Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XXXIV

بايگاني مقالات و نوشته ها



آواز چيست، ... تا بياري سبدي! ١٧/۷

محمد رضا شجريان و آيندگان آواز ايران ١/۷

به ياد يك دوست كه در تاريكي گم شد ١/۷


آواز چيست، ... تا بياري سبدي!

چقدر بد مي خواند. آدم ناراحت مي گردد! اصلا نمي تواند بنوازد كه ما خوشمان آيد اينگونه، اينجوري!

صداي سازش، بسان قابلمه است!

فلاني بدجور مي نوازد! بيچاره ساز...

(جمله معترضه: آقا چه كار داري، بگذاريد مردم زندگي كنند)

شعر از من براي چند نفر:

ابر و ماه و فلك و چرخ و زمين در كارند

تو چرا بي كاري؟

پس كه باشد سر كار؟

چه كسي كار كند، تا تو بياري سبدي...

پر زگل، خوشگل و خوب...

تو برو كار كن و بيل بزن...

تو كه چيزي نيستي...

يك دفعه خوب شدي، امكانات

مثل تو هست، به هر جا نگري

هر كسي مي خواند

تو كه خود مي داني

اه، خودت مي گفتي...

كه بسانم هستند، بهتر و عربده كش تر ز خودم

اه، ببخشيد، منم بلبل سر بلبل عشق

اتفاقي خواندم

كه خودش يكدفه (يك دفعه) شد

كه ز دستان و ز بيداد و زمستان و نوا

راست پنجگاه خواندم

لطفي از دوست رسيد

من كه خود نتوانم

كه صدايم عاريه بود ز دوست

من اگر عشق بداند، ياد ايام كنم

من خودم دلشده دلشدگانم، و دلم

آبي و قرمز بود

در شبي، كويري و پر ز سكوت

شعر باران خواندم

همه گريان بشدند و همه نالان كردم

تقصير كيهان بود!

من اگر تانستم (توانستم)، شب نوردي بكنم (تصنيف شب نورد)

تقصير من كه نبود، خودتان مي دانيد

كه عليزاده مرا وادار كرد

لطفي و پرويز و فرهنگ و جليل، كه حسين و ناصر و باز فرامرز عزيز

همگي باعث بدبختي و بيچارگيم مي باشند

و چه بيچارگي از اين بهتر

كه براي مردمت مي خواني

و نمي داني كه در دل، دل من

چه خوشم، هيچ مگو

در دلم مي گويم

من براي تو و امثال تو و خود به يقين

خوانده ام، مي خوانم

اصلا، خودش شد...

بله، در اثر اثراتي كه اتفاقات زمانه چرخ روزگار بشد، همه چيز شد و او آن شد!!!

آقا نقد مي كنيم، آقا شعر مي گيم، با قافيه، بي قافيه، همه چي...

اگه از طرف، خواننده بهتر سراغ داري، حتما به ما نشون بدين...

بعضي ها فقط صداشو مي خوان، چي كار دارين، بگذاريد حالشان را ببرند!

هم شما درست مي گوييد، هم ما!

هم اينكه طرف يه چيزهايي داشته كه شده ...

به ما خرده مگير... كه دوستش دارند...

رضا كلانتري، ناشناس!

هفدهم مهر ماه هشتاد و دو


محمد رضا شجريان و آيندگان آواز ايران

اول مهر ماه، سالروز تولد محمد رضا شجريان است. کسي که از حدود چهل سالي که در آواز ايران مطرح بوده است، حداقل بيست و پنج سال در قله آواز ايران ايستاده است و چنان که از شواهد برمي آيد، تا چندين سال آينده نيز اين عنوان را حفظ مي کند. هر چند که تعداد زيادي از اهالي موسيقي بر اين اعتقادند که شجريان در آواز ايران يک اتفاق بود و ديگر کسي به درجه شجريان نمي رسد، همچنان که حافظ اوج غزل بود. اما از آنجا که آينده دور دست قابل پيش بيني نيست، حداقل مي توان اين سخن را براي آينده قابل تصور صحيح دانست. در اين بيست و چند سال، تقريبا تمام کساني که قدم در راه آواز نهاده اند، نهايت هدف و آرزويشان اين بوده است که به حد و اندازه شجريان برسند. به همين دليل است که به قول حسين عمومي و صديق تعريف، همه دارند مانند شجريان مي خوانند و آواز خود را با يارا، شروع مي کنند، چرا که شجريان با يارا شروع مي کند!. اما آيا فقط شيوه تحريرها يا نوع صداي شجريان بوده است که براي وي چنين اعتباري به ارمغان آورده است؟ مسلما جواب منفي است: بس نکته غير حسن ببايد که تا کسي، مقبول طبع مردم صاحب نظر شود. در مباحث جامعه شناسي به فرد يا افرادي که نهايت آمال يک شخص مي شود و آن شخص بسيار دوست دارد که به درجه آن افراد برسد، اصطلاحا، ديگران مهم مي گويند. با اين تعريف، بدون شک  شجريان براي هنر جويان آواز، ديگران مهم است. همچنين آمده است که وجود ديگران مهم، هم مي تواند موثر و مثبت باشد و هم منفي و مخرب. جنبه مثبت ديگران مهم، از آن جهت است که وقتي شخص، خود را با ديگران مهم، مقايسه مي کند، با تصور يک رقيب سرسخت و با بررسي و مطالعه راههايي که باعث تعالي آن شده است، زمينه را براي شکوفايي و تلاش خود مهيا مي کند و به شخص انرژي و انگيزه مي دهد. جنبه مخرب ديگران مهم، اين است که اگر شخص بيش از اندازه خيال پردازي کند و واقع گرا نباشد، همه وجود خود را فراموش مي کند و همواره خود را همان ديگران مهم، مي پندارد و بدين ترتيب دچار از خود بيگانگي مي شود. اولين نمود تاثير ديگران مهم، در اشخاص، شکل ظاهر قضيه است که مثلا شخص نوع رفتار و سخن گفتن و لباس پوشيدن خود را مانند ديگران مهم، مي کند. با اين مقدمه طولاني به اصل مطلب مي پردازيم و آن مجموعه عواملي است (غير از صداي خوب) که به زعم نگارنده باعث شده است تا شجريان در چنين جايگاهي قرار بگيرد.

يك. شجريان از آلودگيها دوري جسته است. دو. شجريان از ارائه آن نوع موسيقي که به موسيقي مجلسي يا محفلي معروف است، پرهيز کرده است. همچنين در تمام عمر هنري خود سابقه ارايه موسيقي هاي بازاري يا خوانندگي در فيلم فارسي! را نداشته است.

حتما تا همين جا خوانندگاني به ذهن متبادر شده اند که حتي شجريان از جنس صداي آنها  تعريف کرده است، ولي متاسفانه بنا به دلايل بالا در ميان فرهيختگان جايگاهي ندارند. يا خواننده اي که در اوايل انقلاب با آثاري زيبا کار خود را شروع کرد، اما متاسفانه در دام موسيقي بازاري افتاد و اعتبار خود را به کلي از بين برد. سه. اگر چه شجريان هميشه اعلام مي کند که يک فرد سياسي نيست (البته سياست به معني خاص آن) اما مرور موضع گيريهاي او مشخص مي کند که او هميشه از جريانات اجتماعي تاثير پذيرفته است. نامه تاريخي او به لاريجاني، عدم شرکت در جشنواره هاي فرمايشي، مخالفت با برگزاري مراسم بزرگداشتش و... همه از بينش سياسي او ناشي مي شود، سياستي که حاضر نمي شود ابزار ترقي ديگران يا بازيچه دست ديگران يا وسيله اي براي سرپوش گذاشتن به برخي مسايل شود. بسيار شنيده شده است که شجريان به جنبه هاي مالي بيش از حد اهميت مي دهد. اما واقيت اين است که او براي هنرش چنان ارزش قايل است که حاضر نمي شود به هر قيمتي و در هر مکاني حضور يابد. چهار. شجريان به چند هنر آراسته است و همين موضوع باعث ديد وسيعتر او مي شود. پنج. موضع شجريان در قبال کليه مسايل موسيقي مشخص و تقريبا ثابت است. مثلا بسيار ديده شده است که موسيقيداني از نوگرايي به شدت انتقاد مي کند، اما همين فرد يک ماه بعد خود از نوگرايي حمايت مي کند و سه ماه بعد در کنسرتي نوازنگان پاپ را همراهي مي کند. يا افرادي  که بسيار مدعي هستند اما در مقابل درخواست تهيه کنندگان يا ناشران تسليم مي شوند، طوري که حاضرند هر دو، سه ماه يک اثر منتشر کنند، و هر نوع تصنيفي بخوانند. اما شجريان هيچ وقت آثار خود بر طبق سليقه عامه مردم ارايه نکرد. به ديگر سخن، او هميشه سعي کرده است سليقه شنوندگان را بالا ببرد و تعالي بخشد نه اينکه با تمجيد و تشويق عده اي به موسيقي عامه پسند روي آورد. به همين دليل است که بيشترين مخاطبان شجريان افراد فرهيخته و تحصيلکرده هستند.

نکته پاياني که به ذکر آن مي پردازم اين است كه با مرور عوامل بالا احتمالا دوباره بحث فرسايشي جدا بودن هنر از هنرمند پيش مي آيد. يعني عده اي از دوستان خواهند گفت که بايد هنر يک هنرمند را جدا از خود هنرمند مورد بررسي قرار داد. خود شجريان در جواب سوالي که از او مي پرسند آواز يا آوازخوان؟ جواب مي دهد: آواز خوان. به همين دليل است که شجريان هر فردي را به شاگردي قبول نمي کند، حتي اگر صداي خيلي خوبي هم داشته باشد. زيرا شخصيت شاگردان براي او بسيار مهم است. اميدوارم خوانندگان جوان با سرمشق قرار دادن نحوه تعامل شجريان با مردم و موسيقي، در آينده بتوانند هنر آواز ايراني را حفظ کنند و تعالي بخشند.

اياز رزمجويي

يكم مهر ماه هشتاد و دو


به ياد يك دوست كه در تاريكي گم شد

ديروز اتفاقي علي رضا ميرعلي نقي را ديدم. از دوستي صحبت كرد و گفت مطلبي برايش نوشته. از او گرفتم و براي شما آماده كردم.

به ياد يك دوست كه در تاريكي گم شد

ورژ بوغوسيان، تاريخ تولد: هزار و سيصد و بيست و...؟ تاريخ فوت: دهم فروردين ماه هشتاد و دو

ورژ بوغوسيان آشناي من بود. بيست سال و اندي بزرگتر از من، و با روحي پاك و كودك وار. پانزده سال او را مي شناختم و فقط در سال آخر بود كه دانستم نوازنده و موسيقي دان است. خيلي اتفاقي اين را دانستم و ديگر، خودش نگذاشت كه گفت و گويي در باره موسيقي بين ما اتفاق بيفتد. تا وقتي كه پايش در آسانسور كوچك مغازه اش گير كرد، و سكته، قلبش را له و لورده كرد... تا اينكه جسدش را پيدا كردند.

