|
در جايي صحبت در مورد يكي از خوانندگان قديمي بود و دوستي
ميگفت: ايشان «يعني خواننده»، خدمت قابل توجهي به موسيقي كرده است، بعد رو به
من كرد و نظر مرا پرسيد. گفتم: (( نظر من كاملاً عكس نظر شما است من معتقدم كه
موسيقي به ايشان خدمت كرده، چون كسي كه شما از او نام ميبريد و من هم
ميشناسمش، نه دانشي داشت و نه بينش و معرفتي، حتي يك بيت شعر حافظ را هم اگر
به او كمك نميشد نميتوانست درست بخواند، چنين كسي نميتواند خادم فضاي هنر
باشد و اگر موسيقي وجود نداشت كه دست او را بگيرد، ايشان حداكثر در حد يك
كارمند ساده اداري به كار دعوت ميشد، پس در حقيقت فضاي موسيقي، به ايشان خدمت
كرده است)).
افرادي كه در فضاي موسيقي رفت و آمد و جنب و جوشي دارند از جهت
طرز تفكر به دو گروه كاملاً متمايز قابل تقسيم هستند:
يك. كساني كه دغدغه و نگراني آنان، ساماندهي و تعالي فضاي هنر است كه
متأسفانه در ايران تعداد آنها خيلي كم است.
دو. افرادي كه دغدغه آنها مسائل و منافع شخصي است و واژه هنر را تابلويي
كردهاند براي رونق كسب و كار كه تعداد آنها متأسفانه در ايران فراوان است.
بعضي از مردم متأسفانه در اثر سادهانديشي تصور ميكنند هركس
روي صحنه ميرود و نمايش ميدهد الزاماً هنرمند است، درحاليكه اصلاً چنين نيست،
چه بسيار بيهنران كه روي صحنه هستند و چه بسيار افراد هنرمند كه حتي يكبار هم
در عمرشان روي صحنه نبودهاند و هيچ اثر هنري ملموسي هم خلق نكردهاند ولي
هنرمندند. هنر يك ذهنيت است و به اينكه انسان در كجا باشد ربطي ندارد.
اين تصور كه" هركس روي صحنه است و نمايشي ميدهد و مردم را
سركار ميگذارد، الزاماً هنرمند است"، مانند اينست كه بگوييم" تمام كساني كه در
بيمارستان هستند الزاماً بيمارند! "
بيماري تعريف خودش را دارد و به اينكه انسان در كجا باشد ربطي
ندارد و يا اينكه بگوييم" ذوالفنون وقتي روي صحنه است و اجراي موسيقي ميكند
هنرمند است و در بقيۀ اوقات هنرمند نيست!"
اين ذهنيت بايد به مرور تحت تأثير تربيت درست انشاءاله اصلاح
شود.
توهم و تخيل بعضي از مردم ما در مورد هنر متأسفانه مثل توهم
كودك پنجسالهاي است در مقابل شعبدهباز كه چون انگشتر را غيب ميكند، پس هرچيز
ديگر را هم ميتواند غيب كند و فقط كافي است كه براي غيب كردنش اراده كند؟!
در اينجا اين سؤال پيش ميآيد كه چه انگيزهاي باعث ميشود كه
افراد بيهنر به صحنۀ هنر راه پيدا ميكنند؟
سؤال مناسبي است منتها اين سؤالي است كه مردم بايد از خودشان
بپرسند، چون در حقيقت اين خود مردم هستند كه دانسته يا ندانسته كسي را روي صحنه
ميبرند و يا از صحنه خارج ميكنند. در واقع بايد گفت ناآگاهي عدهاي باعث
ميشود كه بيهنران جواز عبور بگيرند و، عدهاي را سركار بگذارند.
ارائه موسيقي خوب و سالم و سازنده در گروه چند عامل است:
يك. داشتن تخصص و اشراف به فضاي هنر
دو. حُسنِ نيت
سه. صميميت و محبت با مردم
چهار. بينياز از شهرت و
زيادهطلبي
پنج. دغدغه تعالي فضاي موسيقي و
احياناً ساماندهي و سازندگي
شش. امكانات مالي
حال اين سؤال مطرح ميشود كه امتيازهاي فوق آيا در يك جا جمع
ميشود يا نه واين احتمال در چه حدي است؟
احتمال جمع مزاياي فوق در يكجا خيلي اندك و تقريباً در حد صفر
است. پس چه بايد كرد؟
مكتب موسيقي ذوالفنون به لطف خدا توانسته است درصد قابل توجهي
از اين مزايا را در يك جا جمع كند:
يك.
تخصص
و اشراف به فضاي موسيقي ايران از نظر تاريخي ، علمي و فني
دو.
مردم دوستي
سه.
حُسنِ نيت
چهار.
بينيازي از شهرت و ثروت
پنج.
دغدغه تعالي فضاي موسيقي
با سوابق كار فرهنگي و هنري و نحوۀ برخورد با مردم و 45 سال كار تدريس و تربيت
شاگردان موفق و كارآمد و تأليف هفت جلد كتاب علمي و و آموزشي
(1) در زمينه موسيقي و ارائه دهها كنسرت بدون چشمداشت مالي در
سراسر ايران، فكر نميكنم ادعاي فوق، ادعايي بيمورد باشد.
متأسفانه فضاي امروز موسيقي ايران از موهبت ارزشمند مردم دوستي
آنطور كه شايسته است بهرهمند نيست. كه البته با روابط عاطفي كه كلاً در فرهنگ
اجتماعي ايران وجود دارد، اميد اين هست كه انشاءاله از اين موهبت نيز بهرهمند
شويم.
به نظر بنده اگر اين مردمدوستي بنده، با فرهنگ دوستي شما
عزيزان همراه شود، تركيب بسيار مفيد و كارسازي خواهد شد.
پس معادله به اين صورت ميشود:
ذوالفنون با 5 امتياز مثبت و 1 امتياز منفي.
اين امتياز منفي همان امتياز ششم يعني امكانات مالي است كه اگر
داشتم حداقل سالي ده كنسرت رايگان در سراسر ايران ارائه ميكردم. پس اهداف
فرهنگي ما در گرو امتياز ششم است.
از كسي پرسيدند از وسايل شكار چه داري، گفت همه چيز دارم بجز
تفنگ!
پس براي امتياز ششم چه بايد كرد؟ برميگرديم به مطالب گذشته:
گفتيم مخاطب و شنونده موسيقي چنانچه دغدغه سالمسازي و تعالي
فضاي موسيقي را داشته و هدف او بهرهگيري از موسيقي خوب و مطلوب باشد از دو
طريق ميتواند به بهبود فضاي موسيقي كمك كند.
يك. كسب آگاهي بيشتر و ارزشگذاري آنچه ميشنوند (نقد موسيقي)
دو. همكاري مستقيم كه بعداً صحبت خواهد شد.
به دستهاي خود با دقت نگاه كنيد، شايد كليد امتياز ششم در دست
شما باشد و خود از آن بيخبر باشيد!
جملهاي ميخواهم بگويم كه ظاهرا خودستايي است ولي در باطن
حقيقتگويي است و آن اينكه:
در سراسر ايران اگر كسي را سراغ داريد كه اين 5 امتياز مثبت را داشته باشد به
ما هم معرفي كنيد، خوشحال خواهيم شد.
يك.
كه تيراژ تنها جلد يك
كتابهاي آموزش سهتار كه 34 نوبت با تيراژ هر نوبت 5000 نسخه، نشاندهنده
پرمخاطب بودن اين مكتب است.
ادامه... |