|
خداوند انسان را از گِل آفريد و به مدد صوت رباني به كالبد او جان دميد و در
روز رستاخيز نيز با نواي صوراصرافيل مجدداً بيدار خواهد شد، پس امواج موسيقي از
ازل تا به ابد در عرصه كائنات در ترنم است
به نام خدا
موسيقي ايران صرفنظر از وقايع و اتفاقات دوران كهن در دو قرن
اخير از وقايع و نقاط عطفي عبور كرده كه اين وقايع هريك در حفظ و اشاعۀ اين
موهبت آسماني سهمي و نقشي داشتهاند.
وقايع برجسته و چشمگير اين دوران را به ترتيب زمان به اينگونه
ميتوان يادآوري نمود:
يك. تدوين موسيقي پراكنده و تبديل آن به صورت رديف توسط خاندان فراهاني در
دوران قاجاريه كه امروز پايه كار موسيقي و دستورالعمل موسيقي ايراني است.
دو. ورود موسيقي علمي و اصول موسيقي جهاني در مدرسۀ دارالفنون در اواخر
دوران قاجاريه
سه. تأسيس هنرستان موسيقي به منظور آشنايي با موسيقي آكادميك 1310
چهار.
همگاني شدن موسيقي از طريق راديو 1319
پنج.
تأسيس هنرستان موسيقي ملي به منظور تأكيدي بر موسيقي ملي و در عين حال آكادميك
1328
شش. ارائه موسيقي از طريق تلويزيون 1336
هفت. ورود موسيقي به دانشگاه تهران به منظور
تركيب كردن آن با موسيقي سنتي و احياء روش آموزش سينه به سينه يا شفاهي 1343
هشت.
تأسيس مركز حفظ و اشاعۀ موسيقي ايراني تحت پوشش سازمان راديو و تلويزيون 1350
اساسنامۀ كار مركز را از جهتي ميتوان ادامۀ راه دانشگاه به
حساب آورد. اين كوشش توأمان دانشگاه و مركز، گامي مؤثر و مفيد در جهت اعتلاي
موسيقي ايران بود. چنانكه اكثر موسيقيدانان بنام امروز هم دستپروردۀ همين مكتب
و يكي از افتخارات فرهنگي و هنري اين جانب نيز عضويت در بنيانگذاري اين مركز
است.
البته به موازات مراكز فوق محافلي هم وجود داشت كه آنها نيز به
سهم خود در كار حفظ و اشاعۀ موسيقي ايران مؤثر بودهاند.
الف.
انجمن اخوت كه براي اولين بار برگزاري كنسرت رسمي و به شيوۀ غربي در آنجا
برگزار شد و مديريت موسيقي آن با درويش خان بود.
ب.
انجمن اسماعيل مهرتاش كه در زمينه موسيقي و تاتر كار ميكرد و در زمينه موسيقي،
خيلي از مشاهير فضاي موسيقي از اين مكتب بهرهمند بودهاند.
پ.
انجمن موسيقي ملي به مديريت روحاله خالقي كه نيازي به توضيح نيست.
ت.
كانون چاووش به سرپرستي محمدرضا لطفي
ث.
انجمن حاج آقا محمد ايراني
ج.
انجمن حسن يكرنگي و احياناً كانونهاي مشابه كه بنده از آن بيخبرم.
چون اشاعۀ موسيقي خوب امري ضروري و يكي از اركان فرهنگ جامعه
است لذا چارهاي نداريم جز اينكه بگوييم اين حركت دربستر بخش خصوصي و با حمايت
هنردوستان و فرهنگدوستان بايد انجام گيرد. يعني موسيقيدان و مخاطب موسيقي كه
شما عزيزان باشيد بايد با كمك به يكديگر اين مهم را به انجام برسانيم. بنده
سالها است كه اين مطلب را در كنسرتها و مقالهها و در هر فضاي مناسب مطرح
كردهام كه اعتلاي موسيقي و تحول آن امري ضروري و اجتناب ناپذير است ولي نبايد
انتظار داشته باشيم كه اين كوشش كلاً بر دوش موسيقيدان باشد، بلكه شنوندۀ
موسيقي هم بايد خود را در اين حركت سهيم بداند و جالب اينكه در هرجا هم كه اين
صحبت شده، اولين مطلبي كه به ذهن شنونده ميايد اينست كه: ((ما متوجه شدهايم و
قبول داريم كه بايد در اين حركت سهيم باشيم ولي راه مشاركت و نحوه آنرا
نميدانيم))، كه البته حق هم دارند چون در اين زمينه راهنمايي نشدهاند ولي تا
اينجاي كار هم مغتنم است و بايد قدر آنرا بدانيم چون تا چند سال پيش شنوندۀ ما
از اين موضوع كلاً غافل بود و اتفاقاً مطالب اين جزوه عمدتاً دور همين موضوع
دور ميزند كه شنونده موسيقي در جهت همگامي با فضاي موسيقي راهنمايي شود.
شنوندۀ موسيقي از دو طريق ميتواند با فضاي موسيقي همگام شود، يكي از راه بالا
بردن آگاهي خود و نقد موسيقي و ديگري همكاريهاي مستقيم كه كمي جلوتر به آن
خواهيم پرداخت.
بديهي است كه تحقق بخشيدن به اين موضوع و حركت آن از قوه به فعل
مستلزم وجود يك مرجع و يك محور است كه بتواند حُسنِ نيتهاي فردي را به انرژي
جمعي تبديل كند، به نحوي كه مؤثر و كاري باشد.
اگر حمل بر خودستايي نشود، مكتب موسيقي ذوالفنون، توانايي تشكيل
اين محور را دارد، اين مكتب با امكانات بالقوهاي كه در اين زمينه دارد،
ميتواند با ياري شما عزيزان، اشاعۀ موسيقي را كه سالهاست متوقف مانده احيا
نموده و ترتيبي اتخاذ كند تا حُسنِ نيّت شما عزيزان از قوه به فعل درآيد.
قبل از اينكه به نحوه اين همگامي و جزييات آن بپردازيم، نگاهي
مجدد به فضاي امروز موسيقي ايران ضروري است.
فضاي امروز موسيقي ايران فضايي آشفته، نابسامان، مجازي، نمايشي
و بيمارگونه است. براي درمان بيماري و رفع نابسامانيها، ابتدا بايد ريشههاي
نابساماني را دقيقاً بشناسيم.
افول و نابساماني هنر كلاً از جايي شروع ميشود كه هنر درگير
مسائل مادي قرار گيرد. بعضي اصطلاح «تجارت» را بكار گرفته و گفتهاند((
نابساماني هنر، زاييده تجاري شدن آن است))، ولي به نظر من اين اصطلاح چندان
منطقي به نظر نميرسد، چون تجارت امري موجه و متين و يكي از پايههاي اصلي هر
جامعه است و با جايگاه محكم و مشخصي كه دارد نميتواند موجب تخريب و يا
نابساماني باشد، بهتر است گفته شود «موسيقي در گرو مسائل مادي»، چون مسائل مادي
به پول هم ختم نميشود و فاكتورهاي ديگري مثل شهرتطلبي و زيادهطلبي و مشكلاتي
از اين دست را نيز شامل ميشود.
فضاي موسيقي را دو عامل ميتواند خراب كند، يكي پولسازي بيرويه
و بيمنطق و ديگري شهرتطلبي و با كمي دقت و نگاه عميقتر متوجه ميشويم كه
موجبات تخريب فضاي فعلي موسيقي نيز همين دو عامل بوده است، حال به تحليل عوامل
مخرب ميپردازيم:
موضوع شهرتطلبي چون پديدهاي كاذب و مغاير با بهسازي و
ساماندهي فضاي هنر است به محض اينكه ساماندهي و سالمسازي فضاي موسيقي شروع
شود، اين پديده محو خواهد شد و هيچ جاي نگراني نيست.
اينجا، عامل پولسازي بيرويه باقي ميماند كه خود به دو بخش
تقسيم ميشود: پولسازي بر مبناي رفع نياز و پولسازي بر مبناي زيادهطلبي و
مالاندوزي.
موضوع مالاندوزي و زيادهطلبي نيز از جنس شهرتطلبي است و چون
با فلسفۀ هنر سازگاري ندارد در ماجراي سالمسازي محكوم است و كنار خواهد رفت.
پس ميماند، پولسازي بر مبناي رفع نياز يا پولسازي موجه. بديهي
است كه هنرمند هم از جهت نيازهاي اوليه و روزمره در رديف افراد عادي است. بعضي
ميگويند، هنرمند در ايران از كار هنري خود نبايد چشمداشت مادي داشته باشد،
بلكه بايد براي امرار معاش، كار ديگري را براي خود در نظر بگيرد. اين هم منطقي
نيست، چون كسي كه اساس زندگياش بر كار غيرهنري قرار گرفت و كار هنري در حاشيه،
ديگر نميتواند هنرمند باشد. در گذشته هنرمند حقوقبگير داشتيم چنانچه امروز هم
آنهايي كه استخدام رسمي بوده اند، مزاياي بازنشستگي دريافت ميكنند، مثل خود
بنده كه بازنشستۀ وزارت ارشاد هستم و در حال حاضر هم، وجود دارند نوازندگاني كه
در خدمت توليد صدا و سيما هستند كه البته مزايايي كه به آنها تعلق ميگيرد،
پاسخگوي نيازهاي روزمره نيست و از طرفي هم نوع استخدام، رسمي نيست بلكه به صورت
خريد خدمات است و در نتيجه يك موسيقيدان جوان كه مثلاً فارغالتحصيل هنرستان يا
دانشكدۀ موسيقي است، براي گذراندن زندگي مجبور است، هرجا كه در زمينۀ موسيقي
كاري و دستمزدي ميدهند بپذيرد و اغلب اتفاق ميافتد كه زير پرچم يك خوانندۀ
اسم و رسمدار قرار ميگيرد و فضاي خوانندگي هم كه ميدانيد در ايران از بار
فرهنگي قابل توجهي برخوردار نيست.
در حقيقت نوازندهاي كه ده يا پانزده سال عمر خود را روي موسيقي گذاشته به
اجبار بايد كنار كسي بنشيند و از كسي تبعيت كند كه ذهنش پر شده از شهرتطلبي و
مالاندوزي، در فضاي اينچنين بديهي است كه هنر نميتواند مجالي براي تعالي
داشته باشد، پولسازي موجه گرچه براي فضاي موسيقي مفيد نيست ولي به هرحال بنا به
آنچه گفته شد از نظر منطقي پذيرفتني است ولي پولسازي بيرويه نه تنها براي فضاي
موسيقي مفيد نيست و باري از دوش آن برنميدارد بلكه بعضا موجب تخريب و
نابساماني نيز ميشود. چنانكه در فضاي موسيقي ايران شاهد آن هستيم.
ادامه... |