برای استفاده از تمام امکانات سایت و باز شدن همه منوها، حتما ثبت نام کنید
سواران دشت اميد
ارزیابی كاربر: / 0
دوشنبه, 16 مارس 2009
سواران دشت اميد
از جام جم: انقلاب اسلامي براي مردم در واقع نوعي بازگشت به خويشتن بود. به همين دليل از همان ابتدا شکل ضدغربي به خود گرفت و رويکرد آن بيشتر به طرف سنت هاي ايراني و اسلامي بود. بديهي است که اين گرايش به سنت در موسيقي اصيل و سنتي نيز تبلور يافت و موسيقي دانان بيش از پيش به اصل خود بازگشتند. اعضاي کانون فرهنگي چاووش نيز از اين جريان جدا نبودند و به خوبي توانستند قسمت عمده اين کار را به سامان برسانند. موسيقي سنتي ايراني، در شناخته شده ترين و اصيل ترين نوع خود دو دوره طلايي را گذرانده است. دوره اول مربوط به درخشش پيروان مکتب ميرزاعبداله و دست پروردگان استاد نورعلي برومند در حدود سالهاي هزار و سيصد و پنجاه است. در اين دوره جواناني چون محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان، پريسا و محمدرضا شجريان که از پيش در برنامه گلها شناخته شده بخوبي موسيقي مطلوب خود را به جامعه مي شناسانند. بعلاوه برنامه راديويي گلچين هفته نيز محلي براي رشد اين تفکر موسيقايي و گروه هايي مانند عارف، شيدا و سماعي مي شود. در واقع اين موقعيت ثمره تلاش هاي چند دهه اي استاداني چون برومند، شهنازي، مهرتاش و درگذشتگاني مانند صبا است که به بار مي نشيند. دومين دوره، مقارن انقلاب هزار و سيصد و پنجاه و هفت آغاز مي شود و تا پايان دهه شصت ادامه مي يابد. در اين دوره هنرمندان و سرپرستان گروه هاي عارف و شيدا در قالب کانون هنري چاووش با وقوع انقلاب، به خلق آثاري مردمي و جاودانه دست مي زنند و اثر اين حرکت به رونق مجدد موسيقي سنتي مي انجامد. اين رونق و مقبوليت ميان توده هاي مردم، فارغ از ممنوعيت انواع ديگر موسيقي و خلائهاي موجود تاکيد مي کنم به تلاش هاي استادان قديمي و سنگ درستي برمي گردد که آنها بنا نهاده بودند.
ايران، اي سراي اميد
چاووش، در واقع مرکزي بود که افرادي چون لطفي، عليزاده، مشكاتيان، شجريان، ناصح پور، ناظري و... با نيم نگاهي به انديشه ها و افکار هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سايه) شاعر معروف و رئيس وقت موسيقي راديو در آنجا تدريس و فعاليت مي کردند. اين هنرمندان به صورتي خودجوش، آلبوم هايي با عنوان چاووش را به صورت سريالي از شماره يک تا ده به بازار عرضه کردند. اين آلبوم ها شکل پالايش شده و به روز سنت بود که بخوبي جاي خود را ميان مردم باز کرد و بارها از راديو و تلويزيون پخش شد. چاووش از طرفي زاييده خلاقيت و شور سازندگان آن بود؛ مثلا اين که آنها به بازسازي و تقليد از آثار وطني عارف قزويني نپرداختند. از طرف ديگر نوعي بيدار باش به شمار مي آمد و خيلي ها را که کلا به موسيقي و به طور جزيي به موسيقي ايراني توجهي نداشتند، به سمت اين هنر جذب کرد؛ همچنين افرادي که به شکل تفنني و مثلا در خودرو و هنگام رانندگي موسيقي گوش مي دادند را به ژرفا و عمق موسيقي رهنمون شد. موسيقي عرضه شده در چاووش ها، موسيقي انديشه بود و دعوت به تفکر. پديده اي که امروز در برهوت موسيقي ايراني اعم از سنتي، پاپ و... به صورت رويايي دست نيافتني درآمده است. سپيده (با مطلع ايران، اي سراي اميد) با صداي شجريان، آزادي (با مطلع آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي) با صداي ناظري حتي قطعه بي کلام سواران دشت اميد ساخته عليزاده و تصنيف ها، آوازها و قطعات ديگر در واقع آثاري بود ساخته طبع و شور انقلابي هنرمنداني که در همراهي با مردم و براي آن ها آفريده شد و بر دلها نشست. اين هنرمندان بهترين موسيقيدان هاي دهه هاي اخير بوده اند و هنوز کسي در اندازه هاي ايشان به ميدان نيامده است. در سادگي و بي پيرايگي ضبط و پخش اين آثار و آفرينندگان آنها همين بس که شنيده شده تعدادي از دست اندرکاران آلبوم هاي چاووش، خود در مراکزي نظير روبه روي دانشگاه و ميدان انقلاب به فروش آثار به مردم مبادرت ورزيده اند؛ خوانندگاني چون شجريان، ناظري، بيژن کامکار و گروه هم آوازان و نوازندگاني مانند لطفي، عليزاده، مشکاتيان، کامکارها، طلوعي، منتظري، افشارنيا، بهمن رجبي و ديگران که بعضي از آنها در اين مجموعه بهترين آثار عمر خود را عرضه کردند.
همراهي با مردم
محمدرضا لطفي پس از انتشار چاووش ده با کوچي ناخواسته، دو دهه از موطن خويش دور بود. او پرچمدار شاگردان برومند و مورد احترام تمامي افراد و گروه هاي موسيقي ايراني است. خوشبختانه لطفي به تازگي به ميهن بازگشته تا موسيقي سنتي و ملي ما را روحي تازه ببخشد. فرد ديگر، شهرام ناظري است که در کارنامه هنري خود هرگز نتوانسته دوران اوج چاووش را تکرار کند. شسته رفته بودن آوازها تحت تاثير مکتب طاهرزاده و برومند و حس و حال عجيب تصنيف ها با تاسي از شرايط روز، نکته اي است که در کارهاي بعدي ناظري کمتر ديده شد. حتي در گل صد برگ و صداي سخن عشق و آتش در نيستان که همگي پرفروش شدند، آن ويژگي و آني که در صداي ناظري در چاووش ها وجود داشت ديده و شنيده نشد. اين مساله بيش از هر چيز و فارغ از کارنامه هنري شخص ناظري، مناسب خواني در هنر را به ما گوشزد و يادآوري مي کند. فکر خلق اين آثار قطعا از همان نخستين لحظه هاي شکل گيري انقلاب در ذهن هنرمندان نقش بسته بوده و مي توان چاووش ها را تاثير هنرمندان موسيقي سنتي از انقلاب اسلامي به شمار آورد.
رزم مشترک
شسته رفته بودن و حماسي و سرود واره بودن اين آثار را هم مي توان دليل طبيعي بودن اين واکنش دانست. دليل ديگر بر طبيعي بودن اين واکنش، جواني بيشتر دست اندرکاران چاووش هاست. درست شبيه عارف قزويني که در هجده سالگي تصنيف هايي با مضمون وطني خلق مي کرده است. مشکاتيان، چند تن از کامکارها و ديگران در بحبوحه انقلاب و آفرينش مجموعه چاووش دقيقا سني بين بيست تا بيست و پنج سالگي و طبعا سري پرشور داشته اند. اين آثار هم بيشتر جنبه روحي، رواني و انقلابي دارند و از نظر فني نيز شاخص هستند؛ البته حد آنها از لحاظ هنري و فني به کارهاي بزرگاني نظير عارف و شيدا نمي رسد، اما به دليل نفس همگامي هنرمندان با حرکت هاي مردمي ارزشمندند و البته به دور از هر گونه تصنع بر دل مي نشينند. مثلا تصنيف زيباي رزم مشترک (با مطلع همراه شو عزيز) با صداي شجريان، آهنگ مشکاتيان و شعر برزين آذرمهر هنوز هم اثري نمونه و ممتاز در موسيقي ايراني به شمار مي رود. مجموعه چاووش از چند لحاظ ديگر نيز شاخص به شمار مي رود؛ اين که فارغ از هجرت لطفي و تغيير مسير ناظري افرادي مثل عليزاده و مشکاتيان و کامکارها نزد مردم به عنوان هنرمندان برتر موسيقي سنتي در دهه شصت مطرح شدند و اين که شجريان با هوش و ذکاوت والاي خود وارد مسيري شد که او را به جايگاه امروزي رساند. امروز گوش دادن به مجموعه چاووش در واقع مرور حسرت هاي زيادي است که بر دل مانده است؛ مرور دو دهه غيبت لطفي از صحنه موسيقي کشور و اين که چه مي شد اگر او در اين بيست سال اينجا مي ماند و فعاليت مي کرد. همچنين اين که اگر شهرام ناظري همان شيوه اي را ادامه مي داد که نزد برومند فراگرفته و در چاووش ارائه کرده بود و در آن صورت به احتمال زياد به قطب دوم آواز تک قطبي ايران بدل مي شد و از همه مهمتر حسرت همه سال هايي که چاووش جديدي درنيامده است. به هر حال محمدرضا لطفي در اين روزها به سراي اميد بازگشته تا نظاره گر سپيده جديدي در موسيقي ايران باشد.