Persian Art Music...Click to New Window...

موسيقي هنري ايران

Persian Art Music

Click to Persian Version...

English Site

موسيقي شهرستان ها و استان ها

ستون آزاد     عكس،نوتاسيون، موسيقي، جدول

::

مركز آموزش موسيقي

فروشگاه هاي موسيقي سايت

 

تازه ها

 

فولكلور

 

تاريخچه

 

گفت و گو

 

زندگينامه

  تماس با ما


 

تئوري موسيقي

 

Music Theory


 

موسيقي كلاسيك

 

Classical Music


 

سخن سردبير سايت

 

Web Site Manager's Page


  جدول و سرگرمي
  Puzzle
  آگهي ها
 

Advertisement

Interview; Madjid Derakhshani

Update: Tuesday June 24, 2003

گفت و گو با مجيد درخشاني


بنا به درخواست سايت موسيقي هنري ايران و شخص مجيد درخشاني، انتشار اين گفت و گو بدون اجازه از اين سايت، در نشريات، سايت هاي اينترنتي، روزنامه ها و...ممنوع و پيگرد قانوني دارد. خواهشمند است قبلا براي استفاده از هر قسمت از اين گفت و گو با اين سايت تماس بگيريد. با سپاس.


مجيد درخشاني

متولد: هزار و سيصد و سي و پنج، شهر سمنان

نوازنده تار و سه تار و آهنگساز

اساتيد: محمد رضا لطفي، وهداني، توفيق، فريوسفي

فعاليت ها: عضو گروه شيدا، چاووش، كنسرت به همراه گروه هاي شيدا و چاووش، انتشار سي دي و كاست، شركت در چندين فستيوال موسيقي، انتشار سي دي توسط كمپاني معتبر R.C.A، تدريس موسيقي و ساز در كشور آلمان و چندين كشور ديگر


وقتي براي ديدن لطفي به مكتب خانه رفتم، با مجيد درخشاني قرار يك گفت و گو را گذاشتم. بسيار صميمي تر از آني بود كه فكرش را مي كردم. و با برخوردي بسيار خوب و به ياد ماندني! قبول كرد. پس از گفت و گوي تلفني، قرار بر اين شد تا در منزل برادرش با هم نشستي داشته باشيم. صبح روز سوم ارديبهشت ماه هشتاد و دو، طبق معمول با امير طبخي، دوست و يار مصاحبه هايم رفتيم و با درخشاني كه سال هاست در آلمان زندگي مي كند و در آنجا بسياري از ايرانيان را با موسيقي ايراني آشنا مي كند صحبتي بسيار مفيد داشتيم. به جرات يكي از بهترين گفت و گوها بود. از اينكه كمي دير اقدام به نشر اين گفت و گو مي كنيم پوزش مي خواهيم. اين گفت و گو كمي طولانيست و در چند بخش در سايت قرار مي گيرد. اميدوارم مجيد درخشاني همانطور كه خودش گفت به ايران برگردد تا دوستداران تار و تارنوازي كشور و جوانان بتوانند از وجودش استفاده كنند. هر جا هست موفق باشد.

سوم تير ماه هشتاد و دو


نخستين بخش گفت و گو با مجيد درخشاني


لطفا از اول شروع كنيد!

 

از كودكي عاشق موسيقي بودم، ولي در خانواده ما بيشتر نقاشي رواج داشت. تا قبل از دانشگاه سازهاي مختلفي مثل سنتور، ويولن را پيش خودم كار مي كردم. پس از ديپلم به تهران آمدم و به هنرستان موسيقي ملي شبانه به مدت يك سال، و بعد در كنكور دانشكده موسيقي هنرهاي زيبا (سال هزار و سيصد و پنجاه و چهار) شركت كردم و قبول شدم. البته يك سال قبلش نقاشي خواندم، در سال چهارم هم دانشكده به دليل انقلاب تعطيل شد و از همان موقع كه دانشجو بودم، زير نظر آقاي لطفي، چند جا درس مي دادم (مثلا در فوق برنامه دانشگاه صنعتي شريف). از سال پنجاه و شش وارد گروه شيدا شدم (در راديو كه همه استعفا داديم و بيرون آمديم)، پس از آن در گروه شيدا و چاووش تدريس و ضبط داشتم. اين قبل از زماني بود كه من به صورت مستقل كار مي كردم. زماني كه در دانشكده بودم، چند قطعه نوشته بودم كه آقايان لطفي و عليزاده مرا خيلي تشويق كردند، كه اين كار را ادامه دهم. و زماني كه در چاووش كار مي كردم، چند كار موسيقي تاتر، كه يكي دوتا در كانون پرورش فكري كودكان بود كه موفق بود، نمايش خورشيد، زيتون دريا كه خيلي موفق بود، چند كار موسيقي سريال و فيلم كه البته تنها كارهايي بود كه مي شد آن موقع انجام داد (البته حالا هم به همين شكل است!)، آن زمان امكان كاست و يا اجراي كار وجود نداشت، به هر حال چند كار ساختم كه پخش شد و يكي هم در پخش گير كرد، و پس از پيگيري گفتند كه اين موسيقي ما را به ياد جشن هنر و گذشته مي اندازد و بهتر است كه پخش نشود. اين مسئله خيلي تاثير بدي روي من گذاشت. خيلي زحمت كشيده بودم،‌ يادم هست وقتي پخش مي شد، اسم من بود ولي موسيقي من نبود. چند كار هم به صورت شخصي ضبط كردم. پس از آن كاري در اتريش در مورد موسيقي ايران پيدا كردم كه يك ساله بود، ولي متاسفانه چون در آلمان توقف كردم و چند برنامه گذاشتم، هم كارم را از دست دادم، هم در آلمان ماندگار شديم، پس از آن فرزندم به دنيا آمد و چند سالي است كه در آنجا مانديم. فعاليت هايم در آنجا شكل ديگري پيدا كرد. بعدا شنيدم چاووش تعطيل شد و من هم به عنوان بخشي كه در اين مسير كار مي كردم، كارهايم را در آنجا ادامه دادم، گروه موسيقي تشكيل دادم. بخشي از بچه ها آماتور بودند، ولي گروه بدي نبود. توانستيم برنامه هاي متعددي اجرا كنيم، چند برنامه راديويي داشتيم، يكي دوتا برنامه تلويزيوني و سه فستيوال هم رفتيم. كم كم كارمان جا افتاد، و از سال هزار و نهصد و نود، مركز موسيقي نوا را تاسيس كرديم كه بااستقبال مردم روبرو شد تا سال پنجم ششم نزديك به دويست و پنجاه تا سيصد عضو داشت كه حق عضويت پرداخت مي كردند، و مخارجش تامين مي شد كلاس هاي زيادي داشتيم، و از بيرون از آلمان هم كساني را دعوت مي كرديم. مثلا آقاي عمومي را از فرانسه، آقاي رحمت اله بديعي را از هلند و كلاس هايي داشتند. پس از يازده سال مشكلاتي پيش آمد و به دليل مسائل مختلف تعطيلش كرديم. مشكلاتش خيلي زياد شده بود و احساس كردم از كار اصلي خودم هم داشتم منحرف مي شدم، خيلي بزرگ شده بود و مديريتش سخت. حالا كلاس هايمان برقرار است و در اين دو سال اخير بيشتر در كار تدريس فعال بودم و در شهرهاي مختلف كلاس دارم. جمعي را با هم ارتباط مي دهم، دو سال هم هست كه سميناري مي گذاريم و تمامي شاگردان جمع مي شوند و البته اسمش را اردو، جشنواره يا هر چيزي بگذاريم، سميناري هست كه بچه ها با هم آشنا مي شوند و ساز مي زنند. طرح اصلي اينست كه بچه ها با هم ساز بزنند. گروه نوازي بزرگ داريم. امسال هم سال سومش برگزار مي شود. فعاليت هايي كه در اين مدت داشتم، كارهايي است كه در آن جا ساختم و در ايران ضبط كردم كه شما حتما چند تايي از آن ها را شنيديد، چند تايي هم در آلمان ضبط كردم يكي در اتريش كه خواننده اپرا بود، يك كار تلفيقي با يبك خواننده اپرا (خانم جويا كه درس اپرا خوانده در اتريش)، يك سري كار را سفارش دادند كه بر روي اشعار مولوي بود. البته من نمي توانستم خيلي كار را از فضاي موسيقي ايراني خارج كنم، ولي تركيب سازي اش متفاوت است. مثلا از سازهاي ساكسفون، تابلا، از يك نوازنده عود عرب استفاده كردم البته از ويولن سل و يكي دو تا ساز ديگر. اين تركيب به صداي اين خواننده هماهنگ بود و سعي كرده ايراني بخواند ولي تاثيرات اپرا را نمي توان از نظر دور داشت. كاري بود كه براي نسل جوان آن جا مفيد بود. و خيلي تاثير خوبي گذاست. و چند وقت پيش هم كمپاني R.C.A آن را خريد. و از اين ماه به بازار آمده است. و يك كار هم خودم در آن جا منتشر كردم، كه خانم مهسا از ايران آمد و آن را خواند. البته چون آن را با سرمايه خودم ضبط كردم، كمي محدوديت داشتم و در يك استوديوي معمولي ضبط شده، و امكانات اجرايي ما ضعيف بود. ان هم به هر حال منتشر شد و تجربه اي بود براي كارهايي كه آن جا هست و احتمالا شما نشنيده ايد. در سوئد يك فستيوال رفتيم كه بعدا شنيدم از همه كارهاي اجرا شده نمونه هايي را بر روي سي دي منتشر كرده اند. يك سي دي هم هفت يا هشت سال پيش در برمن آلمان در آمد كه در آن از كشورهاي مختلف و گروه هاي مختلف اجرا داشتند و من هم آن قطعه سفر به خير به كجا چنين شتابان كه در آن سي دي(Vie Are One) آمده است.

از كارهايتان با آقاي لطفي بگوييد:

 

در زمان چاووش؟...

 

بله...

آن يك مرحله مهمي در زندگيم است. زماني كه هنرستان مي رفتم دورادور با آقاي لطفي آشنايي داشتم. چون برادر بزرگم شاگردش بود. خيلي دوست داشتم با آقاي لطفي كار كنم. كارش را خيلي مي پسنديدم. به هر حال در سن و سالي بودم كه آن نوع كار را و سازي كه ايشان مي زد براي من خيلي جذاب بود. آقاي عليزاده را اصلا آن موقع نمي شناختم، ولي آقاي لطفي را در تلويزيون ديده بودم و كارش را شنيده بودم. چند بار به برادرم گفتم كه اگر مي شود، بروم پيشش، ولي ايشان رويش نمي شد كه بگويد چون خودشان شاگرد آقاي لطفي بودند. شش ماه تا هشت ماه هنرستان رفتم و فضاي هنرستان به شكلي بود كه به شاگردان شبانه توجه زيادي نمي كردند، من هم شور و اشتياق عجيبي داشتم، از شهرستان آمده بودم و واقعا روزي چهارده ساعت، هر روز ساز مي زدم. هر روز از صبح تا شب تمرين ساز داشتم. مي رفتم هنرستان، دوباره مي آمدم خانه و تمرين مي كردم. خيلي تمرين مي كردم. بعد با اصرار يكي از برادران، برادرم با آقاي لطفي صحبت كرد و وقتي گرفت و رفتم دانشكده هنرهاي زيبا، براي ايشان ساز زدم و به من گفت كه چند وقت است ساز مي زني، گفتم شش ماه. تعجب كرد و بعد احساس كرد كه من خيلي علاقه دارم. به من گفت اگر مي خواهي بيايي پيش من بايد همه چيز را عوض كني. همه آن چيزهايي را كه زدي غلط است و اشتباه است. گفتم باشد. و واقعا آن مرحله اي بود كه مداوم پيشش مي رفتم خانه اش، دانشكده و كتاب استاد وزيري را پيش ايشان زدم كه خودش مي گفت تو تنها كسي هستي كه پيش من اين كتاب را كامل زدي. بعد هم كه دانشكده قبول شدم رديف ها را پيش ايشان زدم ولي اين آشنايي باعث شد كه كم كم نه تنها به صورت شاگرد عمومي در كلاس هايش بودم در دانشكده، به ما اجازه داد تا صبح ها به خانه اش برويم. گاهي اوقات صبح زود، پنج شش صبح مي رفتم و پنجره در آشپزخانه اش را مي زدم، ايشان بيدار مي شد و به من رديف ها را ياد مي داد و خودش هم دوره مي كرد. يك دوره بدين شكل پيشش كار كردم و ديگر تاثير بر روي تمام كارهاي من گذاشت به هر حال رابطه با ايشان...، من دو سه سال بود كه ساز مي زدم ايشان به من گفت كه بيا در گروه كه من اصلا جراتش را نداشتم. يك مدتي به صورت آزمايشي زدم و پس از مدتي تار باس زدم به پيشنهاد خودم. چون دوست داشتم كه اين ساز به اركستر بيايد. بچه هاي تار عمولا قبول نمي كردند كه تار باس بزنند. يك دوره اي كه تار باس زدم براي من خيلي مفيد بود. و در چاووش هم زير نظر آقاي لطفي درس مي دادم. از زماني كه من رفتم تاثيرش هميشه در من بوده و از نظر موسيقي، نوازندگي و... در زمينه كارهايي كه ساختم بيشتر تاثير از كارهاي عليزاده داشتم. با اين كه خيلي از كارهاي آهنگسازي ايشان را دوست داشتم و كارهاي اوليه اي كه در ايران مي ساختم را مي بردم ئو ايشان نگاه مي كرد. يادم هست كه يك شب يك نوا ساخته بودم، در هفت ضربي. به من يك سري خط داد كه كار از اين رو به آن رو شد. تا نصف شب آن جا بودم كه مي گفت اين جا را اين جور كن و آن جا را... من دوباره برگشتم و گفتم درستش كردم. فكر نمي كرد من صبح آن ها را ببرم و ديد كه من چقدر اشتياق دارم. نگاه كرد و خيلي پسنديد و خيلي تشويق كرد. موقعي كه آقاي عليزاده هم از ايران رفت به شركت ابتكار سفارش مرا كرد تا اگر كاري داشتند من انجام دهم كه خوشبختانه چند كار بود كه برايشان انجام دادم. مثل كار بر روي اشعار اخوان و ... البته تجربه هاي اولم بود ولي تشويق هاي آقاي عليزاده را هيچ وقت فراموش نمي كنم و راهنمايي هاي آقاي لطفي در كار نوازندگي و خط موسيقي مرا ايشان تعيين كردند.

صفحه بعد . . .


      چهار سه دو يك صفحه

 

Top

Click to Top Page...

Contact Us

Home English News Biography Folk Music History Interview

info@persianartmusic.com

with questions or comments about this web site.

Copyright © 2000-2008 Persian Art Music Org All Rights Reserved.

برداشت از مطالب، با ذكر نام كامل سايت، جايز است

POSTAL Address: Reza Kalantari 1484963613 Tehran - Iran