|
اخوان قول به كه - ماه دي اول يا پاييز آخر سرد روزهاي همين همانند بود، پيش سالها
وجود صفاي كه شدم خانهاي ميهمان - ميكنند دريغ هم از هم را دستهايشان آدمها ثالث،
كارگاه كه خانه زيرزمين اجاق كنار در .ميبرد ياد از را زمستان سردي ميزبانش
بسا چه و بود باز ميهماني هر روي به خانه درگفتيم، سخن و شديم گرم بود، ساختساز
تجربه .ميشدند ميهمانخانه، سفره بركت از و نميشناختند را صاحبخانه كه ميهماناني
خواب مثلامروز، تهران در باشد، رفته ياد از معنويتي و معنا خلوص از مملو كه محيطي
سيد بود، خليل سيد خانه آن ميزبان.نداري شدن بيدار سر سرشارش، حظ از كه است كهنهاي
هميشگي هجرت از سال يك.چرا بدانيم بيآنكه كه تنبور توانمند نوازنده نژاد، عالي خليل
گشادن تاوانش كه وقتي خاصه است سخت داري دوستش كه كسي درباره نوشتن...است گذشته او
.باشد كهنه زخم
* * *
سيد مرحوم پدرش.ميزيست صحنه در كودكي از و بود كرمانشاه متولد عالينژاد خليل سيد
طاهري نادر سيد با مادر تشويق به را تنبور مشق خليل سيد اما مينواخت تنبور شاهمراد
،
.كند تكميل را آموختهها تا رفت ابراهيمي شاه امرالله سيد نزد سال دو از بعد و كرد آغاز
آن سينه در پنهان گنجينه از و يافت راه خادمي عابدين استاد محضر به نيز سال 1355 از
استاد توسط كه _ صحنه تنبورنوازان گروه سرپرستي همزمان و شد بهرهمند مرحوم
.گرفت عهده بر را - بود شده تاسيس شاهابراهيمي
و بود آموخته خادمي حسين ميرزا استاد مرحوم مكتب از را آواز و داشت گرمي صداي خليل سيد
نادر صوفي مرحوم از او.بود مشغول محضرش از آموختن به گرانقدر ، استاد اين عمر پايان تا
سيدخليل كه بود پنجاه دهه اواخر.پورناظري كيخسرو از را تار و آموخت را دف نواختن نادري
سرپرستي به شمس تنبور گروه شصت دهه اوايل يعني بعد سال چند.يافت راه موسيقي دانشكده به
شمس، تنبور با همكاري حاصل.پيوست گروه جمع به عالينژاد و شد تشكيل تهران در پورناظري
ناظري شهرام صداي با كه بود عشق سخن صداي كاست در خليل سيد ماندگار آواز جواب و تكنوازي
.شد منتشر سالها همان در
باباطاهر، همدل اعضاي با و داد تشكيل را باباطاهر گروه خود خليل سيد شصت دهه اواسط
نام با كنسرتها آن ويدئويي نوار بعدها كه برد صحنه روي به را ماندني ياد به اجراهايي
.ميرفت مشتاقان منزل به منزل و ميگشت دست به دست قلندري ، زمزمه
شيدا مهر با اوايل.داشت مهارت نيز ساز اين ساخت در تنبور ، نوازندگي بر علاوه خليل سيد
اواخر تا بازگشت صحنه به مدتي عالينژادميكرد ممهور را سازهايش قلندر نام با بعدها و
به فقيد ، آن خاكسپاري مراسم در شركت براي عبادي ، احمد مرحوم استاد خواست به كه شصت دهه
كتاب نگارش به چند هر تهران در ماندگاري سالهاي اين.شد ماندگار بار اين و آمد تهران
تا.ميشد محسوب نيز او زندگي ملالآور سالهاي اما گذشت اثر چندين اجراي و ضبط و تنبور
...كرد مهاجرت سوئد به هميشه براي و خريد وطن جلاي به را غربت رنج كه آنجا
* * *
بيدغدغه و بيدرد نزديك ، ارادت و آشنايي سالهاي تمامي در را مرد اين سوداي پر سر
تخلص با ميگفت لب زير شعري زمزمه به اگر كه نبود بيسبب و بود بيقرار.نديديم
در كه منابعي و كردي كهن متون مقايسه با شوري چه با كه دارم ياد به.ميسرود "بيقرار"
تقويم احياي سوي به گامي كه شد هم تقدير و كرد تدوين را سلطاني كردي تقويم داشت ، اختيار
.بود ايران باستاني
وقتي و ميشد تنبور حقاني مقامهاي از صحبت وقتي نميبرم ياد از نيز را تعصبش و غرور
كردي كهن متون از "سرانجام نامه" نسخ انطباق به خلوت در سالها خليل سيد.بود طريقت بحث
كاويدن و يافتن در شوقي و بود كهن متون به آشنا پرداخت ، يارسان طريقت مقدس كتب از و
موسيقي درباره مكتوب مرجع مهمترين كه او تنبور كتاب.ميشد آشنايان سرمشق كه داشت
كه شد ضبط خليل سيد صداي و ساز با اثر چندين.بود همت و شوق همين حاصل است ، تنبور
حياتش زمان تا آثار ، اين از كدام هيچ بود ، تنبور تكنوازي كه "شكرانه" از غير متاسفانه
شد مخدومهاي پرونده موسيقي ، مركز طبقه هفت كسالتآور بوروكراسي در و نگرفت انتشار مجوز
امكان رفتنش ، هولناك سكوت سكوت ، از برخاسته صدايي همچون دوستي ، همت به كه امروز تا
روزها همين شايد خليل سيد صداي و ساز با سرمستان آيين و (ع)علي ثناي.است يافته انتشار
.بيايد بازار به
ساز اين نوازندگان از بسياري كه داشت خود به منحصر شيوهاي تنبور نواختن در عالينژاد
توجه قابل نيز او نوازي تار سه تنبور بر علاوه اما.ميشوند محسوب شيوه اين مقلد امروزه
يادآور سازش همچون نيز خليل سيد منش.ميآورد ياد به را فروتن استاد ساز و بود شنيدني و
.بود ايران موسيقي قديم استادان منش و بينش
كه بود ننشسته ثمر به توان قدر به هنرياش زندگي و بود نشكفته وجودش گل هنوز سيد اما
.جست بيرون وجودش از حيات نبض و نشست خاك به ناجوانمردانه طور اين
آن بودهاند ، معرفتي كانون كه آدمهايي رفتن با بداني كه ميشود افزون وقتي دريغ و درد
.ميپيوندد رفته ياد از اعصار به نيز معرفت و صفا
:آبان
هشتاد بيست و هفتم
تلكس خطوط بر كه اخباري همه چون هم و بود سرد هم خبر دارد سختي سرماي سوئد ميگويند
و گذشت كنارش از ميشد كه گونه آن داشت ، صريح معاني و كوتاه جملههاي ميبندد ، نقش
موسيقي نامي محقق و تنبور سبك صاحب نوازنده ، عالينژاد ، خليل سيد":نكرد باورش
".رسيد قتل به سوئد كشور در نامعلومي دلايل به كرمانشاهان ،
طول روز كشيدند
صد و هفتاد آتش به را بيجانش جسم و خانه و بودند كرده مثله را عزيزش تن
ايران به را او سوخته جنازه انتقال اجازه بينتيجه ، تحقيقات اتمام با سوئد پليس تا كشيد
سيد وحدت ، تالار جلوي از ماه آذر روز 13.كند صادر - رمضان شب 19 با همزمان نادانسته ، -
درويشي ، رضا.نميشناختيم روز آن تا كه ديديم دوستداراني دوشهاي بر را بيجان خليل
زندگي كه آوردم ياد به گفتند ، سخن سيد درباره مراسم آن در ديگران و حياتي امير درويش
.ميشود آغاز مرگشان با بزرگان
آذرماه سرانجام
چهاردهم
خانوادگي مدفن در و صحنه كهنه قبرستان در را خليل سيد مولايش ، شهادت با همزمان
نتوانستم امروز تا ديگر ، بسياري همچون من ، چند هر.سپردند خاك به ابد ، براي عالينژاد
...نميتوانم و كنم باور را تلكس بيقرار خطوط بر يخزده خبر آن
.باد گرامي يادش و شاد روحش
محسن شهرنازدار
بيست و سوم آذرماه هشتاد و يك
|