موسیقی در ایران هم‌پای ترافیک پیش می‌رود، گفت و گو با علی رهبری

نوشته شده توسط persianartmusic Posted in گفت و گو بازدید: 450

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

موسیقی در ایران هم‌پای ترافیک پیش می‌رود، گفت و گو با علی رهبری

موسیقی هنری ایران: رهبری معتقد است؛ این وظیفه‌ی دولت است که مسئول اصلی باشد و از موسسات فرهنگی مثل ارکسترها حمایت کند. می‌گوید: ارکستر تهران را می‌شود در یک هفته پایه‌گذاری کرد ولی مسئولان این احساس را القا می‌کنند که این کار زمان زیادی لازم دارد تا صندلی مدیریتی خودشان را حفظ کنند.

ایلنا: در دنیا نامش «الکساندر رهبری» است و همه می‌دانند که او یکی از پرمشغله‌ترین رهبران دنیاست. علی رهبری کسی است که برای ۳۵ سال با اغلب ارکسترهای مهم و بزرگ دنیا کار کرده است. خانه‌اش در اتریش است اما همیشه در سفر است؛ به فرانسه می‌رود یا سوئیس، امریکا یا انگلیس، آلمان یا چک... و گاه در این فاصله سری به موطن اصلی‌اش ایران زده است و برنامه‌ای اجرا کرده است.

در بیوگرافی کاری‌اش آمده: آهنگساز نوحه خوان (عاشورا) و خون ایرانی که ۸ سال قبل از انقلاب نوشته و در وین اجرا شده است، برنده‌ی ۲ جایزه‌ی بین‌المللی رهبری ارکستر در فرانسه و سویس، دستیار هربرت فون کارایان مشهورترین رهبر قرن بیستم، رهبری بیش از ۱۲۰ ارکستر سمفونیک در بیش از ۱۸۰ شهر دنیا، ضبط آثار شش آهنگساز ایرانی (رهبری، پژمان، دهلوی، مسعودیه، استوار) در آلمان برای بازار جهانی که هنوز در بازارها موجود است، مدیر هنری ارکسترهای بروکسل، زاگرب و مالاگا پراگ، دارای بیش از ۲۰۰ سی در بازار جهانی به خصوص حدود ۴۰ اپرا، دارای بالاترین نشان‌های هنری کشورهای بلژیک، اسپانیا، اتریش و جمهوری چک و خلاصه کسی که در دنیا به موسیقی کلاسیک شناخته شده است.

موسیقی را در نوجوانی در حوزه‌ی سنتی و دستگاه‌های ایرانی فراگرفته و از استادانی چون: رحمت الله بدیعی (ویلن)، حسین تهرانی و محمد اسماعیلی (تنبک)، حسین دهلوی (هارمونی و تلفیق شعر و موسیقی،‌ مصطفی پوتراب (سولفژ) و استاد ناهید (نی) درس آموخته است.

ارکستر ملی امروز ما یادآور گروه موسیقی گل‌هاست که روح‌الله خالقی در سال ۱۳۲۳ خورشیدی آن را باعنوان ارکستر انجمن دوستداران موسیقی ملی شکل داد و در سال‌های بعد آثار آهنگسازان برجسته‌ی ایرانی توسط آن اجرا شد. این ارکستر پس از انقلاب با رهبری و سرپرستی فرهاد فخرالدینی، جانی دوباره گرفت که هم مورد توجه کارشناسان و هنرمندان قرار گرفت و هم استقبال مردم را به دنبال آورد اما پس از چند سال دوره‌ی فترت این ارکستر شروع شد.

ازیکسو اجرای آثار تکراری و ازسوی دیگر ضعف در برخی اجراها که بخشی از‌ آن به مشکلات موجود در ارکستر به ویژه مشکلات مالی بازمی‌گشت و بخش دیگری به نگاه دولتی حاکم بر آن، موجب شد سرانجام ارکستر ملی یک توقف دو ساله را به جان بخرد. کارشناسان موسیقی و مدیران دولتی با صبر بسیار و پس از یک دوره طولانی تصمیم گرفتند ارکستر ملی را احیا کنند. پس شورای فنی ارکستر را متشکل از موزیسین‌های بنام موسیقی ایران تشکیل دادند و بردیا کیارس را همگان به‌عنوان رهبر این ارکستر انتخاب کردند. ارکستر ملی اولین اجرای خود پس از تعطیلی دو ساله را در جشنواره بیست و ششم موسیقی فجر روی صحنه برد که البته با چراها و کاش‌های بسیار مواجه شد. اجرایی که نه مخاطبان آن را پسندیدند و نه اهل موسیقی و همه از خود پرسیدند چرا این اندازه ضعیف؟ در بررسی علت و علل ضعف در اجراهای ارکستر ملی باید پرسید آیا این ارکستر راه را به درستی پیموده یا شاید هنوز گروه فرصت بیشتری برای احیای خود نیاز دارد، شما چه پاسخی به این موضوع دارید؟
__ این ارکسترها مثل ارکستر گل‌ها یا ارکستر صبا یا ملی در کشور ما همیشه به یک یا دو نفر بستگی داشته و در اصل با همت آنها هدایت و گردانده شده‌اند و چون مسئولان وقت هم هیچگاه از آنها حمایت کافی نکرده‌اند و اغلب حتی نفهمیدند اینها در ارکستر چه می‌کنند؛ به مرور زمان نگهداری‌شان سخت شده و از بین رفته‌اند. زحمت افرادی مثل خالقی، دهلوی و فخرالدینی برای ارکسترها در ایران قابل ستایش و بی‌نظیر است ولی گذاشتن بار یک ارکستر به دوش یک نفر هم بسیار سنگین است. تمام ارکسترها در تمام دنیا؛ پنج یا شش برابر یک گروه فوتبال عضو دارند یعنی اداره‌شان به مراتب سخت‌تر از هدایت یک تیم فوتبال است ولی متاسفانه در ایران چه قبل یا بعداز انقلاب؛ از ارکسترها مثل یک اتومبیل استفاده شده؛ بدون رسیدگی و بدون برنامه‌ریزی درست. ضمنا درک فوتبال برای مسئولان بسیار ساده‌تر بوده تا فرهنگ موسیقی. در ایران طبیعتا از برخی هنرها اغلب بعداز فوتبال و سینما صحبت می‌کنند چون فوتبال دلمشغولی فراگیر ایرانی‌هاست و هر مدیر هنری دست‌کم چند باری به سینما رفته‌است پس دست‌کم آن را به‌عنوان یک تماشاگر می‌شناسد.

من وقتی شش سال پیش، بعداز سی سال، به ایران آمدم؛ آقای فخرالدینی مرا یکبار به تمرین و یکبار به کنسرت ارکستر ملی دعوت کرد. سطح ارکستر ملی بسیار بالاتر از ارکستر گل‌ها بود. و کار آقای فخرالدینی با ارکستر به مراتب در سطح بالاتری بود تا مثلا آقای معروفی با گل‌ها. باید یادآوری کنم که در نوجوانی من درکنار نوازندگانی چون شهبازیان، فریده فرجاد و بعدها درکنار دیگر هنرمندان هم در در ارکستر گلها و هم در ارکسترهای دیگر نوازندگی کرده‌ام پس با فضاهای آنها کاملا آشنا هستم.
برای من به‌عنوان کسی که عمرش را با ارکسترهای مختلف گذرانده؛ کاملا روشن بود که ارکستر ملی به زودی با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد. ارکستر، ارکستر است و در حقیقت فرقی بین ارکستر ملی و سمفونیک وجود ندارد. ارکستر ملی همان ارکستر سمفونیک است که چند ساز ایرانی به آن اضافه می‌کنند. به این معنی که ارکستر ملی همانقدر بودجه، برنامه‌ریزی، مدیریت و ... احتیاج دارد که یک ارکستر سمفونیک. اما متاسفانه در ایران هرگز برنامه‌ریزی طویل‌المدت در فرهنگ موسیقی وجود نداشته و ندارد. ارکستر سمفونیک تهران هم به زودی دوباره با مشکلاتی روبرو خواهد شد چون که پایه‌اش غلط و سیستم کارش آماتور است.

* سرگذشت ارکستر ملی و کمی پیش‌تر داستان پر پیچ و خم ارکستر سمفونیک تهران و بالا گرفتن اختلافات درباره‌ی رهبری آن را که شما نیز به آن اشراف دارید، این مسله را می‌باوراند که شاید ما در اجراهای موسیقی کلاسیک و ایرانی به شیوه‌ی ارکسترهای بزرگ؛ توانایی چندانی مثل موسیقی سنتی ایرانی؛ نداریم پس نباید انتظاراتمان را از این دو ارکستر چندان بالا ببریم. در این صورت آیا می‌توان توفیق شهرداد روحانی در رهبری ارکستر سمفونیک در ماه‌های اخیر را مدیون شهرت وی در همکاری‌های پیشین وی با یانی و سابقه‌ی ذهنی مخاطبان از وی بدانیم. گو اینکه چنین فرضی چندان قابل توجیه نیست چراکه اگر مخاطبان اجرایی را نپسندند به صرف سابقه‌ی ذهنی از برخی آثار موسیقایی، آثار ضعیف را تایید نخواهند کرد.
__ دلیل موفقیت بی‌نظیر نوازنده‌ها و گروه‌های سنتی چه قبل و چه بعداز انقلاب فقط ارتباط با استادان بسیار ماهر است درصورتیکه ارکستر سمفونیک همیشه در سطح پایین‌تر بوده است.
علت عقب ماندن ارکستر سمفونیک در چند عامل است: علت اصلی عقب‌ماندگی اغلب ارکسترهای ضعیف در مرحله‌ی اول به رهبران و بلافاصله به مدیران اجرایی آنها ارتباط داشته است. ارکستر تهران هیچ وقت رهبری در سطح جهانی نداشته است. در ایران برای فوتبال دنبال مربی‌ای می‌گردند که تجربه‌ی جهانی داشته باشد ولی برای رهبری ارکستر سمفونیک دنبال فردی می‌گردند که بیکار باشد و به ارکستر تهران نیاز داشته باشد. به همین علت سطح بعضی نوازنده‌ها در ایران از سطح رهبران ارکسترها بالاتر است. مدیر اجرایی را هم به‌صورت الله بختکی انتخاب می‌کنند تا فقط کار چاق‌کن باشد.
ارکستر تهران را می‌شود در یک هفته پایه‌گذاری کرد و با اکثر همین نوازندگان موجود در ارکستر هم می‌شود در سطح جهانی کار کرد ولی مسئولان و اساتید به‌اصطلاح وارد(!) این احساس را به مردم القا می‌کنند که این کار طول می‌کشد و زمان زیادی لازم دارد. به این ترتیب صندلی مدیریتی خودشان را حفظ می‌کنند و بعدهم که مهم نیست چه اتفاقی برای ارکستر رخ می‌دهد. در آن زمان خود آنها هم در پست دیگری احتمالا مشغول کار دیگری خواهند بود. به این ترتیب نوازنده‌ها را اغلب به حال خودشان رها کرده‌اند.
اگر در اسپانیای ۱۵ سال پیش توانستند بیشتر از ۱۰ ارکستر درست کنند؛ در ایران حتما می‌شود یک ارکستر در سطح جهانی درست کرد. واقعیت این است که علاقمندان به موسیقی کلاسیک در ایران آنقدر زیاد است که حتی الان هم سالن‌های موسیقی حتی در اجراهای نسبتا دارای سطح پایین پرمی‌شوند.
اما به شهرداد روحانی اشاره کردید. باید بگویم که تجربه‌ی ایشان در موسیقی سبک و تفریحی است و در این کار از اغلب موسیقی‌دان‌ها بااستعدادترند. طبعا عده‌ای هم برنامه‌های موسیقی سبک‌تر را دوست دارند. کار آقای روحانی برای یک یا دو بار در سال لازم است ولی تجربه‌شان در رهبری کلاسیک بسیار کم است و کمکی به وضع ارکستر نخواهد کرد. و اتفاقا یکی از مشکلات ارکستر همین برنامه‌های عوام‌پسند و غیرکلاسیک بوده است.

* بی‌آنکه قصد داشته باشیم توانایی رهبران ارکستر را در ایران زیر سوال ببریم ولی باید به مرور مشکلات حاکم بر موسیقی ایران بپردازیم. شاید سوء‌مدیریت‌ها، مشکلات مالی، نگاه تک بعدی در شیوه‌ی سیاستگذاری‌های امور موسیقی، روند مجوزها... همه و همه بر ساختار ضعیف مانده‌ی موسیقی در ایران مهر تایید بزند اما چرا همین موزیسین‌ها در حوزه‌ی موسیقی سنتی، گاه محلی و گاه پاپ به موفقیت‌های خوبی می‌رسند اما در حوزه‌ی کلاسیک موفقیت چندان ملموس نیست یا شاید اصرار اهل موسیقی بر موسیقی سنتی و علاقه به حاکمیت بلامطلق آن در عرصه‌ی موسیقی ایران، اجازه‌ی رشد به موسیقی کلاسیک نمی‌دهد؟
__ این نظریه درست نیست که موزیسین‌ها در موسیقی سنتی، محلی یا پاپ موفق‌ترند. گمان می‌کنم نوازنده‌های ارکستر سمفونیک قبل یا بعداز انقلاب ثابت کردند که اگر انگیزه داشته باشند، می‌توانند معجره بکنند. آنها در خارج از ارکستر سمفونیک انگیزه‌های فراوانی دارند که در ارکستر نیمه‌حرفه‌ای سمفونیک تهران ندارند. انگیزه هم می‌تواند پول باشد یا معنوی. تاکید دارم که تمام موزیسین‌ها در ایران به دنبال ارتقای سطح کاری هنری خود هستند اما باید عوامل محیطی هم فراهم باشد.
بگذارید دو مثال برایتان بیاورم. چند سال قبل از انقلاب من و احمد پژمان برای دلیران تنگستان موسیقی می‌نوشتیم و با نوازنده‌های ارکستر سمفونیک در استودیو کار می‌کردیم. من که آن موقع ارکستر سمفونیک را خوب می‌شناختم؛ متعجب بودم که چرا روزهای جمعه این دوستان، این‌قدر بهتر و سریع‌تر کار می‌کنند تا روزهای دیگر. هنوز هم بچه‌ها در ارکستر می‌گویند که نوازندگان در استودیو بهتر کار می‌کنند تا روی صحنه. این از انگیزه‌ی مالی اما درحوزه‌ی انگیزه هنری: سال گذشته حدود ۲۵ نفر از همین نوازنده‌ها از تهران، یعنی گروه پارسیان، با خرج خودشان دو هزار کیلومتر به استانبول پرواز کردند تا من با آنها برای ۱۰ روز درکنار دیگر کنسرت‌هایم کار کنم. آنها نه برای ضبط آمده بودند و نه برای کنسرت. این موضوع ثابت می‌کند که در ایران هم می‌شود با تقویت انگیزه‌ی هنری، کارهای بهتری ایرایه داد اما متاسفانه در ارکسترهای سمفونیک تهران و ملی؛ نه انگیزه‌ی مالی و نه انگیزه هنری هیچیک وجود ندارد.

* وقتی برای جمعیت ۴ تا ۵ برابری آمریکا؛ ۲۵۰۰ ارکستر سمفونیک رسمی و تمام وقت، غیراز آنسامبل‌هایی که به‌صورت داوطلبانه اجرا می‌کنند، وجود دارد و ما در ایران تنها یک ارکستر سمفونیک داریم، آیا به عقیده‌ی شما ما نیازمند حاکمیت تفکرهای مختلف و متعدد بر تعدد گروه‌های هنری و ارکسترهای موسیقی نیستیم و آیا در شرایط فعلی امکان گوناگونی فعالیت وجود دارد؟ فراموش نکنیم که ما از پس مخارج دو ارکستر ملی و سمفونیک هم در این شرایط برنمی‌آییم.
__ آلمان در این موضوع بهترین مثال است. بعداز جنگ جهانی دوم آلمان‌ها ارکسترها و سالن‌های اپرا و کنسرت و کلیساها را همزمان باهم دوباره درست کردند. پس این درست نیست که در ایران امروز نمی‌توانند حتی دو ارکستر را نگهداری کنند. این داستان حقیقت ندارد. وقتی شش سال پیش به ایران آمدم، دیدم حداقل یک ارکستر هم در تلویزیون وجود دارد که دولت پولش را می‌دهد ولی این ارکستر کار نمی‌کند یا شاید خیلی کار نمی‌کند.
صریح‌تر بگویم؛ اوضاع هنر در ایران مثل ترافیک در تهران است. همه انتقاد می‌کنند که وضع رانندگی خیلی بد است حتی رئیس جمهور و نمایندگان مجلس این را می‌دانند ولی آنها هم خوشان هر روز مثل دیگر افراد رانندگی می‌کنند و احتمالا اعتقاد دارند که ترافیک تهران را نمی‌شود درست کرد(!).
وضع رانندگی تهران را باید همانطور درست کرد که ترک‌های ترکیه موفق شدند سیگار کشیدن را در اغلب اماکن عمومی ممنوع کنند. موفقیت ترک‌ها در ممنوعیت سیگار را حتی اتریشی‌ها نتوانسته‌اند به دست آورند. این درحالی است که سابق بر این در اتریش و جایی که من زندگی می‌کنم، می‌گفتند که مثل یک ترک سیگار نکش!
من اطمینان دارم که روزی وزیری پیدا خواهد شد که احساس مسئولیت کند و به وضع رانندگی تهران که باعث خجالت ما ایرانی‌هاست؛ سامان دهد. در حوزه‌ی موسیقی هم همین اطمینان را دارم که روزی از روی شانس یا برحسب اتفاق وزیری دلسوز و علاقمند به فرهنگ و هنر بر سر کار خواهد آمد که برای هر شهر بزرگ یک ارکستر فیلارمونیک درست کند که هم کلاسیک بنوازند و هم با سازهای ایرانی رپورتوار ارکستر ملی را اجرا کنند.

* ما در خارج از ایران ظرفیت‌های مختلفی در حوزه‌ی موسیقی را شاهد هستیم مثلا در آمریکا شاهدیم که گاه بهترین نوازنده‌ها در رستوران درحال گارسونی هستند چون کار نیست و بحران اقتصادی هم روی مسائل آن تأثیر گذاشته و دولت هم کمکی به فعالیت‌های فرهنگی هنری نمی‌کند و با این همه در همانجا آن همه ارکستر(۲۵۰۰ ارکستر سمفونیک) مشغول به‌کارند و گویا افراد متمول کمک‌های مالی بسیاری به این ارکسترها دارند و حتی مالیات‌ها به‌جای آنکه مستقیماً به دولت داده شود؛ به برخی سازمان‌های فرهنگی و هنری ازجمله ارکستر سمفونیک‌ها پرداخت می‌شود. یا در اتریش شیوه‌ی کاملا متفاوتی حاکم است و دولت به فعالیت‌های فرهنگی هنری بسیار کمک می‌کند. با این وجود در ایران نه از کمک‌های سازمان‌ها به موسیقی و ارایه‌ی مالیات آنها به این حوزه خبری هست و نه از کمک‌های دولت. همه چیز با دولت شروع می‌شود و با دولت هم پایان می‌یابد. تصمیم‌گیر اول و آخر دولت است و حساب و کتاب مالی هر حوزه‌ای را هم دولت تعیین می‌کند و بس.
__ از نگاه من؛ دولت باید اجبار داشته باشد که از بعضی موسسات فرهنگی مثل ارکستر سمفونیک به‌طور کامل حمایت بکند. امیدوارم روزی این اجبار نه فقط در تهران بلکه برای تمام ایران در قانون اساسی مملکت گذاشته شود که با هر وزیری هم تغییر نکند. کمک موسسات خصوصی هم ارتباط مستقیم با دولت دارد یعنی اگر دولت حمایت درست از ارکسترها داشته باشد، آنها هم تشویق می‌شوند که به ارکسترها اهمیت دهند. البته این درصورتی است که مثل اغلب کشورهای پیشرفته بتوانند این مخارج را از مالیات کم کنند. در هر صورت در کشوری مانند ایران؛ این وظیفه‌ی دولت است که مسئول اصلی باشد. ارکسترهای دیگر دنیا هم با میل خودشان به طرف خصوصی‌ها نرفتند بلکه ناچارشان کردند.

* شاید وقت آن رسیده که حضور موسیقی‌مان در کشورها و در میان فرهنگ‌های دیگر به شدت افزایش یابد که البته در این صورت؛ بازهم مشکل اصلی این است که ما از ظرفیت‌هایمان برای عرضه‌ی موسیقی سنتی و محلی اطمینان داریم اما گمان نمی‌رود استعداد خاصی در حوزه‌ی موسیقی کلاسیک؛ چندان توفیقی داشته باشیم چراکه بخش عمده‌ای از رپرتوارهایی که در ایران براساس آنها آهنگسازی می‌شود، همگی از همان سرزمین‌ها آمده‌اند؟
__ این کار هم ارتباط مستقیم با وزارت ارشاد دارد. اگر برنامه‌ریزی درست باشد می‌شود به آهنگسازان و هنرمندان ایرانی واقعا کمک کرد ولی متاسفانه بی‌برنامگی و ناواردی باعث شده که مثلا به‌جای کمک کردن به فعالیت‌های بین‌المللی آهنگسازان یا نوازندگان، کلی پول خرج بکنند که ارکستری در سطح آماتور را به کشورهای مختلف بفرستند. در یوتوپ اجراهای مختلفی ار ارکستر سمفونیک تهران چه از تهران و چه از خارج وجود دارد که واقعا سطح بسیار آماتوری دارند. راستش را بخواهید خیلی خاطر جمع نیستم که آیا واقعا افرادی که مسئول هستند می‌خواهند ایرانی‌های سطح بالا به ایران بیایند یا خیر. به‌عقیده‌ی من؛ هنرمندان بسیار شایسته‌ای در خارج هستند که به ایران دعوت نمی‌شوند این هم حتما باید دلیلی داشته باشد!

* فکر می‌کنید دلایل حضور کمرنگ آهنگسازان ایرانی و موسیقی ایرانی در سطح جهانی چیست و آیا شما و دیگر هنرمندان که عمده فعالیت‌تان در خارج از کشور و ارکسترهای مطرح دنیاست، کاری برای عرضه‌ی موسیقی ایران داشته‌اید؟‌
__ من به نوبه‌ی خودم سعی کردم تا آنجا که امکان داشته و پارتی‌بازی تلقی نمی‌شده؛ به افرادی که استعداد داشته‌اند کمک کنم. ار کارهای من می‌شود از موراد زیر یاد کرد: ضبط قطعات آهنگسازان ایرانی با ارکستر نورنبرگ در آلمان در سطح بین‌المللی در دو سی دی. این دو سی دی تنها ضبط‌های آهنگسازان ایرانی در بازار بین‌المللی است یا اجرای آثار پژمان، دهلوی، استوار، حسین مسعودیه و رهبری در بعضی کشورها. کمک به سولیست‌های بااستعداد ازجمله دعوت آرشا کاویانی یا نوین افروز و چند سولیست دیگر به همکاری. کمک به شهرداد روحانی و دعوت ایشان به براتیسلاوا، زاگرب، آنکارا و غیره برای موسیقی فیلم. کار کردن با نوازنده‌های بااستعدادی که از ایران آمده بودند برای آنکه در امتحانات شرکت کنند. ضبط اپرای آقای دهلوی با اسلواک فیلارمونیک(البته به صورت رایگان). دعوت از ۶۵ نوازنده‌ی ایرانی خارج از کشور به اتریش و کار کردن دو هفته‌ای با آنها و ضبط دو سی دی( البته به صورت رایگان و در شرایطی که تامین مخارج خوابگاه و غذای این دو هفته را هم شخصا به عهده گرفتم). کار کردن ده روزه با ارکستر پارسیان در استانبول البته به صورت رایگان و آخرین کار ضبط قطعه ایران خانم اثر آقای پیمان سلطانی که دو ماه پیش با ارکستر اسلواک فیلارمونیک اجرا کردم.
درنتیجه احساس می‌کنم به نوبه‌ی خودم، همیشه آمادگی داشته‌ام که به افرادی که کارشان واقعا خوب است کمک کنم اما نه از روی وفاقت و فامیلی.

* اگر بپذیریم که هر ارکستری؛ روانشناختی خاص خودش را می‌طلبد و بر این اساس رهبر ارکستر سمفونیک تهران نمی‌تواند همان رفتاری را با این ارکستر داشته باشد که با یک ارکستر دیگر. گمان شما درباره آن دسته از توانایی‌هایی که باید رهبران ارکستر ملی و سمفونیک در ایران درپیش بگیرند تا به ارتقای این ارکسترها کمک کنند؛ چیست و شما خود از چه فرمولی برای ارکسترهای مختلف دنیا استفاده می‌کنید؟
__ بعداز بیش از ۱۲۰ ارکستر که من در تمام دنیا رهبری کردم، باید بگویم که هیچ‌گونه کار روانشناختی لازم نیست. اگر رهبر، حرفه‌ای باشد و با یک ارکستر حرفه‌ای کار کند، همه چیز خوب پیش می‌رود.
در تهران نوازنده‌ها شانس زیادی نداشته‌اند که با رهبران حرفه‌ای کار کنند به همین دلیل هم رفتارشان بیشتر شبیه آماتورهاست. از یک طرف آقای صهبایی به نوازندگان ایرانی سخت می‌گرفت و بعداز آن آقای روحانی می‌گوید که آنها بهترین هستند... که این‌هم نوعی کم‌تجربه‌گی در موسیقی کلاسیک است... نه به این شوری شور و نه به این بی‌نمکی.
یک رهبر هیچگاه با نوازنده‌هایی که کارشان را خوب می‌دانند، مشکلی ندارد. مشکل را افراد ضعیف ایجاد می‌کنند که آنها هم کارشان حساب و کتاب ندارد. سال گذشته آقای ارسلان کامکار که علاقه داشتند من چند روزی با ارکستر کار کنم به من گفتند که ممکن است اگر شما وقتی به ایران آمدید به نوازنده‌ها خیلی سخت نگیرید تا بشود راحت‌تر کار کرد؟!
من برای آقای کامکار احترام زیادی قایل هستم ولی این سوال نشان می‌دهد که در ارکستر چه چیزهایی مهم شده است. در تمام دوران کار هنری من؛ ایشان اولین نفری بودند که چنین خواهشی کردند. ارکستر پارسیان یعنی اغلب همان نوازنده‌های ارکستر سمفونیک که همه ایرانی هم هستند و اغلب هم با آقای کامکار کار می‌کنند، وقتی به استانبول آمدند، ده روز روزی ۷ ساعت خیلی سخت کار کردند و ممنون هم بودند. یعنی با یک برنامه‌ی سخت و با رهبری سختگیر. هیچکسی هم لوس‌بازی درنیاورد. به این ترتیب این نوازنده‌ها هستند که خودشان را با محیط جور می‌کنند نه رهبر ارکستر. این درحالی است که محیط ارکستر سمفونیک تهران هیچ وقت نه ازنظر هنری و نه ازنظر اداری؛ کاملا حرفه‌ای نبوده است.

گفتگو از: زهرا حاج محمدی

بیست و هشتم خرداد نود

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه برقراری ارتباط نوازنده در حین اجرای زنده، با شوندگان حاضر در سالن، مبحثی بسیار جدی و جالب است که برای تحلیل و چگونگی و راه های مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آن نیاز به نوشتاری مفصل دارد که به زودی در مورد آن، در این سایت بحث شده و نوشته هایی برای خواندن شما عزیزان آماده و عرضه خواهد شد. بیست و هفتم خرداد هشتاد و نه  

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131