گفت و گو

گفت و گو (1034)

گفت و گو با اساتید موسیقی، آهنگسازان، نوازندگان، خوانندگان، نویسندگان کتاب، مترجمان موسیقی ایران

طبقه بندي هاي فرزند

شیوه جدید لغو کنسرت‌ها این بار در پایتخت؛

گفتند یا کنسرت را کنسل کنید یا شب اجرا هر اتفاقی افتاد خودتان مسئولید

دست‌اندرکاران گروه مهراوه که قرار بود جمعه گذشته در تالار اندیشه کنسرتی را برگزار کنند؛ در شرایطی قرار داده شدند تا خودشان اقدام به تعطیلی کنسرت‌شان کنند. ظاهرا این‌بار لغو کنسرت‌ها قرار است با تغییر شکل، به شیوه‌های دیگری ادامه پیدا کند.

شهرام رضایی، سرپرست گروه موسیقی سنتی "مهراوه" در گفتگو با خبرنگار ایلنا، ضمن اعلام خبر تعطیلی کنسرت خود؛ گفت: قرار بود کنسرتی را جمعه 27 مرداد در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار کنیم که تماس‌هایی با ما گرفته شد و درنهایت مجبور شدیم این کنسرت را کنسل کنیم.

سرپرست گروه مهراوه در ادامه افزود: ما پس از دریافت مجوز حوزه هنری برای کنسرت گروه مهراوه، تبلیغاتی را در سطح شهر انجام دادیم و در حدود 80 ایستگاه مترو بنرهای تبلیغاتی این کنسرت نصب شد. برای استفاده از بیلبوردهای سطح شهر نیز گفتند باید از وزارت ارشاد مجوزی در این زمینه دریافت شود. وقتی به ارشاد برای این موضوع مراجعه کردیم به ما گفتند با حوزه هنری هیچ کاری نداریم و شما باید از طریق دفتر موسیقی اقدام کنید. من این توضیح را به مسئولان ارشاد دادم که مجوز دفتر موسیقی را برای برگزاری کنسرت دارم اما نتیجه‌ای نگرفتم.

وی همچنین عنوان کرد: من سال 95  برای برگزاری کنسرت درخواستی به دفتر موسیقی داده بودم که با آن موافقت شد و گفتند بروم سالن بگیرم. اسفند ماه سال 95 برای اجرا در مرداد و شهریور در تالار وحدت تقاضا دادم که مسئولان خود تالار گفتند در این زمان‌ها، تالار وحدت را کاملا در اختیار تئاتر قرار داده‌ایم. این مسئله را با سند می‌توانم ثابت کنم. این گفته مسئولان تالار برای ما خیلی عجیب بود. به چند گروه دیگر نیز چنین چیزی گفته شده بود. نکته جالب اینکه الان وقتی به برنامه‌های مرداد و شهریور تالار وحدت نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از اهالی موسیقی مشغول برگزاری کنسرت در این سالن هستند.

شهرام رضایی گفت: باتوجه به شرایطی که اشاره کردم ما مجبور شدیم از طریق حوزه هنری برای برگزاری کنسرت اقدام کنیم اما وقتی همه برنامه‌ها را هماهنگ کردیم از یکی از نهادها با ما تماس گرفتند و گفتند بدون مجوز در سطح شهر تبلیغ کرده‌اید و از شما شکایت شده است. ما هرچه پرسیدیم چه کسی از ما شکایت کرده هیچ پاسخ روشنی به ما ندادند. بعد به ما گفتند که بهتر است کنسرت را برگزار نکنیم. پیگیری‌های بعدی ما نیز هیچ نتیجه‌ای نداد.

این موزیسین افزود: با وجود اینکه 3 میلیون تومان به عنوان بیعانه برای در اختیار گرفتن تالار اندیشه به حوزه هنری پرداخت کرده بودم و مدتها برای این اجرا تمرین و کار کرده بودیم؛ منتهی به خاطر تماس‌هایی که گرفته شد؛ مجبور شدیم کنسرت را خودمان کنسل کنیم. به ما گفتند اگر کنسرت را خودتان کنسل نکنید امکان دارد شب اجرای شما، نامه‌ای از قوه قضائیه بیاید و کنسرت شما لغو شود.

وی عنوان کرد: بعد از این ماجراها، حوزه هنری گفت از نظر ما هیچ مشکلی وجود ندارد و شما بیاید کنسرت‌تان را برگزار کنید. من از مسئولان حوزه هنری پرسیدم اگر ما کنسرت را برگزار کنیم آیا شما این تضمین را می‌دهید که شب اجرا در سالن را نبندند و کنسرت را لغو نکنند؟ که پاسخ دادند اگر نامه از قوه قضائیه داشته باشند ما کاری نمی‌توانیم بکنیم.

سرپرست گروه مهراوه همچنین گفت: من هم دیدم اگر قرار باشد با ترس و لرز روی صحنه برویم و حس و حال مناسبی برای اجرا نداشته باشیم، ترجیح می‌دهم این ضرر را متقبل بشوم و بیشتر از این ضرر نکنم. 12 میلیون تومان هزینه اجاره سالن است که من 3 میلیون بیعانه پرداخت کرده‌ام و به من برگردانده نمی‌شود. هزینه‌های بسیاری هم برای آماده‌سازی این اجرا و تمرینات و تبلیغات و بلیت‌فروشی نیز انجام داده‌ام اما با تمام این اوصاف مجبور به متوقف کردن کنسرتمان شدیم.

علیرضا وکیلی‌منش، خواننده گروه "مهراوه" نیز در گفتگو با خبرنگار ایلنا درباره این کنسرت تعطیل شده؛ گفت: رپرتوار این برنامه پس از تمرینات متعدد و مشقت‌های بسیار که بیشتر آن متوجه سرپرست گروه یعنی آقای رضایی بود، شکل گرفت. قرار بود ما جمعه گذشته یعنی 27 مرداد این کنسرت را در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه ببریم منتهی با شرایطی که برایمان به وجود آمد، مجبور شدیم این اجرا را متوقف کنیم.

این خواننده در ادامه افزود: مرکز موسیقی حوزه هنری که زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی است مجوز برگزاری اجرای ما را در تالار اندیشه صادر کرد؛ اما در نهایت با مسائلی که برای‌مان پیش آورده شد متاسفانه مجبور شدیم این اجرا را برگزار نکنیم.

وکیلی‌منش ضمن انتقاد از دست‌اندرکاران تالار وحدت گفت: ما اسفند ماه گذشته برای برگزاری کنسرت در مرداد و شهریور امسال تقاضایی را به مسئولان تالار وحدت ارائه کردیم منتهی این دوستان گفتند که در مرداد و شهریور قرار است یک نمایش در تالار وحدت برگزار شود به همین دلیل سالن در اختیار هیچ گروه موسیقی قرار نمی‌گیرد؛ اما در کمال تعجب از ابتدای مرداد شاهد هستیم که گروه‌های مختلفی در تالار وحدت به اجرا می‌پردازند. ما به این رفتاری که با گروه ما صورت گرفته نیز انتقاد داریم.

ادامه مطلب...

 

گفت‌وگوی منتشر نشده جلال ذوالفنون؛ /بخش دوم/

جشن هنر شیراز یک نمایش بود/مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تمایل داشت بچه‌ها را برای اجرا به دربار و کاخ اشرف ببرد/ساز هم "هوو" می‌خواهد

بخش دوم گفتگوی منتشر نشده زنده‌یاد جلال ذوالفنون به مسائل مختلفی چون اتفاقات پیرامون مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، اختلافات داریوش صفوت و نورعلی‌خان برومند، شیوه آموزشی عجیب رضا محجوبی با روش "گور بابای حسن‌خان"، ردیف میرزاعبدالله و روایت‌هایی تاریخی از دیگر شخصیت‌های موسیقی ایران اختصاص دارد.

به گزارش خبرنگار ایلنا،‌ گفتگو با زنده‌یاد جلال ذوالفنون بین سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ در چند مرحله صورت گرفته است. سروش قهرمانلو که سال‌ها همراه جلال ذوالفنون بوده و مهمترین شاگرد او محسوب می‌شود، به همراه عادل حسین کوچک (طراح سوالات) این گفتگوی مفصل را انجام داده‌اند که تاکنون منتشر نشده است.

بخش اول این مصاحبه چهارم مرداد ماه امسال با عنوان " نود درصد از خوانندگان توانایی تک‌خوانی ندارند/آقای شجریان خواننده توانایی‌ست اما فلسفه آواز ما طاهرزاده است" منتشر شد.

جلال ذوالفنون از سه‌تارنوازان چیره‌دست و همچنین آهنگساز توانمند معاصر موسیقی ایرانی است که آلبوم‌های "گل صدبرگ" و "آتش در نیستان" به خوانندگی شهرام ناظری، "مستانه (ای دل اگر عاشقی)" با صدای علیرضا افتخاری و نیز آثاری با صدای صدیق تعریف از او به یادگار مانده است. موسیقی انیمیشن "شکرستان" نیز ازجمله آثار خاطره‌انگیز او در موسیقی ایران محسوب می‌شود. او در روزهای پایانی سال ۱۳۹۰ و درحالیکه هنوز انتظار می‌رفت آثار ماندگار دیگری را خلق کند، بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان البرز کرج درگذشت.

 چرا همیشه می‌گوییم ردیف میرزا عبدالله؛ در صورتی که آقاحسینقلی هم در این زمینه نقش داشته؟

من فکر می‌کنم به خاطر اینکه معلم خوبی بوده و تدریس می‌کرده و شاگردهای زیادی هم داشته است.

 شما در کتاب گل صد برگ گفته‌اید که کار جمع‌آوری ردیف توسط مرحوم میرزا عبدالله در حدود ۱۴۰سال قبل انجام شده. نت نویسی ردیف چه زمانی انجام شده است؟

نت‌نویسی ردیف اول بار توسط مرحوم کلنل وزیری انجام شد. ایشان نزد مرحوم میرزا عبدالله و آقاحسینقلی می‌رود و سعی می‌کند ردیف را نت‌نویسی کند. در حدود دو سال نزد میرزا عبدالله می‌رود و نت‌نویسی می‌کند. بار دوم مهدی‌قلی‌خان هدایت (مخبرالسلطنه) از مرحوم منتظم الحکما نت‌نویسی می‌کند. منتظم‌الحکما سه تار می‌زده و شاگرد میرزا عبدالله بوده است. بار سوم هم مرحوم برومند و ژان دورینگ این کار را می‌کنند.

 مرحوم صبا مجموعا چند گوشه به ردیف اضافه کرده است؟

صبا گوشه‌های دیلمان، گیلکی و امیری را از مازندران گرفته بود؛ یکی هم گوشه "رقص چوبی" محسوب می‌شود که از گیلان گرفته بود. "زرد ملیجه" و "رباعی مستزاد" جزو گوشه‌هایی است که صبا آنها را به ردیف اضافه کرده. "رباعی مستزاد" یعنی نسبت به رباعی یک تکه اضافه دارد که شعرش این است: دوشینه پی گلاب می‌گردیدم در طرف چمن/ افسرده گلی میان گلها دیدم می‌سوخت چو من / گفتم که چه کرده‌ای چرا می‌سوزی ای عاشق زار / گفتا که در این چمن بسی خندیدم صد وای به من.

این گوشه حالت آوازی دارد. فرم شعرش رباعی است و فرم ملودیش هم رباعی محسوب می‌شود. فرم رباعی در شعر این‌گونه است که سه مصرع به هم شبیه هستند و یک مصرع هم با بقیه فرق دارد. موسیقی آن نیز به این صورت است که جمله اول سه بار تکرار می‌شود و جمله آخر فرق می‌کند. گوشه‌های دیگری هم صبا دارد که من به خاطر نمی‌آورم.

علت اینکه برخی از گوشه‌ها را در کتاب آموزشی از ردیف صبا گرفتید؛ چه بوده؟

به خاطر اینکه زیبا هستند. صبا درحالیکه مقید به سنت گذشته خودش و مسائل پشت سرش بود، یک مقداری هم نگاهش به جلو بود. نمونه‌اش همین چیزهایی‌است که مثل "صدری"، "شهابی" از گوشه و کنار جمع‌آوری کرده است.

 درست است که الان نگاه نسبت به ردیف عوض شده ولی آیا کسانی داشته‌ایم  که به این شکل جستجو کنند و گوشه‌هایی به ردیف اضافه کنند؟

مثلا گوشه" امیری" رو که ایشان آورده، که من ریتمیکش کردم. یا مثلا در "زرد ملیجه" زینت‌های دیگری آوردم. یک مقداری تزیینات و چیزهای جدیدی در ترکیب اینها می‌شود آورد.

در مورد قضیه نامگذاری قطعه دشتی "در قفس" که مر حوم صبا ساخته جریان این بوده که یک روز ایشان در خانه می‌ماند و بستگان و خانواده بیرون می‌روند. نمی‌دانستند که ایشان خوابیده است. بعد صبا بیدار می‌شود می‌بیند کسی نیست و با وجود اینکه باید برای انجام کاری از خانه خارج می‌شده اما به دلیل اینکه در قفل بوده نمی‌تواند از خانه خارج شود. خلاصه زندانی می‌شود. برای اینکه سر خودش را گرم کند ساز می‌زند و آهنگ "در قفس" را می‌سازد.

مقام موالیان تجویدی چیست؟

موالیان ردیف ترکیبی از حصار چهار گاه و درآمد همایون است ولی موالیان آقای تجویدی ترکیب درآمد همایون با سه گاه است.

 شهرآشوب ماهور در کدام ردیف است؟

این آهنگ قدیمی است و در ردیف موسی خان معروفی قرار دارد. حتما میرزا عبدالله هم با آن آشنا بوده است.

 آیا دیدگاه گذشته که هر استادی بیاید و ردیف ارائه بدهد؛ دیگر وجود ندارد؟

نه. البته می‌تواند باشد. من تعریفی از ردیف ارائه کرده‌ام و در کتاب گل صد برگ، گفته‌ام ما باید ببینیم میرزا عبدالله چه کرده که ما آن را به عنوان ردیف قبول کردیم؛ چون اول یک چیزی متولد می‌شود بعد ما اسم روی آن می‌گذاریم. حالا وقتی کار میرزا عبدالله را تجزیه و تحلیل می‌کنیم می‌بینیم موسیقی زمان خودش را که به طور شفاهی در ذهن افراد گوناگون و خودش پراکنده بود، همه را جمع‌آوری کرد و ضمنا یک شکل آموزشی جدید هم به آن داد و تدوینش کرد تا راحت‌تر به هنرجویان منتقل شود. خب اگر ما آن اسم را درست گذاشته‌ایم بنابراین هر کس این کار را انجام بدهد ردیف حساب می‌شود؛ اگر اسم را درست نگذاشته‌ایم، باید اصلاحش کنیم.

منتهی همانطور که در هر فضایی باید یک نوع ادبیات به کار گرفته شود در موسیقی هم همینگونه است. مثلا فرض کنید قرار است آموزش ادبیات در فضاهای آکادمیک از سطوح پایین شروع شود و ادامه پیدا کند. بنابراین باید کار از کلاس دوم، سوم ابتدایی شروع شود. در دوم و سوم ابتدایی، اشعاری در کتاب‌ها منتشر می‌شود که ساده است؛ مثل اشعار "یمینی شریف" و "ایرج میرزا". وقتی به مقاطع بالاتر می‌رویم از اشعار شاعران دیگر هم استفاده می‌شود؛ تا به‌ آن بالا می‌رسیم که مثلا در یونسکو یا سازمان‌های جهانی می‌خواهند ادبیات فارسی را مطرح کنند از نظامی، فردوسی و سعدی بیان می‌کنند. همه اینها ادبیات ایران است، منتهی هر کدامش به درد یک فضایی می‌خورد.