اما ورژ نوازنده ماندولين و گيتار بود و مي گفتند كه ترومبون را هم خوب مي شناخته است. تحصيلات هنرستاني و دانشگاهي نداشت. مثل دهها جوان ارمني ديگر بود كه در تهران خلوت و رويايي دهه چهل با صفحه هاي الويس و دي چارلز و خيلي هاي ديگر، موسيقي روز دنيا را شناختند و گروه هاي آماتوري كوچكي را تشكيل دادند كه بهترين موسيقي دان هاي پاپ دهه پنجاه (حتي خيلي از آن ها كه هم اكنون در خارج از كشور فعاليت دارند)، از همان جوان ها هستند. مثل آندرانيك كه خاطره تنظيم هاي خوب و لطيفش را داريم و يا مارتيك كه خواننده متشخصي بود و گويا هنوز هم هست. از انبوه اسامي كه روزي روزگاري ورژ برايم گفت، بيشتر از هفت هشت تا به يادم نمانده است. دوستانش احترام خيلي زيادي به او مي گذاشتند. شنيده بودم كه نوازنده در اركسترهاي ويگن و گوگوش بوده است. مي گفتند كه نوازندگان ارمنستاني او را مي شناختند و حتي آرتوش با او نسبت خانوادگي داشت. آرتوش، خود خواننده اي با وقار و سنگين بود كه در اواخر دهه چهل، با چند ترانه گل كرد و خيلي زود پيچيد كه جاي ويگن را (كه در آن روزها به سلطان جاز ايران معروف بود!)، خواهد گرفت. محيط تهران به مزاج آرتوش نساخت و خيلي زود، به آمريكا و ارمنستان برگشت و ويگن بي رقيب ماند. در همه اين سالها ورژ بوغوسيان در بطن تپش هاي موسيقي پاپ سال هاي هزار و سيصد و چهل تا پنجاه و هفت، نفس مي كشيد و ساز مي زد. وجودش براي آدم كنجكاو و خسته اي مثل من، ارزش خاص داشت. براي گفتن و شنيدن و ديدن و احتمالا ضبط كردن. اما ورژ هم از آفات ناخودآگاه جمعي موجود در اين ملك بي نصيب نمانده بود. با يادآوري خاطرات گذشته در هم مي رفت و با ضبط صوت و نوار كاست هم كه كارد و پنير بود. مي ماند بعضي گفت و گوهاي حضوري كه به بهانه سينما و مطبوعات شروع شود، و لابلايش گريزي بزند به موسيقي و موسيقي دانها، كه مورد نظر من بود ولي اين جرقه ها برايم كافي نبود. نمي دانم قبل از انقلاب بود يا بعد از انقلاب كه كار موسيقي را رها كرد و كمي پايين تر از كليساي ابتداي خيابان ويلا، مغازه اي راه انداخت. لقمه ويلا، مغازه اي با دكور داخلي منحصر به فرد، و فضايي منحصر به فرد و غذايي منحصر به فرد. توقف در آن مغازه، مي تراويد، و آن عكس هاي قديمي از فرانك سيناترا و جيمز دين و دين مارتين و استيو مك كويين تا مادر ترزا، نوستالوژي دوره جواني و روحيه لطيف انساني او را نشان مي داد و نه فقط هم سن و سال هاي او، بلكه گروه گروه جوان هايي كه با شوق و لذت به مغازه او مي آمدند، مجذوب شخصيت آرام و دوست داشتني او مي شدند، كه خيلي حرف مي زد و بيشتر كار مي كرد. و با گاهي پر از عاطفه، نگران كودكان و گربه هاي ولگرد و پيرمردها و پيرزنهاي از كار افتاده اي بود كه در مغازه او مي پلكيدند. ورژ به دوستانش، خوراك روح را مثل خوراك بدن، به زيبايي تامين مي كرد و رفاقتش قيمت داشت.

هيچ عكسي از او دارم. هيچ عكسي يا نواري با او ندارم. هيچ نام و نشاني از او ندارم. دو سه هفته اي مغازه اش را بعد از مرگش باز نگه داشتند. و حالا ماه هاست كه بسته است. خانم جواني كه گويا خوهرزاده اش بود قول داد برايم عكس بفرستد كه نفرستاد. عكس ها و خاطرات او هم از موسيقي سي سال پيش به خاك سياه فراموشي افتاد. مي دانم كه در گير و دار زندگي سرسام آوري كه داريم و خواهيم داشت، او و صدا و چهره اش را فراموش خواهم كرد. و آن قامت و هيكل كودكانه مرتب و تميز و جين پوشيده و موهاي ابريشمي را از ياد خواهم برد. مثل جواني خودم كه دارد از ياد خودم مي رود. و مثل موسيقي دوره جواني او از خاطره ها محو مي شود. اين چند خط هم به ياد او كه كنارش ساعت هايي را خوش و آرام گذراندم.

سيد عليرضا ميرعلي نقي (تهران، شهريور هشتاد و دو)

يكم مهر ماه هشتاد و دو


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran