|
چقدر بد مي خواند. آدم ناراحت مي
گردد! اصلا نمي تواند بنوازد كه ما خوشمان آيد اينگونه، اينجوري!
صداي سازش، بسان قابلمه است!
فلاني بدجور مي نوازد! بيچاره
ساز...
(جمله معترضه: آقا چه كار داري،
بگذاريد مردم زندگي كنند)
شعر از من براي چند نفر:
ابر و ماه و فلك و چرخ و زمين در
كارند
تو چرا بي كاري؟
پس كه باشد سر كار؟
چه كسي كار كند، تا تو بياري
سبدي...
پر زگل، خوشگل و خوب...
تو برو كار كن و بيل بزن...
تو كه چيزي نيستي...
يك دفعه خوب شدي، امكانات
مثل تو هست، به هر جا نگري
هر كسي مي خواند
تو كه خود مي داني
اه، خودت مي گفتي...
كه بسانم هستند، بهتر و عربده كش
تر ز خودم
اه، ببخشيد، منم بلبل سر بلبل
عشق
اتفاقي خواندم
كه خودش يكدفه (يك دفعه) شد
كه ز دستان و ز بيداد و زمستان و
نوا
راست پنجگاه خواندم
لطفي از دوست رسيد
من كه خود نتوانم
كه صدايم عاريه بود ز دوست
من اگر عشق بداند، ياد ايام كنم
من خودم دلشده دلشدگانم، و دلم
آبي و قرمز بود
در شبي، كويري و پر ز سكوت
شعر باران خواندم
همه گريان بشدند و همه نالان
كردم
تقصير كيهان بود!
من اگر تانستم (توانستم)، شب
نوردي بكنم (تصنيف شب نورد)
تقصير من كه نبود، خودتان مي
دانيد
كه عليزاده مرا وادار كرد
لطفي و پرويز و فرهنگ و جليل، كه
حسين و ناصر و باز فرامرز عزيز
همگي باعث بدبختي و بيچارگيم مي
باشند
و چه بيچارگي از اين بهتر
كه براي مردمت مي خواني
و نمي داني كه در دل، دل من
چه خوشم، هيچ مگو
در دلم مي گويم
من براي تو و امثال تو و خود به
يقين
خوانده ام، مي خوانم
اصلا، خودش شد...
بله، در اثر اثراتي كه اتفاقات
زمانه چرخ روزگار بشد، همه چيز شد و او آن شد!!!
آقا نقد مي كنيم، آقا شعر مي
گيم، با قافيه، بي قافيه، همه چي...
اگه از طرف، خواننده بهتر سراغ
داري، حتما به ما نشون بدين...
بعضي ها فقط صداشو مي خوان، چي
كار دارين، بگذاريد حالشان را ببرند!
هم شما درست مي گوييد، هم ما!
هم اينكه طرف يه چيزهايي داشته
كه شده ...
به ما خرده مگير... كه دوستش
دارند...
رضا كلانتري،
ناشناس!
هفدهم مهر ماه
هشتاد و دو |