Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Rhythm in Persian Music

Update: Saturday January 24, 2004

ريتم در موسيقي ايران


Rhythm in Persian Music (Part Two)

ريتم در موسيقي ايران (قسمت دوم)

Rhythm in Persian Music (Part One)

ريتم در موسيقي ايران بخش نخست ٣٠/٤

Dissertation Main Page

صفحه اصلي پايان نامه ها


ريتم در موسيقي ايران (قسمت دوم)

علم موسيقي از روزگاران باستان يكي از اصول حكمت رياضي بوده و مباحث مختلفي از قبيل كيفيت ادراك صوت، تأليف و تركيب نغمه‌ها و تأثير آن بر انسان، قوانين مربوط به لحن، ايقاع، ارتباط كلام با موسيقي، ابعاد و فواصل بين نغمه‌ها و مطالبي از اين قبيل را شامل مي‌شده است. يكي از جمله مسايل اساسي در اين علم، ايقاع است كه عموم علماي بزرگ موسيقي، فصل مفصلي از كتاب خود را به بحث و تحقيق درباره‌ي آن اختصاص داده‌اند.

درسده‌ي اول هجري ايقاع به‌عنوان يك ابتكار و يك عمل نو در موسيقي دوره‌ي اسلامي پديد آمد. تا پايان سده‌ي اول هجري بيش‌تر آوازهايي كه در حجاز خوانده مي‌شد، حدي (يك) و نصب (دو) نام داشت كه هر دو از لحن‌هاي موزون بود و آنها را الحان موزونه مي‌ناميدند. اين آوازها بنا به پايه‌هاي عروضي اشعار تنظيم مي‌شد.

به‌عبارت ديگر وزن يا ضرب آهنگ بنا به اسباب، اوتاد و فواصل بحر شعر تعيين مي‌شد. در صورتي كه ايقاع ابتكاري مستقل و مختص موسيقي بود و با وجود شباهتي كه با اوزان عروضي داشت، در موسيقي يك بحث مستقلي را تشكيل مي‌داد. فقط اصطلاحات و تعابيرش با اصطلاحات و تعابير عروضي يكي بود.

خوانندگان معتبر صدر اسلام از قبيل طويس (سه) كه نخستين خواننده و نوازنده بعد از اسلام در عربستان است، شهرت و اعتبارش در نتيجه به‌كار بردن تمهيدهايي بود كه با شنيدن آواز اسيران ايراني در شهر مدينه براي او حاصل شده بود و سائب خاثر (سه) كه ايراني الاصل و نخستين كسي بود كه به‌جاي قضيب (سه) همراه آواز عود به‌كار برد و عزَّالميلاء (سه) كه از شاگردان سائب خاثر و نشيط (سه) پارسي بود در آغاز به كمك دف و قضيب هنگام خواندن آواز، وزن شعر را نگاه مي داشتند ولي طويس نخستين خواننده اي بود (درشهر مدينه) كه در موسيقي ايقاع به كار برد. يعني با افزودن نغمه هاي زينتي و به‌كار بستن پيچ و خم هاي مطبوع در لحن و تمهيدهاي فني ديگر، شيوه خاصي در موسيقي ساز تعبيه كرد و اين موجب شد كه موسيقي كامل تر و مطلوب تري پديد آمد كه آن را غنا المتقن ناميده اند. مفهوم اين تعبير اين بود كه در اين نوع موسيقي هنر زياد به كار برده شده است. به عبارت ديگر غناء المتقن كه در آن تمهيدهاي فني بسيار براي موزون ساختن آهنگ به كار برده شده در مقابل غناء الرقيق وضع شد.  طويس نخستين كسي بود كه در مدينه ايقاع به‌كار برد و عزالميلاء نخستين خواننده‌اي بود كه در حجاز آن را معرفي كرد و آن را «غنا الموقع» ناميد. سائب خاثر هم در معرفي ايقاع سهم بسزايي داشته است. در دوره‌ي خلفاي اموي براي ايقاع دايره‌هايي وضع شد و صورت كامل‌تري بخود گرفت. اين دورها عبارت بودند از : ثقيل اول، ثقيل ثاني، خفيف ثقيل، هزج، رُمُل و رمل طنبوري. رمل طنبوري بعدا عنوان خفيف الخفيف يافت. رُمُل از ابتكارات ابن محرز (يك) است كه وي نيز ايراني الاصل بوده است. در دوره‌ي خلفاي اموي براي ايقاع دايره‌هايي وضع شد و صورت كامل‌تري بخود گرفت. اين دورها عبارت بودند از : ثقيل اول، ثقيل ثاني، خفيف ثقيل، هزج، رُمُل و رمل طنبوري. رمل طنبوري بعدا عنوان خفيف الخفيف يافت. رُمُل از ابتكارات ابن محرز (يك) است كه وي نيز ايراني الاصل بوده است. اسحاق موصلي (يك) نخستين كسي بود كه آوازها را بنابر ايقاع به‌طور كامل تنظيم كرد و تغييراتي در اوزان ايقاعي داد. حكيم ابونصر فارابي (يك) نيز رساله‌اي به نام كتاب في احصاء الايقاع داشته كه در آن، ايقاع را از جهات مختلف به تفصيل مورد بحث قرار داده ولي متأسفانه اثري از اين كتاب در دست نيست. آن‌چه با بررسي آثار گذشتگان معلوم مي‌شود اين است كه ريتم در موسيقي ايران، متأثر از وزن كلام موزون يا شعر پارسي است و موسيقي شناسان قديم با تكيه به اركان ايقاعي كه در واقع رابطه‌ي بين اوزان عروضي و وزن‌هاي موسيقايي بوده، تئوري موسيقي خود را درباره‌ي ايقاع بيان مي‌كردند. اين خود دليل محكمي بر ارتباط تنگاتنگ موسيقي و كلام است، چرا كه از آن زمان‌ها كه آدمي بر اثر ترس از عوامل طبيعي، خدايان پرستي را پيشه ساخت و به منظور جلب رأفتِ اربابِ انواع به پايكوبي و سرودخواني پرداخت كلام با موسيقي توأم بوده است. از آن‌جا كه بين ايقاع در موسيقي و عروض در شعر رابطه‌اي تنگاتنگ است، پيش از ورود به مبحث ايقاع ناگزير نگاهي اجمالي داريم به وزن در شعر.

وزن شعر پارسي: اوزان شعري در قديم از سيستمي خاص تبعيت مي‌كردند كه «عروض» ناميده مي‌شد. عروض بروزن فَعول كه به صورت اسم مفعول به‌كار رفته، شعر را بر آن عرضه مي‌كنند تا موزون و ناموزون آن از هم بازشناخته شود. يعني، محكي است كه وزن شعر را با آن مي‌سنجند و كلام را با معيارهاي آن قالب مي‌زنند تا به‌صورت شعر درآيد. ابداع اين سيستم (عروض) را به خليل بن احمد فراهيدي (حدود 175 هـ.ق) كه عرب بود، نسبت مي‌دهند.