ردیف هم همینطور است. نمی‌شود به کسی گفت ردیف ننویسد. ما می‌گویم آقا مگر میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش را جمع‌آوری نکرده و شما هم اسمش را ردیف گذاشتید؟ اگر غلط اسم‌گذاری کرده‌اید این اسم را اصلاحش کنید و بگوید اشتباه شده. اگر درست اسم‌گذاری شده پس من هم همین کار را می‌کنم و باید اسمش ردیف باشد و به نام من هم در این زمانه باشد. مثلا "ردیف سال ۱۳۸۴ نوشته شده توسط آقای کوچکی" می‌توانیم داشته باشیم؛ منتهی چنین ردیفی کاربرد مشخص و جای مشخصی دارد. بعد می‌گویند این ردیفی که آقای کوچکی نوشته مثلا به درد کسانی که در مرحله متوسطه هنرجو هستند می‌خورد. ولی اگر بخواهیم موسیقی ایران را در جهان‌ شان بدهیم ردیف آقای کوچکی خیلی چیزها کم دارد؛ آنجا باید ردیف میرزا عبدالله یا ردیف شهنازی مطرح بشود. به نظر من الان هر کسی می‌تواند ردیف بنویسد.

 اساسا نوشتن ردیف برای موسیقیدانان یک رسالت است و باید حتما این کار مهم را انجام بدهند؟

می‌تواند مهم باشد می‌تواند نباشد. بستگی به کاربردش دارد. ببینید نمی‌توانیم بگویم نوشتن کتاب مهم است یا نه. نوشتن کتابی که فردوسی بنویسد مهم است. ولی برای یک آدم معمولی ممکن است اینگونه نباشد. بستگی به ارزش محتوایش دارد. این که الان ردیف به نظر ما مهم می‌رسید به این دلیل است که اشخاص معتبری این کار را کرده‌اند و انگشت شمار هم بوده‌اند.

 نظر شخصی خود شما این نیست که یک ردیف ارائه کنید؟

خب همین کتاب‌های آموزشی که من نوشتم ردیف است. موسیقی زمان خودم را نوشته‌ام. تصانیف و چیزهایی که آورده‌ایم موسیقی زمان‌مان است دیگر. برای همین هم هست که با مخاطب ارتباط برقرار کرده است. ایشان هم (میرزا عبدالله) وقتی ردیف نوشته است که مسلما سعی می‌کرده که محتوای به گونه‌ای باشد تا با نسل هم زمان خودش بتواند ارتباط برقرار کند. مسلما مردم یک ذهنیتی از این آهنگ‌ها مانند رقص چوبی و شهرآشوب و غیره داشتند؛ حتما بسیاری از اینها در چیزهای محلی اجرا می‌شده و در ذهن مردم بوده است و مردم زیاد با آنها بیگانه نبوده‌اند و الا پذیرفته نمی‌شند.

 پس این ردیف شور که شما تهیه کرده‌اید هدفش چیست؟

این بیشتر برای معرفی سبک و روش نوازندگی ذوالفنون است. این ردیف آماده است و باید آقای سروش (قهرمانلو) با آقای جعفری بنشینند و برای انتشار آماده‌اش کنند.

مرحوم صبا ظاهرا همین‌گونه که من می‌گویم فکر می‌کرده است؛ می‌گفت میرزا عبدالله موسیقی زمان خودش، یعنی آن چیزی که از گوشه و کنار و اشخاص شنیده را جمع کرده است؛ ما هم می‌توانیم این کار را کنیم. آن واعظی هم که یک چیزی می‌خواند و ما تا حالا نشنیده‌ایم و برایمان تازگی دارد، و می‌توانیم در ردیف هم بیاوریم؛ و بعد اسمش را هم "صدری" بگذاریم چون اسم طرف "صدرالواعظین" بوده است. آن آهنگی هم که در مازندران مردم با عنوان "امیری" می‌خوانند، می‌توانیم در ردیف بیاوریم.

 اینها را تغییر داده‌اند یا با همان کیفیت در ردیف آورده‌اند؟

نه همان است. اینها را مردم آن مناطق می‌خواندند.

 در کتاب گل صد برگ به پایه گذاری کنسرت توسط مرحوم درویش خان و انجمن اخوت اشاره شده ولی به نقش عارف اشاره نشده است.

نه ما از نظر اینکه کنسرت چگونه در ایران شکل گرفته است حرف زدیم. چون قبلش بیشتر محفل موسیقی بوده. کنسرت به صورت اینکه یک عده بیایند و سن چیده شود و سالن و جمعیتی باشد نبوده است. ولی نقش عارف را نباید ندیده گرفت، هر چند که کنسرت‌های عارف بعد از درویش خان بوده‌اند.

سروش قهرمانلو: مثل اینکه عارف با درویش خان هم اختلافاتی داشته است؟

عارف در دیوانش نوشته و خودش به این اختلافات اشاره کرده که البته در دوران پیری این مطالب را نوشته است.

خب من نظرم این است که، اختلافات اینچنینی اگر جنبه هنری ندارد، باید نادیده گرفته شود. ، ما نه درویش خان را دیده‌ایم و نه عارف را. بنابراین وقتی می‌گوییم درویش خان و عارف، منظور ماآثار اینهاست. بنابراین اگر این اختلافات به آثارشان و کار هنری ‌آنها ارتباط پیدا می‌کند، ارزش بررسی دارد، اگر غیر از این باشد به نظرم ارزش ندارد. به هر حال هر انسانی ممکن است با انسان دیگری اختلاف داشته باشد.

 به هر حال استاد به لحاظ تاریخی بررسی این موضوعات مهم است. ظاهرا در یکی از سفرهای خارجی که مرحوم دوامی و درویش خان و طاهرزاده برای ضبط صفحه به تفلیس رفته بودند، عارف، عبداله دوامی را قبل از حرکت می‌بیند و به او می‌گوید که تصنیف "شوستر(۶)" من را هم بخوانید و ضبط کنید. اما درویش خان و طاهرزاده مخالفت می‌کنند و می‌گویند که عارف در سیاست است و ما نیستیم. بعد عبداله دوامی می‌گوید که در حین خواندن، وقتی آواز تمام شد شروع کردم به خواندن تصنیف "شوستر". تا خواندم درویش خان با مشت زد پوست تار را پاره کرد و قهر کرد و رفت(۷). چون درویش‌خان بعد از آن قضیه شعاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه و حاکم فارس) و صدور دستور قطع انگشتانش و پناهنده شدن به سفارت انگلیس، دیگر از مسائل سیاسی دوری می‌کرده. در مورد آن فیلمی که مرحوم کمالیان از آقای هرمزی با کمک تلویزیون ضبط کرده‌اند می‌توانید توضیح بدهید؟

بله. مرحوم هرمزی آن موقع مریض احوال بود و در فصل تابستان از راه دور، از جنوب تهران پا می‌شد می‌آمد شمال شهر؛ بعد یا به مرکز حفظ و اشاعه می‌رفت و یا به تلویزیون. بعد در همچین موقعیتی از ایشان خواسته بودند که فیلمی از زندگی‌شان بگیرند. فکر بطور کلی، فکر خوبی بود. این برنامه را تلویزیون برای یاد بود گذشتگان در نظر گرفته بود. خوب هم بود، منتهی خب مشکلاتی داشت. مثلا در مورد ایشان رفته بودند به منزلشان در خیابان شاپور(۸)؛ گفته بودند داخل منزل که اشکال ندارد؛ خوب است؛ منتهی بیرونش کوچه‌های تنگ جنوب تهران که برای فیلمبرداری مناسب نیست به شمال شهر در بلوار جردن برویم. آنجا خانه‌هایی مخصوص این کارها بود که در اختیار تلویزیون قرار داشت. این طفلک را در گرمای تابستان به آنجا ببرند؛ بعد مدام در را باز کرده بودند؛ راننده آمده بود، ماشین را بیرون آورده بود؛ برده بود داخل؛ در ماشین را بازکرده بودند و مدام بسته بودند. این بیچاره هم خسته شده بود. فیلمبرداری کار خسته کننده‌ای است دیگر. هی تکرار کنید، تکرار کنید. این بنده‌خدا هم که مریض حال بود خسته شده بود؛ ناراحت شده بود و به مدیر برنامه گفته بود: "آقا من را اینجا سر پا نگه داشته‌اید که فیلم بگیرید؛ تازه این که زندگی من نیست که دارید فیلم می‌گیرید. ماشین و کسی که در را باز کند و اینها؛ کجای زندگی من این چیزها هست."

این ماجرا مربوط به سال‌های ۵۴ و ۵۵ می‌شود. آقای کمالیان آن موقع از این کارها زیاد می‌کرد. این نوارهای ضبط مرحوم برومند هم در خانه آقای کمالیان ضبط شده است. ضبط برنامه مرحوم برومند را هنگام ضبطش من حاضر بودم.

 شما ارتباطتان با آقای کمالیان چگونه بود؟

بیشتر با مرحوم برومند ارتباط داشتیم. ایشان هم (کمالیان) آدم خوب و گرم و صمیمی بود. یکی دو بار با بچه‌ها به خانه‌شان رفتیم. رابطه‌اش با مرکز زیاد نبود، احتیاجی هم نداشت. او کار خودش را می‌کرد و با بچه‌ها هم دوست بود. بعد برای دیدن دخترش که در آمریکا بود به آنجا رفت و یک مدتی ماندگار شد. در آمریکا با آقای لطفی هم بود و یک تعدادی ساز هم ساخت..

 در مصاحبه‌ای که مرحوم کمالیان با مرحوم هرمزی انجام داده‌اند، مرحوم هرمزی می‌فرمایند "سیم اضافه شده به تار و سه تار هر دو توسط مرحوم درویش خان اضافه شده است."

نه خیر؛ سیم تار را مرحوم درویش خان اضافه کردند و سیم سه تار را مرحوم مشتاق علیشاه کرمانی. باستانی پاریزی در این مورد مطالبی نوشته‌اند.

مرحوم کمالیان یک جایی گفتند که هر موقع به آقای هرمزی می گفتند سه تار بزن، نمی زده، ولی آقای فروتن هر موقع پیش می‌آمده ساز می زده است. یعنی مرحوم هرمزی هر موقع که از نظر روحی آماده بوده می‌نواخته ولی آقای فروتن نه.

بله یک همچین حالتی بود. مرحوم فروتن منتظر فضای خاص روحی نبود. سازهای مختلف هم می‌زد و به ریزه‌کاری‌های سه تار هم آنقدر اهمیت نمی‌داد.

{در این بخش از مصاحبه جلال ذوالفنون به سه‌تارنوازی پرداخت}.

من همینطور که فرود دشتی را می‌زدم یاد یک خاطره‌ای از مرحوم رضا محجوبی افتادم. رضا محجوبی در اواخر عمر یک مقداری حالت پریشان حالی پیدا کرده بود و یکی از سرگرمی‌هایش این بود که به کلاس‌های موسیقی بقیه دوستان می‌رفت و سری می‌زد و یک چایی می‌خورد. همه هم او را می‌شناختند. آن موقع هم ویولن مرسوم بود. سه تار و اینها مثل الان مرسوم نبود. ساز متداول ویولن بود. یک بچه‌ای از استادش درس می گرفته، درسش هم فرود دشتی بود. آن بچه که ۱۴،۱۵ ساله بود نمی‌توانست درس را در بیاورد. رضا به دوستش می‌گوید "بده من یادش بدم". محجوبی می‌گوید: "ببینم پسرم، اسم استادت چیه؟" بچه می‌گوید: "حسن خان." محجوبی می‌گوید: "خب من یک چیزی بهت می‌گم که دیگه هیچ وقت ریتم فرود دشتی یادت نره. وقتی می خواستی بزنی می‌گی: "گور بابای بابای بابای حسن خان". البته صرفنظر از این قضیه که جنبه طنز دارد، اصولا در گذشته این روش مرسوم بود، به خاطر اینکه گوشه‌ها در ذهن بنشیند، کلماتی برایش درست می‌کردند.

این اواخر یکی از برنامه‌های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی دعوت از اساتید قدیمی بود، و چند تا از بازماندگان مکتب درویش‌خان بودند که تصمیم گرفته بودند اینها را دعوت کنند و ما چند نفری که بودیم، استفاده کنیم.

 مثل مرحوم هرمزی و فروتن و درگاهی؟

نه درگاهی آن موقع فوت شده بود. بعد آقای فروتن آن موقع که ما دیدیمش در سن ۹۰ سالگی بود. ولی ماشاالله خیلی سالم و سر حال و شوخ و خوش بیان بود و روحیه اش خوب بود. یک بار آقای دکتر صفوت آمد و به آقای فروتن گفت که این دختر خانم هم می‌خواهد در کلاس شما شرکت کند. آقای فروتن گفتند که: "بفرما بشین". نشست و بعد از این که کار ما تمام شد، آقای فروتن به آن خانوم گفت که: "خانوم شما چقدر کار کردید؟" آن خانوم گفت که: "من هنرستان بودم و اونجا پیانو می‌زنم، ساز تخصصی من پیانو هست." فروتن گفت: "پس چه جوریه حالا سه تارمی‌خواهید یاد بگیرید؟ گفت: "که یک ۵،۶ ماهی هست که سه تار می‌زنم." فروتن گفت: "والله با ۵،۶  ماه که فکر نمی‌کنم از این کلاس بتونی استفاده بکنی چون اینجا از مرحله مقدماتی گذشته. حالا من یک چیزی می‌زنم شما هم بزنید."

 خلاصه امتحان کرد و دید که نمی‌شود؛ چون آنقدر مبتدی است که با وضعیت کلاس جور درنمی‌آید. بعد از کلاس به من گفت{با من صمیمی بود}: "آقای ذوالفنون به این آقای صفوت سلام برسونید و بفرمایید که شاگرد‌هایی که برای من می‌فرستید یا استعداد فوق‌العاده باید داشته باشن یا ..."

۹۰ سالش بود ولی عشقی بود. خانمش در اثر یک حادثه خیلی ساده، بیچاره زمین‌گیر شده بود. خانمش به مطب دکتر می‌رود و بعد پایش لیز می‌خورد، منتهی معمولا آدم یک پایش که لیز می‌خورد با پای دیگر خودش را کنترل می‌کند. اما این بیچاره نمی‌دانم چه طور لیز می‌خورد که ستون فقراتش آسیب می‌بیند و ۱۰ ،۱۵  سالی زمین گیر می‌شود. بنده‌خدا بچه هم نداشت.

مرحوم برومند یک چند تایی نوار از طاهرزاده داشت که من گوش کردم. "سه گاه"، "ماهور"، "ابوعطا" و یک "اصفهان" من از ایشون شنیدم. طاهرزاده اصفهانی بود و با برومند هم خیلی دوست بود. برومند می‌گفت "طاهرزاده اومده بوده تهران و یه آمپولی داشت؛ گفت که یک جا پیدا کنیم آمپولم رو بزنم." برومند گفت "بردیمش بخش تزریقات بعد گویا در اصفهان که می‌زده یک خرده احساس درد داشته، اینجا یک خرده مهارتشون بیشتر بوده ظاهرا دردی احساس نکرده بوده. بعد رو اون روحیه اصفهانی‌گری گفته بوده: "درد نداشت نکند، آ، آمپول رو نزدید؟"{ با لهجه اصفهانی}

در مورد قطعه بندباز کلنل وزیری یک توضیحاتی بفرمایید.

وقتی آدم این قطعه را زیاد بزند حال و هوایش هم پیدا می‌شود. در ابتدای کار فقط نت هست و البته یک مقدار پیچیدگی دارد و آدم اذیت می‌شود. خود من اوایل فکر می‌کردم که این نوع نت‌نویسی چه معنی می‌دهد؟ هم زدنش برایم سخت بود هم معنیش را نمی‌فهمیدم. بعد دیدم این نوع نت‌نویسی یک نوع زینت است؛ چون بعضی چیزها هست که حرکت است. در موسیقی چیزهایی داریم که معنیش ربط دادن دوتاصدا در یک زمان خاص است. اگر بخواهیم مثال بزنیم، مثل کارهایی که مولانا در شعر کرده است. مثلا: " من نه منم نه من منم"؛ یا خیلی چیزهای شبیه به این. اینها را اگر بخواهیم ترجمه یا آنالیز کنیم چیزی از آن درنمی‌آید. بلکه ترکیب و فضایی که ایجاد می‌کند مهم است. اگر در اثر زیاد نواختن، از قالب نتی آن قطعه بیرون بیاید و آدم به حال و هوایش برسد، درک آن آسان‌تر می‌شود؛ البته اولش مشکل است. من این قطعه را ۴۰ سال پیش زدم؛ موقعی که در منزل بودم، قبل از هنرستان به شکل تفننی با سه تار می‌زدم؛ البته با راهنمایی برادرم که این قطعه را روی سه تار زیاد می‌زد.

 ویژگی این قطعه چیست؟

از ویژگی‌های آن یکی تنوع ریتم است. ما در موسیقی ایرانی در یک قطعه ریتم‌های رنگارنگ و مختلف نداریم. موسیقی ایرانی با یک ریتم شروع می‌شود و تا آخر می‌رود. این تنوع ریتمی در واقع اقتباس از غرب است و قشنگ هم هست. یک جا تند می‌شود یکجا سنگین می‌شود، مثل سونات و کنسرتو. دیگری اینکه بطور کلی مایه را ایرانی نگه داشته ولی حرکات را یک مقدار غربی کرده است. اینطور که خودش در یادداشت‌هایش نوشته و مرحوم خالقی و اطرافیانش بعدا برای ما تعریف کردند، گفته بوده ما می‌توانیم مایه‌های موسیقی ایرانی را تا حدودی در فرم‌های غربی اجرا کنیم.

 شما کلنل وزیری را ملاقات کرده بودید؟

بله در هنرستان که بودم ایشان به آنجا می‌آمدند. من دیپلمم را از دست ایشان گرفتم.

 چه پستی در هنرستان داشت؟

بازنشسته بود. دوست داشت، به هنرستان می‌آمد سر می‌زد. موقعی بود که هنرستان جنبه دولتی نداشت. به خاطر دوستی با مرحوم خالقی سر می زد. بعدا که دولتی شد دیگر نیامد.

 مؤسس هنرستان که بود؟

انجمن موسیقی. یک انجمنی بنیانگذاری کرده بودند که برادر من هم عضو آن بود و ده دوازده نفر دیگر هم بودند. ولی مدیر مرحوم خالقی بود. انجمن موسیقی در سال ۱۳۲۸ تأسیس شد و هنرستان در سال ۱۳۳۰.(۹)

 با بودجه خود آقای خالقی اداره می‌شد؟

بله. کسان دیگری هم بودند. البته وزارت فرهنگ وقت هم کمک می‌کرد. کمک‌های بخش خصوصی هم بود. ولی بودجه دولتی نداشت.

 بنیانگذاران مرکز حفظ و اشاعه موسیقی چه کسانی بودند؟

 من، دکتر صفوت، مجید کیانی، داوود گنجه‌ای و یک نفر دیگر به نام آقای "انور" که در تئاتر بود.

 یعنی آقای برومند بعد از شما وارد مرکز شد و از ابتدا نبود؟

بله. بوجود آمدن مرکز حفظ و اشاعه ابتکار دکتر صفوت بود و بنیانگذارانش را هم که گفتم. آقای برومند بعدا دعوت شدند و وقتی آمدند از رهنمودهای ایشان استفاده شد. من در کتاب گل صد برگ مسائل تاریخی را ذکر کردم و بی‌طرف هم نوشتم و از لحاظ تاریخی و بیان حقیقت، همه چیز سر جایش قرار دارد.

 اینکه گفته شده مرکز حفظ و اشاعه زیر نظر برومند تأسیس شده، درست نیست؟

نخیر. اولین بار که ما در رادیو برنامه رسمی اجرا کردیم در گلچین هفته، آقای برومند شنیده بود. بعد گفت "آقای ذوالفنون، برنامه‌تون رو شنیدم. شما در سه تار که شاگرد من نبودی؟" حالا من در رادیو چیزی نگفته بودم؛ همینطوری کلا گفته بودم که موسیقی را نزد آقای برومند کار کردم. ولی بدش نمی‌آمد که یک تاییدی بگیرد، که حالا که ما در سه تار به یک جایی رسیدیم، منتسب به ایشان هم بشویم. من نمی‌دانستم چه باید بگویم، مثبت بگویم منفی بگویم. من گفتم به هر حال موسیقی را نزد شما یاد گرفتیم. بدش نمی‌آمد که من بگویم: "بله؛ سه تار را هم پیش شما یاد گرفتیم."

 نوارهایی که سر کلاس از تدریس آقای برومند ضبط کردید، هنوز دارید؟

نه نگه نداشتم. خب آن موقع از منظر تاریخی به موضوع نگاه نمی‌کردیم. بیشتر نگاه ما آموزشی بود. من موقعی که دانشکده نزد مرحوم برومند می‌رفتم ، متخصص گوشه "عزال(۱۰)" بودم. یعنی همه را خوب اجرا می‌کردم، منتهی "عزال" که می‌خواستیم بزنیم، مرحوم برومند به شاگردها می گفتند "عزال می‌خواهی بزنی برو پیش ذوالفنون."

 این کتاب ردیف میرزا عبدالله به روایت برومند، توسط چه کسی نت‌نویسی شد؟

نت‌نویسی آقای داریوش طلایی به کمک آقای ژان دورینگ است. البته قبل از اینکه اینها این کار را بکنند من سرکلاس برومند که درس می‌گرفتم ردیف را نت‌نویسی می‌کردم. منتهی من به قصد چاپ کردن ننوشتم؛ کامل هم نبود. همینجور برای خودم بود.

 آقای برومند در جریان باله‌ای که با آقای "موریس بژار" اجرا کردید نبودند؟

نه خبر نداشت. این باله قرار بود در ارگ بم اجرا شود و توسط آقای "پرویز کیمیاوی" فیلمبرداری شود، اما نشد. ما ۹ نفر نوازنده بودیم و برنامه‌ها همه زنده اجرا می‌شد. موسیقی هم انتخابی بود که توسط آقای "بژار" انتخاب شده بود. آقای "بژار" از موسیقی‌هایی که در مرکز وجود داشت؛ استفاده می‌کرد.

 در مورد مرحوم نورعلی‌خان برومند می‌خواستم بپرسم که آیا ایشان نقطه عطفی در موسیقی ایرانی بودند؟

ایشان خودش به تنهایی نقطه عطفی نیست. ولی شخصیتش ارزش این را داشت که در نقاط عطف قرار بگیرد. دانشگاه و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، دو نقطه عطف در موسیقی ایران بودند. کسانی که شایستگی داشتند، به این مجموعه‌ها دعوت می‌شدند. مرحوم برومند هم یکی از اینها بود.

 دیدگاهی وجود دارد که می‌گوید چیزی که الان در موسیقی ایرانی می‌بینیم و افراد برجسته‌ای که امروز در موسیقی ایرانی داریم، اینها اکثرا شاگردان مرحوم برومند بودند، که حدود ۲۰ نفر هستند. به عبارت بهتر آنچه که ما الان داریم محصول تربیت مرحوم برومند است(۱۱)؟

نه اینها دست پرورده مرکز حفظ و اشاعه و دانشگاه بودند، ولی این جاها نقاط عطفی بودند که بالاخره افراد ذی‌صلاح آنجا دعوت می‌شدند، که یکی هم مرحوم برومند بود. مرحوم برومند طبعا شاگردانی هم خارج از مرکز و دانشگاه داشتند که مطرح نشدند. می‌شود گفت فضای دانشگاه و مرکز به همراه آقای برومند باعث چنین جریانی شده است.

 ایرادی که در مورد مرحوم برومند مطرح شده قضیه ردیف میرزا عبدالله است. آقای برومند می‌گوید این ردیفی که از آقای اسماعیل قهرمانی ضبط کردم، چون ایشان پیر بود و مضرابش ضعیف بود و به سختی شنیده می‌شد، من اینها را گوش کردم بعد با ممارست فراوان خودم دوباره نواختم و به بازار ارائه کردم. ولی همان نوارهای اسماعیل قهرمانی را در دسترس قرار نمی‌دهد. خب ایراد اینجاست که می‌توانست نوارهای آقای قهرمانی را منتشر کند و کار خودش را هم ارائه می‌کرد.

شاید به نظرش رسیده که کیفیتش خیلی ضعیف بوده؛ بعد هم در اینجور قضایا مطلب مهم است. از لحاظ تکنیک به هر حال باید اذعان کنیم که قدیمی‌ها به پای جدیدها نمی‌رسند. یعنی با ساز اسماعیل قهرمانی یا حتی میرزا عبدالله در مقابل جوان‌های امروز نمی‌شود نمایش تکنیک داد. ولی مطالب دیگری می‌شود مطرح کرد که آن مطالب نقل قول هم که بشود، و همان معنی را می‌دهد.

آقای محمدرضا لطفی و مرحوم کمالیان این ردیف قهرمانی را ظاهرا جایی شنیده‌اند و مرحوم کمالیان می‌گوید که ردیف نواخته شده توسط برومند با چیزی که قهرمانی زده بود قدری متفاوت است(۱۲).

حتما از لحاظ تکنیکی گفته است. حالا باشد، ردیف‌های ایرانی همه‌شان با هم متفاوت هستند؛ ردیف میرزا عبدالله با ردیف شهنازی متفاوت است. ردیف دوامی با آن یکی متفاوت است. ردیف‌ها همه با هم تفاوتهایی دارند؛ چون بالاخره یک مقداری مطالب شفاهی بوده است دیگر. حالا کسانی که ایراد می‌گیرند و می‌گویند مطالب آقای برومند با مطالب آقای قهرمانی متفاوت است، مگر مطمئن هستند که روایت اسماعیل قهرمانی با اجرای  میرزا عبدالله مطابقت دقیق داشته است؟

یک موضوع دیگر در مورد مرحوم برومند، این است که ایشان اجازه ضبط دروس و مطالب را سر کلاس نمی‌دادند، مگر در اواخر عمرشان.

اولا ضبط که کردند، حالا به قول شما در اواخر کار. بعد هم خب این مصلحتی بوده که در شیوه آموزشی داشتند. فکر می‌کردند ممکن است شاگردها به یادگیری دل ندهند یا گوششان قوی نشود یا حافظه‌شان تنبل بماند. چون کسانی که ضبط می‌کردند،  سر کلاس نمی‌آمدند و سوءاستفاده می‌کردند. البته در مورد من و یکی دو نفر دیگر اجازه ضبط می‌دادند. ولی البته هدف دیگرشان هم این بود که روش قدما که روش آموزش سینه به سینه است را حفظ کنند.

 اینکه گفته شده مرحوم برومند در موسیقی ایرانی جامع الاطراف بودند درست است؟ مثلا ردیف تار را از درویش خان یاد گرفته، در سه تار شاگرد یوسف فروتن بوده، در سنتور ۱۲ سال شاگرد حبیب سماعی بوده، در آلمان دو سال تمرین پیانو کرده، نت، سلفژ و موسیقی علمی را یاد گرفته، و محضر اساتید قدیمی تنبک را درک کرده است(۱۳). چه نظری دارید؟

اینها همه بوده ولی بیشتر جنبه آموزشی داشته است. مرحوم برومند هیچ‌وقت اجرا کننده خوبی نبود، ولی در آموزش، استاد کاملی بودند.

"مرحوم برومند با تکیه بر ارکان اصیل موسیقی ایرانی یعنی ردیف، نسلی از نوازندگان و آهنگسازان را تربیت کردند که در عین حفظ اصالت‌ها و سنت‌ها، نوآوری و خلاقیت را انکار نکردند{ صفحه پنجاه و سه منبع؛ کتاب"نورعلی برومند" به کوشش احمد کریمی، انتشارات دوست، چاپ اول، تهران ۱۳۸۰}"(۱۴). اینها در مورد مرحوم برومند درست است؟

بله.

شما در کتاب گل صد برگ اشاره کردید که در مورد نحوه فعالیت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی اختلاف نظر وجود داشت.

بله بین برومند و صفوت اختلاف بود.

"مرحوم برومند می‌دید که شعارهای مسئولان رادیو و تلویزیون در حمایت از موسیقی اصیل یک نمایش است و هدف رادیو و تلویزیون این است که استفاده تولیدی ببرند، که نتیجه‌اش توقف آموزش هنرجویان است. مرکز تمایل داشت بچه‌ها را برای اجرای موسیقی به دربار و کاخ اشرف ببرد(۱۵)". این حرف درست است؟

بله این حرف درست است. البته آن موقع ایجاب می‌کرد که دیگر بعد از ۱۰، ۱۲ سال تحقیق و آموزش، تولید هم اضافه شود. ایشان با تولید زودرس مخالف بود. به هر حال جشن هنر شیراز هم یک نمایش بود. سفرهای خارجی هم که ما می‌رفتیم یک نمایش بود. اگر اسمش را ارائه بگذاریم، با آن اهداف مغایرتی ندارد.

 به هر حال شما با نظر مرحوم برومند مخالف بودید که در مرکز ماندید، چون بعد از برومند خیلی‌ها از مرکز رفتند.

بله خیلی‌ها رفتند. ولی در کل همه یک هدف را دنبال می‌کردند. برای اینکه مسئله آموزش و تحقیق در موسیقی بود، که پیرو نظرات مرحوم برومند انجام می‌شد، ولی حالا نحوه ارائه‌اش دیگر زیاد مهم نیست.

 آقای صفوت بعد از اینکه می‌بیند برومند در برابر نظراتش مقاومت می‌کند دست به یکسری تغییرات می‌زند، ازجمله تغییر منبع ردیف آموزشی از ردیف میرزا عبدالله به ردیف موسی معروفی.

 نه، همه از لحاظ ارائه محتوای آموزشی آزاد بودند.

 البته مرحوم برومند خودشان هم این را می‌گویند که به من گفته شد دیگر در مرکز نباید ردیف میرزا عبدالله و سبک طاهرزاده تدریس شود.

خب این اختلاف‌ها بالاخره گذراست و چیز مهمی نیست که بشود بر رویش تکیه کرد. بعد این که آقای صفوت این دستور را داده، ضمانت اجرایی که نداشته است.

یعنی علی رغم دستور آقای صفوت، مرحوم برومند همچنان کار خودش را کرده است؟

بله.

مرحوم برومند حرف آقای صفوت را قبول نداشته و معتقد بوده که در این زمینه آقای صفوت صاحب نظر نیست.

چرا صاحب نظر بود.

خب پس دوباره حرف معیار هنری و ذوق هنری وسط می‌آید. حرف مرحوم برومند براساس ذوق بوده یا براساس معیارهای هنری و به همین شکل در مورد آقای صفوت چطور؟

این ردیف‌هایی که ما داریم سرچشمه هم‌اش یکی است. مقداری روایات اینها فرق می‌کند، وجه تمایز آنقدر مهمی ندارند.

یک ویژگی خوبی که شما دارید این است که همیشه ما را به صلح دعوت می‌کنید. مرحوم کمالیان و محمودعلی برومند برادر مرحوم برومند می‌گویند که آقای صفوت اصرار داشت به جای آقای کمالیان، که پیشنهاد مرحوم برومند بود، یک نجار معمولی به عنوان تعمیر کننده ساز به مرکز بیاید.

نجار معمولی نیامد؛ "عشقی" آمد. بعد هم بالاخره کارگاه یکسری کارهایش نجار معمولی هم می‌خواهد. الان هم اگر به کارگاه‌ها بروید، می‌بینید که یک دستیارهایی دارند که نجاری می‌کنند. همه که قرار نیست آن ایدوئولوژی اصلی را داشته باشند. "زادخیل" هم که نجار معمولی نبود. من نمی‌دونم منظور از نجار معمولی چه کسی‌است!

در مورد آقای صفوت مطلبی مطرح شده و آن این است که یک سه تار خاصی بوده که متعلق به آقای حاج آقا محمد ایرانی مجرد بوده؛ نام آن سه تار "مراغه" بوده و دسته بلند و کاسه بزرگی داشته. خیلی هم قدیمی بوده است. این ساز را مرحوم برومند به اصرار زیاد آقای صفوت، به مبلغ ۳۰۰ تومان می‌دهد به آقای صفوت. بعد آقای صفوت دسته ساز را کوتاه می‌کند که در جعبه جا بشود.

به هر حال آقای صفوت مالک سه تار بوده. یک چیز خصوصی بوده؛ اصلا دوست داشته بندازد زیر دیگ بسوزاند!

یک مطلب دیگر در مورد آقای صفوت، همان موضوع معروف پرونده سازی برای آقای لطفی است و اینکه به هر حال یک نامه می‌نویسد که در پرونده لطفی بگذارند مبنی بر این که از لحاظ عقیدتی صلاح نیست لطفی در مرکز باشد.

از این حرف‌ها هست دیگر. در مورد برومند هم، به هر حال دوره‌ای که برومند در مرکز بوده چهار سال بیشتر نیست.

من یک بار از شما پرسیدم که استاد واقعی شما چه کسی بود شما گفتید برومند. این درست است؟

خب بله این درست است. البته در دوران دانشگاه خب صفوت هم مهم بوده است.

 آقای دکتر صفوت الان کجا هستند (داریوش صفوت در زمان انجام این مصاحبه در قید حیات بود و بعدها در ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ دار فانی را وداع گفت)؟

در خانه است و محافل دوستانه و رفت و آمد های محدودی دارند.

شما ایشان را می‌بینید؟

من نه. دوست دارم ببینم. اتفاقا یک موردی هم پیش آمده بود که بروم و ایشان را ببینم. به هر حال مترصد هستم که فرصتی پیش بیاد ببینم‌شان. بالاخره استاد من بودند. یک فیلمی درست کردیم، در واقع زندگینامه سه تار بود. از ساخت سه تار شروع می‌شد؛ من ساز می‌زدم. بعد این آقای فرمان مرادی قرار شد قسمت کارگاهی‌ آن را انجام بدهد. ایشان با آقای دکتر صفوت صحبت کرده بود که همچین کاری می‌خواهیم انجام بدهیم و ذوالفنون هم هست. آقای دکتر صفوت اظهار تمایل کرده بود که با هم دیداری داشته باشیم.

{سروش قهرمانلو نقل کرده است: سال بعد از این مصاحبه، این دیدار با حضور بنده در محفلی عرفانی رخ داد. استاد صفوت فقط یکبار در آن محفل شرکت کردند و استاد ذوالفنون بنده را به ایشان معرفی کردند و گپی کوتاه با هم زدند}.

در فیلم "سوته دلان" مرحوم علی حاتمی در قسمتی از فیلم در حالی که بهروز وثوقی دارد شیر را گرم می‌کند تا بخورد؛ یک قطعه‌ای همزمان نواخته می‌شود که در پیش درآمد ابو عطا اجرا شده و از ساخته‌های شماست و در کتاب آموزشی شما هم آمده است..

من به منظور موسیقی فیلم آن قطعه را اجرا نکردم، آنها خودشان از مرکز حفظ و اشاعه یا نوارهای آموزشی برداشته بودند. ما اجراهای مختلفی برگزار کردیم و نوارهای مختلفی در مرکز داشتیم. حالا آقای حاتمی تشخیص دادند که این تیکه به فضای فیلم‌شان می‌خورد و آن را انتخاب کردند..

 فیلم سال ۵۴ ساخته شده است. احتمالا آقای برومند هم زنده بودند. در پایان فیلم هم نوشته شده "با همکاری مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی". نظرتان در مورد "موسیقی فیلم" چیست و اینکه آیا خودتان موسیقی فیلم کار کرده‌اید؟

نه من هیچوقت موسیقی فیلم کار نکردم. موسیقی فیلم احتیاج به ارکستراسیون دارد که چون من در این زمینه زیاد کار نکرده‌ام، گرایشی ندارم. یک دفعه هم برایتان گفتم که از مرحوم خالقی پرسیدند موسیقی ایرانی را چرا روی موسیقی فیلم قرار نمی‌دهند؟ ایشان جواب قشنگی داده بود؛ ایشان گفت برای اینکه موسیقی ایرانی یک حالتی دارد که در طول زمان پیامش را نشان می‌دهد. یعنی ما باید یک ربع، بیست دقیقه در یک مقام ایرانی بالا پایین کنیم تا معلوم بشود که فضا چیست و پیاممان را برسانیم؛ و این کار با فیلم که با ثانیه و زمان کم سر و کار دارد سازگار نیست. ولی در موسیقی پلی فونی با چهارتا آکورد در عرض دو ثانیه می‌شود این فضا را ساخت. چونکه موسیقی ایرانی خطی است و تأثیرش در دراز مدت ظاهر می‌شود. موسیقی فیلم کار قشنگی است. من اگر توانایی‌ ارکستراسیون داشتم این کار را می‌کردم. ولی خب در این زمینه کار نکردم. این کارها را باید بگذاریم به عهده آقای "فخرالدینی". یکی از هنرهایی که ایشان در موسیقی سریال" سربداران" به کار برده این است که از آن پرده اصلی دشتی که "کرون" است استفاده نکرده ولی فضای دشتی را می‌رساند. ایشوان بسیار تواناست. خب دیگران هم کارهایی کرده‌اند البته، منتهی آقای فخرالدینی ذهنیتش نسبت به فضای موسیقی ایرانی خیلی خوب است. یعنی فضای موسیقی ایران را واقعا درک کرده. اکثر کسانی که کار ارکستراسیون می کنند، کمتر دیدیم که موسیقی ایرانی را واقعا حس کرده باشند. بیشتر روی آن قواعد و اصول آهنگسازی فکر می‌کنند.

در مورد نوازنده‌های نوار "آتشی در نیستان" نیز توضیح بفرمایید.

اینها را من خودم همه را زدم بعد در استودیوی ضبط آنها را با هم میکس کردیم. چون خیلی ریزه‌کاری‌ها وجود داشت و هماهنگی آنها خیلی مشکل بود، همه را باید خودم می‌زدم ولی اسم دوستان را هم نوشتم.

 شما با اساتید دیگر رفت و آمدی دارید، مثلا با آقایان لطفی، شهناز یا علیزاده؟

دورادور. به هر حال از حال هم بی خبر نیستیم. ممکن است فرصت دیدار حضوری نباشد ولی به هر حال ارتباط هست. هنرمندان بطور کلی یک مسأله‌ای هم دارند. یک وقت هست که دیدار و ارتباط خارج از بخش هنری است. مثلا من از اخلاق آقای علیزاده خوشم می‌آید، می‌نشینیم با هم صحبت می‌کنیم، خانه همدیگر می‌رویم، تلفن می‌زنیم حال همدیگر را می‌پرسیم. ولی ربطی به کار هنر ندارد. ولی از لحاظ کار هنری تصور بعضی‌ها این است که اگر ذوالفنون در کنار مثلا آقای علیزاده یا آقای لطفی بشیند، یک کار فوق العاده‌ای از آن در می‌آید. در صورتی که اینگونه نیست. من همیشه گفتم مثل این است که بگویم مثلا مسجد شاه اصفهان چون یک شاهکار معماری است، اگر وسط تخت جمشید قرارش بدهیم، ترکیبش یک شاهکار می‌شود. ولی نه شاهکار نمی‌شود، اتفاقا" چیز مزخرفی می‌شود. اینها هر کدام به تنهایی برای خودشان یک رنگ و بوی خاصی دارند. البته یک مواردی هم هست که از ترکیب و همکاری بعضی افراد کار خوبی هم درمی‌آید. ولی آن تصوری که مردم دارند این است که چون دو نفر مطرح هستند، پس اگر کنار هم بشینند تا کاری ارائه کنند یک چیز عالی درمی‌آید؛ اما اینطور نیست.

در مورد کوک سه تار که قبلا گفته بودید الان یادم آمد، مثلا بعضی مواقع وقتی کوک را عوض می‌کنیم ممکن است لازم باشد پرده‌ها را کمی جابه جا کنیم؛ البته برای گوشی که تشخیص می دهد..

 بعضی مواقع چرا ساز درست کوک نمی‌شود؟

ممکن است به خاطر سیم باشد. سیم فرسوده می‌شود، موج می‌گیره، بخصوص سیم سل خیلی حساس است.

 گاهی اوقات ساز اصلا با ما کنار نمی‌آید.

مرحوم عبادی در این جور مواقع می‌گفت ساز هوو می‌خواهد (خندد). یک ساز دیگر بیاورید، این را کنار بگذارید و بعد از مدتی خودش راه می‌آید. بله تحت تاثیر هوا قرار میگیرد، تحت تأثیرعوامل فیزیکی قرار می‌گیرد. البته وضع روحی نوازنده هم تأثیر دارد.

 خاطره‌ای از مرحوم ناصر فرهنگ فر داشتید می‌شود آن را تعریف کنید؟

بله. ما برنامه‌ای که در جشن هنر شیراز  با گروه مرکز حفظ و اشاعه اجرا می‌کردیم، از نظر محتوا و از نظر کار و تمرین بهتر از دیگران بود. از گروه‌هایی که از رادیو و تلویزیون یا از جاهای دیگر می‌آمدند بهتر بود. چون شش ماه رویش کار می‌کردیم؛ کاری که نداشتیم؛ محتوایش را هم که مرحوم برومند تهیه می‌کردند، مجموعا چیز خوبی می‌شد. بعد ما که در حافظیه برنامه اجرا کردیم، روزنامه‌های کیهان و اطلاعات نوشتند: "موسیقی سنتی در حافظیه اجرا شد ولی اساتید هنوز نیامده‌اند". منظورشان از اساتید آقای شهناز و قوامی و پایور و تجویدی بود. این موضوع به فرهنگ فر برخورد. تا اینکه چند شب بعدش، اساتید آمدند. حالا ما در حیاط هتل جهانگردی نشسته بودیم داشتیم غذا می‌خوردیم. آنها هم آنطرف نشسته بودند. معمولا این برنامه شهریور ماه بود. آن موقع رسم بود که کلمه "استاد" را زیاد بکار می‌بردند. مثلا طرف می‌رفت مغازه می‌گفت، "استاد یک سیگار بده". "استاد" سر زبان‌ها افتاده بود. بعد ناصر فرهنگ فر همینجور که نشسته بود، داد می‌زد"استاد"، بعد اینها هم برمی‌گشتند نگاه می‌کردند. بعد ناصر رو می‌کرد به سمت گارسون و می‌گفت: "یه چند تا یخ بیار. یک ربع بعد دوباره می‌گفت: " استاد، نوشابه بیار."

 این دو نوار(۱۶) جدیدی که از شما به بازار آمده چیست؟

"دانه‌های مروارید" از انتشارات چهار باغ که متعلق به آقای رستمی است منتشر شده .این اثر ضبطش در سال ۵۸ اتفاق افتاده.

کجا ضبط شده است؟

در منزل ضبط شده است. منزل یکی از دوستان به نام آقای شهریار سالک که الان در آمریکاست ضبط شد؛ یعنی همان موقع رفت آمریکا و این نوار را هم با خودش برد. جالب اینکه در این بیست و چهار، پنج سال ایرانی‌های ساکن آمریکا این اثر را بیشتر می‌شناسند تا داخل ایران.

در آمریکا هم منتشر شده است؟

انتشار رسمی نشده ولی خیلی‌ها آن را دارند و همینطور دست به دست شده است.

 این اثر هم با سه تار مرحوم هاشمی اجرا شده است؟

بله. آقای شهریار سالک تشخیص داد این اثر حیف است که منتشر نشود و ترتیب انتشارش را در ایران داد؛ اولش نوار هم یک صحبت‌هایی کرده که خیلی جالب است. مطالب منطقی و قشنگی گفته است.

سروش قهرمانلو: استاد خودتان هم دانه‌های مروارید را شنیده‌اید؟

نه هنوز فرصت نکرده‌ام.

سروش قهرمانلو: هنوز انتهای اثر را نشنیده‌اید که صحبت‌های خودتان است؟

نه؛ اصلا نمی‌دانم آن صحبت‌ها کی بوده است.

 آقای قهرمانلو آن یکی نوار چه بود که گفتید دو نوار از استاد منتشر شده است؟

سروش قهرمانلو: آن یکی "رنگ فرح" بود؛ همان جریان کار استاد در بروکسل است.

آهان، بله آن را دیدم. از خارج آمده؛ برنامه‌هایی که با موریس بژار و ترکیب موسیقی ایرانی با باله داشتیم یک قسمتش رنگ فرح بود. آنجا ما چیزهای زیادی داریم.

سروش قهرمانلو: تصویری‌هایش فکر کنم ارزش بیشتری داشته باشد.

 استاد، موریس بژار زنده است؟

والله بی خبرم، دیگه رابطه‌مان قطع شد.

سروش قهرمانلو: عکسی هم که از ایشان دیدم جوان بود، یعنی هم سن و سال شما بودند.

نه یک خورده مسن‌تر بود. آن موقع که با موریس بژار کار می‌کردیم، ما حدود بیست پنج شش ساله بودیم و ایشان چهل ساله بود.. الان دیگر احتمالش کم است که در قید حیات باشد. یعنی حدود ۸۰ سالش می‌شود.

 آن موقع موریس بژار جزو موسیقیدانان معروف بلژیک و اروپا بود؟

نه ایشان موسیقیدان نبود. ایشان در واقع رهبر گروه باله بود منتهی ذوق هنری داشت. در انتخاب ذوق داشت. یک کاری با موسیقی هند کرده بود که موفق بود. بعد هم همکاری با ایران کرد که خودش همان موقع گفت همکاری با ایران موفقتر بوده است.

زبان فارسی می‌دانست؟

نه زبان فارسی نمی‌دانست، ولی با فرهنگ ایرانی در رابطه بود، مسلمان هم شده بود، البته در واقع با عرفان اسلامی آشنا شده بود. خیلی‌ها در زمان گذشته اینگونه بودند.

درباره این آهنگ لالایی که می‌نوازید لطفا توضیح بدید.

در حدود ۴۰ سال قبل، رادیو یک برنامه‌ای داشت به نام داستان‌های شب. در آن برنامه آثار کلاسیک دنیا را در رادیو اجرا می‌کردند. این آهنگ را که تیتراژ برنامه بود یک ایتالیایی به نام"اروین موره" که در ایران زندگی می‌کرد زده بود(۱۷). بعد گاهی ویگن هم باهاش می‌خواند. من از آن گرفتم.

    ************

 توضیحات:

صفحه چهل و شش توضیح عدد(۶): تصنیف "شوستر" را، عارف قزوینی در آواز دشتی در ۱۴ آذر ۱۲۹۰ در "بهجت آباد" سروده است. مضمون این تصنیف در مورد التیماتوم روسیه به ایران و اخراج "مورگان شوستر" آمریکایی از ایران است که ظاهرا" عارف از وی حمایت کرده است. مطلع این تصنیف:" ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود" " جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود".

صفحه چهل و شش توضیح عدد(۷): مصاحبه رادیویی با مرحوم عبد الله دوامی. به نقل از کتاب "عارف، نغمه سرای ملی ایران" تألیف "مهدی نورمحمدی"، انتشارات "عبید زاکانی" قزوین، شهریور ۱۳۷۸، صفحه ۳۳۱.

صفحه چهل و شش توضیح عدد(۸): اسم کنونی خیابان شاپور؛ وحدت اسلامی است.

صفحه پنجاه توضیح عدد (۹): البته به نقل از هفدهمین شماره مجله (موسیقی رادیو ایران)؛ اردیبهشت ۱۳۳۸، به سردبیری شادروان" حسینعلی ملاح"؛ تاریخ تأسیس انجمن موسیقی ملی ۱۳۲۳ و تاریخ تأسیس هنرستان موسیقی ملی سال ۱۳۲۸ ذکر گردیده است. منبع: کتاب" قصه شمع" تألیف "اسماعیل نواب صفا"، انتشارات پیکان، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۸، صفحه ۳۱۴.

صفحه پنجاه و یک توضیح عدد(۱۰): گوشه" عزال" از ردیف دستگاه شور.

صفحه پنجاه ودو توضیح عدد(۱۱): منبع؛ کتاب" نورعلی برومند" به کوشش احمد کریمی، انتشارات دوست، چاپ اول، تهران۱۳۸۰

صفحه پنجاه و دو توضیح عدد(۱۲): منبع؛ کتاب " گفته ها و ناگفته ها؛ خاطرات مهدی کمالیان" گردآوری و تنظیم بهروز مبصری؛ انتشارات نی، چاپ اول تهران ۱۳۸۱

صفحه پنجاه و سه توضیح عدد(۱۳): منبع؛ کتاب"نورعلی برومند" به کوشش احمد کریمی، انتشارات دوست، چاپ اول، تهران ۱۳۸۰

صفحه پنجاه و سه توضیح عدد(۱۴): همان منبع.

صفحه پنجاه و چهار توضیح عدد(۱۵): همان منبع.

 صفحه پنجاه و نه توضیح عدد (۱۶): منظور  نوارهای " دانه های مروارید" و " رنگ فرح" است.

 توضیح عدد(۱۷): "اروین موره"  گیتاریست آلمانی- اسپانیایی که در دهه ۴۰ و ۵۰ در رادیو تهران گیتار می نواخته است. مرحوم "عباس مهر پویا" گیتار را نزد ایشان آموخته است.

 

ادامه مطلب...

افتخاری: احمدی‌نژاد به زندگی‌ام آتش انداخت

«علیرضا افتخاری» در زمینه تعداد انتشار آلبوم در میان خوانندگان ایرانی رکورددار است، خیلی‌ها ممکن است این مساله را برنتابند؛ اما هیچ کس نمی‌تواند منکر این شود که او صدایی بی مانند در حوزه موسیقی ایران بود و یکی از محبوب ترین خوانندگان موسیقی ایران که همچنان آثارش با فروش بالایی همراه است.

به گزارش ایسنا، ماهنامه تجربه نوشت: یک گفت‌وگوی کاملا سیاسی؛ این بهترین لفظ برای این گفت‌وگوی مفصل است که در آن سعی شده است بی هیچ حجابی درباره تمام مسائلی پرسیده شود که یکی از مهم‌ترین و پرمخاطب‌ترین خوانندگان ایرانی را به جایگاه کنونی‌اش کشاند.

شاید به همین خاطر بود که این گفت‌وگو بارها تا آستانه نیمه تمام ماندن، قطع شد و با جدال لفظی پیش رفت؛ ولی ادامه پیدا کرد و در انتها حرف‌هایی در آن مطرح شد که «علیرضا افتخاری» تاکنون هرگز درباره آنها حرفی نزده بود.
 


«علیرضا افتخاری» در زمینه تعداد انتشار آلبوم در میان خوانندگان ایرانی رکورددار است، خیلی ها ممکن است این مساله را برنتابند؛ اما هیچ کس نمی تواند منکر این شود که او صدایی بی مانند در حوزه موسیقی ایران بود و یکی از محبوب ترین خوانندگان موسیقی ایران که همچنان آثارش با فروش بالایی همراه است.
 
اما با گذشت سال‌ها فعالیت و انتشار حدود ۷۰ آلبوم (آمار دقیقی از تعداد آثار ایشان در دست نیست!)، در سال‌های اخیر با حواشی بسیاری رو به رو شد؛ حواشی عجیب و گاه حتی باورنکردنی، از ماجرای کنسرت «پلی بک» این خواننده که با اعتراض حاضران در صحنه رو به رو شد تا رقص پرحاشیه و جنجالی‌اش در کنسرت شهرستان بُناب و اتفاقات مشابه و پرسر و صدای دیگری که باعث شده، منتقدین موسیقی در یک جمله حسرت و اندوه‌شان را در قبال این صدای بی مانند این گونه عنوان کنند: «حیف این صدا...»، با همه اینها او به هر صورتی که بود می‌خواند و مردم گوش می‌دادند؛ اما یک اتفاق برای همیشه زندگی او را تحت تاثیر قرار دارد؛ در اوج آن اتفاقات عجیب و غریب سال ۸۸ او با در آغوش کشیدن «محمود احمدی نژاد» به یک باره به چهره خبرساز آن سال تبدیل شد. خیلی از طرفداران او با بهت به این اتفاق نگاه می‌کردند، خیلی‌ها به او حملات بی سابقه‌ای کردند و البته خیلی‌های دیگر هم افسوس خوردند.
آن زمان اما بهترین تعبیر را خسروی آواز ایران داشت؛ آنجا که گفت: «موسیقی باعث آشنایی است، اما تنها علت نیست و توسط موسیقی با مردم ارتباط برقرار می‌شود و مردم آدم را می‌شناسند، بعد رفتار و گفتار و کردار هم در اینجا خواهد آمد. یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می‌خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری‌اش بود. یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می‌کشد، کوچک‌ترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می‌گیرد. نمی‌توانید اشتباه کنید.جامعه کوچک‌ترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می‌کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می‌دهد. من سعی کردم اشتباه نکنم و با مردم باشم، چون موسیقی را برای مردم ارائه می کنم، نه برای وزیر و برای وکیل و برای رییس جمهور، آنها هم اگر جزو مردم باشند گوش می‌کنند. ولی موسیقی برای مردم است، برای انسان ها. باید انسان ها را در اولویت قرار داد و موسیقی را برای آنها ارائه کرد. موسیقی برای انسانیت است.»
 
با «علیرضا افتخاری» درباره تمام این مسایل صحبت کرده‌ایم:

از ارکستر ملی شروع کنیم. شما سال گذشته به عنوان خواننده در ارکستر ملی فعالیت داشتید و به رهبری فریدون شهبازیان برنامه‌های زیادی را در تهران و شهرستان روی صحنه بردید. اکثر بینندگان و شنوندگان این کنسرت‌ها معتقد بودند که افتخاری با روزهای اوج صدایش فاصله زیادی دارد و حتی نوع خوانش او هم در مواقعی خارج از نت است.
این موضوعات همیشه و در همه سال‌های فعالیت من به شکل‌های گوناگون مطرح شده است؛ اما این مباحث دیگر به قدری تکرار شده که واقعا خودم هم خسته شده‌ام. اگر چنین چیزی که شما می‌گویید وجود داشت، مگر آقای شهبازیان با من تعارف داشت؟ ایشان موزیسین بسیار سخت‌گیری است و در کارش با هیچ کس شوخی ندارد؛ پس من اگر فالش می‌خواندم خیلی راحت این موضوع را به من انتقال می دادند و رسیدگی می‌کردند.

در بخش‌هایی از کنسرت شهر تهران ارکستر ملی این اتفاق افتاد و آقای شهبازیان با دست به شما اشاره می‌کرد که مثلا جای خواندن‌تان اینجاست و اینجا نباید بخوانید و از این قبیل اتفاقات.
در اجراهای ارکسترال، همیشه رهبر ارکستر و خواننده باید با هم در ارتباطی قوی و نت و نت باشند. این امری غیرطبیعی نیست، به همین خاطر است که می‌گویم این انتقادها همیشه نسبت به من وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد، انتقاداتی که خیلی‌هایش بی منطق است؛ اما علیرضا افتخاری کسی نیست که با این هجمه‌ها کوتاه بیاید.
 
احتمال ادامه همکاری شما با ارکستر ملی وجود دارد؟
همه چیز به تصمیمات گروهی بستگی دارد. ما هرگز به صورت شخصی و انفرادی تصمیم نمی‌گیریم. روال ما این است که به صورت دسته جمعی برای موضوعات مختلف تصمیم می‌گیریم و به نتیجه می‌رسیم.
 
خودتان با وجود انتقادهایی که به شما درباره حضور و اجرایتان در ارکستر ملی شده باز هم تمایل دارید در این ارکستر بخوانید؟
من هرگز و هرگز با انتقادها کاری ندارم و کار خودم را می‌کنم. من یک بار برای شادی دل یک سری کودک سرطانی در یک کنسرت حرکات سماع انجام دادم تا لبخند را به آنها هدیه کنم. یک کشور علیه من شورش کرد و من متهم شدم که حرکات موزون روی صحنه انجام داده‌ام. کجای من با این سبیل، شبیه محمد خردادیان است؟!در بخش‌هایی از کنسرت شهر تهران ارکستر ملی این اتفاق افتاد و آقای شهبازیان با دست به شما اشاره می‌کرد که مثلا جای خواندن‌تان اینجاست و اینجا نباید بخوانید و از این قبیل اتفاقات.
در اجراهای ارکسترال، همیشه رهبر ارکستر و خواننده باید با هم در ارتباطی قوی و نت و نت باشند. این امری غیرطبیعی نیست، به همین خاطر است که می‌گویم این انتقادها همیشه نسبت به من وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد، انتقاداتی که خیلی‌هایش بی منطق است؛ اما علیرضا افتخاری کسی نیست که با این هجمه‌ها کوتاه بیاید.
 
احتمال ادامه همکاری شما با ارکستر ملی وجود دارد؟
همه چیز به تصمیمات گروهی بستگی دارد. ما هرگز به صورت شخصی و انفرادی تصمیم نمی‌گیریم. روال ما این است که به صورت دسته جمعی برای موضوعات مختلف تصمیم می‌گیریم و به نتیجه می‌رسیم.
 
خودتان با وجود انتقادهایی که به شما درباره حضور و اجرایتان در ارکستر ملی شده باز هم تمایل دارید در این ارکستر بخوانید؟
من هرگز و هرگز با انتقادها کاری ندارم و کار خودم را می‌کنم. من یک بار برای شادی دل یک سری کودک سرطانی در یک کنسرت حرکات سماع انجام دادم تا لبخند را به آنها هدیه کنم. یک کشور علیه من شورش کرد و من متهم شدم که حرکات موزون روی صحنه انجام داده‌ام. کجای من با این سبیل، شبیه محمد خردادیان است؟!بعد از انتشار آن فیلم کار به جایی رسید که گفته شد شما شرایط عادی روی صحنه نداشتید.
من از همه آنها شکایت کردم و در حال پیگیری قضایی هستم. دلیلی ندارد بخواهم با همه گلاویز شوم. من کار دلم را انجام دادم و هرگز و هرگز قرار نیست با کسی دشمنی داشته باشم. من کاری می‌کنم که خداوند عالم از من راضی باشد. اینکه در مقاطع مختلف یک کشور علیه من شورش می‌کند، برایم مهم نیست. بعد از آن اتفاقات که در سال‌های گذشته برایم افتاد، به این نتیجه رسیدم که دیگر نباید سعی در پاسخ دادن به آدم‌ها و رسانه‌ها داشته باشم.
 منظورتان دیدار و در آغوش کشیدن آقای احمدی نژاد است؟ از آن اتفاق همیشه روایت‌های مختلفی عنوان شده است...
بله، دقیقا سال ۸۸ در برنامه‌ای به مناسبت بزرگداشت شهدای خبرنگار حاضر شدم و روحم هم خبر نداشت که فلان آدم هم در این برنامه حضور دارد. اگر تاریخ به عقب برگردد، من هرگز آن کار را تکرار نمی‌کنم. اصلا اشتباه می‌کنم که بخواهم ایشان را در آغوش بگیرم. من امروز با بانگ بلند این حرف را می‌زنم و هیچ واهمه ای هم ندارم که اگر زمان به عقب برگردد، حتی سمت آقای احمدی نژاد هم نمی‌روم.
 
فکر نمی‌کنید الان برای این بانگ سر دادن‌ها کمی دیر شده؟
من بزرگ ترین ضربه‌ها را نه از مردم، که از رسانه‌ها خوردم. رسانه‌ها با علم به اینکه من توانایی مدیریت این موضوع را ندارم، برای من پرونده‌های مختلفی منتشر کردند و از آب گل آلود ماهی گرفتند. کاری کردند که زندگی شخصی من هم دچار معضلات پیچیده و عجیبی شد.
 
در مورد این موضوع مفصل حرف می‌زنیم، ولی می خواهم قبل از ورود به آن درباره نامه دختر شما به آقای عزت الله انتظامی بگویید. آن نامه در اوج انتقادها از شما به شدت خبرساز شد و تا حد زیادی مردم را آرام کرد.
 
کدام نام منظورتان است؟!


نامه‌ای که دختر شما- آوا افتخاری- پس از انتشار نامه افشاگرانه استاد عزت الله انتظامی درخصوص استفاده سیاسی «اسفندیار رحیم مشایی» از ایشان برای حضور در ستاد انتخابات کشور، منتشر کرد.
 
من در جریان آن نامه نبودم و خیلی کم درباره آن حضور ذهن دارم. زیاد اهل شبکه‌های اجتماعی نبوده و نیستم و آن زمان هم خیلی محدود درباره آن واکنش دخترم دیدم و شنیدم.
 
دختر شما از نحوه بهره برداری سیاسی از هنرمندان گلایه کرده بود و در بخش‌هایی از آن نامه جنجالی نوشته بود: «استاد، پدر من- علیرضا افتخاری- هم فریب این بازی‌ها را خورد و ندانسته در مراسمی شرکت کرد که از پیش طراحی شده بود. زمانی پدرم متوجه شد که دیگر دیر شده بود و زندگی ما متزلزل؛ نه بهتر است بگویم مضمحل. مادرم از یک طرف، من و خواهرانم از یک طرف و پدرم که چه عذابی که نکشید.

بگذریم که چه شد، همه خانواده من مورد جفا قرار گرفتند؛ به جرمی که خودمان هم هنوز نمی‌دانیم. نباید هنر را با سیاست گره زد. آنجا که سیاست کم می‌آورد به پیشگاه هنر زانو می‌زند. این زانو زدن از سر احترام نیست که از سر گدایی است. زندگی شخصی من در آن سال ها جوری بود که اصلا نمی توانستم از خانه خارج شوم. آن هجمه‌ها در همه این سال‌ها برای من تبعات زیادی داشت. آقای احمدی نژاد در این مدت حتی یک بار پیگیر احوال من نشدند. با صدای بلند به ایشان می‌گویم در مورد من بسیار انسان قدرنشناسی بودند. با صدای بلند این جملات را بر زبان می آورم و امیدوارم به گوش‌شان برسد.
 
شما را به جان مادرتان قسم می‌دهم که به من کمک کنید تا این حرف‌ها به گوش همه برسد. امروز به آگاهی و درک سیاسی درستی از این بازی‌ها رسیده ام و امیدوارم این موضوع به خوبی در رسانه‌ها انعکاس پیدا کند. به سمت من در حضور خانواده‌ام آب دهان می انداختند و با صدای بلند ناسزا می گفتند.

حتی به خانواده من ناسزا می‌گفتند. اینها همه درد است. کسی نفهمید آن سال‌ها چه بر من گذشت. شاید این نامه باید با لحن تندتر و گزنده تری نوشته می‌شد. ولی از آنجایی که من هرگز رابطه قوی‌ای با رسانه‌ها نداشتم، هیچ وقت نشد که بتوانم اصل ماجرا و اتفاقات بعد آن را درست روایت کنم و به گوش مردم برسانم.
 
در این باره که شما رابطه خوبی با رسانه ها ندارید که شکی نیست، تقریبا همیشه و در هر تماس تلفنی که هر خبرنگاری با شما می‌گیرد، با یک جدال کلامی از طرف شما رو به رو می شود. این نوع رفتار از کجا نشأت گرفته است؟
از آنجایی که رسانه‌ها زندگی من را خراب کردند و باعث شدند تا آستانه خودکشی پیش بروم. آه مظلوم همیشه تاوان دارد. من آنهایی که زندگی من را به اینجا کشیدند هرگز نخواهم بخشید و روی حرفم ایستاده‌ام. رسانه‌ها هرگز از من حمایت نکردند و همیشه دوست داشتند کاری کنند که بیشتر و بیشتر زمین بخورم.
 
ولی خود شما هم بارها و بارها هیزم در این آتش حاشیه‌ها می ریختید. در ملتهب‌ترین شرایط سیاسی اثر جدیدتان را به نسرین ستوده تقدیم کردید و حتی به استاد شجریان هم نامه فدایت شوم نوشتید. در شرایطی که حتی خودتان هم می‌دانستید چقدر در آن شرایط اوضاع علیه شماست.
صبر کنید و با این سرعت حرفی را نزنید و سعی نکنید از آن به راحتی بگذرید. این موضوعات کاملا از ته دل بود و روایت های اشتباه از آنها شد.
 
خوب درباره تصنیف «گل نسرین» موضوع چه بود؟ رضا رشیدپور با نوشتن جملاتی از قول شما در فیس بوکش اعلام کرد که شما این اثر را به نسرین ستوده تقدیم کرده اید. متن کامل صحبت‌های رضا رشیدپور هم اینگونه بود: «بعد از ظهر، آقای علیرضا افتخاری با من تماس گرفتند و یک پیام متفاوت به من دادند و از من خواستند که آن را رسانه‌ای کنم.
فرمودند تصنیفی به نام گل نسرین با آهنگ جناب فضل الله توکل و شعر جناب حسین منزوی خوانده اند و تصمیم گرفته‌اند که آن را به بانو نسرین ستوده تقدیم کنند. متن فرمایش ایشان را بی هیچ کم و کاست و بدون هر پیش داوری و اظهارنظر به اطلاع مبارک شما رساندم که رسم حرفه‌ای آدم‌های رسانه ای امانتداری و اجتناب از قضاوت است.» واکنش بد و ادبیات تند شما پس از انتشار این متن از سوی آقای رشیدپور واقعا دور از شأن شما نبود؟

 
حرف من چیز دیگری است. من موضوعی را از ایشان خواسته بودم که در نهایت صداقت و از ته دل بود؛ ولی ایشان با آب و تاب ویژه ای به آن پرداختند و در آن وضعیت اتفاقا از این ماجرا علیه من استفاده شد.

آقای افتخاری، شما جواب توهین آمیز و بدی به رضا رشیدپور دادید و خطاب به ایشان نوشتید: «آقای رشیدپور حالا آمده و خبر هدیه دادن ما به نسرین ستوده را شکلی منتشر کرده که دردسرساز شود. یکی نیست به او بگوید از چه چیزی می ترسی؟ کتکت می‌زنند؟ شلاقت می‌زنند؟ اعدامت می کنند؟ مگر ما چه کردیم؟
یک قطعه‌ای را تقدیم کردیم به خانمی ایرانی که بسیار محترم است. مگر چه گناهی مرتکب شده‌ایم. از چیزی نمی‌ترسیم. این هدیه، پیشکشی من، زنده یاد حسین منزوی به عنوان ترانه سرا و فضل الله توکل به عنوان آهنگساز، به خانم ستوده است.من هدیه را به فرد مشخصی داده‌ام و حالا کس دیگری آن را باز کرده است.» طبیعی است که شما متهم به تناقض گویی شوید و هجمه ها علیه شما بیشتر شود
.
 
جامعه ما به نوعی بیماری دچار است که اگر کسی خطایی کند تا ابد آن موضع علیه‌اش استفاده می‌شود. هر کاری هم بکنی نمی‌توانی از آن موضوع تبرئه شوی. من عذرخواهی کردم، به اشتباهم اقرار کردم، اگر شرایطش بود حتی حاضر بودم بگویم غلط کردم ولی تمام این رفتارهای من بازی را بد و بدتر کرد. انگار دیگر راه بازگشتی برای من وجود نداشت. ولی می‌دانید دلم از کجا پر است؟ از همکاران و دوستانم. حتی یک نفر حاضر نشد در آن شرایط پشت من بایستد.
 
شما اگر جای دوستان و همکارانتان بودید حاضر بودید پشت کسی که مثل رفتار شما کرده و از نگاه اجتماع و جامعه به شدت مورد انتقاد بود، بایستید؟
جوری صحبت می‌کنید که انگار من چه کار کرده ام. من رییس جمهور مملکت را بغل کرده‌ام و با ایشان احوال پرسی کرده‌ام. در اینکه ایشان انسان محبوبی نبوده و نیستند شکی نیست و من هم بارها از این کارم ابراز پشیمانی کرده‌ام ولی اوضاع اصلا مناسب و خوب نیست. من ده سال از زندگی‌ام را به خاطر ایشان فحش خوردم.
 
جواب سوال من را ندادید. شما حاضر بودید در چنین شرایطی از همکار یا خواننده دیگری دفاع کنید و سعی کنید نگاه جامعه را عوض کنید؟
شک نکن که تمام قد از همکار و هر فرد دیگری دفاع می‌کردم. چون شخصیت و زندگی شخصی آدم‌ها خیلی زیاد برایم اهمیت دارد و دوست دارم دل آدم‌ها را به دست بیاورم و به آرامش برسانم‌شان.
 
نامه شما به استاد شجریان هم با این ایدئولوژی نوشته شد؟ یعنی می‌خواستید دل ایشان را به دست آورید و آن را باید به نوعی سعی و تلاش برای آشتی با مردم تلقی کرد؟
درواقع این نامه اظهار محبت من به آقای شجریان بود. ما از یک خانواده‌ایم و طبعا من هم مانند افراد دیگر خانواده، آقای شجریان را دوست دارم. چرا نباید حالت دوستی و برادری داشته باشیم؟ بعضی‌ها می‌پرسند که تو از آقای شجریان دلخوری؟ من از ایشان دلخور نیستم. من از خودم دلخورم. همان زمان هم از خودم دلخور بودم و با صراحت بر زبان آوردم. چرا نباید استاد شجریان در ایران بخواند؟
 
ماهی‌گیرها و بناها و پیشه‌ورها هم با هم آواز می‌خوانند و کار می کنند. چرا نباید ما هم آواز باشیم؟ چرا شجریان نباید از حال من خبر داشته باشد؟ بیست سال است که من شجریان را ندیده‌ام و این واقعا خوشایند نیست. آقای شجریان ممنوع الکار نیست. چه کسی می‌تواند به ایشان بگوید کار نکن؟ چه کسی می‌تواند مجوز ایشان را صادر کند یا نکند؟ شجریان خودش کارهای خودش را امضا می‌کند. ایشان اگر بخواهند دوباره می‌توانند در ایران فعالیت کنند.
 
فکر می کنید چرا استاد شجریان جواب نامه شما را نداد؟
شاید اطرافیان‌شان باعث شدند. مشاورهایی که داشته و دارند، دلم شکست و به خاطر همین نخواستم مزاحم ایشان شوم.
 
فکر نمی‌کنید شدت واکنش‌های اجتماعی به دیدار شما با محمود احمدی نژاد باعث شد ایشان وارد این بازی نشوند؟
این شما رسانه ها هستید که باید حق را به حقدار برسانید. در حالی که هیچ یک جرات نداشتید وارد این مساله شوید، چون یک طرف قضیه شجریان ایستاده. پس از انتشار آن نامه، هیچ کس جرات نداشت بیاید به آقای شجریان بگوید چرا جواب آشتی طلبی افتخاری را ندادی؟ چرا هیچ کس به مظلومیت من اشاره‌ای نکرد؟ شماها همه تان جزو مافیایید- چه کسی جرات دارد به آقای شجریان بگوید بالای چشمت ابروست یا فلان کارت اشتباه است؟
 ما آمدیم از در دوستی وارد شویم کلی واکنش دشمنانه دیدیم. مثلا یک آقای طنز نویس از قول آقای شجریان جواب نامه ما را نوشته بود- یعنی چی این طعنه‌ها و کنایه‌ها؟ مگر من نکته‌ای غیر از دوستی در آن نامه مطرح کرده بودم؟ جواب من این‌ها نبود. من نیازی نمی‌بینم جواب این واکنش‌ها را بدهم. ما هم خدایی داریم- البته یک روز آن کسی که نامه من را مسخره کرد و آن متن تمسخرآمیز را درباره من نوشت، می‌فهمد چه اشتباهی کرده است. نامه شما به استاد شجریان در حالی منتشر شد که پیش از آن استاد شجریان در مصاحبه با «یورو نیوز» حمله تندی به شما کردند و گفتند: «یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می‌خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است.
به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می کشد. کوچک ترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می‌گیرد. نمی‌توانید اشتباه کنید. جامعه کوچکترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می‌دهد.» ولی شما در نامه خود برای ایشان نوشته بودید: «ما آجر نیستیم که بمانیم. عمری از ما گذشته است، باید هر کدام در نوای هم بخوانیم. ما یک جمع خانواده ایم. ما باید اسم همدیگر را صدا بزنیم. ما باید همایون هم باشیم
. ما نباید ورود را از هم بپوشانیم و اجازه گذر را به یکدیگر ببندیم، ما از همدیگر می‌ترسیم، ما در یک باغ هستیم، با افکار یک درخت پربار باید سرزنده و شاداب، از دور یکدیگر را صدا بزنیم. نزدیک هم بیاییم با محبت، چرا دستخط‌های‌مان برای هم خوانا نیست. صدا بزن مرا، نزدیک تر بیا». این تفاوت در ادبیات نامه‌ها به نظر خودتان نامانوس نبود؟
هنوز هم می‌گویم که استاد شجریان برای من مطلق‌اند. صحبت‌هایشان در آن گفت و گو مرا کمی رنجاند ولی به رسول ا... قسم همان زمان هم احساس می‌کردم که ایشان از بزرگواری و دلسوزی این جملات را درباره من استفاده کردند. ایشان می‌توانستند فتیله این ماجرا را پایین بکشند و با یک جمله اوضاع را به حالت اول برگردانند. ایشان پیشکسوتی بودند که من در آن دوره نیاز داشتم از من حمایت کنند و اصلا از من بپرسند که اصل اتفاق چه بوده؟ ما همه با هم بودیم و باید به حکم سعدی «بنی آدم اعضای یکدیگرند» در کنار هم می ماندیم. دل من از آن مصاحبه شکست.

ولی شما سال نود در گفت‌وگو با یک رسانه تندرو اصولگرا درباره آقای شجریان گفته بودید: «بسیاری از دوستان می‌پندارند که من از شاگردان آقای شجریان هستم. در حالی که این طور نیست، چرا که من از شاگردان زنده یاد استاد تاج اصفهانی هستم که در جوانی به محضر ایشان برای یادگیری آواز رفتم. در مورد آقای شجریان هم باید بگویم که ایشان در زمانی از صدای من خوششان آمد و من مدتی با رفت و آمد در منزلشان با این هنرمند در ارتباط بودم.» این هم یک تناقض دیگر از نوع صحبت‌های شما در دوره های مختلف زمانی نیست؟
آن زمان من در شرایطی بودم که باید خیلی حسابگرانه حرف می‌زدم. نمی‌توانستم نسبت به هر چیزی به صورت واضح اظهارنظر کنم. ماجراهای دیدار من و آقای احمدی نژاد خیلی سر و صدا کرده و باعث شده بود در سخنانم خیلی محتاط باشم. به هر حال آقای احمدی نژاد آتشی در زندگی من انداخت که هنوز هم پشیمانم و در آن آتش می سوزم.
 
نکته‌ای که هست...
اجازه بدهید. آقای احمدی نژاد جوری خودش را به آغوش من انداخت که انگار من یوسف گم گشته ایشان بودم. یک جوری به من چسبید و من را بوسید و پشت سر هم این اتفاقات را شکل دادند که... بابا بوسیدن یک بار، دو بار... جمله بعدی‌ام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانواده ام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت: «بابا نکن».
 
گفتم نمی‌توانم و واقعا تاب این همه توهین و تهدید را ندارم. در ایران که هیچ کس حواسش به من نبود و درددل من را نمی‌شنید. در خارج از کشور هم یک روز چهره بد بودم و یک روز چهره زشت. منفور شده بودم و این برای یک هنرمند غیرقابل تحمل بود. سوپرمارکت محل به من جنس نمی‌فروخت! آرایشگر محل ما می گفت آقای وقتی شما روی این صندلی می‌نشینید دیگر هیچکس به مغازه من نمی‌آید و عذرخواهی می‌کرد و مودبانه می‌گفت دیگر نیایم. آژانس به من ماشین نمی داد.
 
مردم تا این حد تحت اثیر قرار گرفته بودند و امیدوارم این صحبت‌ها به درستی به گوش مردم برسد. حرف آخرم هم این است که آقای احمدی نژاد خیر نبینید و قطعا خیر نخواهنددید. در این موضوع شک ندارم. چون من حقم این نبود. من بعد از ۳۰ سال خواندن با تمام وجود، این حقم بود؟ بعد از سی و خرده ای سال این حق من و خانواده نبود. اصلا شما از چه طریق به آن برنامه رفتید و دیدارتان با آقای احمدی نژاد چگونه اتفاق افتاد؟
از تلویزیون به من زنگ زدند و گفتند ۵ میلیون به شما می‌دهیم و شما برای برنامه بزرگداشت خبرنگاران بیاید و «پلی بک» اجرا کنید. من هم قبول کردم. من معمولا برای اجراها یا به صورت پلی بک قرارداد می‌نویسم، یا با گروه. آن روز قرار شد برای اجرای پلی بک به سالن بروم. ۵ میلیون به حساب من واریز شد و من هم رفتم به سالن. قبلش یک داستانی هم بود. دوستان در تلویزیون شعری از یکی از مسوولان به من داده بودند تا رویش آهنگ ساخته شود و من هم بخوانم. ما به هر آهنگ سازی این شعر را دادیم، زیر بار نرفت و کار را نساخت. آقای ضرغامی کاملا در جریان این موضوع بودند. وقتی این آهنگ درست نشد و ساخته نشد، صدا و سیما کمی علیه من موضع پیدا کرد. همه اینها باعث شد روبوسی من با آقای احمدی نژاد بارها از تلویزیون پخش شود. مشخص بود همه چیز کاملا برنامه ریزی شده است. این همه آدم با آقای احمدی نژاد روبوسی کردند ولی کدام یک اندازه من تبعات داشت؟ آنقدر نشان دادند و پخش کردند تا بازی به شدت پیچیده شد و در آن اوضاع ملتهب، جامعه ایرانی علیه علیرضا افتخاری موضع بدی گرفت. آن اتفاق باعث شد خانواده من عذابی را تحمل کند که گفتن‌اش در کلمات نمی گنجد.
 
درباره آن لحظه حرف می‌زنید؟ اصلا چه شد با آقای احمدی نژاد رو به رو شدید؟
از صحنه که پایین می‌آمدم، به روح پدرم قسم، فردی قد کوتاه به سرعت سمت من آمد و گفت: «بدو بدو که آقای احمدی نژاد به خاطر شما ایستاده‌اند و معطل شما شده‌اند.» اسم‌شان یادم رفته که این فرد کوتاه قد چه کسی بودند. من اصلا قرار نبود سمت ایشان بروم. اتفاقا سخت گرفتار برخی کارها هم بودم و می‌خواستم بروم. ولی دور و بری‌های ایشان با این قبیل رفتارها باعث شدند این دیدار رخ دهد. تیم بادیگاردهای شخصی ایشان همیشه حواسشان هست که اصلا کسی نباید نزدیک آقای احمدی نژاد شود. ولی درباره من اوضاع کاملا برعکس شد و من را برای مواجهه با ایشان هدایت کردند. خودشان من را به سمت ایشان هل دادند و در ادامه هم رسانه‌ای مثل تلویزیون این دیدار را پوشش داد و با قدرت و هدفمندی خاصی، آن را هر شب پخش کرد. برای چه؟ چرا؟ چون من نتوانسته بودم آهنگسازی را قانع کنم که آهنگ روی آن شعر را بسازد و روی آن کار بخوانم. همه این سناریو به نوعی به خاطر عمل نکردن من به خواسته آنها بود. همه اینها دست به دست هم داد تا این موضوع به سرعت در جامعه با نگاهی بد و منفی ترویج پیدا کند.
 
خودتان چه زمانی متوجه شدید که این اتفاق و در آغوش کشیدن آقای احمدی نژاد در رسانه‌ها خبرساز شده و تبعات اجتماعی‌اش گریبان شما را گرفته؟
حدود یک هفته بعد بود که همه چیز شروع شد و به مرور بد و بدتر شد. رسانه‌های خارج از ایران هم که اوضاع را خراب‌تر کردند و فکر می‌کردند من برای بوسیدن آقای احمدی‌نژاد وقت گرفته‌ام!
 
در آن لحظه چه دیالوگ‌هایی بین شما و آقای احمدی نژاد رد و بدل شد؟
من روی صحنه که بودم، گفتم: چشم شش میلیارد مردمی که روی زمین زندگی می‌کنند، به ماست. منظورم این بود که حواستان باشد آقای رییس جمهور، به عنوان یک شهروند ایرانی دلم می‌خواهد در برابر مردم دنیا روسفید باشم. اینها جملاتی بود که روی صحنه گفتم.
 
منظور من لحظه‌ای است که ایشان را از نزدیک دیدید و در آغوش گرفتید.
من تصنیف «از اوج آسمان‌ها» اثری از «عباس خوشدل» را روی صحنه «پلی بک» کردم و وقتی پایین آمدم و من را اطرافیان ایشان به سمت آقای رییس جمهور هل دادند، فقط به من گفتند: «ماشاءالله».
 
و شما چه گفتید؟
من چیزی برای گفتن نداشتم. آن لحظه وقتی برای حرف زدن نبود. از تصاویر مشخص است. یک «متشکرم» به «ماشاءالله» ایشان گفتم. بعد از همه این اتفاقات من به نظرم می‌آید اگر ایشان مثلا می‌گفتند که زنگ موبایل من صدای آقای افتخاری است و من به ایشان علاقه قلبی دارم، شاید کلیت این اتفاقات رخ نمی‌داد. ولی دریغ از حتی یک جمله که درباره من ذکر شود. آقای احمدی نژاد در این مدت حتی یک بار پیگیر احوال من نشدند.
 
و از آن لحظه شما وارد بازی ای شدید که به شدت برایتان دردسرساز شد و حتی خانواده شما هم زیر فشار بود.
یادم است که نوشته‌ای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمب گذاری خواهدشد و هرچه سریع‌تر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدیدها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم. مدت‌ها کلاه می گذاشتم روی سرم و برای خرید این ور و آن ور می‌رفتم. اگر هم کسی من را می‌شناخت، برخوردهای اهانت آمیز و زشتی می‌شد. خوب یادم هست وقتی در فرودگاه وارد سالن انتظار شدم و نشستم، حدفاصل ده متری من همه مردم از صندلی‌ها بلند شدند و اطرافم خالی شد.

دوستان من دیگر من را به مهمانی‌های خودشان هم دعوت نمی‌کردند و می‌ترسیدند بلایی سر بچه هایشان بیاید. می‌گفتند علیرضا تو دوست بیست ساله ما هستی ولی واقعا بهتر است دیگر نباشی، چون مردم و آشنایان همسر و بچه‌های ما را مورد توهین قرار می‌دهند که چرا افتخاری را اینجا راه داده اید. می گفتند چرا با «رفیق احمدی نژاد» رفت و آمد می‌کنید!
 
پس از آن اتفاقات و این قبیل برخوردها، از طرف مسئولین فرهنگی دولت قبلی مورد حمایت قرار نگرفتید؟
موضوع همین است و اصلا من به خاطر همین ناراحتم و خشمگین. اگر تلویزیون اجازه می‌داد من ده دقیقه همین صحبت‌هایی که با شما داشتم را مطرح کنم، شاید تبعات آن اتفاقات این گونه زندگی من را تحت تاثیر قرار نمی‌داد. فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. می‌گفت به من توهین می‌کنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایت برد عکس من را می کشیدند و دشنام‌های زشتی می‌نوشتند.
 
دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد. یکی از شبکه‌های ماهواره ای بیش از بیست بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناک‌تر کرد. این در حالی بود که هیچ اظهارنظر یا حمایتی از سوی همین آقایان داخل کشور از من نشد و معلوم نبود با ادامه این روند چه بلایی سر فرزندان من قرار است بیاید. مادرم را در اصفهان در صف نانوایی هل داده بودند. خدا آدم را گیر نامرد نیندازد، دوست خوب من! این جملات را با سوز درونم می‌گویم به شما و امیدوارم حرف‌هایم را به دقت منتقل کنید.
 
علیرغم داشتن این تجربیات باز هم حواستان جمع نبود و سال گذشته در دیدار با آقای ظریف در حاشیه مراسم افتتاحیه پروژه خط دو متروی اصفهان روبوسی گرمی داشتید.
آقای ظریف که همشهری ماست. همیشه ارادت خاصی به ایشان داشته و داریم. ایشان بعد از سال‌ها لبخند را بر لبان مردم ایران نشانده‌اند و ایشان واقعا برکتی است برای این مملکت.
 
حرف خاصی بین شما رد و بدل شد؟
نه، من فقط چند آلبوم به ایشان اهدا کردم و از ایشان بابت زحمات‌شان تشکر کردم.
 
شما علیرغم اتفاقی که برایتان در این فضاها در سال‌های گذشته افتاده، باز هم نترسیدید و اجرا در این برنامه را با حضور سیاسیون قبول کردید. این ماجرا برایتان سخت نبود؟
من کارم همین است که بخوانم. در مراسم‌ها و برای مردم. به هر حال هرگز نمی‌شود جلوی حرف‌های خاله زنکی را گرفت.
 
خیلی وقت است آلبوم منتشر نکرده‌اید. مخاطبان موسیقی معمولا هر چند ماه یک بار منتظر آلبوم‌های شما هستند!
در حال کار کردن روی برخی آثار هستیم. هنوز به جمع بندی خاصی نرسیده‌ایم و به مرور اگر آلبومی آماده شد اطلاع رسانی می شود.
 
احساس نمی‌کنید در دوره حاضر موسیقی کشور دیگر در سیطره چهره های پاپ قرار گرفته و اهالی موسیقی سنتی و ایرانی دیگر آرام آرام در حال محو شدن هستند؟
در طول چندین دهه فعالیتی که در موسیقی داشتم تجربه‌هایی اندوختم که می‌توانست توشه خوبی برای هنرمندان جوان موسیقی باشد، اما آنچه تا به امروز دریافته‌ام عدم تمایلی است که هنرمندان جوان موسیقی نسبت به این اندوخته‌ها دارند؛ بنابراین ترجیح می دهم فعلا خانه نشینی را تجربه کنم و نوبت را به جوان هایی بدهم که تالارهای اجرا در تسخیر آنهاست.

 
این شما را اذیت نمی‌کند؟
نه، چرا باید اذیت شوم؟ من کار خودم را می‌کنم و آنها هم کار خودشان را می‌کنند.
 
قرار بود کتاب «تبهکاران موسیقی» را بنویسید و منتشر کنید. موضوع این کتاب از کجا شروع شد؟
دلم گرفته بود از همه بی مهری‌ها. همه جا سخن از من بود و می خواستند نابودم کنند. به قدری دلگیر و ناتوان شده بودم که هرکاری از من بعید نبود. همین باعث شد به فکر بزند که کتابی منتشر کنم و در آن همه این موضوعات را عنوان کنم.
 
حرفی مانده؟ آینده کاری شما قرار است در چه شرایطی پیش برود؟
اگر یک نفر هم از من دلخور باشد، من قطعا نمی‌توانم کارم را درست انجام دهم. این ناراحتی را که من مسببش نبودم، با این درد دل مفصل شرح دادم. حتی اگر یک نفر هم اصل موضوع را فهمیده باشد و برایش مشخص شود اوضاع از چه قرار بوده، باز هم برای من خوشایند است. امیدوارم وقتی مردم از قصد من برای خودکشی باخبر می‌شوند، قطره اشکی بریزند و فضای تلخ آن دوران را درک کنند. اگر چهار نفر در محل به شما و خانواده تان توهین کنند، صبر و تحملش را ندارید. فکر کنید که یک ملت علیه من شده بودند و واقعا دیگر امیدی برای زندگی نداشتم. من اگر خودکشی می‌کردم، همه خوشحال می شدند؟ راهی جز خودکشی برای من مانده بود؟ من تا این تصمیم هم جلو رفتم. ولی بعد، فرزند بیمارم باعث شد از تصمیم صرف نظر کنم. امیدوارم مردم ایران که مبنای دل‌شان محبت است و صداقت، در جریان اصل اتفاقات قرار بگیرند.

ادامه مطلب...

مدیر برگزاری پروژه «سی» احتمال آسیب به کاخ سعدآباد را رد کرد

مدیر برگزاری پروژه «سی» احتمال هرگونه آسیب این پروژه به کاخ ملت سعدآباد یا محوطه آن را رد کرد و درباره نگرانی‌های مطرح شده از سوی خبرنگاران حوزه میراث فرهنگی توضیحاتی ارائه کرد.

محمدحسین توتونچیان (مدیر برگزاری پروژه «سی») در گفتگو با خبرنگار ایلنا، درباره شبهات مطرح شده درباره احتمال آسیب به کاخ ملت سعدآباد به دلیل اجرای کنسرت-نمایش «سی» گفت: اگر خبرنگارانی که این نقدها و شبهات را مطرح کرده‌اند، می‌توانستند از پروژه بازدید کنند، متوجه می‌شدند که هیچ‌کدام از این موارد صحت ندارد.

توتونچیان درباره «بالارفتن بهرام رادان و آویزان شدن او از ستون‌های این کاخ» توضیح داد: آقای رادان از ستون‌های کاخ آویزان نمی‌شود؛ بلکه خودمان جرثقیلی مخصوص آورده‌ایم که بازیگر به وسیله قلاب و طناب صخره‌نوردی به آن متصل است و طنابی که تماشاگر می‌بیند درواقع نقشی در نگهداری بازیگر ندارد.

او همچنین یادآور شد: نگرانی‌هایی نیز درباره اتاق‌های گریم و آماده‌سازی بازیگران مطرح شده بود که باید بگویم ما خودمان شش اتاقک را از جنس نوپان و ام دی‌اف آماده کرده و در محوطه باز و حیاط بیرونی کاخ قرار داده‌ایم که دو اتاق برای گریم بانوان و آقایان و دو اتاق برای تعویض لباس آقایان و خانم‌ها استفاده می‌شود و اصلا از فضای درون کاخ بهره‌برداری نشده است.

توتونچیان همچنین درباره زمین چمن محوطه باز کاخ سعدآباد که صندلی تماشاگران در آن چیده شده است، گفت: هرچند این محوطه پوشیده از علف و سبزه است اما گروه اجرایی پروژه «سی» در قراردادی مکتوب با سازمان میراث فرهنگی متعهد شده پس از پایان اجرا و جمع‌آوری وسایل کار، محوطه را چمن‌کاری کرده و به کاخ سعدآباد تحویل دهد.

مدیر برگزاری پروژه «سی» همچنین درباره شبهه مطرح شده درباره وجود بلندگوها و ارتعاش صدای سیستم‌های صوتی و آسیب‌رسانی‌اش به کاخ گفت: اولا باید این را بگویم که کاخ آنقدر ظریف و حساس نیست که امواج صوتی باعث آسیب‌رسانی به کاخ شود؛ اما باید منتقدان دقت می‌کردند که جهت بلندگوها رو به مردم و پشت به کاخ است.

توتونچیان در رابطه با نقدی که درباره احتمال آسیب نورپردازی به کاخ مطرح شده هم گفت: سال‌هاست این کاخ زیر نور مستقیم آفتاب قرار دارد که اشعه‌های مضرش بیشتر از نور استفاده شده در این کنسرت-نمایش است. ضمن اینکه قرارداد مکتوبی از سوی این پروژه با میراث فرهنگی وجود دارد که در آن تدابیر لازم برای جلوگیری از آسیب به این بنای تاریخی دیده شده است.

ادامه مطلب...

در نشست محمد معتمدی مطرح شد؛

حتی یک‌بار از سوی صداوسیما حمایت نشدم/سیستم حاکم بر صداوسیما خروجی مناسبی ندارد

محمد معتمدی گفت: امروز ارشاد دیگر سختگیری 10 سال پیش را ندارد و واژه‌هایی مانند «دست در دست یار» و «در آغوش یار بودن» به راحتی مجوز می‌گیرند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، نشست رسانه‌ای کنسرت «بگو کجاییِ» محمد معتمدی با رهبری رضا شایسته ظهر امروز (یکشنبه 29 مرداد ماه) در تالار «امیرحسین فردی» برگزار شد.

کنسرت «بگو کجایی» به بازسازی آثار آهنگساز کلاسیک ایران، مجید وفادار خواهد بود. این کنسرت در روزهای نهم شهریور ساعت 21:30 در برج میلاد و 24 شهریور در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار می‌شود.

در ابتدای این نشست علیرضا امینی گفت: مجموعه آثار فاخر کلاسیک ایرانی، که از عمر تولید آن‌ها 90 سال می‌گذرد، دارای ویژگی‌های خاصی بوده که هنوز دهان به دهان خوانده می‌شوند. یکی از این اساتید موسیقی کلاسیک، مجید وفادار است که نزدیک به 10 قطعه از آهنگ‌هایی که ساخته‌اند، ورد زبان فارسی‌زبانان است. قطعاتی هم‌چون: زهره، گلنار، شب جدایی، مرا ببوس و ... . مجید وفادار آهنگسازی است که حدود 300 تصنیف دارد که از سال‌های 1320 به بعد به یادگار مانده‌اند. از مجموعه این تصنیف‌ها حدود 200 اثر، نمونه صوتی دارد و دست‌نوشته‌ی نُت‌های این آثار به قلم خودِ استاد وفادار موجود است.

وی افزود: ما برای اجرای این آثار باید ارکستری را پیدا می‌کردیم که بتواند به اجراهای استاد وفادار، وفادار بماند. درنهایت ارکستر نیایش و ارکستر چکاوک با هم یکی شدند تا این آثار را به اجرا درآورند. ما از مجموعه‌ی 300 اثر استاد وفادار کنسرت‌های بسیاری را آماده‌ی اجرا کرده‌ایم. یک اجرا در برج میلاد و اجرایی دیگر در تالار اندیشه حوزه هنری روی صحنه می‌رود. هم زمان با این اجراها کتاب زندگی استاد مجید وفادار تحت عنوان «خنیاگر آسمانی» هم رونمایی می‌شود. هم‌چنین سی‌دی 40 دقیقه‌ای از تکنوازی‌های استاد وفادار هم با عنوان «شیوه‌ی شیدایی» منتشر خواهد شد.

در ادامه‌ی این نشست محمد معتمدی (خواننده‌) بیان کرد: خوشحالم که این پروژه می‌خواهد به‌طور منسجم آثار یکی از آهنگسازان مطرح موسیقی ایران را اجرا کند. مجید وفادار یکی از بزرگان موسیقی است که در جریان تحولات موسیقی ایران نامش فراموش شده است. ما دیدیم که که قطع شدن آن رشته‌ی اصیل موسیقی و کنار گذاشتن آن، در به دست آوردن ذائقه‌ی مخاطبان میلیونی با شکست مواجه شد. هدف ما از برگزاری اینگونه پروژه‌ها جبران برخی از غفلت‌هاست. در دوره‌ی طلایی موسیقی ایرانی، موسیقی اصیل ایرانی با موسیقی پاپ پیوند یافته و مخاطبان بسیاری این موسیقی را همراهی کرده‌اند. ما ادعا نداریم که کار عجیبی می‌کنیم، ولی سعی داریم که این برنامه را با درنظر گرفتن نیاز امروز مخاطبان ایرانی اجرا کنیم. آثاری که ما از استاد وفاداری روی صحنه می‌بریم به جز «به سوی تو» که با صدای کوروس سرهنگ زاده زیاد شنیده شده، دیگر آثار کمتر شنیده شده‌اند.

این خواننده اظهار داشت: قالب درست برای موسیقی ترانه است. یعنی شعری که برای موسیقی سروده شده است. غزل خودش یک فُرم کامل ادبی است. غزل‌ها به سختی در هیئت موسیقی جای می‌گیرند. آثاری که در موسیقی ایرانی ماندگار شده‌اند اصولاً ترانه بوده‌اند. ترانه مانند لباسی است که بر قامت موسیقی دوخته می‌شود ولی غزل هم‌چون عبایی است که ما آن را بر قامت موسیقی می‌دوزیم. به عقیده من، اگر قرار است غزل در موسیقی استفاده شود، باید از واژه‌ها و ترکیب‌های جدید استفاده شود. خود من سعی کرده‌ام در قطعه‌های اخیرم از شعر شاعران معاصر استفاده کنم.

وی ادامه داد: امروز ارشاد دیگر سختگیری 10 سال پیش را ندارد و واژه‌هایی مانند «دست در دست یار» و «در آغوش یار بودن» به راحتی مجوز می‌گیرند.

معتمدی به عدم حمایت صداوسیما از هنرمندان موسیقی اشاره کرد و گفت: طی بیست سالی که فعالیت هنری کرده‌ام حمایتی از سوی تلویزیون ندیده‌ام. در حالی که خودم دانش آموخته‌ی دانشکده صداوسیما هستم. در قیاس با همکاران خودم یک صدم آنها هم تریبون در اختیار نداشته‌ایم. ما نمی‌توانیم روی حمایت رسانه ملی خیلی حساب باز کنیم و حرکت بنیادینی با حمایت رسانه ملی نمی‌شود؛ انجام داد. نقد اگر محترمانه باشد سازنده است؛ صداوسیمای ما در سال‌های اخیر خودش منشا جریانی نبوده است. همیشه نگاه می‌کرده که کدام موسیقی پرفروش است و همان را تیتراژ سریال‌هایش استفاده می‌کرده است. اما همیشه اقبال عمومی مخاطبان، درست‌ترین راه ممکن نیست.

وی افزود: سیستمی که در صداوسیما جریان دارد، ناگزیر خروجی مناسبی ندارد. شاید خیلی از مدیرانی که در سازمان هستند؛ دوست دارند حرکت‌های سنجیده‌ای انجام دهند اما سیستمی که بر صداوسیما حاکم است این مدیران را به سمتی سوق می‌دهد که رغبتی به کارهای نوآورانه نداشته باشند.

سپس رضا شایسته (رهبر ارکستر چکاوک) در ادامه این نشست گفت: الان هر کسی که می‌خواهد در انتخابات مختلف رأی جمع کند شعار اصلی‌اش ایجاد اشتغال است. چرا این اشتغال در حوزه هنر ایجاد نشود؟ آیا ارکستری 40 نفره که روی صحنه می‌رود برای نوازندگان‌اش ایجاد اشتغال نمی‌کند. زمانی موسیقی ما موفق است که ما تعداد ارکسترهای زیادی داشته باشیم. تا رقابت نباشد، شکوفایی نخواهیم داشت. مسئولان دولتی باید از این ارکسترها حمایت کنند.

رهبر ارکستر چکاوک گفت: رسالت اصلی ارکستر ما زنده نگه داشتن آثار هنرمندانی است که خودشان ویلن می‌نواخته‌اند. وقتی اجرای «بگو کجایی» به من پیشنهاد شد خیلی استقبال کردم. زنده‌یاد وفادار خودش رهبر چهار ارکستر در رادیو بوده است. از طرفی، محمد معتمدی از خوانندگان مطرح موسیقی کشور ما هستند. برنامه‌ی ما در دو بخش است. هر بخش چهار قطعه‌ی ارکسترال دارد. آهنگ جلوه‌ی هستی، بزم یاران و به سوی تو در بخش نخست اجرا می‌شود.

ادامه مطلب...

نادر مشایخی:

چالش اصلی در حوزه موسیقی، تعلیم است

یک میزگرد تخصصی آموزشی با موضوع «بررسی چالش و فرصت‌های هنر موسیقی، نقاشی، خوشنویسی و ادبیات معاصر» برگزار شد.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای ارسباران، نادر مشایخی - آهنگساز و رهبر ارکستر -، محمد صالح‌علاء - نویسنده و شاعر - و جواد بختیاری - نقاش و خوشنویس - در این میزگرد حضور داشتند.

نادر مشایخی با اشاره به پیچیدگی‌های خاص ذهنی و تفکر ایرانیان و سرهم‌بندی و روابط علی و معلولی در هنر ایرانی، گفت: زیبایی‌شناختی را می‌توان یاد گرفت، اما نمی‌توان یاد داد، این باور در اروپا هم وجود دارد.

او همچنین در زمینه یادگیری هنر ایرانی به کسب تجربه، تمرین، تکرار، خطا و آزمون در کنار راهنما و استاد تاکید کرد.

صالح‌علاء نوشتن را یکی از دشوارترین کارهای دنیا دانست و ادامه داد: فکر می‌کنم جهان‌بینی ما به مثابه انسان شرقی با غربی‌ها متفاوت و تولید زیبایی‌های ما با رابطه علت و معلولی نیست و موافقم که در حوزه زیبایی‌شناسی و ادبیات با این‌که من درس خواندم و تدریس می‌کنم، اما نمی‌توانم زیبایی‌شناسی را یاد دهم. یک نقاش وقتی یک پرتره، نقاشی و خط را تولید می‌کند، زیبایی ملزم به اثر همان زیبایی‌شناختی است.

جواد بختیاری نیز در بخش دیگر این میزگرد، بیان کرد: مخاطب، از چالش‌های امروز در عرصه هنر است. مکاتب زیادی در عرصه هنرهای تجسمی، ادبیات، موسیقی شکل گرفت که مکاتب کلاسیک قدمت بیشتری دارد. در این دوران، سوپراستارها بیش از سه یا چهار سال نمی‌توانند حضور پررنگی در عرصه‌های مختلف هنری داشته باشند، چراکه تعداد هنرمندان زیاد و تنوع‌طلبی در مخاطبان ایجاد شده است. امروزه با رشد اطلاعات و داده‌ها تعلق‌خاطر و عشق‌های قدیم را نمی بینیم.

وی افزود: شتاب تنوع‌طلبی مخاطب‌، هوش و زکاوت بیشتر هنرمند را می‌طلبد و البته این چالش در همه رشته‌های هنری وجود دارد تا جایی که شاهدیم تعلق‌خاطر و پایداری مخاطب کوتاه شده و در همه امور زندگی انسان امروزی پدیدار شده است.

نادر مشایخی نیز اظهار کرد: ذهن انسان امروز به سمت سرمایه‌داری می‌رود، چون سلایق و ذائقه مخاطب از سوی آن‌ها کنترل می‌شود تا جایی که آن‌ها با ایجاد نیاز، بازار، تجارت و سود خود را با رقابت در این بازار به‌دست می‌آورند. البته در ایران به لحاظ تاریخی، در یک زمان خاص قرار داریم و در چند سال آینده، در این شرایط تغییرات زیادی به‌وجود می‌آید.

این آهنگساز تاکید کرد: این شنونده است که از صدا، جنبه عاطفی می‌گیرد و آن را به موسیقی تبدیل می‌کند و موسیقی اگر شنیده نشود، موسیقی نیست.

وی همچنین گفت: در کتاب «زیبایی‌شناسی ناپدیدی» اثر پل ویریلیو آمده: ادراک ناشی از ناپدید شدن ذهن از جسم و غیبت از شرایط تسلط فناوری ارتباطات بر زندگی روزمره انسان امروزی زیبایی‌شناسی ناپدید شدن است. این وضعیت نوع بیماری جامعه اطلاعاتی است که شخص برای زمانی محدود از جسم و زندگی اطراف خود که تحت سلطه رسانه است، دور می‌شود.

بختیاری با اشاره به کنترل سلیقه مخاطب از سوی نظام سرمایه‌داری غرب، بیان کرد: ذهن مخاطب شناور شده و از مراکزی که با تشکیلات که فرمان جریان‌سازی و تغییر در کل جهان را صادر می‌کنند، پیروی دارد. دلتنگی از هنر امروز رخت بربسته است.

مشایخی نیز در ادامه افزود: ما باید نوع تفکر و لزوم ابزارها و سرمایه‌هایی را که داریم، احساس و کاربرد صحیح آن‌ها را درک کنیم.

وی چالش اصلی در موسیقی را در قدم اول، یعنی تعلیم موسیقی دانست و با اشاره به صحبت‌هایی از کیهان کلهر - نوازنده کمانچه - که بر این باور بود «تعلیم موسیقی نزد استاد راهنما طی ۱۵ تا ۲۰ سال امکان‌پذیر است» آموزش موسیقی به مدت دو سال در آموزشگاه‌ها و مراکز آموزشی را قابل تامل دانست.

این رهبر ارکستر تاکید کرد: نیاز نیست موسیقی ایرانی را جهانی کنیم، همین که از شندیدن آن لذت ببریم و الهام بگیریم کافی است. زیاد شدن نوازندگان، بداهه‌پردازی را از موسیقی می‌گیرد و نت باید طوری باشد که هر نوازنده‌ای در هر جای دنیا از آن سردرآورد.

صالح‌علاء - نویسنده و شاعر - نیز با اظهار ارادت نسبت به نادر مشایخی، تاکید کرد: مشایخی صلاحیت دارد درباره موسیقی نظر دهد، چون او رهبر ارکستر سمفونیک ایران بوده و ارکستر شامل تمام سازهاست و سرودهای ملی را با ارکستر سمفونیک می‌نوازند و به اجرا درمی‌آورند.

جواد بختیاری - نقاش و خوشنویس - نیز تاکید کرد: هنر خوشنویسی برآمده از جان مردم ایران است. خوشنویسی یک مسیر متعالی را طی کرده که الان این هنر شناسنامه ایران است و خط نستعلیق، بار زیبایی‌شناسی هنر ما را به دوش می‌کشد و باید روزی برسد که در هر خانه‌ای یک تابلو با خط نستعلیق دیده شود.

او ادامه داد: دوست دارم در جامعه‌ای نفس بکشم که از فعالیت‌های خوشنویسی لذت می‌برد. گروهی از افراد دلسوز دور هم جمع شدند تا راهکارهای لازم را برای علاقه‌مندانی که می‌خواهند آینده مطلوبی برای این هنر ترسیم کنند، بیندیشند.

این خوشنویس افزود: هنرمندان می‌توانند با اشاعه زیبایی‌شناسی و هنر خود، نقطه مثبت خوشنویسی و فرصت طلایی پیش روی خوشنویسی ایران را با ارتقای اعتماد به نفس، خلاقیت هنری در حوزه چیدمان، روش‌ها و تکنیک‌های نوین در هنر خوشنویسی به مسیر تعالی سوق دهند.

ادامه مطلب...
صفحه1 از104

نکته ای از هزاران

  • کنسرت ها را در مرده شورخانه برگزار کنید

    طنز روز

    کنسرت ها را در مرده شورخانه برگزار کنید

    کنسرت‌ها را در مرده‌شورخانه برگزار کنید خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - طنز روز رضا ساکی خبر آمده است که یکی از گروه‌های تئاتر شهرستان مبارکه مجبور شده است به دلیل نبود سالن برای تمرین به قبرستان متوسل شود و از مرده‌شورخانه قبرستان به عنوان سن نمایش استفاده کند! استفاده از مرده‌شورخانه بسیار استفاده‌ هوشمندانه و دقیقی است. باید آفرین گفت به هنرمندان مبارکه‌ای که چنین طرحی را پیش روی ما گذاشتند. پیشنهاد می‌کنیم از این به بعد کنسرت‌های موسیقی هم در فضای مرده‌شورخانه برگزار شوند. برگزاری کنسرت در مرده‌شورخانه مزایای زیادی دارد که به اختصار به آنها اشاره می‌کنم. یک: در مرده‌شورخانه چون همه در ترس حضور میت به سر می‌برند کسی دل‌ودماغ شادی کردن و دست زدن ندارد. دو: چون فضای مرده‌شورخانه سرد است همه دست‌هایشان را در جیب می‌کنند و لذا کسی اشتباهی دست کسی دیگر را نمی‌گیرد. سه: چون مرده‌شورخانه ترسناک و سرد است کنسرت‌ها از زمان سه ساعت به سی دقیقه تقلیل پیدا می‌کنند. چهار: در مرده‌شورخانه هیچ‌کس نگران اختلاط نیست چون آنجا آن قدر مخوف است که ملت خودبه‌خود به جای مخلوط شدن با هم از هم جدا می‌شوند. پنج: صدا در مرده‌شورخانه می‌پیچد و اگر کسانی با کاپشن آنجا باشند و از میت هم…

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    ساز مورد علاقه خود را انتخاب کنید

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • آيا مي توان رديف دستگاه هاي موسيقي را فقط با بمل و ديز اجرا كرد؟

    آيا مي توان رديف دستگاه هاي موسيقي را فقط با بمل و ديز اجرا كرد؟ برای اجرای یک دستگاه یا آواز، نخست باید به فواصل آن توجه کرد، که اگر مطابق با فواصل موجود در سازهای غیر ایرانی (سازهای با فواصل نیم پرده ای) باشند، می شود این دستگاه ها یا آوازها را با این سازها اجرا کرد. مثل دستگاه ماهور. ولی نکته ای مهم وجود دارد و آن اینکه دستگاه ها و آوازهای موسیقی ایرانی، هر کدام از گوشه هایی تشکیل شده اند که ممکن است مطابق با گوشه های ابتدایی دستگاه نباشند. مثلا در دستگاه ماهور، گوشه "دلکش" در ماهور آمده ولی از نظر فواصل مطابق دستگاه "شور" است، پس با اینکه در ماهور آمده ولی علامت های تغییر دهنده آن مانند دستگاه شور است. حال اگر ما بخواهیم ماهور را با سازی مثل گیتار اجرا کنیم، وقتی به گوشه دلکش می رسیم، باید فواصل شور را اجرا کنیم که در حالت طبیعی امکان پذیر نیست. در گذشته و زمانی که سازهای غیر ایرانی وارد ایران شدند، چند راهکار برای اجرای دستگاه های ایرانی در نظر گرفته شد. (به غیر از سازهای زهی مثل ویولن که مشکلی از نظر فواصل نداشت). یک راه این بود که سازی مثل…

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131