|
سفيد مثل حالا كه قافله سالار در آستانه
شصت
سالگى است، امروز در روز تولدش. او
مى خواهد در ايران ماندگار شود و چاووشى ديگر بر پا كند. مثل قديم گروه استادان
موسيقى ايرانى دور هم جمع شوند و يكى از همين روزها عارف و شيدا شكل بگيرد.
امروز او اينجا نشسته، پشت به تابلوى شعر نيما كه خاك روى شيشه اش را
تكانده اند: غم اين خفته چند خواب در چشم ترم مى شكند. حالا محمدرضا لطفى بعد
از
بيست
سال سكوت، آن قدر حرف دارد كه فقط بايد شنيد. سئوال ها در اين ميان چه
اهميتى دارند؟ سئوالى كه بعد از چند بار تكرار شدن جوابى براى آن نيست. پرسيدن
از فن و سبك، گام، پرده و دستگاه باشد براى بعد. لطفى بايد حرف هايش را بگويد
حتى اگر پرسشى نباشد. آن وقت يكى از همين روزها سازش را به دست مى گيرد، تارش
را، سه تارش را، كمانچه اش را و مى نوازد. جمعيتى در مقابل او برمى خيزد، تا
امروز جاى گذشته را پر كند. گذشته اى كه تنها در آن چاووش بود و عارف و
شيدايى. درست در يكى از همين روزها.
آقاى لطفى شما زمانى كه در ايران زندگى مى كرديد، يكى از منتقدان جدى دولت در
زمينه موسيقى به حساب مى آمديد. عقيده داشتيد موسيقى پيكره اى است كه دولت بخشى
از آن را تشكيل مى دهد و نمى توان اين بخش را از آن پيكره جدا كرد. شما با
مهاجرت به خارج از كشور بخشى از اين پيكره را كنار گذاشتيد. اين فرآيند چقدر در
شما تغيير ايجاد كرد؟
بايد در اين باره توضيحى بدهم. مى دانيد كه سازماندهى براى شهروندان در جامعه
متمدن به عهده نهادى به نام دولت است اما براساس اين تعريف ايران يك دولت واحد
ندارد. تشكيل شده از يك دولت و يك حاكميت است و از طرف ديگر قدرت بين دولت،
قوه مقننه و قضائيه تقسيم شده و شهروند در برابر اين قدرت ها بلاتكليف است.
بنابراين سعى ام اين است كه سئوال شما را در چارچوب شناختى كه از اين دولت
دارم، پاسخ بدهم، چون دولت اينجا فقط نيروى اجرايى دارد و قانونگذار نيست. دولت
و حاكميت در ايران همان طور كه براى اقتصاد برنامه ريزى مى كند، در زمينه فرهنگ
و هنر هم بايد برنامه ريزى داشته باشد.
اين برنامه مشخص بايد طورى باشد كه رابطه فرهنگى و هنرى جامعه را با خود دچار
تضاد نكند. در اين صورت بين اين نهاد و مردم به اصطلاح هژمونى وجود نخواهد
داشت. فقدان هژمونى باعث مى شود هم مردم بلاتكليف باشند و هم دولت نداند براى
آنها چگونه برنامه ريزى كند. دولت جمهورى اسلامى از ابتدا پيش طرحى براى ايجاد
حكومت جمهورى اسلامى نداشته، اين حكومت در روند انقلاب و توسعه آن شكل گرفته
است و هر دو سه سال يك بار در آن اتفاقاتى افتاده. همه به دنبال اين بودند
تعريفى درباره دولت ارائه دهند. اما تا به حال يك دولت منسجم و قوام يافته اى
كه تمام مسئوليت هاى كشور را در دست داشته باشد، نداشته ايم و اين باعث مى شود
تصميم گيرى براى بخش فرهنگ و هنر كه در جامعه سيال است، سخت تر شود تا بخش هاى
ديگر. من به عنوان هنرمند مى توانم به دولت رجوع كنم. اما آيا دولت در اين
زمينه جوابگوى من هست؟ يا بايد در اين باره با حاكميت صحبت كند؟ به من جواب
قانونى داده نمى شود و اگر داده شود اين پايان ماجرا نيست. اينجا نمى دانم در
مقابل چه كسى مسئولم و چه كسى در مقابل من. اگر اين قضيه مشخص شود، همه
تكليفشان را مى دانند. اگرچه هنوز به آن فونداسيون يعنى ساختار واحد نرسيده ايم
اما به آن سمت در حال حركت هستيم، دولت بايد يارى رسان فرهنگ و هنر كشور باشد،
اما نبايد تمام برنامه ها را در دست خود بگيرد. بايد جايى را براى موسسات
خصوصى، انجمن ها، هنرمندان و افراد باز بگذارد تا بتوانند به طور مستقل به
فعاليت بپردازند. اين استقلال البته به معنى هر كارى كردن نيست، بلكه آنها در
مقابل قانون مسئول هستند و قانون بايد خط اصلى را ترسيم كند. زمان لازم است كه
انقلاب ها به فونداسيون (ساختار) دقيق برسند. بعضى از انقلاب ها مثل انقلاب
فرانسه
چهل و شش يا چهل و هفت
سال طول مى كشد، بعضى از انقلاب ها هم به زمان شكوفايى
نمى رسند و متلاشى مى شوند و بعضى ها دوام مى آورند و رشد مى كنند مانند انقلاب
صنعتى در كشورهاى اروپايى و آمريكا.
با اين توصيف شما در مقابل قانون بلاتكليف بوديد اما اين بلاتكليفى با
مهاجرت تان از كشور از بين رفت. يعنى ديگر در مقابل شما پيكره اى به نام دولت
وجود نداشت تا با شما درباره فعاليت تان مخالفت كند و به آن سمت وسوى دلخواه
خود را بدهد. سئوال من اين است كه چه تغييرى در ديدگاه هنرى شما به طور مستقل
به وجود آمده، حالا كه اين نظارت دولتى وجود ندارد.
من سال هاى سال شهروند اينجا نبوده ام، بنابراين مسئوليتى هم در قبال آن ندارم
اما از آن وقتى كه آمدم و تصميم گرفتم دوباره شهروند اينجا شوم و كار كنم،
عميق تر به مسائل مختلف نگاه مى كنم.
تغيير ديدگاه به اين بستگى دارد كه كدام كشور را براى زندگى انتخاب كنيد. آن
وقت مسئوليت شما در قبال قوانين آن كشور مشخص مى شود. دولت ها براى فرهنگ و هنر
تعريف هاى متفاوت دادند. دولت فرانسه به طور كلى عقيده دارد هنر و فرهنگ را
بايد به دست هنرمند و مردم سپرد. موسسات هنرى در اين زمينه بايد فعاليت كنند و
دولت تقريبا خود هيچ برنامه فرهنگى ندارد اما به سازمان ها و هنرمندان از هر
نوع تفكر و انديشه اى كمك مى كند.
ادامه...
بيست و هفتم دي
ماه هشتاد و چهار |