گفت و گو با پرویز مشکاتیان

نوشته شده توسط persianartmusic Posted in گفت و گو بازدید: 441

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

گفت و گو با پرویز مشکاتیان

Parviz Meshkatian_1Mdm

در اوایل دهه شصت صدای ساز سنتوری در میان اجراهای موسیقی شنیده می شد که به هیچ وجه سبک ها و روش های کهن در نواختن این ساز را بر نمی تافت و خود سبک و سیاقی خاص داشت. سرعت در نوازندگی و اجرای صحیح نت ها در کنار ترسیم فضای شنیداری دل انگیز باعث شد تا پس از سال ها سکوت موسیقی سنتی که موجب فراموشی بسیاری از چهره های سرشناس شده بود، برنده اول نوازندگی سنتور جایزه باربد رخ بنمایاند، پرویز مشکاتیان. جوانی که حضورش در کنار لطفی، علیزاده و دیگر نام  آوران دهه شصت، شور و شیدایی خاصی به فضای موسیقی اجرا شده در آن سال ها بخشید. اگر استاد ورزنده را به سر پنجه شیرینش در نواختن این ساز می شناسند یا فرامرز پایور را با دیسیپلین رسمی و نوازندگی مهندسی گونه اش و یا حبیب سماعی را در بداهه نوازی های دل انگیزش استاد می دانند، به حق می توان در اجرای مدولاسیون سنتور، پرویز مشکاتیان را یکی از برترین ها دانست.

پرویز مشکاتیان

 

او طی سال ها فعالیت در این عرصه و کسب دانش موسیقایی در محضر اساتید موسیقی ایران نشان داده که این ساز از قابلیت های بسیاری برخوردار است. او حتی دانش خود را در کار با ارکستر و تنظیم آهنگ برای آن نیز آزموده است. پرویز مشکاتیان را می شود به حق یکی از اعجوبه های موسیقی سنتی ایران در دهه شصت به حساب آورد. شور و هیجان خاص او شاید یکی از راه های نجات موسیقی ایرانی از فضایی است که این روزها دچار آن شده است.اگر مشکاتیان همچون آن سال ها به فعالیت خود پیوسته ادامه می داد شاید اکنون با شاهکارهای بسیاری در این عرصه روبه رو بودیم.

اکنون او در آستانه پنجمین دهه زندگی اش با کوله باری از تجربه و دانش بیش از پیش خسته به نظر می رسد. قدما معتقدند چهل سالگی آستانه پختگی و کمال در سیر زندگی یک مرد است. اما مشکاتیان که این روند را چه در زندگی و چه در نوازندگی سازش، سال ها پیش یعنی در آستانه سی سالگی تجربه کرده است و در آن سال ها همگام با اساتید بی چون و چرای موسیقی ایران گام برداشته،  از آغاز چهل سالگی اش تا هم اکنون که در آستانه دهه پنجم زندگی اش قرار دارد، به سکوت فرو رفته است. سال ها است که دیگر صدای سازش شنیده نمی شود. گفت و گوی ذیل دریچه ای است به غار تنهایی مشکاتیان و بخشی از تاریخ هنوز پاینده و زنده موسیقی معاصر ایران. شاید که این روند باعث شود که پیله سکوت مشکاتیان ترکی بردارد و بار دیگر صدای بدیع ساز او در فضای موسیقی ایران مترنم شود.

در راه که می آمدیم پرسشی به ذهنمان رسید که شاید پرسش خیلی از علاقه مندان موسیقی و کارهای شما باشد و آن اینکه چرا مشکاتیان چندین سال است سکوت کرده است؟

نمی خواهم شاعرانه جواب بدهم و بگویم که «سکوت سرشار از ناگفته هاست» ولی اگر بخواهم صادقانه بگویم، پیش از اینکه شما بیایید با دوستان خودم که اینجا هستند صحبت همین قضیه بود و من گفتم فضا را قدری نامحرم می بینم. این یک مسئله احساسی است و ممکن هم هست هیچ دلیل منطقی نداشته باشد. البته من کارم را دارم انجام می دهم، اما چگونگی درآمدن و برآمدنش اصلا برایم مهم نیست.

چرا؟

شاید به یک نتیجه هایی رسیدم. قبلا برایم خیلی مهم بود. الان برایم فقط مهم این است که کارم را انجام بدهم و حرف هایم را لااقل روی کاغذ بزنم.

ولی ممکن است که این تصور پیش بیاید که مشکاتیان به نوعی در «دستان» و... تمام شده است. یعنی آنجا نقطه اوجش بود و دیگر نمی تواند آن نقطه اوج را تکرار کند و برای همین ترجیح می دهد که کاری انجام ندهد.

البته دوستان عزیزی که پیرامونم هستند این نظر را به من گفته اند ولی... شاید هم درست باشد. به زعم خودم این طور نیست چون من کارهایی کرده ام که الان دیگر مثلا «دستان» را قبول ندارم. الان وقتی آن کاست را گوش می کنم می گویم که مثلا کاش در بخش کششی ها کارهای دیگری هم می کردم.

این حالتی که در شما به وجود آمده است چه اندازه با فضای کلی موسیقی ارتباط دارد؟

کدام موسیقی؟

کل موسیقی و جامعه موسیقی...

... ببینید یکی از سئوالات همیشگی من این بوده که تکلیف موسیقی در این مملکت چیست؟ یعنی اینکه ما به موسیقی چگونه نگاه می کنیم؟ آیا موسیقی اصلا در این سرزمین به رسمیت شناخته شده یا نه؟ آیا اصلا رسانه های گروهی (رادیو و تلویزیون که می توانند در این زمینه بسیار توانا عمل کنند چون حجم عظیمی از میان برنامه هایشان را موسیقی تشکیل می دهد) می دانند موسیقی چیست و  آن را به رسمیت می شناسند؟ بچه ها آمدند پیش من و گفتند ما رادیو فرهنگ درست کردیم و شما بیا با ما مصاحبه کن. من به آنها گفتم من با شما چطور مصاحبه کنم و چه بگویم؟ یک آهنگی را یک استادی ساخته، مثلا استاد تجویدی و یک استاد دیگر هم آن را خوانده، آقای شاه زیدی. خیلی هم کار زیبایی است. دو دقیقه از آن را پخش می کنند و بعد قطع می شود و می گویند، سرودی از شاه زیدی و تمام می شود.

من نه مائوئیست هستم و نه مارکسیست ولی بعضی از صحبت هایشان را دوست دارم. مائو می  گوید: «درست است که کلیات چیزهایی هستند که به خاطر آنها باید از جزئیات گذشت ولی وای به حال آنکه جزئیات تشکیل یک کلیت بدهد.» الان این جزئیات سرزمین ما تشکیل یک کلیت مبتذل را داده است و من از این، هم دلخورم، هم ناراحتم و هم عصبانی.

درواقع شما الان بیشتر دنبال اثبات برادری هستید...

... من که در این زمینه استخوان خرد کرده ام، زندگی ام را گذاشته ام و عشقم موسیقی بوده، من که توقع زیادی ندارم که مثلا مردم برایم چنین و چنان کنند و یا حاکمیت برایم کار خاصی بکند. من فقط یک حرمت می خواهم برای آن چیزی که برایم عشق است. شما نمی توانید ببینید که معشوقتان را سوراخ سوراخ می کنند و بعد بگویید که «شما چرا کم کار شدید؟»

ولی به نظر من قبلا که شما در سال یکی دو کار درخشان می دادید شرایط به نوعی سخت تر بود...

از چه لحاظ؟

الان به هر حال یک تکثری ایجاد شده است و مخاطبان موسیقی تکلیف خودشان را می دانند. آن موقع این گونه نبود والان بعد از باز شدن فضای موسیقی پاپ هر طیفی ژانر موسیقی موردپسندش را گوش می کند. الان فضا به نوعی خالص شده است و آنهایی که علاقه مند کارهای شما هستند و کارهایتان را تعقیب می کردند  الان دیگر منتظر هستند...

آقای مختاباد، ببینید، هر علتی معلولی دارد. خوشبختانه شما ژورنالیست هستید و این چیزها را بهتر از من می دانید. اولا من گمان نمی کنم که  غربال جامعه، از نظر موسیقایی این گونه شده باشد که هر کسی دنبال پسند خودش برود. دلیلش را به شما می گویم. اولا جوانی که الان سی سال دارد و باید اوج شکوفایی و گزینش و انتخابش برای نگاه به گذشته اش و حرکت برای آینده باشید، هفت ساله بود که انقلاب شد، در این بیست و سه سال به او چه داده شده است؟

یعنی اینکه رادیو و تلویزیون که محور و منبر تراوشات هنری و فرهنگی هستند و اینقدر هم مدعی هستند که برای جوان ها این کار و آن کار کرده ایم، چه کاری کرده اند؟ شما به عنوان یک ژورنالیست صادق _ که من بر این گمان هستم _ بگویید که آیا یک موسیقی یک ربعه _ حتی _ در هفته به جوان ها داده می شود تا تشخیص درستی از موسیقی ای پیدا کنند که مایه چند هزار ساله این سرزمین است؟ شما می گویید انتخاب، انتخاب چی؟ ببینید بچه های ما مبتذل و سطح پایین شده اند به خاطر اینکه چیزی ندیده و نشنیده اند. این می شود که پناه می برند به محصولات لس آنجلسی. آن وقت ما از تهاجم فرهنگی حرف می زنیم!

این موسیقی لس آنجلسی که شما فرمودید همان اوایل انقلاب هم به صورت مخفی و زیرپوستی وجود داشت ولی سیطره با موسیقی سنتی بود. آن موقع مثلا وقتی «بیداد» می آمد به بازار، جامعه تکانی می خورد، «دستان» همینطور. سئوالم این است که آن فضا چطور شد که به اینجا رسید؟

اگر اجازه می دهید قضیه را یک مقداری فلسفی تر بررسی کنیم.

زمانی میکل آنژ در ایتالیا مجسمه هایش را می ساخت، کلیسا می آمد و رویش را گل می گرفت. میکل آنژ می گفت: اگر شما پتو هم روی مجسمه هایم بکشید، مجسمه های من لخت هستند.  این صحبت آدمی مثل میکل آنژ است که تاریخ هنر کره زمین به او مباهات می کند، البته اگر بداند که کیست که می داند. من یک مثال ملموس می زنم. من ایرانی هستم. شما حتما می دانید میهن یعنی چه. لاهوتی را هم می شناسید، «تنیده یاد تو درتار و پودم، میهن ای میهن» چیزی است که ما قبل از  انقلاب می خواندیم، در جریان انقلاب هم می خواندیم و بعد یکی از دوستانم رویش آهنگ گذاشت و استاد شجریان هم خواند.

منی که دل در آتش دارم و شما معتقدید که باید «دستان» ساخت، «بیداد» ساخت، «آستان جانان» ساخت، «سرعشق» ساخت، «نوا» ساخت می بینم که این آهنگ را از رادیو پخش می کنند و «میهن ای میهن» را از آهنگ بیرون می آورند، «میهن» مگر بد است. اگر هست من باید بدانم.

به عنوان یک شهروند، به عنوان یک ایرانی، به عنوان کسی که در این سرزمین به دنیا آمدم و در آن نفس می کشم و می خواهم حرکت کنم. چرا «میهن ای میهن» را درآوردند. چرا شعر لاهوتی را سانسور کردند. این حق را چه کسی به آنها داده است. آن جزئیاتی که از مائو گفتم همین است که ذره ذره آن تشکیل یک مجموعه را می دهند که باعث می شود آهنگ بسازم و در گوشه ای بگذارم.

نمی خواهم در مقام دفاع از مثلا تلویزیون باشم ولی اجازه بدهید کمی هم واقع بین تر نگاه کنیم. فکر می کنید که خود هنرمندان در این جدایی چه اندازه دخیل بودند؟ آیا تحریم های هنرمندان و موضع گریشان در این مسئله نقش نداشت؟

عزیز من، استاد شجریان بعد از آن که آقای لاریجانی به تلویزیون رفت بعد از هفده سال موقع سال تحویل به آنجا رفت. حتما همه شما یادتان هست. لحظه سال تحویل رفت و تنها اشکالی که من و پیرامونیان بر او گرفتیم این بود که برای چه کاستش را برد تلویزیون. چون شجریان، پهلوان بلامنازع آواز ایران، باید می گفت که باید دو ساز هم بیایند کنارم باشند تا ساز را نشان دهند. چرا کاستش را برد؟

این اشکال را من نه از لاریجانی، از شجریان هم می گیرم و بعد این مسئله جا افتاد. ببینید وقتی یک پهلوان که این کار را می کند، اگر خواننده دیگری بگوید که حالا من می خوانم و شما فواره را نشان ندهید و ساز را نشان بدهید می زنند توی سرش و می گویند استاد شجریان آمد و کاستش را آورد، تو دیگر چه می گویی؟ من وقتی می گویم «وای اگر جزئیات تشکیل یک کلیت را بدهد»، این را در مورد همه چیز می گویم نه فقط در مورد لاریجانی.

مجموعه این قضایا کار را به آنجا رساند که بعدش شما اگر قله هم باشید (که آقای مختاباد می گویند و البته در مورد من اغراق می کند چون من هیچ وقت نه تنها به قله نرسیدم، بلکه از کنارش هم رد نشدم) باید بسازید و منتظر بنشینید که یک روزی لااقل برای «میهن» و «وطن» و «ایران» نوارتان را تیغ نزنند.

آیا ما از این صحبت های شما می توانیم نتیجه گیری کنیم که هنوز در موسیقی مسائل حاشیه ای اصل است؟

نه، هرگز، باید از دو دیدگاه به این قضیه نگاه کنیم. یکی درمورد خلق اثر و دیگری در مورد منظر بیرونی آن. تا آنجایی که مربوط به ذهن و خلاقیت هنرمند است به نظر من در این چند سال موسیقی پیشرفت کرده است، ولی در خلوت هنرمند و در ذهن او. در چگونگی مسائل بیرونی و اجتماعی و نضج و گسترش آن خیلی افول داشته است.

ما یک بحثی با آقای فخرالدینی داشتیم و وقتی پرسیدیم که چرا از آهنگسازان بزرگ و شناخته شده، آهنگ برای ارکستر نمی گیرید...

... آهنگ نمی دهند...

ایشان یک بحث اش این بود و بحث دیگر این که فضای تازه ای طرح کرد و اعتقاد داشت که آنها کارهایشان را کرده اند و به اصطلاح دوره خلاقیتشان تمام شده است، الان هم پرسشم این است که ما چقدر از آقای مشکاتیان می توانیم انتظار داشته باشیم که هم «دستان» تولید کنند، هم «بیداد» و هم «نوا و مرکب خوانی» و هم کارهای دیگر و با صحبتی که ایشان داشتند یعنی اینکه ایشان کارشان را در موسیقی ایرانی کرده اند.

یک اصطلاح در بر و بچه های شعر هست که می گویند: شعر را گفته یا ساخته؟ اگر شعر را ساخته باشد فرق می کند تا شعر را  گفته باشد. «عشق آمدنی بود، نه آموختنی» که ابوسعید می گوید. شما زمانی که به یک مراحلی از سازندگی برسید، دیگر این کار برایتان مثل نفس کشیدن می شود. هرگز زور نمی زنید و با نت کشتی نمی گیرید که بیاید، ممکن است بیاید، ممکن است نیاید. شما فقط می توانید میزبان خوبی باشید.

البته وقتی از یک مرحله ای بگذرید. شما چایکوفسکی را ببینید. دوور ژاک را ببینید. باخ را ببینید. باخ مثلا یک سال کنسرتو براندر بورک را ساخت، دوازده سال هیچ نساخت. دست خودش نیست. فکر نکنید که دنبالش نیست و نمی خواهد ولی می داند که جایگاهش کجاست.

اتفاقا پرسش ما هم همین است که این عوامل بیرونی چه اندازه در خلاقیت هنرمند تأثیر دارد؟

عزیزم، من گفتم من می سازم و می گذارم در خانه ام. چگونگی بیرون آمدنش اصلا برایم مهم نیست. اگر می گفتم که عوامل بیرونی به گونه ای است که من هم عصبانی هستم، هم متأثر و ناراحت و نمی سازم، آن وقت به این بخش قضیه می پرداختیم. ولی می گویم من می سازم. دارم دیوانه می شوم. دارم منفجر می شوم. من از «عقاب» خانلری و «دماوند» ملک الشعرای بهار  ساخته ام تا «شب» نیما.

این کارهایی که ساخته اید چه اندازه از پیرامونتان گرفته شده و تحت تأثیر جریانات اجتماعی است؟

 من که از آسمان نیامده ام. به هر حال من با این مردم حرف دارم. حالا ممکن است حرف مرا متوجه نشوند و بگیرند کتکم بزنند. ولی کارم متعلق به  آنها و متأثر از آنهاست. زبان و ضربان آنها اگر بوده باشی باعث افتخار است. به قول حافظ «هر که شد محرم دل در حرم یار بماند / وانکه این کار ندانست در انکار بماند / اگر از پرده برون شد دل من عیب نکن / شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند.»پرده پندار این است که آدم در خلوت خودش بنشیند و از مردم جدا باشد.

مگر می شود؟ شاید من تنها موزیسینی هستم که هیچ وقت آهنگ رفتن از این سرزمین را نکرده ام و به این افتخار می کنم. نرفتم امتحان کنم ببینم می توانم بمانم یا نمی توانم. همین جا بهشت من است، جهنم من است و گورستان من و عشق من. هر کدام از بچه ها آمدند گفتند ما برویم یا نرویم؟ گفتم کجا برویم؟ اینجا سرزمین خودمان است. بنابراین مباحث تأثیرپذیری از جامعه و پیرامون را اصلا نباید مطرح کرد وگرنه من در فلورانس خانه دارم می توانستم بروم و آنقدر هم ایتالیایی ها ناراحت شدند که آمدم چون برایم پاسپورت ایتالیایی آوردند ولی قبول نکردم: گفتم من پاسپورت ایرانی دارم.

چرا اصرار دارید بمانید؟

اصرار ندارم، دوست دارم.

بگذارید درباره تأثیرگذاری از پیرامون یک مسئله  ای را مطرح کنم. یادم می آید حدود ده، دوازده سال پیش که دانشجو بودم در یکی از مجلات ادبی آن زمان شعرهای شما را می خواندم و این سئوال همیشه برایم مطرح بود که چرا آقای مشکاتیان که شعر می گوید و شعرنو هم می گوید از زبان شعر خودش استفاده نمی کند. ما پیشینه شعری غنی و مستحکمی داریم که غیرقابل انکار است و بسیاری از موضوعاتی که در آنها مطرح شده مسائل امروز جامعه ما هم هستند اما به واسطه نوع زبان و تکنیک هایی که به کار می بردند، میزان تأثیرگذاری آنها کمتر شده است. در حالی که همان مضامین را شاعران امروز ما به زیبایی و صلابت و با زبان امروز بیان کرده اند. چرا برای بیان این مسائل از مابه ازای قبلی  آنها استفاده می کنید و کمتر از اشعار امروز بهره می گیرید؟ آیا با ساختار موسیقی سنتی ما مغایرت دارد؟

جوابتان را با شعر می دهم: «حافظ ز خاک خیز زمان زبان توست /  تیر فریب سوز غزل در کمان توست / شب ها به بام میکده تکبیر می زنند / مستی فسانه ای است که در داستان توست» ببینید اگر شرایط اجتماعی به گونه ای برسد که شما رویکرد به گذشته داشته باشید یعنی در جا زدید و من به این رسیدم که گمان می کنم هنوز حافظ از ما جلوتر است و برای این مسئله متأسفم.

آیا در فضای امروز کسانی نیستند که این مضامین را بتوانند...

حتما هستند.

چرا از آنها استفاده نمی کنید؟

من تنها کسی بودم که از «قاصدک» اخوان استفاده کردم، از «شب» نیما استفاده کردم، از سایه اشعاری را استفاده کردم. من هلاکم برای کار کردن روی شعر نو. سال ها قبل گفته بودم که من پیشتر از زمان خویش آمدم که البته جسارت بود. من شعرهایی از اخوان و استاد شفیعی کدکنی را کار کرده ام و اصلا با گروه تنظیم هم شده ولی خوب موقعی که من روی مثلا «جان جهان دوش کجا بوده ای» کار می کنم، می بینم که خیلی ها غش غش حال می کنند در حالی که من زیاد لذت نمی برم. نه اینکه آن کار را همین طوری کرده باشم، من هیچ کاری را الکی نمی کنم. آن هم لحظه ای از من بوده ولی نه آن لحظه ای که در اوج عروج بودم. لحظه ای است که برای من اتفاق شاد کننده ای افتاده است و آن آهنگ محصول آن لحظات شاد است. البته این معرفت در ایرانی ها بود و بیشتر از آنکه باید مرا دوست داشتند. یک سئوال من از شما می کنم: من می توانم در همین شرایط کنونی، «روزگار غریبی است نازنین» شاملو را کار کنم؟

شاید شعری با این صراحت را نشود کار کرد اما خیلی اشعار دیگری هستند که می شود روی آن کار کرد...

شاملو فرزند همین سرزمین است. اگر شرایط جهان سومی ما نبود یکی از کسانی است که باید نوبل را به او می دادند و در ضمن این شعر، که مسئله خاصی ندارد. من بالاخره باید بدانم چه کار باید انجام دهم.

استاد، من صرفا فضای اجتماعی و سیاسی را مدنظر ندارم. به نظرم حتی اگر بخواهیم عاشقانه کار کنیم باید...

... عزیز من ما جهان سومی ها هم سیاسی هستیم. سیاست به معنای سیاسی بودن نیست. شما که می خواهید پیرامون خودتان راتغییر بدهید، یا اگر عرضه اش را ندارید تصحیح کنید، باید سیاسی باشید.

یعنی شما اعتقاد دارید که هنرمند اگر وارد ژانرهای دیگر بشود، رسالتی را که بر دوش دارد انجام نداده است؟

نه. من هرگز چنین چیزی نگفته ام، مطلق نکرده ام. من حرف گوگن را نزده ام. او می گوید: «هنرمند موقعی که از پیرامونش راضی شد مرده است» من چنین چیزی نگفته ام. من می گویم اینجا را دوست دارم و بزرگترین دلیلش هم این است که اینجا مانده ام. یک بار هم آهنگ رفتن از این سرزمین را نکرده ام.

گفت و گو: سید ابوالحسن مختاباد ـ آرش نصیرى

از: روزنامه شرق

بیست و پنجم آبان ماه هشتاد و دو

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه برقراری ارتباط نوازنده در حین اجرای زنده، با شوندگان حاضر در سالن، مبحثی بسیار جدی و جالب است که برای تحلیل و چگونگی و راه های مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آن نیاز به نوشتاری مفصل دارد که به زودی در مورد آن، در این سایت بحث شده و نوشته هایی برای خواندن شما عزیزان آماده و عرضه خواهد شد. بیست و هفتم خرداد هشتاد و نه  

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131