|
اين نوشته را نه بدان جهت نوشته ام
که
طبع نصيحت
گويي
گشاده کنم
که
شنونده بر خواننده
حقی دارد و
شايد
خود
نيز از افراد مورد انتقاد باشم
که شاعر عليه
الرحمه فرموده:
اگر
چه مرغ زيرك بود
حافظ در هواداری
به
تير
غمزه صيدش
کرد چشم آن کمان ابرو
آيا تا کنون با خود
انديشيده ايد كه چرا يك شخص را مورد نقد و انتقاد قرار مي دهيم؟ آيا منظورمان
از اين نقد اين است كه وي را در راهي كه مي پيمايد ياري كنيم؟
بی ترديد اگر در هر موردی ما را مورد پرسش قرار دهند همين جواب را ارايه مي
دهيم. ولی برخی از ما و شايد
در مورد عليرضا افتخاری خواننده نامی و محبوب چند سال اخير
و به نظر من اكنون موسيقي
کشورمان اين رويه را به کار نبسته
ايم! ولی به هر حال و از هر حيث و زاويه
که به قضيه بنگريم منظور تمامی اهالی فن همين بوده و هست و هيچ
قصدی در طرد و کنار گذاشتن وی نداشته و نداريم که روح صدای خواننده در دلهای
مردم و در گوش جان آنها جای دارد. چند سالی است که اکثر هنرمندان و صاحب نظران
موسيقي اين مرز و بوم که در کار
موسيقي سنتی ايران
زمين دستی داشته اند، دست به انتقاد از وی زده اند! چه اين انتقادات در برخی
موارد و تحقيقا با ديد اصلاحی و خير خواهانه ولی نه لزوما با بيان مثبت،
که بيان مثبت و شيوه بيان مثبت انتقاد خود يكي
از روشهای موفقيت در نقد و انتقاد است.
مادام كه در كار بيان انتقادات بگونه اي هر چند بدون نظر تخريبي ولي بدون تامل
و دقت در اين كه آيا با اين نقد و انتقاد راه به جايي مي بريم؟ يا اينكه آن را
در بوق و كرنا كرده، چنان طرف مورد نظر را بر زمين كوبيده ايم كه خيال اصلاح را
نمي تواند در سر بپروراند. (البته اين ناخود آگاه يكي از خواص ايراني و اسلامي
ماست) و اگر هم چنين قصدي را داشته ما چنان تخريبش كرده ايم كه ديگر بر جا اسبق
نشاندن وي نيز كار امثال ماي تخريبچي هم نيست.!
نقد و انتقاد اگر با بيان گذشته هاي درخشان و رعايت احترام و حفظ حريم و با
اصول ارزشي مورد تخصص وي همراه باشد، طبيعتا مايه تعالي و رشد وي مي شود و وي
را در راه نه چندان هموار موسيقي ايراني ياري خواهد كرد. ولي گاه دامنه نقد
آنچنان وسيع مي گردد كه فرد مورد نظر را به اين سوي سوق مي دهيم كه وي را به
اين تفكر وا مي داريم كه شايد دشمني و عداوتي در كار است. مانند انتقادات
سياسي!
ولي آيا مقوله و نفس موسيقي و هنر در هر دوره اي در خدمت سياست قرار گرفته كه
اين چنين سياسي كاري كنيم!.
به هر حال اميد است جامعه موسيقي ايراني و خصوصا اساتيد و منتقدان اين مرز و
بوم كه سهم بزرگي در رشد و تعالي اين هنر داشته اند حرمتي بر اساتيدي چون
افتخاري بنهند، وي را دوباره در جمع خود بيابند، و دستي دوباره به نشانه تعالي
و روح بلند موسيقي ايراني به سوي استاد و فرزند خلف موسيقي ايراني دراز كنند و
به گرمي بفشرند كه موسيقي اين هنر را به ما آموخته كه:
دست آيينه مهر و
هنر است
خواه بر پرده ساز
خواه در گردن دوست
خواه بر چهره نقش
خواه در ياري نابينايي
خواه در ساختن فردايي....
آنچه آتش به دلم مي زند اينك هر دم
سرنوشت بشر است!...
داده با تلخي غم هاي دگر دست به هم
بار اين درد و دريغ
تيرهامان به هدف نيك رسيدست ولي
دست هامان نرسيدست به هم...!!!.
غلامرضا قاسمي
هشتم آبان ماه هشتاد و دو |