وزن: خواجه نصير الدين طوسي، در معيار الاشعار، مي‌گويد: اما وزن هيأتي است تابع نظام ترتيب حركات و سكنات و تناسب آن در عدد و مقدار كه نَفْس از ادراك آن هيأت، لذتي مخصوص يابد كه آن را در اين موضع وزن خوانند. تعريف هاي بسياري درباره وزن شده است كه هر كدام مورد انتقاد واقع است و كم و بيش تعريف جامع و مانعي به‌نظر نمي رسد. شايد بهترين تعريف اين باشد كه بگوييم: وزن نوعي تناسب است. تناسب، كيفيتي است حاصل از ادراك  وحدتي در ميان اجزاء متعدد. تناسب اگر در مكان واقع شد آن را قرينه مي خوانند و اگر در زمان واقع شد، وزن خوانند. (يك) درباره وزن شعر گفته اند: تفاوت آهنگ نظم و نثر اين است كه شعر آهنگ هاي معيني را در خود گردآوري مي كند و شكل خاصي از آن ها مي سازد و با تكرار اين آهنگ ها وزن به وجود مي آيد. هر چه اين تناسب بيش تر باشد وزن دلپذيرتر است و بيش تر احساس مي شود و ناگفته پيدا است كه ساختمان كلمات هر ملتي نوعي وزن براي شعر آن ها به وجود مي آورد كه با وزن شعر ديگر ملت ها قابل تطبيق نخواهد بود و اوزان اشعار و ايقاعات مستعمل، به حسب اختلاف امم، مختلف است (يك) و روي همين نكته است كه اعراب چون وزن اشعار قديم ايران را احساس نمي كردند آن را نثر مُسَجّع مي خوانده‌اند و تمام خسرواني ها و سرودهاي باربد را به‌عنوان نثر مسجّع شناخته اند. البته آن ها كه دقت و تاملي داشته اند متوجه موضوع شده اند و آن را وزن مجازي خوانده اند كه اين نيز تعبير درستي نيست. بعضي تصور كرده اند كه ايرانيان سخنان غير منظوم را با موسيقي تطبيق مي دهند، يعني كلمات را مي كشند تا با آهنگ تطبيق كند.   از جمله جاحظ كه معتقد بود: عرب آهنگ هاي موزون را بر اشعار موزون تطبيق مي دهند و عجم (بيش تر نظرش به ايرانيان است) كلمات را مي كشند و كوتاه و بلند مي كنند تا با آهنگ تطبيق كند. بنابراين چيز ناموزوني را بر چيزي موزون قرار مي دهند. خوارزمي در مفاتيح العلوم درباره وزن چنين مي گويد: وزن عبارت است از چگونگي جا به جا شدن صداها در زمان محدود و نسبت هاي معين.

منشاء وزن: بعضي وزن را نتيجه‌ي كار مي دانند. دالامبر (1783-1717) در قرن هيجده ميلادي گفته بود كه مفهوم وزن از ضربه هاي متوازن پتك هاي كارگران به دست آمده است نه از آواز پرندگان. بوشر، همين نظر را طرح كرده و گفته است: كار به ويژه كار دسته جمعي منتهي به توازن و ريتم مي شود. بعضي از توجه به آوازهاي متوازن كار پاروزنان قايق ها در جوامع ابتدايي اين معني را تاييد كرده اند. آن چه مسلم است اين است كه بايد گفته شود احساس وزن و منشا اين احساس در ميان ملل مختلف ممكن است سرچشمه هاي گوناگون داشته باشد چنان كه كلمان هوار منشا وزن شعر عربي را آهنگ پاي شتران كه در صحرا گام مي زنند، مي داند.

انواع وزن شعري:

Numerical

وزن عددي: اين وزن مبتني بر تساوي تعداد هجاهاي هر مصرع است. مثل وزن اشعار فرانسوي و ايتاليايي.

Accentual

 وزن تكيه‌اي: اين وزن مبتني بر تكيه‌اي است كه بر هجاها واقع مي‌شود. مثل وزن اشعار انگليسي و آلماني.

Quantitative

وزن كمي: وزن در اين نوع مبتني بر امتداد زمان يعني بلندي و كوتاهي هجاهاست. مثل وزن اشعار فارسي، سانسكريت (هند)، عربي، لاتين و يونان باستان.

Qualitative

وزن كيفي: اين وزن بر حسب زير و بمي هجاها مشخص مي‌شود. مثل وزن شعر چيني و ويتنامي كه به آن نوع Tonicتونيك نيز مي گويند.

مباني وزن شعر پارسي: هرگاه ضربه هاي متوالي كاملا يكسان و يكنواخت به جسمي وارد آوريم، به گونه‌اي كه زمان بين هر ضربه كاملا مساوي باشد، چون به دقت به آن گوش دهيم اين تمايل را در خود احساس مي كنيم كه ضربه ها را به دورهايي تقسيم كنيم، به اين معني كه آن ها را دو تا دو تا، سه تا سه تا و يا چهار تا چهارتا در ذهن خود منظم سازيم. در هريك از اين موارد ايقاع يا به تعبيري ضرب به وجود مي آيد كه با وزن در شعر قابل مقايسه است. به عبارت ديگر، حرف در شعر معادل نقره يا ضربه است در موسيقي. مقياس وزن در شعر هجا (يك) است و هجا عبارت ا‌ست از لفظ يا آن قسمت از لفظ، كه با يك دُم بتوان آن را ادا كرد. مانند : بـَ ،  بُرً،  بُرًگً

از طرف ديگر استادان قديم حروف الفبا را به دو دسته تقسيم مي كردند: يك: حرف (مصوّت)، دو: حركت (صامت). هنگام اداي مصوت ها هيچ گونه مانعي وجود ندارد و تنها وضعيت زبان، لب ها، گشادگي دهان در بيان انواع آن متفاوت است و اما كليه حروف ديگري كه به هنگام اداي آن ها در دهان مانعي ايجاد مي شود، صامت گويند.

