Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Articles Archives XXXV

بايگاني مقالات و نوشته ها



تلفيق رديف مبرزا عبداله با موسيقي باروك ١٥/٨

سخني درباره خوانندگان كشورمان ٧/٨

از زبان يك هنرجوي سه تار ٢٢


تلفيق رديف مبرزا عبداله با موسيقي باروك

لوريس چكناواريان از تلفيق موسيقي خط با ادبيات كهن ايران، حالا به تلفيق موسيقي با فيلمي مربوط به چند دهه گذشته رسيده است، اتللو اثر ويليام شكسپير به كارگرداني ديميتري بوچووسكي كه در دوران سينماي صامت ساخته، پرده هاي مخمل را كنار زده تا نشان دهد تالار وحدت علاوه بر اجراي تئاتر موسيقي، ايراد سخنراني، اهداي جايزه، برگزاري جشنواره و بزرگداشت، قابليت پخش فيلم را هم دارد. هر چند اين فيلم نسخه اي از رده خارج با سكانس هايي محو است كه حرص  بيننده را در مي آورد، اما مرد سپيد موي ارمني به همراه نوازندگانش با انتقال حس مختلف صحنه ها آن را جبران مي كنند. حتما بنياد رودكي كه نخستين برنامه اش را به اجراي  موسيقي همزمان با نمايش فيلم، اختصاص داده آن قدر عجله داشته كه نتوانسته نسخه اي بي عيب و نقص تر از اتللو را تهيه كند.

اتللو روي پرده به عشق دزدمونا دل مي بندد و نوازندگاني كه اين پايين در گودال آوانسن فقط سرهايشان پيداست، چشم به رهبر خود دوخته اند تا عشق، شك، خشم و نفرت اتللو را به موسيقي درآورند. آنها تنگ هم نشسته اند و رهبر اركستر چشم به مانيتور  مقابلش دارد تا دستور انتقال حس بعدي را بدهد. آن وقت ويولونيست ها قوي تر آرشه مي كشند، سازهاي بادي فرياد مي زنند، سازهاي كوبه اي مي غرند و هارپ پيانو مضطرب به صدا درمي آيند. اتللو به عشق دزدمونا شك كرده و اين تازه شروع مصيبتي است كه او را تا كشتن يگانه عشق خود پيش مي برد. موسيقي از اول تا آخر فيلم جريان دارد و نوازندگان بايد يك ساعت و نيم بدون مكث بنوازند و با تغيير سكانس ها حس موسيقي را تغيير دهند و همه چيز را بيان كنند.

