا نويسنده كتاب توضيح دهند که بنا به کدام ضرورت اقدام به انتشار تکراري مصاحبه هاي شجريان کرده اند. مگر همين مصاحبه ها که در نشرياتي مانند راه نو، صبح امروز، نشاط، همشهري و کتاب راز مانا منتشر شدند، چه اشکالي داشتند؟ تيراژ همه اين نشريات که از کتاب سروش مردم بيشتر بوده است. اين همه تعجيل براي انتشار براي چه بوده است؟ اگر شما احساس نياز مي کرديد که بايد از شجريان اجازه بگيريد، يقينا تا حصول به مطلوب صبر مي کرديد. وقتي کسي از خودش چيزي براي نوشتن ندارد چه ضرورتي به کتاب سازي و چسب و وصله آثار ديگران دارد. شجريان نگفته است که من چنين حرفهايي نزده ام که جناب قانعي فرد توضيح داده اند که من دقيقا حرفهاي ايشان را نوشته ام. وقتي شجريان اعلام مي کند که اين کتاب مورد تاييدش نيست شايد بنا به دلايلي از اين دست باشد چرا که در غير اين صورت ايشان مطالب منتشره را تکذيب مي کردند. اگر من جاي نويسنده كتاب بودم به جاي توجيه اشتباهات خود، ابتدا از شجريان و سپس از همه دوستدارانش به خصوص کساني که کتاب را خريداري کرده اند عذرخواهي مي کردم. همچنين از حضرت خواجه حافظ هم به دليل اشتباهاتي که در نگارش اشعارش به وجود آمده درخواست عفو مي کردم.

در پايان نگاهي به اشتباهات کتاب مذکور مي اندازيم. اتفاقا قريب به اتفاق اشتباهات در همان بيست صفحه اي که به عنوان ضميمه به کتاب افزوده شده رخ داده است چرا که مابقي کتاب نقل قول است.

اشتباهاتي که در تعدادي ازصفحه هاي کتاب وجود دارد، در جدول زير آمده است

صحيح مطلب اشتباه صفحه

که ناله اي خرد {به فتح خ } با آهي

که ناله اي خرد {به کسر خ} با آهي

8

چشمه نوش،1371 پاريس

چشمه نوش،1374 پاريس

12

همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت

همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کشت

13

خواهم شدن به کوي مغان آستين فشان

خواهم شد به کوي مغان آستين فشان

13

محرمي کو که فرستم به تو پيغامي چند

محرمي کو که فرستم بتو پيغامي چند

13

مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

مشکلي دارم از دانشمند مجلس بازپرس

13

به هر درش که بخوانند بي خبر نرود

بهر درش که بخوانند بي خبر نرود

14

وين راز سر به مهر به عالم سمر شود

وين راز سر به مهر به عالم پر شود

14

آري شود وليک به خون جگر شود

آري شود غم به خون جگر شود

14

يارب مباد آنکه گدامعتبر شود

يارب مبادا آنکه گدا تر شود

14

مرا روزي مباد آندم که بي ياد ...

مرا روزي مبادا آندم که بي ياد ..

14

که کرد افسون ونيرنگش  ...

که کرد افسون و بيرنگش  ...

14

تو به تقصير خود افتادي از اين در محروم

تو به تقصير خود افتادي از اين در محرم

14

اين بيت در آستان جانان خوانده نشده است

گر مسلماني از اين است که حافظ دارد...(آستان جانان)

14

بيداد،همايون،1361 ، پرويز مشکاتيان

بيداد،همايون،1361، محمد رضا لطفي

202

بيداد،همايون،1361 ، پرويز مشکاتيان

بيداد،همايون،1361، محمد رضا لطفي

203

که ناله اي خرد {به فتح خ } با آهي

نه نامه اي خرد {به کسر خ} با آهي

204

همچو شراري

همچو شراره

204

واي از  اين  افسون سازي  خدايا

واي اي اين افسون سازي خدايا

204

دست طبيعت گل عمر مرا مچين

دست طبيعت گل عمر مرا بچين

206

زمان در کنارم عبث مي زند موج

زمان در کنارم حبس مي زند موج

210

دود عود (پرويز مشکاتيان)

دود عود (کامبيز روشن روان)

213

محمد علي کياني نژاد (انتظار )

پرويز مشکاتيان (انتظار )

213

جمشيد عندليبي و داريوش پيرنياکان

جمشيد، داريوش عندليبي و پيرنياکان

213

عبدالنقي افشارنيا

عبدالنقي افشارين

213

سرو چمان (ماهور)

سرو چمان (سه گاه، شور)

214

اياز رزمجويي (پدرام)

هفدهم مرداد ماه هشتاد و دو


<