|
پس اين روش ها کاملا شخصي مي شد.
نه
به آن شکل. شما به دنبال متد هستيد. متد آن بود که اگر شور مي نواختند، يکسري
از گوشه ها و قطعات را پشت سر هم مي زدند. هنرجو هم آن را با درصدي تقليد مي
کرد. استادان هم خيلي حرف نمي زدند اين حرف زدن ها از مرکز حفظ و اشاعه به بعد
است، استاد نکاتي که لازم مي دانسته به شاگرد تذکر مي داد، تذکر هم خيلي آناليز
فلسفي نبود. مثلا مي گفت: نه، نشد. مثلا زماني که من با آقاي دوامي کار مي
کردم، ايشان با شيوه قديم کار مي کردند. خيلي وسواس نداشتد که مثلا يک نت... يک
جاهايي هست که کوچکترين آكسان اهميت دارد. و اگر نباشد، خراب مي شود. ولي در
جاهايي مي شود چهار نت هم اضافه اجرا شود و يا کم شود. من بدين صورت مي گويم که
رديف در حقيقت سواد موسيقي است سواد را بايد از آن ياد بگيريد ولي ملانقطي شدن
چيز جديدي است در موسيقي ايراني و آموزش رديف. و باعث ميشود که هنرجو از يکسري
چيزها غافل شود. وقتي زيادي روي نکات جزئي متمرکز شود، اين ها بايد به صورت
طبيعي و بدون آنکه به آن فکر کند درک شود.
کتاب رديف شما بر چه مبنايي تدوين شده است؟ آيا اجراي رديف خودتان را نيز در
نظر گرفته بوديد؟
براساس جنبه آموزشي. کتاب رديف من بر مبناي اجراي رديفم نوشته نشده است. اين
رديف را بر مبناي آن چيزي که در ذهن يک استاد موسيقي است و آن را مي خواهد
انتقال دهد نوشتم. هميشه شما وقتي مي خواهيد چيزي را آموزش دهيد، اين اولويت را
رعايت مي کنيد. يعني شما اگر بخواهيد به بچه اي فارسي ياد بدهيد، متوجه مي شويد
که سطح دانشش چقدر است. کلمات بسيار سنگين مطرح نمي کنيد. با زبان خودش با او
صحبت مي کنيد. سيستم آموزش موسيقي ايران رديف است. و اين رديف هم خاصيتي دارد
که در هر سطحي با همان سطح مي توانيد آنرا انتقال دهيد. به خاطر همين هم هست که
در روش قديم، اگر کسي قصد شروع کار را داشت، از همان ابتدا با او با رديف شروع
مي کردند.
لطفا در مورد مكاتب تارنوازي در موسيقي ايران نيز توضيحي دهيد.
من
در اين باره در جشنواره موسيقي سال گذشته به طور مفصل صحبت کردم، ولي به طور
خلاصه مکاتب تارنوازي را به سه مکتب تقسيم کردم: آنچه قديمي ها بودند با
خصوصيات آن مثل صدا دهي، تکنيک ريز، تکنيک زمان بندي و... اسمش را مکتب کلاسيک
گذاشتم. وزيري با آن نگرش فلسفي به موسيقي و تعريفي که از موسيقي داشت را مکتب
مدرن ناميدم و مکتب ديگري که مقدار زيادي تحت تأثير عناصري از جمله راديو و
امکانات و شرايط جديد آن و خصوصياتي چون صدا دهي ساز، ساختمانساز، برخورد با
منبع و سرچشمه موسيقي (رديف) و اين که چگونه از آن استفاده مي شود اسمش را مکتب
رمانتيک گذاشتم. البته در مورد هر يک از اين مکاتب مي توان در شاخه هاي خود بحث
کرد. مثلا در مکتب کلاسيک ني داوود و آقاحسينقلي و درويش خان و شهنازي با هم چه
فرقي دارند. در عين حالي که همه شامل آن مکتب مي شوند. يا در مکتب رمانتيک چه
تفاوت هايي بين فرهنگ
شريف، لطف اله مجد و جليل شهناز هست. و در مکتب مدرن که
بحث ديگري دارد و با علي نقي وزيري شروع شد و بعد هنرستان به وجود آمد و همه
انشعبات فکري، هنري و تکنيکي مشتق از هنرستان چيزي که الآن داريم ملغمه اي از
اين سه مکتب است که يک مقدار فولک هم قاطي آن زده شده و اخيرا هندي هم زده مي
شود. اين ها همه بحث دارد که در اين گفت و گو جايش نيست.
تفاوت فرم هاي مختلف موسيقي ايران. مثل تفاوت ضربي با چهار مضراب، تعريف ضربي و
... .
ضربي، اول اين که با ضرب همراهي مي شده، در صورتي که چهار مضراب در قديم با ضرب
همراهي نمي شده. آواز، چهارمضراب، بعضي از اصطلاحات موسيقي ما خيلي به صورت
روشن و شفاف تعريف نمي شود. وقتي مي گويند
آواز چند چيز از آن برداشت مي کنيد؟ يکي
اينکه مثلا آواز افشاري، يعني دستگاه نيست، آواز است، يکي اين که چيزي که در
حال حاضر در حال اجراست آواز است، يعني ضربي نيست، يک وقت مي گوييد آواز مي
خواند، يعني ساز نيست و آواز است، ضربي هم وقتي مي گوييم يعني ريمتيک است. يعني
به طور آزاد نيست و ضربي است. يک وقت مي گويند ضربي است، يعني يکسري چيزهايي که
تصنيف نيست، رنگ نيست، پيش درآمد نيست، معمولا دو ضربي است، و نمي توانند در
هيچکدام از دسته بندي بگذارند مي گويند ضربي است. مثل ضربي چهارگاه. به شکل هاي
گوناگون هم هست.
در کاست
"سايه روشن" هم فرمي آزاد داشتيد که به صورت آوازي نبود ولي با تمبك
همراهي مي شد.
آن
قسمت که به صورت آزاد اجرا مي شود، آوازي است، که روي ضرب اجرا مي شود. يعني
ساز در حال آوازي زدن است. يعني يک قسمت هايي را ضربي و قسمت هايي را آزاد مي
زند. آوازي به معني آزاد. جملات آوازي است، از لحاظ موزيکاليته بايد هم ارتباط
داشته باشند. و اينکه اين ارتباط چگونه است، چيز سادهاي نيست. تعريف شده نيست
و ما تلقي که داريم از ضربي با آني که مي گوييم ريتم در موسيقي با هم فرق دارد.
همه آن ها ريتم دادند، قسمت هاي آوازي هم ريتم دارند. هر کدام را بايد در جاي
خودش تعريف کرد. اين فرم ها در موسيقي عرب و ترک وجود دارد. در موسيقي خودمان
هم در آثار دوره قاجار چيزي نداريم ولي مثلا در فرهنگمان در زورخانه وقتي ضرب
مي زند و آواز مي خواند، همين کار را مي کند. در زير صدا ضرب مي زند و روي آن
آواز مي خواند. در ذهن و فرهنگ موسيقي ما وجود دارد. اگر بنا به دلايلي ما
نداريم، صفحه هايي کار نشده و در دوره اي معمول نبوده، ولي اين چيزي است که
خارج از فرهنگ موسيقي ما نيست. براي آن اسم يا اصطلاح خاص نمي شود تعريف کرد.
چون موسيقي سطوح مختلفي دارد. وقتي خواننده مشغول خواندن است و نوازنده با
تاخير مي نوازد، نه ريتم و نه جمله اش با آن است ولي دو خط موسيقي با هم اجرا
مي شوند که بي حساب و کتاب هم نيست. اين نکات فرمول مشخص ندارد.
صفحه بعد...
|
بنا به درخواست سايت موسيقي هنري
ايران و شخص داريوش طلايي، انتشار اين گفت و گو
با ذكر منبع بلا مانع است.
با سپاس. |
|