حروف الفبا: يك: مصوت‌ها (حروف صدا دار يا متحرك)، الف: مصوت هاي كوتاه، شامل فتحه و كسر و ضمه. ب: مصوت هاي بلند، شامل آ، او، اي.

يك: صامت ها (حروف بي صدا يا ساكن)، شامل بقيه حروف مثل ب، پ، ت، چـ و...

از تركيب صامت ها و مصوت ها، هجا به وجود مي آيد. هجاها در زبان فارسي به سه دسته تقسيم مي شوند:

هجاهاي زبان فارسي:

يك: كوتاه: شامل يك صامت و يك مصوت كوتاه، مثال: تـ.َ دو: بلند: الف: دو صامت و يك مصوت كوتاه، مثال: تَرً. ب: يك صامت و يك مصوت بلند، مثال: تا.

سه: كشيده : الف: دو صامت و يك مصوت بلند، مثال: تارً. ب: سه صامت و يك مصوت كوتاه، مثال: تَخْتْ. ج: سه صامت و يك مصوت بلند، مثال: كارًدً.

عروض شناسان سنتي به جاي آنكه نظم اوزان شعري را بر معيار انواع هجاها قرار دهند با تركيب هجاها با هم اجزاي عروضي را پايه گذاري كردند. آن اجزا عبارت بودند از اسباب، اوتاد و فواصل.

اجزاي اوزان عروضي:

يك: سبب. الف: سبب خفيف، (تركيبي از يك متحرك و يك ساكن)، مثل : مُنً ـ دُرً. ب: سبب ثقيل، (تركيبي از دو متحرك) مثل: تَنِه ـ هُمِه. دو: وتد

الف) وتد مجموع (مقرون)، (تركيبي از دو متحرك و يك ساكن) مثل: سُمُنً ـ چُمُنً. ب) وتد مفروق، (تركيبي از يك متحرك و يك ساكن سپس يك متحرك) مثل: نامِه ـ بُسًتِه. سه: فاصله

الف) صغرا (تركيبي از يك متحرك و يك ساكن) مثل: شِنَوُمً ـ بِرُوُمً. ب) كبرا (تركيبي از چهار متحرك و يك ساكن) مثل: بِزَنَمُشْ ـ بِدُهُمُشْ. فرصت الدوله شيرازي در بحورالالحان آورده است: چنانكه ايقاع را اركان است كه ادوار ايقاعي از آن ها مترتب مي شود اوزان اشعار را نيز اركان است كه بحور از آن ها ترتيب مي يابد همان سبب و وتد و فاصله كه در شعر است در ايقاع موسيقي نيز هست.

توضيحات

يك: حدي به ضم (ح) بر وزن جدا، سرودي كه شتربانان عرب سرايند شتران را، تا تيزتر روند. لغت نامه دهخدا. مورخين عرب ادعا كرده اند كه نخستين آواز عرب حدي نام داشته كه موسيقي كاروان است و منشا آن را به مضربن نزار بن معد نسبت مي دهند. اين آواز در بحر رجز بوده كه گفته مي شود اندازه آن برابر از زمين برخاستن و برزمين آمدن پاهاي شتر است. حدي محبوب ترين موسيقي مردم بوده است و گاهي آن را ركباني مي ناميده اند. تاريخ موسيقي خاور زمين هنري جرج فارمر ـ ترجمه بهزاد باشي.

دو: نصب العرب نوعي از سرود كه حزين و نرم تر باشد از حدي. همه روز به آهستگي رفتن و به سرودي راندن شتر را و سرود گفتن و بر پاي خاستن، فرهنگ آنندراج.

بخش دوم پايان نامه محمد رضا كاكاوند

بيست و نهم شهريور هشتاد و دو


 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran