|
شايد
اين نوازنده ها در آينده، در سن هاي بالاتر بتوانند پي ببرند، ولي در هر حال به
يك راهنما احتياج دارند. البته من كاملا به اين قضيه و وجود يك استاد اعتقاد
ندارم، چون بچه هايي را ديدم كه خودشان كار كرده اند. چون امروزه كار اساتيد
موجود است. با استفاده از نوارها و كار تحقيقي، خيلي هابه درك رسيده اند. اين
طور نيست كه من عموميت بدهم. ولي الان يك كمي حالت مسابقه پيدا كرده است.
شما خودتان وضعيتتان در اين زمينه چطور بود؟
من
در شهرستان سمنان بودم. هيچ امكاناتي نداشتم و كاملا خودم كار مي كردم. هيچ
معلمي نبود. ولي راديو خيلي نقش داشت. به نظر من راديو به عنوان بزرگترين و
فراگيرترين رسانه و مي تواند نقش بسيار تاثير گذاري در سطح جامعه داشته باشد.
آنچه در آن زمان بر من تاثير گذاشت راديو بود. چون نوازنده اي نبود كه من
بتوانم بشنوم. در اين سال هاي اخير من خيلي موسيقي كردي كار كردم. اين هميشه
براي من يك پرسش بود كه چرا موسيقي كردي اينقدر مرا به خود جذب مي كند؟ چرا
اينقدر براي من آشناست؟ بعدها به اين فكر كردم و يادم آمد كه يك راديوي كوچك
داشتم و شبها آن را گوش مي كردم. اكثرا راديو كردستان را مي گرفتم و تمام اين
آهنگ هاي كردي براي من آشناست. از بچگي از طريق راديو گرفتم. راديو مي تواند
بزرگترين رسانه آموزشي باشد چون مرتب به گوش مي رسد. متاسفانه راديو و تلويزيون
همه چيز را از اصلش منحرف كرده است. البته من اصلا منظورم موسيقي پاپ يا چيز
ديگري نيست. آن ها كه بايد باشند و ناگزير هست و جامعه لازم دارد. ولي در زمينه
موسيقي ايراني و سنتي و كلاسيك و آنچه كه پخش مي شود، خيلي در سطح پايين است.
در آن دوره برنامه گلها و... بودند. كه براي من خيلي خوب بودند.
آيا شما فكر نمي كنيد كه در موسيقي ايران يك حالتي پيش آمده كه همه مي خواهند
ويرتئوز (خصوصا نوازنده) شوند و كسي نمي خواهد نفر دوم باشد. و اين خود باعث شده تا خيلي از
چيزها فراموش شود؟
البته در مورد ويرتئوزيته هميشه آقاي لطفي مي گفتند كه سعي كنيد ويرتئوز شويد.
خيلي هم خوب است. ولي بايد ببينيم كه ضوابط براي ويرتئوز شدن چيست. اگر فقط
سرعت باشد خوب نيست. اگر در كنارش جمله بندي، احساس، حال و همه چيزهاي ديگري هم
باشد، بله آن درست است. براي نسل امروز كسي نبود كه ويرتئوز شدن و نوازنده شدن
را تعريف كند. شما در زمينه سازهاي كوبه اي ايراني هم همين وضعيت را مي بينيد.
براي مثال شما ساز استاد فرهنگفر را شنيده ايد. نوازنده اي قوي بودند. ولي آن
قدرتي كه امروزه روي تمبك وجود دارد، ممكن است حتي در جاهايي قوي تر از آن زمان
باشد ولي به آن حس و حال هنوز نرسيده اند. همه دارند مسابقه مي دهند. حتي گاهي
اوقات حس مي كنيد كه ريتم در حال از بين رفتن است. آن قدر نت هاي اشاره و ريز
مي زنند كه اصلا گاهي اوقات ريتم را احساس نمي كنيد. گاهي اوقات شما احساس مي
كنيد كه اگر يكي دو تا سر ضرب ساده اجرا شود، زيباتر است. و نوازنده هايي كه
كمي ضعيف ترند حس ريتم را خيلي بهتر بيان مي كنند. گاهي اوقات مطلب اصلي از بين
مي رود و موسيقي نمايشي مي شود. البته هر كدام جايگاه خودشان را دارند ولي در
جامعه ما همه چيز با هم مخلوط مي شوند.
به نظر شما در اين وضعيتي كه پيش آمده ما بيشتر به چه قشر موسيقي دان نياز
داريم؟ آهنگساز، نوازنده، محقق و...
من
فكر مي كنم كه مردم ايران بيشتر به آهنگساز نياز دارند. آهنگسازي كه وضعيت
جامعه امروز را درك كند، موسيقي ايراني را خوب بشناسد، بتواند كارهاي خوبي
بسازد، كه چه در زمينه موسيقي باكلام و چه بي كلام مسلط باشد. طوري باشد كه در
عين حالي كه شنونده را نفريبد و با موسيقي مردم را گول نزند، در عين حال بتواند
آثار جاوداني خلق كند. كما اينكه خيلي از كارهاي گذشته هايمان سرجاست و پايدار
هستند و حتي كارهايي مثل كارهاي درويش خان كه اكثرا بي كلام هستند. من فكر مي
كنم كه همچنان جايگاه دارد و همچنان مي تواند اجرا شود. مثلا كارهاي عارف و
شيدا كه همچنان شنيدني هستند. من فكر مي كنم در وضعيت فعلي ما كمبود آهنگساز
داريم. آهنگساز نداريم. آهنگسازهايمان دو دسته هستند. يك عده اصول موسيقي
كلاسيك را ياد گرفته اند و در آن زمينه استادند. ولي موسيقي ايراني را خوب نمي
شناسند. كارهايي هم كه انجام مي دهند در نهايت صداي موسيقي كلاسيك اروپايي با
يك سري فواصل ايراني است. و چون جمله بندي موسيقي ايراني را نمي شناسند، آن حس
و حال لازمه را پيدا نمي كنند. يادم هست كه وقتي آقاي عليزاده نينوا را تازه
ساخته بودند، آقاي بيگلري در تلويزيون گفتند، خوب شد اين كار را آوردي. هميشه
از اين جور كارها بياور، ما هر چه مي خواهيم ايراني بنويسيم نمي شود و حس و حال
ايراني ندارد. خب يك كسي مثل عليزاده كار كرده و موسيقي ايراني را خيلي خوب مي
شناسد. موسيقي رديف را خوب مي شناسد. . طبيعي است كه آن حس و حال را پيدا مي
كند. متاسفانه بعضي از آهنگسازان هم كارهاي سفارشي گرفته اند و البته كار هم
زياد هست. آن زمان سرود سازي زياد بود، و راديو و تلويزيون سفارش مي داد و از
نظر مالي هم خوب پرداخت مي كرد. خيلي ها به آن كار روي آوردند. خيلي هايشان
اصلا آهنگساز نبودند، و خيلي از نوازنده هاي ما كه ذوق آهنگسازي ندارند، سعي
ميكنند بسازند كه متاسفانه كارهايي كه در مي آيد سطح پاييني دارد. دلم نمي
خواهد اسم ببرم، به همكارانمان توهين مي شود، واقعا بعضي هايشان ذوق ندارند.
نوازنده خوبي هستند ولي آهنگسازي نكنند بهتر است. مثلا آقاي ... نوازنده خوبي
است، ولي ذوق آهنگسازي ندارد. پيش درآمد كه مي سازد، نصفش را از شهنازي مي
گيرد، نصفش را از ني داوود مي گيرد و... خب مجبور نيست كه بسازد. يك سري از
خواننده هاي ما هم سعي كردند بسازند. و نتيجه اش را ديديم. آهنگسازان خوبمان
انگشت شمار بودند. مثل آقاي عليزاده، آقاي مشكاتيان، آقاي فخرالديني، دهلوي،
لطفي... ولي هر كدامشان مثل گذشته ديگر كار نمي كنند، جز آقاي فخرالديني.
كارهاي قديم مثل چاووش را كه مي شنوم، آن آهنگسازي متاسفانه خطش متوقف شد. كاري
كه آقاي عليزاده شروع كرد. آقاي مشكاتيان شروع كرد و... و خيلي افسوس است. آن
فرم آهنگسازي. كه هم حس و حال دارد، هم بيان حس روز جامعه را داشت. و تاثير بر
عموم مي گذاشت. ما نوازنده ويرتئوز داريم. هنوز استادانمان هستند. هنوز استاد
شهناز هست، كسايي هست، لطفي هست و... اگر آهنگسازاني پيدا شوند و شناختي از
موسيقي ايران داشته باشند، موسيقي جهاني را هم بشناسند، حتما راه هايي باز مي
شود.
صفحه بعد
. . . |