اين موسيقي كه اتللو را روايت مي كند، ساخته لوريس چكناواريان است كه در آن بخش هايي از باله اتللو را به كار برده است. باله اي كه سال ها پيش به سفارش انگلستان آن را ساخت و در هنگام اجرايش با اركستر سمفونيك لندن دختر ملكه انگليس هم حضور داشت. اين نوازندگان، اعضاي اركستر رودكي متعلق به بنياد رودكي هستند. حتي مي شود گفت اين اركستر خيلي زودتر از تشكيلات بنياد شكل گرفت و قرار شد نوازندگان ايراني و خارجي را در خود جا دهد، اما ظاهرا تمامي اعضا ارمني هستند و چكناواريان در توجيه اين قضيه مي گويد كه واقعا فرقي نمي كند، همه ايراني هستيم. بعضي ارمني هايي هستند كه از ايران رفته بودند و دوباره برگشته اند و عده اي هم از ارمنستان آمده اند. اما آنها  نمي مانند، برمي  گردند و در انتظار مي مانند تا چكناواريان برنامه اي تازه در ايران برايشان تدارك ببيند، آن برنامه شايد تلفيق موسيقي و نقاشي باشد و اين بار تالار وحدت به نمايشگاهي براي عرضه آثار تجسمي تبديل شود و چكناواريان و اركسترش حس تابلوها را به بازديدكنندگان منتقل كنند. حتي مي خواهد با اركسترش  به عنوان ضميمه يك فيلم ايراني در فستيوال هاي خارجي شركت كند و بايد ديد چه فيلمي را به اين منظور  انتخاب مي كند؛ شايد دختر لر در نسخه اي سالم يا حاجي آقا آكتور سينما. فعلا لوريس چكناواريان مرد شماره يك موسيقي دولتي ايران است و همه چيز براي اجراهاي چند هفته اي او و اركسترش فراهم است. اجراي موسيقي همراه با فيلم اتللو از هشتم آبان شروع شده و زمان پايان يافتن آن هنوز مشخص نيست، احتمالا با تمديد اجراها كه مشخصه برنامه هاي چكناواريان است، اين برنامه تا ماه بعد ادامه پيدا مي كند و او به كارهاي سخت و تلفيقي اش ادامه مي دهد. چكناواريان مي گويد تلفيق شعر ايران و موسيقي بسيار مشكل است اما از پس آن برمي آيد، تلفيق فيلم و موسيقي سختي هاي فراوان دارد، چون از فريم اول تا فريم آخر آن بايد همراه با موسيقي باشد و اين انرژي زيادي از نوازنده مي گيرد، كافي است او براي چند ثانيه از فيلم عقب بيفتد، آن وقت زحمات رهبر و تمامي اعضاي اركستر به باد مي رود، ولي اين آهنگساز ارمني در اين باره هم سربلند است. تجربه اي كه هر چند در كشورهاي ديگر كهنه شده و ديگر انجام نمي گيرد. همكاري با اين چهره هاي محبوب از شهرام ناظري آغاز شد و قرار است به محمدرضا شجريان و ديگران نيز بينجامد، تا اينكه او در كارش پذيراي عشاقي چون خسرو و شيرين، ليلي و مجنون، اتللو  و دزد مونا و حماسه آفريناني مثل رستم و سهراب بوده است و حتي آهنگسازان دوره هاي مختلف را از طريق در كنار هم قرار دادن يا مخلوط كردن آثارشان با هم آشنا كرده است. او در اجراي برنامه ليلي و مجنون،بيست و پنج آداجيو از آهنگسازاني مثل چايكوفسكي، خاچاطوريان، دورژاك، كورساكف، باربر و ... را در كنار هم قرار داد و كنسرتي صد دقيقه اي ارائه كرد.

چكناواريان براي جذب مخاطب تهراني همه سعي خود را مي كند. از دكلمه شعر تا پخش فيلم و حتي تشويق آنها به دست زدن و همراهي اين گونه با قطعات در فضاي جدي و غبار گرفته تالار وحدت. او هر بار كه مي آيد چيزهايي  جديد دارد، شايد آن چيزها  به نظر كهنه برسند، اما با رنگ و لعابي ديگر دوباره قابل مصرفشان مي كند. با اين همه سعي، اما هنوز از علاقه رو به فزوني مردم نسبت به موسيقي آن از نوع كلاسيك در ايران متعجب است و حتما  فكر مي كند همه چيز در ايران براي اجراي موسيقي و شناساندن جنبه هاي مختلف آن به مردم و انواع تجربه ها فراهم است. كسي چه مي داند شايد او اين بار با تلفيق رديف ميزرا عبداله با موسيقي دوره باروك همراه با اجراي تئاتر به تالار وحدت برگردد. فعلا  كه همه چيز براي انواع تجربيات فراهم است. اين همه چيز البته براي همه كس نيست.

از: شرق

مرضيه رسولي

پانزدهم آبان ماه هشتاد و دو


سخني درباره خوانندگان كشورمان

اين نوشته را نه بدان جهت نوشته ام که طبع نصيحت گويي گشاده کنم که شنونده بر خواننده حقی دارد و شايد خود نيز از افراد مورد انتقاد باشم که شاعر عليه الرحمه فرموده:

اگر چه مرغ زيرك بود حافظ در هواداری

به تير غمزه صيدش کرد چشم آن کمان ابرو

آيا تا کنون با خود انديشيده ايد كه چرا يك شخص را مورد نقد و انتقاد قرار مي دهيم؟ آيا منظورمان از اين نقد اين است كه وي را در راهي كه مي پيمايد ياري كنيم؟ بی ترديد اگر در هر موردی ما را مورد پرسش قرار دهند همين جواب را ارايه مي دهيم. ولی برخی از ما و شايد در مورد عليرضا افتخاری خواننده نامی و محبوب چند سال اخير و به نظر من اكنون موسيقي کشورمان اين رويه را به کار نبسته ايم! ولی به هر حال و از هر حيث و زاويه که به قضيه بنگريم منظور تمامی اهالی فن همين بوده و هست و هيچ قصدی در طرد و کنار گذاشتن وی نداشته و نداريم که روح صدای خواننده در دلهای مردم و در گوش جان آنها جای دارد. چند سالی است که اکثر هنرمندان و صاحب نظران موسيقي اين مرز و بوم که در کار موسيقي سنتی ايران زمين دستی داشته اند، دست به انتقاد از وی زده اند! چه اين انتقادات در برخی موارد و تحقيقا با ديد اصلاحی و خير خواهانه ولی نه لزوما با بيان مثبت، که بيان مثبت و شيوه بيان مثبت انتقاد خود يكي از روشهای موفقيت در نقد و انتقاد است. مادام كه در كار بيان انتقادات بگونه اي هر چند بدون نظر تخريبي ولي بدون تامل و دقت در اين كه آيا با اين نقد و انتقاد راه به جايي مي بريم؟ يا اينكه آن را در بوق و كرنا كرده، چنان طرف مورد نظر را بر زمين كوبيده ايم كه خيال اصلاح را نمي تواند در سر بپروراند. (البته اين ناخود آگاه يكي از خواص ايراني و اسلامي ماست) و اگر هم چنين قصدي را داشته ما چنان تخريبش كرده ايم كه ديگر بر جا اسبق نشاندن وي نيز كار امثال ماي تخريبچي هم نيست.!

نقد و انتقاد اگر با بيان گذشته هاي درخشان و رعايت احترام و حفظ حريم و با اصول ارزشي مورد تخصص وي همراه باشد، طبيعتا مايه تعالي و رشد وي مي شود و وي را در  راه نه چندان هموار موسيقي ايراني ياري خواهد كرد. ولي گاه دامنه نقد آنچنان وسيع مي گردد كه فرد مورد نظر را به اين سوي سوق مي دهيم كه وي را به اين تفكر وا مي داريم كه شايد دشمني و عداوتي در كار است. مانند انتقادات سياسي!

ولي آيا مقوله و نفس موسيقي و هنر در هر دوره اي در خدمت سياست قرار گرفته كه اين چنين سياسي كاري كنيم!.

به هر حال اميد است جامعه موسيقي ايراني و خصوصا اساتيد و منتقدان اين مرز و بوم كه سهم بزرگي در رشد و تعالي اين هنر داشته اند حرمتي بر اساتيدي چون افتخاري بنهند، وي را دوباره در جمع خود بيابند، و دستي دوباره به نشانه تعالي و روح بلند موسيقي ايراني به سوي استاد و فرزند خلف موسيقي ايراني دراز كنند و به گرمي بفشرند كه موسيقي اين هنر را به ما آموخته كه:

دست آيينه مهر و هنر است

خواه بر پرده ساز

خواه در گردن دوست

خواه بر چهره نقش

خواه در ياري نابينايي

خواه در ساختن فردايي....

آنچه آتش به دلم مي زند اينك هر دم

سرنوشت بشر است!...

داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم

بار اين درد و دريغ

تيرهامان به هدف نيك رسيدست ولي

دست هامان نرسيدست به هم...!!!.

غلامرضا قاسمي

هشتم آبان ماه هشتاد و دو


از زبان يك هنرجوي سه تار

نامه اي از طرف دوستان گيلان موزيك رسيد كه تا حدودي به وضعيت آموزش موسيقي در كشورمان اشاره دارد. بعضي از مواردي كه در متن آمده را قبول داريم، ولي به اين عزيزان عرض مي كنيم كه بسياري از اساتيد و شاگردان آن ها هم هستند كه شرافتمندانه و با دلسوزي به اين كار مشغولند. در مورد مشابه دانستن آن با ديگر شغل ها و پرسود!!! بودن آن هم فعلا چيزي نمي گوييم كه ناگفته پيداست. كافي است به حال و روز اساتيدمان بنگريد. البته همانطور كه گفته شده، اين متن از زبان يك هنرجو و برداشت شخصي وي نوشته شده كه خود نويسنده نيز اذعان دارد كه اين موضوع عموميت ندارد! متن زير را بخوانيد و نظرتان را براي ما بفرستيد.

تراژدی غم انگيز هنرجوی سه تار

بخش اول: يك استاد خوب؟

وقتی اهل فکر و انديشه و بخصوص فلسفه و عرفان باشی، خواه ناخواه و دير يا زود آتش موسيقي به جانت شعله می زند، چشمانت را می بندی و خودت را می بيني که نيمه های شب بر پيشانی سه تار يا تنبوری بوسه می زنی و شيدايي آغاز می کنی و مثنوی مي خوانی و ... . خوب، تا اينجاي کار هر چه هست عشق است و معنويت، حالا بايد سرمستانه بکوشی تا به آن رويای نيمه شبت برسی، اول از همه بايد سراغ يك استاد خوب را بگيری، کسی که بقول فرزانه ای در يك رابطه مريد و مراد وار ساز زدن را به تو بياموزد، اين در و آن در می زنی، در شهر کوچک خودت کسی را نمی يابی، به شهر بزرگتری می روی، کسی را پيدا کرده ای، به زيارتش می روی، بيتاب و پايكوبان، برايت ساز می زند، اشکت را در می آورد، بلند و می شوی از جايت و بوسه ای می زنی بر پيشانی اش به رسم شاگردی و استادی، می گويد بايد سازی بخری، سازی که پاسخگوی اين شر و شور (ت) باشد، بله، استاد انگار خوب فهميده است چه می خواهی، خودش برايت می خرد، می گويد صد و پنجاه هزار تومان بياور. به هر جان کندنی هست جور می کنی، تا حالا هيچ پولی را اينقدر آسان و رضايتمندانه به کسی خرج نکرده ای.

ساز را به خانه می آوری، حالا که چيزی سرت نمی شود گمان ميبری ساز خوبی است. استاد زياد تعريف مي کرد، اما تراژدی آغازيدن گرفته است. چند وقتی می گذرد، از جلوی مغازه ای رد می شوی، نمونه ساز خودت را با همان مهر سازنده و همان وضعيت (با صدای بهتر) می بيني، اتيكت زده اند هفتاد هزار تومان!. فروشنده مي گويد اگر قصد خريد داشته باشيد، می تواند ده در صد تخفيف بدهد، داغ کرده ای؟ يا آتش شعله ات فرو می کشد؟ آن ديگر بسته به خلق و خوی تو دارد. يعني استاد هم اين ساز را به همين قيمت خريده است؟ يا حتی کمتر؟ کنجکاو می شوی به سراغ سازنده مي روی. آخر چند درصد سود؟ اين چه تجارتی است؟ ماليات و پروانه کسب هم نمی خواهد. چيزهای ديگری هم هست، گفتن ندارد، انگار همه می دانستند و اين تويي که تازه انگار داری می فهمی، با خودت می گويي مثل من کم اند يا بسيار؟

دلت آزرده است اما آرزوی دست يافتن به آن رويای نيمه شبی نمی گذارد دلسرد شوی، از خير الباقی شهريه که از پيش پرداخته ای می گذری و سراغ استاد ديگری را می گيری. نزد دوستی نشسته ای، کسی از در می رسد، سازی دستش است، کمی می زند، خوب هم ميزند... پرسشهای تو؟ پاسخهای او ... بله ... استادی هست، جوان است، می گويد شاگرد فلان استاد معروف بوده است و با وی در فلان کنسرت ساز زده است ... هنوز آنچنان درگير دنيا و متعلقاتش نشده است. با خودت می گويي همين است، چه خوب بود اگر از اول همين راه را می رفتی... در فلان آموزشگاه درس مي دهد، خوش تيپ و خوش لباس است، اکثر شاگردانش دخترند، برای خانمها بيشتر وقت می گذارد، پس از کلاس معمولا با يكي از هنرجويان از آموزشگاه بيرون مي رود، چند بار او را در خيابان می بيني، هر بار با يكي از ... هنرجو، ساز هم پشتش آويزان است، اما تو در ذهنت می بيني که اين اوست که آويزان سه تار است! سرت گيج مي رود... استاد جوان می گويد که بايد سازت را عوض کنی، چرا؟ با سبک فلان استاد جور در نمی آيد. به هر دری می زنی سازت را بيشتر از سي هزار تومان نمی خرند. فکری به نظرت مي رسد. سه تارت را به دوستی مي دهی تا ببرد پيش همان استادی که از او خريده ای، او می گويد: اين ساز به درد نمی خورد، اصلا صدا نمی دهد. انگار يادش رفته است، همين هفت، هشت ماه قبل بود که اين همه از اين ساز خوشش می آمد، حتی می گفت بايد يك بار کنسرتش را با اين ساز اجرا کند! به هر حال با اصرار دوستم حاضر است بيست هزار تومان بپردازد.. من سر کوچه منزل در دست تعميرات اساسی استاد منتظرم، ماشين آخرين مدل استاد دم در است. دوستت از در بيرون می آيد، صورتش مثل خون سرخ است، می بيني که آتش می ريزد از چشمانش، دستت را می گيرد و دو نفری راه می افتيد به طرف پارک شهر. درختهای پارک قديمي سر به آسمان كشيده، ابرهای سياه آسمان را تيره کرده است و تاريك است همه جا، هنوز زود است چراغهای پارک را روشن کنند. با خودت می گويي ابرها سنگين شده اند، تا نبارند سبک نمی شوند. تا نيمه های شب در پارک قدم می زنی، دنبال چيزی می گردی تا سبکت کند. دوستت می گويد: نبايد نا اميد شوی، می گويد من هم برای گذراندن دوره رديف سراغ استادی را گرفته ام: می گويند با دو  واسطه شاگرد استاد ... است، درويش مسلک است، پس از پايان دوره تبرزين تبرک شده مي دهد به رسم پايان دوره شاگردی!. گل از گلت می شکفد و اميدی در دل آزرده ات جوانه مي زند. باز هم می گويد، اما سرش شلوغ است، غير از منزل خودش که شاگردان خاص را درس مي دهد سه جای ديگر هم درس مي دهد. اما فقط عصرها از چهار الی هشت، صبحها را فقط ساز مي زند و ذکر می گويد و... شهريه اش اما کمی گرانتر از جاهای ديگر است. بيش از دويست و پنجاه شاگرد دارد. کمی نگران مي شوی، اگر هر روز و حتی جمعه ها را هم درس بدهد، به هر هنرجو چند دقيقه از وقت گرانبهای استاد می رسد؟ حساب می کنی، مي شود دوازده دقيقه و سي ثانيه! مي شود. مگر معجزه کند، خوب اهل ذکر است، درويش است، شايد بشود؟ گفتم شايد استاد ديگر شاگرد جديدی نپذيرند اما می پذيرند، چند ماهی می گذرد، هر چه می زنی استاد می گويد خوب است، می گويد اگر ده سال همينطوری پيش بروی به جايي می رسی... به کجا؟ به مقام و منزلت استاد؟ سرت گيج مي رود، تنت داغ شده است، رويای نيمه شبت دورتر مي شود از تو ... به کجای اين شب تيره ... باز هم سراغ درختان سر به آسمان كشيده مي روي... شب از نيمه گذشته است، از ماه خبری نيست، ستاره ای هم سو سو نمی زند... بايد چيزي بيابی برای سبک شدن... بالاخره می يابی: لازم نيست اعتقاد داشته باشی که اين مربيان و... موسيقي الزاما بايد آدمهای فرهيخته ای هم باشند. اين کار هم يك جور کاسبی است، مثل آموزش رانندگی، آموزش آرايشگری و... شغل پر سودی هم هست، دردسرهای کاسبي های ديگر را هم ندارد... مشکل خودت هستی، نوازندگی سه تار و هر ساز ديگری هم يك جور مهارت تكنيكي است، اگر هم آن استاد سازی زده و اشکت را در آورده، نه حاصل روح لطيف استاد که از آمادگی و لطافت روح خودت بوده است، مهم اين است که نگذاری اين روح لطيف آسيب ببيند. آنچه به همه اين ها می ارزد همين است. باقی را رها کن، ذهنت را آزاد کن، بالاخره يكي پيدا مي شود که تو را به آن رويای نيمه شبت برساند، بله، حتما يكي پيدا مي شود.

گيلان موزيك

بيست و دوم مهر ماه هشتاد و دو


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran