گفت و گو

گفت و گو (1125)

گفت و گو با اساتید موسیقی، آهنگسازان، نوازندگان، خوانندگان، نویسندگان کتاب، مترجمان موسیقی ایران

طبقه بندي هاي فرزند

محمد حقگو در گفت‌وگو با ایلنا:

موسیقی مقامی باید تحت نظارت میراث‌فرهنگی قرار گیرد/هنرمندان موسیقی مقامی از ظروف سفالی ارزشمندتر هستند

باید در قوانین تجدید نظر شود و بخش موسیقی مقامی تحت نظارت میراث فرهنگی نیز قرار گیرد و برای راویان مقام‌ها شناسنامه هنری صادر شود. به خدا ارزش این هنرمندان که جلوی چشم‌مان هستند بسیار بالاتر و کارسازتر از ظروف سفالی عتیقه است.

به گزارش ایلنا، کار موسیقی مقامی در کشور دیگر از خطر و هشدار نسبت به انقراض‌اش گذشته و هر سال شاهد از بین رفتن بخش مهمی از گنجینه‌های ملی هستیم که در قالب مقام‌ها و الحان موسیقی همراه با درگذشت اساتید این حوزه در زیر خروارها خاک مدفون می‌شوند. محمد حقگو که خود هم در زمینه موسیقی خراسان و هم موسیقی کلاسیک فعالیت کرده ضمن گلایه از مسئولان و دست‌اندرکاران موسیقی کشور در برخورد با موسیقی نواحی می‌گوید: « باید در قوانین تجدیدنظر شود و بخش موسیقی مقامی تحت نظارت میراث فرهنگی نیز قرار گیرد و برای راویان مقام‌ها شناسنامه هنری صادر شود. به خدا ارزش این هنرمندان که جلوی چشم‌مان هستند بسیار بالاتر و کارسازتر از ظروف سفالی عتیقه است.» با محمد حقگو که فارغ‌التحصیل آهنگسازی از دانشگاه ملی موسیقی اوکراین و سابقه مدیریت هنری ارکستر رودکی را نیز در کارنامه‌اش دارد درباره مسائلی چون «وضعیت و شرایط موسیقی مقامی کشورمان»، «نحوی مواجهه و برخورد دنیای غرب با موسیقی‌های بومی‌شان»، «راهکار نجات موسیقی مقامی کشورمان از وضعیت موجود»، «ویژگی‌های موسیقی خراسان» و برخی موارد دیگر گفتگو کرده‌ایم.

محمد حقگو (آهنگساز، مدرس دانشگاه و فارغ‌التحصیل آهنگسازی از دانشگاه ملی موسیقی اوکراین) در مورد ویژگی‌های موسیقی مقامی گفت: موسیقی مقامی موسیقی‌ای است که از درون جریان پر فراز و نشیب زندگی مردم آمده، ساخت کسی نیست یا از ذهن یک آدم خاص طراوش نشده، بلکه در طول سالیان دراز توسط هنرمندان مختلف و گمنام صیقل خورده و به دست ما رسیده است. در هر مقطعی از تاریخ عموماً موسیقی بر حسب نیازهای زندگی و وقایع تاریخی شکل و فرم نسبتا جدیدی به خود می‌گیرد و راوی  شرایط اجنماعی آن مقطع از تاریخ می‌شود و در مجموع شما را با نسخه‌های فراوانی از زندگی، امید، قصه و تاریخ روبرو می‌کند.

این موزیسین که سابقه مدیریت هنری ارکستر رودکی را نیز در کارنامه خود دارد، در ادامه افزود: طبیعی است، در جنوب خراسان و بخصوص تربت‌جام، خواف و منطقه‌ی باخرز، که زنده یاد شریف‌زاده در آنجا زندگی می‌کردند، طبیعت چندان سرِ سازگاری با مردمان و کشاورزان و دامداران ندارد. طبیعی است که شما هر چه در آنجا بشنوید موسیقی‌ای است که موتیف‌های بلند دارد، خواستن‌های زیادی در آن هست، دلتنگی فراوانی در آن موج می‌زند، و تا مغز استخوان احساس مخاطب  نفوذ می‌کند.

وی همچنین عنوان کرد: گاهی در مقالات یا سخنرانی برخی از دوستان می‌شنوم که صحبت از دوتار شمال خراسان و مقایسه آن با دوتار جنوب خراسان مطرح می‌شود و اینکه تفاوت‌هایی در تعداد پرده‌های ساز وجود دارد، من اعتقاد دارم ساز رایج در جنوب خراسان «آواز» است به این معنی که مقام‌ها عموما شکل آوازی داشته و نوع تحریرهای خواننده‌های جنوب خراسان بسیار پیچیده و خاص است، به همین جهت هیچگاه مقایسه دوتار این دو منطقه نمی‌تواند ابعاد گسترده موسیقی جنوب خراسان را نشان دهد. در موسیقی مقامی جنوب خراسان آنچه از دوتار پیشی گرفته است آواز است..

محمد حقگو ضمن اشاره به ویژگی آوازی زنده‌یاد استاد محمد ابراهیم شریف‌زاده گفت: چیزی که من در برخورد با اساتید آن منطقه در بخش آواز فقط در استاد شریف‌زاده دیدم این بود که می‌توانست ترانه‌ی عاشقانه را با لحن کاملاً حماسی بخواند. نوع تکنیک‌های اصواتی که ایشان در آواز استفاده می‌کرد تکنیک‌های خاص خودش بود، در همدوره‌ای‌های خودشان و خوانندگان بسیار خوش صدایی که آثارشان را بررسی کرده‌ام ، کسی را ندیدم که به آن شکل آواز را اجرا کند.

وی در ادامه افزود: استاد شریف‌زاده درک عمیقی از شعر داشت، بعضی‌وقت‌ها برحسب وزن موسیقی، خصوصا در ترانه‌هایی که پا دایره‌ای نام گرفته‌اند برخی کلمات از هم جدا می‌شوند که مخاطب احساس می‌کند شاید خواننده متوجه شعر نیست، اما لحن را وقتی مقایسه با متن می‌کنید متوجه می‌شوید که ایشان اساساً استنباطی دارند که شاید یک آدم با خواندن چندین بار آن شعر بتواند به آن برسد.

این موزیسین همچنین درباره سایر ویژگی‌های استاد شریف‌زاده عنوان کرد: وقتی خودم در مقابل کارهای اجرایی ایشان قرار می‌گرفتم فرصت اینکه از کار لذت ببرم از من گرفته می‌شد و در آن لحظه فقط  مسخ آن هنری که در جریان بود، مبدل به مخاطبی می‌شدم که می‌بایست بعدا بفهمم چه شنیده‌ام و چه اثری بر من گذاشته است. «سرو خرامان»، «دلبر رعنا»، «بهار دختر عمو»، این‌ها را شما نگاه کنید بخصوص «بهار دختر عمو» که خیلی دوست دارم به آن اشاره کنم. ترانه‌ای است که ظاهر آن یک شادابی دارد اما باطن آن حزن زیادی از فراق دارد و این دو جوهره متضاد را چگونه  ایشان توانسته با هم و در یک زمان پیاده کند؟

حقگو درباره درگذشت استاد شریف زاده که آبان سال 1395 اتفاق افتاد گفت: منطقه تربت جام و کلا خراسان مرکزی گنجینه‌های فراوانی از هنر موسیقی را در خود دارد، بسیاری از این هنرمندان گمنام هستند، اما باور کنید آن چیزی که مسلم است، با فقدان استاد شریف زاده ما یکی از ستون‌های اصلی موسیقی مقامی و راویان صدیق و باهوش مقام‌های آن منطقه را از دست دادیم.

وی در ادامه افزود: همانگونه که گفتم نمود اصلی و محور موسیقی در منطقه جنوب خراسان آواز است یعنی تکنیک‌های بسیار پیچیده، همه در آواز نمود پیدا می‌کنند. در واقع اگر قرار باشد نوازنده‌ای با خواننده‌ی خوبی مثل استاد شریف‌زاده دوتار بزند باید با دوتارِ بدون پرده (فِرِتلِس) ساز بزند تا قادر باشد تمام ظرافت‌های آواز را پاسخ دهد.

این آهنگساز درباره مراوده استاد شریف‌زاده و استاد سمندری و تاثیر این دو هنرمند بر نگاه هنری یکدیگر گفت: همانطور که می‌دانید مدت زیادی از عمر مرحوم استاد شریف‌زاده در کنار استاد سمندری گذشت. این دو شخصیت به یک درک متقابل از یکدیگر با زبان موسیقی رسیده بودند. در جشنواره‌ای که شهرستان قاین میزبان آن بود به خاطر دارم که بنده نیز در کنار این دو عزیز افتخار داوری داشتم و نکته‌ای که برایم بسیار جالب بود نزدیک بودن غیرقابل تصور سلیقه و احساس این دو بزرگوار در مقابل آثار بود. رسیدن به این همدلی طبیعی است که دو جریان موسیقی بسیار جدی را در کنار یکدیگر برای سال‌ها حفظ کند.

وی درباره تنوع بسیار جالب خوانندگی در موسیقی مقامی خطه خراسان افزود: ویژگی خاصی که در پژوهش موسیقی مقامی و محلی خراسان، همواره مرا شگفت‌زده می‌کند تنوع بسیار دلنشین و خوش رنگ صداهای خوانندگان محلی درجنوب خراسان و تنوع تکنیک نوازندگی در شمال و جنوب خراسان است. آن چیزی که مسلم است هیچ‌وقت نتوانستم حتی دو نفر که سبک‌های بسیار نزدیکی در آواز دارند را با هم مقایسه کنم. همین تنوع هنری، و تنوع پرفورمنس(اجرا) هنری در مناطق موسیقایی خراسان نشان‌دهنده‌ی این مسئله است که این موسیقی از عمق و ریشه‌ی عمیقی برخوردار است که می‌تواند چنین تنوعی را ارائه دهد.

محمد حقگو همچنین عنوان کرد: شما در دوتارنوازهای شمال خراسان، زنده‌یاد حاج‌حسین یگانه را نمی‌توانید در همان شمال خراسان با زنده‌یاد حاج‌قربان سلیمانی مقایسه کنید، اصلا با همدیگر قابل قیاس نیست. هر دو هم مقام‌های رایج شمال خراسان را می‌نوازند، حتی در نواختن یک مقام واحد شبیه نیستند، حتی مخاطبی که با منطقه و موسیقی آشنا هم نباشد متوجه می‌شود که دو فضای کاملاً متفاوت را شنیده و این البته از خصوصیت بدون استثنائ موسیقی محلی است.

این موسیقیدان در پاسخ به این سئوال که «تاکنون چه بخشی از گنجینه‌ها و مقام‌هایی که در سینه اساتید موسیقی خراسان محفوظ بوده ضبط و ثبت شده است؟» گفت: متاسفانه در پاسخ باید عرض کنم هیچ . آثار ارزشمندی در زمینه پژوهش موسیقی منطقه از مرحوم محمد تقی مسعودیه که افتخار شاگردی ایشان را داشتم و سرکارخانم فوزیه مجد باقی است؛ همچنین دوستانی با زحمت فراوان توانسته‌اند بخش‌هایی را ضبط و ثبت کنند اما متاسفانه این نگاه که هر یک از این هنرمندان به مانند گنجینه‌ای هستند هیچگاه در بخش متولیان موسیقی کشور شکل نگرفته است.

این آهنگساز همچنین عنوان کرد: حتی زندگی اقتصادی آنها، عموما در زمان حیات نیز به سختی می‌گذرد و همین امر از تعداد رهروان راه پدر می‌کاهد. جدا از اینکه در مصاحبه‌ها و مقالات مختلف مدام گفته‌ام و از مسئولین با آنکه وظیف‌شان است درخواست کرده‌ام که حتی اگر لازم است باید در قوانین تجدید نظر شود و بخش موسیقی مقامی تحت نظارت میراث فرهنگی نیز قرار گیرد، برای راویان مقام‌ها شناسنامه هنری صادر شود و شرایط مساعدی برای ضبط و ثبت دانسته‌هایشان فراهم کنند. به خدا اگر یک ظرف سفالی عتیقه معرف فرهنگ و تمدن کشورمان است ارزش این هنرمندان که جلوی چشممان هستند بسیار بالاتر و کارسازتر از آن ظرف است چرا نباید در حفظ آنچه از هنر دارند بکوشیم و حساس باشیم؟

محمد حقگو ضمن اشاره به نحوی مواجهه و برخورد دنیای غرب با موسیقی‌های بومی‌شان گفت: در اروپا که سرچشمه اولیه موسیقی آکادمیک فعلی است، دانشجویان موسیقی بصورت جدی با موسیقی محلی‌شان آشنا می‌شوند. حتی ارکسترهایی وجود دارد که با سازهای خاص دوران مختلف تاریخی موسیقی قطعات مربوط به همان دوران را اجرا می‌کنند. اما در کشور ما یک نگاه جدی باید به سیستم دانشگاه‌های خصوصا موسیقی‌مان انداخت. چون دانشجویان موسیقی در تجربیات دانشگاهی خود حتی بطور جدی واحدهای پیش نیاز را نیز نمی‌گذرانند مگر خودشان جدی باشند و بیرون از دانشگاه کارکنند. شهرهایی مانند تربت جام ، قوچان و... در حال حاضر می‌بایست پاتوق تحقیقاتی دانشجویان موسیقی باشد و اینکه نیست ریشه در همان طرح درس‌های اولیه و نگاه مسئولان به این امر دارد.

این موزیسین همچنین عنوان کرد: از همه هنرمندان و دست‌اندر کار موسیقی مقامی خواهش می‌کنم خودشان در ضبط و ثبت این مقام‌ها کوشا باشند که از گزند تحریف و فراموشی در امان بماند چرا که تمام سرمایه هنری آیندگان، امروز در دست‌های شما قرار گرفته است و قدر و منزلت آن بالاخره روزی هویدا خواهد شد.

ادامه مطلب...

گفت‌و‌گو با یغما گلرویی به بهانه اکران فیلم قاتل اهلی؛

در روزگار پلیس‌ و گشت نامحسوس، صاحب سانسورچی نامحسوس هم شده‌ایم/ارشاد قصد برداشتن ممنوعیت‌ها را ندارد، کاری می‌کند صدای ممنوعان درنیاید

گلرویی می‌گوید: ارشاد مثل رییس دولت اصلا قصد برداشتن ممنوعیت‌ها را ندارد. اتفاقا سعی می‌کند با بازگذاشتن آب‌باریکه‌ای کاری کند صدای ممنوعان و مغضوبان درنیاید. من اما صدایم همچنان بلند است و آب باریکه‌شان را هم نمی‌خواهم.

به گزارش خبرنگار ایلنا، گویا ماجراهای «قاتل اهلی» حتی در روزهای اکران تمامی ندارد. حذف صدای «پولاد کیمیایی» از این فیلم که به عنوان خواننده در آن حضور داشت، جایگزینی بی‌سر و صدای «امیرعباس گلاب» به‌عنوان خواننده در فیلم بدون هماهنگی با کارگردان و دیگر عوامل، اختلاف تهیه‌کننده اثر با مسعود و پولاد کیمیایی و از همه مهم‌تر فضاسازی‌های عجیب و غریبی که در فضای مجازی علیه مسعود و پولاد کیمیایی بوجود آمد؛ در رسانه‌ها بازتاب داده شدند. اما به این حواشی برخی فضاسازی‌ها علیه یغما گلرویی را نیز باید افزود.

در گفتگوی پیش رو برخی سر و صداهای فضای مجازی را با یغما گلرویی در میان گذاشتیم. ترانه‌سرایی که نامش به عنوان بازیگر در پوستر و تیتراژ فیلم قاتل اهلی درج شد ولی به عنوان ترانه‌سرا همچنان ممنوع‌الکار است.

فیلم «قاتل اهلی» پنجمین همکاری شما و مسعود کیمیایی‌ست. فیلمی که از همان هفته‌های فیلمبرداری حواشی‌اش  آغاز شد و با یادداشتی از پرویز پرستویی و پاسخی از کسعود کیمیایی و یادداشتهایی از شما و جواد طوسی و دیگران ادامه پیدا کرد و نیز با جدل تهیه‌کننده و کارگردان در نشست مطبوعاتی اوج گرفت و بالاخره بعد از انتشار اخبار مختلف و خبر عوض شدن صدای خواننده و چند تدوین بالاخره مدتی‌ست اکران آن آغاز شده. اگر امکان دارد کمی درباره این حواشی و نحوه همکاریتان صحبت کنید.

پرداختن به حواشی کار کسانی‌ست که از آن ارتزاق می‌کنند یا در آن پی منفعتی می‌گردند اما من ترجیح می‌دهم درباره آن‌ها صحبت نکنم. همانطور که در تمام این ماه‌ها سکوت کردم و تنها در رابطه با یادداشت آقای پرستوی مطلبی نوشتم چون به نظرم گلایه ایشان به این حس برمی‌گشت که شخصیت سروش در فیلم بعد از تدوین دچار تغییر شد و در فیلم قابل اصلاح بود اما متاسفانه در جوی که تهیه‌کننده به راه انداخته بود، گم شد و کار به پاسخ آقای کیمیایی کشید و من در آن مقطع فقط با یادداشتم خواستم از پینگ پونگی شدن این یادداشت‌ها جلوگیری کنم که خوشبختانه موثر بود.

 اما در مورد نحوه همکاری، من از میانه‌ی فیلم‌برداری به فیلم پیوستم. در شب جشن حافظ زنده‌یاد علی معلم با پولاد عزیز درباره فیلم گپ زدیم و آقای کیمیایی در همان اوایل مراسم بعد از پایین آمدن از روی سن به من گفتند با هم سر فیلم‌برداری برویم و اتفاقن آقای محمود دولت‌آبادی هم با ما همراه بودند و من نخستین بار آقای قوچانی (تهیه‌کننده) را همانجا دیدم. آقای کیمیایی شرح کوتاهی از داستان فیلم را برایم تعریف کردند بعد فیلم‌نامه را هم به من دادند با توضیح اینکه پولاد قرار است نقش یک خواننده‌ی اجتماعی و معترض را در فیلم بازی کند و باید تا سه هفته بعد سه آهنگ آماده داشته باشد که آنها راروی صحنه با ارکستر اجرا کند. خب این کار، یعنی نوشتن و ساخت و ضبط سه آهنگ و تولید نسخه تصویری از آن با ارکستر در نگاه اول کمی سخت به نظر می‌آمد.

golroi yaghma kimiai masoud یغما گلرویی مسعود کیمیایی persianartmusic

گویا پولاد کیمیایی پیش از آن تجربه‌ای در زمینه خوانندگی نداشته؟

بله اما خوشبختانه پولاد با موسیقی بیگانه نیست و نوازنده‌ی پیانوست و مادری موزیسین داشته و در خانواده‌ای بالیده که موسیقی بخشی جدی از آن بوده همیشه. تمام اینها باعث می‌شد که کار راحت‌تر پیش برود اما بازهم پیشنهاد اول من این بود که به دلیل کمبود وقت، آهنگ‌ها با صدای آوازخوانی ضبط شوند و بعد پولاد رویشان لب بزند اما بعد به این نتیجه رسیدیم که این نوع کار از کیفیت و حقیقی بودن شخصیت خواننده کم می‌کند چون قرار بر این بود که پولاد معرف صدایی جدید و معترض در فیلم باشد. چند روزه متن ترانه‌های فیلم را آماده کردم و اشکان دباغ و امیر دانایی که به پیشنهاد و دعوت من به این پروژه پیوستند، شبانه‌روزی مشغول آماده کردن آهنگ‌ها شدند. پولاد هم انصافا در این زمان کم و حین بازی در دو فیلم همزمان؛ وقت گذاشت و تمرین کرد و بعد از چند اجرا و همچنین کمک‌های آقای کیمیایی که نوعی از خواندن را برای شخصیت خواننده پیشنهاد کردند، درست یکی دو روز مانده به زمان فیلمبرداری صحنه‌های کنسرت، آهنگ‌ها اجرا و آماده شد.

خیلی‌ها از همان نخست به خواندن پولاد نقد داشتند. آیا شما از اجرا راضی بودید؟  

بله. نه تنها من. بلکه همه‌ی عوامل دخیل در کار هم معتقد بودند باتوجه به این زمان محدود کارهای خوبی با اجراهای قابل قبول تولید شده. یعنی اجراها در همان سطحی‌ هستند که اغلب خوانندگان این روزها در کنسرت‌ها اجرا می‌کنند و حتا از بعضی‌هاشان بهتر هم هست. حالا نام از خواننده‌ای نمی‌برم تا اسباب دشمنی نشود. آن خیلی‌ها هم که می‌فرمایید از سمت و جهتی خط می‌گرفتند تا خواندن پولاد را بکوبند حتا پیش از شنیدنش! درضمن این اتفاق اغلب برای بازیگرانی که به خواندن رو می‌آورند؛ می‌افتد که مخاطب بهشان گارد بگیرد و موضوع تازه‌ای نیست و اصلا چه اهمیتی دارد. درضمن همین آقای تهیه‌کننده که این هفته‌ها  مدام نفت روی آتش حواشی می‌ریزد، بعد از شنیدن کارها با صدای پولاد یک نمایش مبسوطی از غش و ضعف برای ما بازی کردند که وای پولاد چه کرده با خواندنش و من منقلب شدم و اصلا خودم تهیه‌کننده‌ی خوندنت می‌شم و ... حتا درجا یک قرارداد تنظیم کرد و برای ضبط آلبوم موسیقی هم با پولاد قرار داد بست! حالا اما متحول شده‌اند و نظرشان برگشته. در هر حال سه شب تا صبح را هم در آمفی‌تیاتر برج آزادی بخش تصویری کنسرت را هم ضبط کردیم و نتیجه تا جایی که من در تدوین اولیه دیدم، کاملا باورپذیر شد.

پس تا اینجا هیچ مشکلی وجود نداشت. چون شنیدم که در روزهای آخر اختلافات کارگردان و تهیه‌کننده علنی شد.

در بخشی از کار که من مربوط می‌شود مشکلی نبود آن اختلافات را باید از خود ایشان بپرسید. من قرار بود سه کار را برای این فیلم آماده کنم که کردم و تمام مراحل ضبط و تصویربرداری کنسرت را هم کنار گروه بودم. گفتن از حواشی دیگر را هم خوش ندارم. به هر حال خودتان از اتفاقات بعد و مشکلات پیش آمده خبر دارید.

کی حرف عوض کردن خواننده پیش آمد؟

هیچ‌وقت!

در خبرها آمده بود که قرار است صدای امیرعباس گلاب جایگزین صدای پولاد در فیلم بشود.

نه. قربان... این هم از همان حواشی‌ست که ساخته و پرداخته‌ی تهیه‌کننده است. ایشان چند ماه بعد با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهند برای تبلیغ بیشتر فیلم آهنگ‌ها را با صدای یک خواننده مطرح هم منتشر کنند. یعنی موضوع اصلا ربطی به عوض کردن صدای پولاد نداشت. جالب اینکه پیشنهاد اولیه ایشان «حامد همایون» و رضا گلزار بود!

حامد همایون؟ ولی سبک کارهای او با سبک آهنگ‌های این فیلم تفاوت فاحشی دارد.

بله. با مزه است. نه؟ فکر کنید «موسیقی فیلم مسعود کیمیایی با صدای حامد همایون» چه شود! در هر حال این پیشنهادشان از طرف من رد شد. بعدها «محسن چاوشی» را مطرح کردند که من پیشاپیش می‌دانستم  «چاوشی» این کار را نخواهد کرد و بعد اسم «رستاک حلاج» مطرح شد و آخر کار «امیر عباس گلاب». دیدم بعد از پست گلایه من از حذف نام عوامل موسیقی در تیتراژ همین آقای تهیه‌کننده خبری را برای خبرگزاری‌ها فرستاده‌اند که «آیا معرفی امیرعباس گلاب به تهیه‌کننده از جانب یغما گلرویی باعث این شده که او مغضوب کیمیایی قرار بگیرد؟» خبر هم ندارد که آن خبرنگارها خیلی‌هاشان از دوستان من هستند و آن دروغی که برخی قصد منتشر کردند را به همراه ویس برای من هم فروارد کرده‌اند. دوباره دارند سعی می‌کنند برخی با گل‌آلود کردن آب ماجرا را از گردن خود باز کنند و اینطور نشان بدهند که من مغضوب آقای کیمیایی هستم و ایشان نام مرا حذف کرده‌اند! اصلا شیوه آنها همین به جان هم انداختن عوامل بوده از ابتدای فیلم. من آقای گلاب را فقط به این عنوان که خواننده جوان پرطرفداری‌ست، می‌شناختم و می‌شناسم و هنوز آهنگی از او را درست نشنیده‌ام که بخواهم به کسی معرفی‌اش کنم. خواهش می‌کنم این حرفم را به حساب غرور و منیت من نگذارید. من اغلب کارهایی که با ترانه‌های خودم منتشر شده را هم یکبار بیشتر گوش نداده‌ام چه برسد به کار دیگران. در کل زیاد این موسیقی –به خصوص موسیقی مجاز– را دنبال نمی‌کنم. در هر حال آقای تهیه‌کننده یک روز آمدند دنبال من که برویم استودیو و به استودیویی رفتیم و من آقای گلاب را برای بار اول و آخر همانجا دیدم که آمده بودند کارها را بخوانند و عکسی هم به یادگار گرفتیم. به سبک خودشان هم اجرا می‌کردند و اصلا نیازی به حضور من برای ضبط قطعاتی که قرار بود فقط جنبه تبلیغاتی داشته باشند، نبود و تا نیمه‌ی یک کار را خوانده بودند که من از همه خداحافظی کردم و برگشتم و تمام کارها بدون وجود و نظارت من ضبط شده‌اند آن هم به قصد پخش برای تبلیغ فیلم نه جایگزین صدای پولاد در فیلم شدن.

ولی گویا با امیرعباس گلاب اینطور مطرح شد که قرار است خواننده فیلم باشد.

چه عرض کنم. بله من هم شنیده‌ام. هر حرفی ممکن است مطرح شده باشد. آن طفلک را هم شاید با این ترفند به کار گرفته باشند. در هر حال من و باقی عوامل خبری از این ماجراها نداشتیم تا چند هفته پیش که اول کلیپی از فیلم – بدون اسم من و عوامل موسیقی – با صدای آقای گلاب منتشر شد و بعد هم خبر تعویض خواننده که من مجبور شدم بعد چند ماه جواب ندادن تلفن اس ام اسی به تهیه‌کننده بزنم و بگویم اگر با این منوال جلو بروند من ماجرا را خبری خواهم کرد که ایشان مثل همیشه سعی کردند گردن دیگران بیندازند این اتفاق را و نوشتند ارشاد با صدای پولاد مخالفت کرده که حرف در کل نادرستی‌‌ست. به ارشاد چه ربطی دارد. در هر حا بعد از چند روز پیش‌آگهی انتشار ترانه دیگر فیلم را هم رمنتشر کردند که من فی‌الفور آن ترانه را با صدای خودم منتشر کردم تا گوشی را به دست ایشان داده باشم.

پس علت انتشار «نسل من» با صدای شما این بود؟

ببینید وقتی در کلیپی که نیازی به مجوز هیچ کسی ندارد، به شکل سرخود نام عوامل را حذف می‌کنند و هیچ احترامی برای پدید آورنده قائل نیستند دیگر چه جای حرفی باقی می‌ماند. باید با آن‌ها مثل خودشان تا کرد. اپرایشان را آزاد بگذارند بعید نیست فردا روزی آهنگ‌ها را با صدای آقای دوربینی یا حسین فسنقری هم منتشر کنند. چون هدف که دیده شدن به هر قیمتی باشد وسیله را برایشان توجیه می‌کند. تازه از آنجایی که وضعیت و مشکلات مالی این سال‌های مرا شنیده بودند به من پیشنهاد ده میلیون تومانی دادند که اسمم را به عنوان کارگردان بخش موسیقی بیاورند که نپذیرفتم. الان که فکر می‌کنم می‌بینم آن هم نقشه بوده تا در صورت تن دادنم بعد تمام کاسه کوزه‌ها را سر من بشکنند و شانس آوردم قبول نکردم.

فکر نمی‌کنید دفتر موسیقی اجازه استفاده از نام شما را نداد؟

یعنی چه این حرف؟ یا من کلامم مورد تایید هست و یا نیست. نمی‌توانند کلام را مجوز بدهند و بگویند نام را نزن. من اتفاقا دارم شکایتی تنظیم می‌کنم از همین رییس دفتر. در مجوزهای صادر و امضا شده از طرف ایشان فقط اسم خواننده هست. نه آهنگساز و نه ترانه‌سرا اسمی ازشان نیست. می‌دانید چرا؟ تا از بار نام‌های ممنوعه شانه خالی کنند. من اگر قرار بود کارم به جایی برسد که بخواهم از زیر سبیل کسی بگذرم مثل ترانه‌سرایان چندکاره و متملق؛ دیگر کاسبی می‌کردم. آقای طالبی و دفتر موسیقی باید تکلیفشان را با این ماجرا روشن کنند. من مثل دیگران نیستم که با این چرخه نامیمون سانسور همراهی کنم و قبول کنم نامم را حذف کنند به قیمت اینکه ترانه‌ام را مجوز بدهند. اگر ممنوعان دیگر؛ این بازی را به قیمت رونق کسب و کارشان دوست دارند؛ به خودشان مربوط است. این بازی مبتذل را بگذارید برای دوستان شعبده‌بازی که هم آن طرف مشغولند و هم این طرف، مجاز هم هستند و کارگاه هم دارند تا خود و ترانه‌های مونتازی و همچنان پرغلطشان را مثل طاعون بین کارورزان نوپا و نگونبخت ترانه منتشر کنند. من از این قماش نیستم.

یعنی معتقدید این حذف از طرف مرکز موسیقی نبوده؟

آخر کلیپ منتشر شده در نت که به مجوز کسی احتیاج ندارد. اصلا من به کنار. آهنگساز و تنظیم‌کننده این کارها اشکان دباغ و امیر دانایی هستند. آنها که مجازند و سالهاست دارند کار می‌کنند. الان در فیلم خود آقای بهزاد عبدی، آهنگساز موسیقی متن فیلم هستند نه ترانه‌ها. تازه مجوز آهنگ‌ها هم به اسم ایشان صادر شده. اصلا ماجرا آش شله‌قلمکاری‌ست. همین الان دو تیتراز از فیلم را در دو سینمای مختلف با گوشی ضبط کردند و برای من فرستادند که با هم فرق دارند. یکجا اسم من هست و یکجا نیست. چنین چیزی تا حالا دیده، یا شنیده‌اید؟ تا جایی که من می‌دانم تمام این‌ها زیر سر تهیه‌کننده‌ است چون تدوین کار دست اوست و تنها او می‌تواند نسخه‌های مختلف داشته باشد. آخر تهیه‌کننده یک تعریفی دارد. یک چهارچوبی دارد. «هاوارد هیوز» مرحومم گمان نکنم ادعای سررشته‌داری در همه چیز داشته! ببینید حواشی ساختن برای یک فیلم اگر درست و حساب شده و به اندازه باشد؛ اتفاقا از شگردهای بیشتر دیده شدن فیلم است اما برخی از روز اول آنقدر حرف بردند و به هر کس از قول دیگری چیزی گفتند که همه را از هم دلخور کردند و کل فیلم را به بی‌راهه بردند.

پس نقد کلی شما به تهیه‌کننده است نه کارگردان، یا باقی عوامل؟

من با آقای کیمیایی چه مشکلی ممکن است داشته باشم؟! جز محبت و احترام متقابل چه چیزی دیده‌ام از ایشان، یا پولاد که بخواهم برنجم؟! مشکل دیگرانی هستند که جای اصلی خود قرار ندارند و می‌خواهند آن تصوری که خودشان از کارگردان و شاعر و غیره دارند را به خود او حقنه کنند. آقای کیمیایی بیشتر از عمر تهیه‌کننده؛ فیلم ساخته‌اند. فیلم‌های این سالهایشان را عده‌ای دوست دارند و عده‌ای ندارند. این چه منطق معیوبی‌ست که همچنان توقع «قیصر»  ساختن از ایشان داشته باشیم؟ تهیه‌کننده هم اگر فیلم‌های این سالهاشان را دوست نداشتند چرا سرمایه‌گذار فیلمشان شده که بعد بگوید از تدوین فیلم یک نسخه تهیه‌کننده داشته باشد و یک نسخه کارگردان؟ حرف به این نامربوطی تا حالا شنیده‌اید؟ بدا به حال سینمایی که در آن هیچ‌کس جای خودش نیست. مثلا اختلاف آقای پرستویی و آقای کیمیایی قابل درک است چون هر دو در حرفه خود استخوان خورد کرده‌اند اما وقتی تهیه‌کننده فقط به خاطر پولش به خود حق مداخله می‌دهد دیگر باید فاتحه خیلی حرمت‌ها را خواند. این هم لابد مثل «احمدی‌نژاد» از عجایب هزاره سوم است که فیلمی نسخه تهیه‌کننده هم داشته باشد! اصلا بعید نیست در روزگار پلیس‌ نامحسوس و گشت نامحسوس چیزی به عنوان «سانسورگر نامحسوس» هم در کسوت تهیه‌کننده به فضای هنری ما راه پیدا کرده باشد... کوتاه کنم که من قطعا مشکلی با آقای کیمیایی و پولاد و عوامل دیگر ندارم. با تهیه‌کننده هم دشمنی ندارم. من سالهاست به این جو عادت کرده‌ام اما همچنان و تا همیشه از ممیزی شرم‌آور فرهنگی که دست‌های پنهان و آشکار زیادی هدایتش می‌کنند، انتقاد خواهم کرد. این‌جماعت قیچی به دست؛ نمی‌توانند مرا ساکت کنند. این حرف‌ها را هم بیشتر به قصد دفاع از همکارانم اشکان دباغ و امیر دانایی در این فیلم زدم که حس می‌کنم بخشی از حقوقشان با حذف نامشان ضایع شده است. حتا دلیل همین مصاحبه هم تداوم شایعه‌بافی‌های تهیه‌کننده بود.

یعنی همچنان تغییری در شرایط مجاز شدن برایتان اتفاق نیفتاده.

ببینید. هم پرونده‌های دیگر یعنی آهنگسازان و ترانه‌سرایان دیگری که با هم به دادگاه رفتیم و به یک میزان جریمه شدیم، اغلبشان مشغول فعالیتند اما برای من تغییری اتفاق نیفتاده. ارشاد مثل رییس دولت اصلا قصد برداشتن ممنوعیت‌ها را ندارد و اتفاقا سعی می‌کند با بازگذاشتن آب‌باریکه‌ای کاری کند صدای ممنوعان و مغضوبان درنیاید. من اما صدایم همچنان بلند است و آب باریکه‌شان را هم نمی‌خواهم. اصلا در شان من نیست که دیگر به خاطر مجاز دانسته شدن یا نشدن از طرف مشتی سیاست‌باز با کسی چانه بزنم. این گود ارزانی کسانی که دست و پا زدن را خوش دارند. همین دوستان ترانه‌سرا کار را به اینجا کشاندند. من ترجیح می‌دهم بیرون این چرخه باقی بمانم. اصلا اشتباه از من بود که سال‌ها حرف از صنف و تشکل و حمایت از همصنف می‌زدم. کدام همصنف؟ مگر امور پیش‌پا افتاده صنف دارند؟ ترانه‌سرایی این روزگار اغلب چیزی در همین مایه است به طمع اجرای یک ترانه رایگان از طرف خواننده و بعدش به پشتوانه آن ترانه سینه سپر کردن و گشاد گشاد راه رفتن که من شاعر فلان و بهمان خواننده‌ام. یعنی حتا بخش تفاخرشان هم به کسی دیگر سنجاق شده. خوشبختانه من از همان نخست این نوع مراوده را با کسی نداشته‌ام اما حقیقت این است که ترانه‌سرایی در ایران به چیپ‌ترین و مبتذل‌ترین حرفه  بدل شده است. از تعداد انگشت‌شمار ترانه‌سرایانی که شان خود و اثرشان را در این سالها حفظ کرده‌اند، بگذریم اما اکثریت دنیایشان به نام این و آن خواننده و کادر شبکه پی.ام.سی محدود می‌شود. کل ماجرا دیگر برای من لطفی ندارد که حالا بخواهم در تب و تاب مجاز بودن، یا نبودنم باشم. من با آرمان و علاقه‌ای به این کار روی آوردم و در این نزدیک به بیست ساله به این نتیجه رسیدم که پیدا کردن همدل و همراه در این بستر اگر محال نباشد خیلی خیلی دشوار است. انتشار مکتوب کارهایم همیشه هدف اصلی من بوده که آن را با جدیت ادامه می‌دهم. حتا شده در خارج از کشور. باقی دیگر همه فرعیات است. دفتر موسیقی و وزارت ارشاد و باقی این تشکلات کمتر از آن هستند که بهشان حتا فکر کنم. من زندگی‌ام را فدای نوشتن کرده‌ام و با تکه نان مرحمتی دهانم بسته نمی‌شود. می‌نویسم حتا اگر هزار دست پنهان و آشکار بخواهند حذفم کنند.

گفتگو: بهمن بابازاده

ادامه مطلب...

ردیف، اصلی‌ترین چیزی است که هنرجوی آواز باید بیاموزد

یک خواننده و مدرس آواز گفت: ردیف اولین و اصلی‌ترین چیزی است که هنرجو باید راه رفتن در آواز را با آن بیاموزد؛ درست مثل کودکی که در عالم واقعی می‌خواهد نخستین قدم‌ها را بردارد.

به گزارش ایسنا بر اساس خبر رسیده، محمدتقی سعیدی به عنوان خواننده و مدرس آواز این ماه به همراه علی شیرازی ـ کارشناس مجری ـ برنامه پشت میز بحث فنی و تئوریک با محوریت مرور و بررسی سیر مراحل یادگیری هنر آواز توسط هنرجو یا به عبارتی «آیین هنرجویی در آواز ایرانی» نشستند.

شیرازی به آسیب‌شناسی آموزش آواز در این سال‌ها پرداخت و سعیدی هم در پاسخ گفت: مگر در این همه سال، یک استاد حسین قوامی در آواز یا یک استاد جلیل شهناز در ساز تار و حسن کسایی در نی داشته‌ایم که بتوانند چراغ این هنر را افروخته نگه دارند؟ حتماً حکمتی هست که باید این همه سال بگذرد تا دگرباره بزرگی در عرصه هنر موسیقی و آواز رخ نشان دهد و همه را مفتون هنر خویش کند.

او ادامه داد: اما هنر آواز ملی ما بر اولین چیزی که استوار است همانا ردیف موسیقی دستگاهی ماست. هنرجو باید که در اولین قدم این ردیف را با تمامی جزئیات بیاموزد و خود را برای برداشتن گام‌های بعدی آماده کند.

 شیرازی نیز به سردرگمی هنرجویان اشاره و اظهار کرد: در این سال‌ها مُد شده که برخی مدرسان گذراندن دوره‌های موسوم به صداسازی را ارجح بر شروع ردیف می‌دانند و به همین بهانه یا مناسبت، چند سالی هنرجو را درگیر با این موضوع نگه می‌دارند.

سعیدی در این زمینه بیان کرد: مگر تاج اصفهانی و ادیب خوانساری و سیدرحیم اصفهانی و محمد طاهرپور هیچ کدام دوره صداسازی را طی کرده بودند که آنقدر صداهای عالی داشتند و همگان را مفتون هنر خویش می‌کردند؟ نخیر! ردیف اولین و اصلی‌ترین چیزی است که هنرجو باید راه رفتن در آواز را با آن بیاموزد. درست مثل کودکی که در عالم واقعی می‌خواهد نخستین قدم‌ها را بردارد.

او اضافه کرد: در آموختن ردیف، همه چیز هست. بعد هم البته گام‌های بعدی هستند که هر کدام به فراخور و در هر مرحله، اهمیت ویژۀ خود را دارند.

از دیگر برنامه‌های پانزدهمین نشست آیین آواز می‌توان به اجرای آواز توسط مهدی صبور به همراه تار جواد جواهری، آوازخوانی حسام صحرایی به همراه تار ابوالفضل گودرزی، نی احسان لیوانی و تمبک مهیار سهیلی، اجرای آواز توسط مجید عابسی به همراه تار علی ریاحی و دف دختر هنرمندش بهار عابسی و همچنین آوازخوانی محسن سلطانی به همراه نی مسعود اربابیان نوازنده نی در مایه ابوعطا اشاره کرد.

آخرین اجرای این نشست نیز به محمدتقی سعیدی به همراه تار محمد آدینه و تمبک پیروز شفیعی اختصاص داشت.

محمود مخدوم، مرتضی غزنوی، حسین علیشاپور، علیرضا فریدون‌پور، علیرضا حاجی طالب، سبحان مهدی‌پور، مهدی اصغرپور، منوچهر سهیلی، بهروز وجدانی، منصور رسولی، محمد قزلباش، کامبیز مفتاحی، مسیح سام‌خانیان، حسن علی‌نژاد، عارف احسن، علی اکبر کهربایی، امیر شرفیان، سیدحسین جعفری، امیر متولی، محمود حشمت و عزت‌الله رمضانی‌فر (بازیگر سینما و تلویزیون) از جمله هنرمندان حاضر در این نشست بودند.

به گزارش ایسنا، شانزدهمین نشست تخصصی آموزشی آیین آواز از ساعت 18 سه‌شنبه 28 آذر در فرهنگسرای ارسباران برگزار خواهد شد.

ادامه مطلب...

محمد جلیل عندلیبی: دوست دارم با جوان‌ها کار کنم

محمد جلیل عندلیبی گفت: من به شهرام ناظری پیشنهاد کردم آثاری را که مردم با آن‌ها خاطره دارند دوباره اجرا کنیم اما نشد؛ البته من دوست دارم با جوان‌ها کار کنم حتی زمانی که کارهایم را به شهرام ناظری دادم او هنرمندی جوان بود.

به گزارش ایسنا، نشست خبری کنسرت چهل‌سالگی گروه مولانا پیش از ظهر امروز (۳۰ آبان‌ماه) در تالار وحدت تهران برگزار شد.

محمد جلیل عندلیبی ـ نوازنده، آهنگساز و سرپرست گروه مولانا ـ در این نشست اظهار کرد: من این گروه را در سال ۱۳۵۴ در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تشکیل دادم؛ هسته اصلی این گروه در این مرکز به همراهی داریوش صفوت شکل گرفت. در سال ۱۳۵۶ این گروه در تئاتر شهر تولد پیدا کرد که اولین برنامه‌های ما به خوانندگی زنده‌یاد رضوی سروستانی اجرا شد. بعدها شهرام ناظری و علیرضا افتخاری به ما پیوستند. این گروه همچنین در اوایل انقلاب به عنوان ارکستر سنتی وزارت فرهنگ و ارشاد فعالیت می‌کرد.

او ادامه داد: این گروه زحمت‌های زیادی را در معرفی موسیقی ایران کشیده است؛ اگرچه مردم گروه «مولانا» را قدر دانستند اما در بقیه موارد اینگونه نبوده و ما چند سالی است به شکل خصوصی کار می‌کنیم.

سرپرست گروه مولانا درباره همکاری دوباره با پیشکسوتان و اعضای قدیمی این گروه مانند شهرام ناظری اظهار کرد: شاید استاد ناظری کمی کم‌لطفی کرد. من به او پیشنهاد کردم آثاری را که مردم با آن‌ها خاطره دارند دوباره اجرا کنیم اما نشد. البته من دوست دارم با جوان‌ها کار کنم حتی زمانی که کارهایم را به شهرام ناظری دادم او هنرمندی جوان بود.

سید رضا کردستانی ـ نوه علی‌اصغر کردستانی و خواننده این گروه ـ نیز در این زمینه اظهار کرد: اگر قرار به کار کردن با پیشکسوت‌ها باشد جایی برای بروز پدیده‌های جدید نمی‌ماند.

عندلیبی درباره رپرتوار اجرای پیش‌رو با نام «کورده واری» که هفتم آذرماه در تالار وحدت تهران به روی صحنه می‌رود گفت: ما در سه بخش اجرا خواهیم کرد. در بخش اول بهزاد فروهری تکنوازی نی و در ادامه دو نوازی نی و تمبک خواهد داشت. سپس ما ابتدا در دستگاه همایون با اجرای تصانیفی از عبدالرحمن وفایی و اجرا می‌کنیم بعد آثاری در دستگاه شور و بیات ترک تدارک دیده‌ایم.

سرپرست گروه مولانا بیان کرد: موسیقی‌ای که ما اجرا می‌کنیم موسیقی ردیف‌ دستگاهی ماست که بر اساس مقام‌های کردی اجرا می‌شود. موسیقی ما به چهار بخش عرفانی، فولک، اصیل (سنتی) و مقامی تقسیم می شود. ما در این کنسرت به موسیقی ردیف‌ دستگاهی بیشتر توجه داریم.

او در ادامه اظهار کرد: موسیقی ما تخصصی و برگرفته از مقام‌های کرد است؛ در حالی که متاسفانه موسیقی‌هایی که امروزه در کنسرت‌ها اجرا می‌شود «هلپرکه» (رقص موسیقی کردی) است.

عندلیبی در پاسخ به خبرنگاری در مورد وجود اختلاف میان اهالی موسیقی، گفت: این اختلافات در تمام جامعه وجود دارد. من آثار جدیدم را بر اساس درد دلی که از اجتماع دارم ساختم. البته فکر می‌کنم هنرمندان با یکدیگر عیاق‌ترند زیرا ما وجه مشترک موسیقی را داریم.

بهزاد فروهری ـ نوازنده نی ـ نیز درباره اجرای خود در این کنسرت گفت: پس از دونوازی تمبک و نی در دستگاه شور، در بخش بعدی قطعاتی را به همراهی گروه اجرا می‌کنیم که شامل چهار مضراب و آثار محلی است.

صابر نظرگاهی ـ نوازنده تار ـ نیز اظهار کرد: این کنسرت جزو اولین برنامه‌هایی است که من با گروه مولانا اجرا می‌کنم البته سال‌ها است که با استاد عندلیبی آشنایی دارم؛ آثار او و گروه مولانا جزو بهترین رپرتوارها محسوب می‌شود.

کردستانی نیز بخشی کوتاه از رپرتوار کنسرت را برای خبرنگاران حاضر در نشست اجرا کرد و گفت: ما قطعاتی کردی را اجرا خواهیم کرد که اگر فرصت شد فارسی آن را نیز می‌خوانیم. علی‌ اصغر کردستانی طبق شجره‌نامه نسبش به باباطاهر عریان می‌رسد بنابراین قطعه‌ای را می‌خوانیم که شعر فارسی آن متعلق به باباطاهر است.

به گزارش ایسنا، طبق اعلام روابط عمومی این گروه، قرار است بخشی از عواید این کنسرت به زلزله‌زدگان کرمانشاه تعلق بگیرد.

ادامه مطلب...

بهزاد عبدی:

عاشورا و تعزیه باعث شد موسیقی دستگاهی ما حفظ شود

بهزاد عبدی می‌گوید: در ایتالیا بعد از اجرای اپرای عاشورا به من گفتند اگر شما این جریان موسیقایی و نمایشی را دارید پس چرا ایتالیا فکر می‌کند اپرا برای آنها است؟!

به گزارش ایلنا، بهزاد عبدی که در برنامه  چلچراغ حاضر شده بود؛ با اشاره به همکاری خود با داود میرباقری در سریال مختارنامه گفت: امیر توسلی، آهنگساز اصلی سریال «مختارنامه» هستند اما گاهی کارگردان‌ها برای خلق یک لحظات خاصی از آهنگساز دیگر دعوت می‌کنند و آقای میرباقری از من دعوت کرد که بخش‌های بزرگی مانند جنگ را که نیاز به وجود ارکسترال بود را کار کنم. به همین خاطر من از قسمت ۲۹ سریال ورود پیدا کردم و تا قسمت ۳۷ و بعضی قسمت‌های قسمت‌های آخر کار کردم.

وی افزود: من با وجود این که در ایران زندگی نمی‌کنم اما قسمت‌های قبلی سریال را به شکل اینترنتی دیدم و با تم‌هایی که دوست عزیزم آقای توسلی کار کردند آشنا شدم و آن‌ها را واریاسیون کردم. طبیعتاً سریال «مختارنامه» دارای اتفاقات زیادی در قسمت‌های مختلف بود و موسیقی‌های جدیدی را نیاز داشت.

وی با اشاره به  آثار پیشین خود گفت: من از موسیقی کلاسیک وارد موسیقی فیلم شدم و قبل از سال ۸۸ اپرای عاشورا، اپرای مولوی و ۳ پوئم سمفونی داشتم و بعد به موسیقی فیلم وارد شدم و اعتقاد دارم موسیقی فیلم باید به شکل استاندارد ضبط شود و مثلاً اگر قرار است لحظه‌ای باشد که نیاز به یک موسیقی ارکسترال باشد باید ارکستر بنشیند و بزند. این که تک تک نوازنده‌ها را بیاوریم و ضبط کنیم و بعد در میکس و بالانس تبدیل به ارکستر سمفونیک کنیم، به نظرم جالب نیست.

بهزاد عبدی با تاکید به ترکیب و رنگ صوتی قابل نمایان در ارکستر به یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان جهان اشاره کرد و گفت: به شدت موریس ژار را دوست دارم و «مختارنامه» هم با توجه به اینکه می‌طلبید، تحت تاثیرش ساخته شد. مساله دیگر در ساخت موسیقی بحث نوانس است که به اصطلاح به ضعیفی و یا قدرت صدا می‌گویند. از این نظر وقتی یک ارکستری در کنار هم از  ضعیف بودن شروع می‌کند و به قوی بودن می‌رسد خیلی مهم‌تر از این است که هر نوازنده‌ای در تنهایی این ضعف و قدرت را ایجاد کند. به همین دلیل من سعی کردم همه موسیقی فیلم‌هایم را به صورت استاندارد ضبط کنم. من در اوکراین زندگی می‌کنم و اگر پول بیشتری داشته باشم مثل آهنگسازان بزرگ با ارکسترهای بزرگی کارم را ضبط می‌کنم چون آثارم مانند بچه‌هایم هستند و دوست دارم در بهترین شرایط متولد شوند.

میهمان برنامه تلویزیونی «چهل چراغ» به ذکر خاطره‌ای از دوران کاری خود پرداخت و گفت: ارکستر اوکراین در تهران اجرا داشت. آن‌ها نوازندگانی بودند که اپرای عاشورای من را زده بودند و به خاطر من هم به ایران آمده بودند. اتفاقاً استاد غریب پور هم در حال تمرین عاشورا بودند. من به ایشان پرسیدم که شرایطی وجود دارد که این نوازندگان ارکستر به اجرا بپردازند؟ آن زمان هنوز خواننده‌ای هم وجود نداشت و من به نوازندگان ارکستر اوکراین توضیح دادم که اپرای عاشورا راجع به انسان بزرگی است و به آن‌ها گفتم که چرا این کار را نوشتم و چقدر برایم مقدس است. به هر حال آن‌ها تا درصدی حس من را گرفتند و اجرا کردند. الان از نوازندگان ارکستر اوکراین بپرسید که خاطرات سفرتان به ایران چه بود، می گویند اپرای عاشورا. بدون اغراق بگویم که زمان اجرا اشک در صورتشان جاری شد. اصلاً آن اجرا باعث شد که تصورشان نسبت به ایران و هنر ایران عوض شد.

بهزاد عبدی ادامه داد: مردم ایران به دلیل علاقه‌ای که به امام حسین دارند وقتی اسم ایشان هم بیاید گریه می‌کنند اما وقتی بتوانیم در کسی که چنین حالی را ندارد تأثیر بگذاریم، برنده هستیم. موسیقی با مذهب آمیخته است و همان طور که ایجاد موسیقی از کلیسا آمده است، موسیقی عاشورا هم این گونه است.

بهزاد عبدی ضمن اشاره به این که سال ها در آرزوی نوشتن اپرای عاشورا بوده است، ادامه داد: ایران به خاطر داشتن تعزیه خیلی پتانسیل این را داشت که کاری اپرایی در این زمینه نوشته شود و بهروز  غریب پور وقتی برای یک کار عروسکی به اوکراین آمده بود، با هم آشنا شدیم و آن جا این اتفاق رقم خورد. یک خاطره ای از دوست مهندسم بگویم که جالب است. ایشان در اوکراین موسیقی می خواند و تعریف می کرد که تعزیه خوانی داشتند که کارگری می کرد و روزی که در حال کار کردن بود، شروع به خواندن انواع نقش های تعزیه خوانی کرد. او می‌گفت خواندن آن مرد را ضبط کرد و بعد پیش استادش در اوکراین برد. آن پروفسور وقتی تعزیه را شنید گفت اگر شما این جریان موسیقایی و نمایشی دارید پس چرا ایتالیا فکر می کند اپرا برای آنها  است؟!

وی ادامه داد: عاشورا و تعزیه باعث شد که موسیقی دستگاهی ما حفظ شود و ما مدیون تعزیه هستیم. من سعی کردم موسیقی حال را با قال‌مان یکی کنم تا یک اتفاق جهانی ایجاد شود و وقتی یک غربی آن را می‌شنود، بتواند درکش کند. ما اپرای عاشورا را در ایتالیا اجرا کردیم و تاثیر گذاشت. خوشبختانه موسیقی بدون کلام هم جایش را در میان مخاطبان باز کرده است و این اتفاق خوبی است.

میهمان هنرمند برنامه «چهل چراغ» درباره اصالت مداحی‌ها در کشورمان گفت: موسیقی در مداحی جایگاه خودش را دارد و مداحی که با شنیدنش منقلب می‌شویم، آنهایی هستند که آثارشان صرفا برای آن هدف خاص نوشته و ساخته شدند. نه اینکه از یک آهنگی گرته برداریم و رویش شعری درباره امام حسین بگذاریم و به مداحی تبدیلش کنیم!

بهزاد عبدی به ذکر نمونه‌هایی درست از مداحی پرداخت و گفت: صدای آقای آهنگران همیشه در گوش‌مان است که با نوای کاروان را می‌خواند و نمی توان چیز دیگری جایش گذاشت. این مال خودش است و برای این کار ساخته شده است. «ممد نبودی» هم این گونه است و چون اصل است سالها ماندگار مانده است. پس آنهایی که دغدغه کار عاشورایی دارند باید از شاعران عاشورایی استفاده کنند و برای شعرهای آن ها آهنگ بسازند. به خدا وقتی آدم بعضی مقامات عاشورایی را که می‌شنود، منقلب می شود و این دست خودش نیست.

بهزاد عبدی به انتقاد از به کارگیری اشعار و آهنگ‌هایی نامناسب در مداحی‌ها پرداخت و گفت: چرا موسیقی مداحی ما این شکلی شده است؟! شاید این حرف من به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید اما من اعتقاد دارم راجع به یک بزرگ باید بزرگ صحبت کرد و راجع به یک بزرگ باید بزرگ ساخت و بزرگ فکر کرد.

ادامه مطلب...

شهرام ناظری:

فرهنگ افغانستان، دست‌نخورده‌تر و صمیمی‌تر از فرهنگ ماست

شهرام ناظری در بازدید از نمایشگاه سراسری هنرهای تجسمی افغانستان با عنوان «نیمروز» گفت: درصورت مهیا بودن شرایط حتما با هنرمندان افغانستانی همکاری خواهم کرد.

به گزارش ایلنا، شهرام ناظری عصر روز دوشنبه 22 آبان از آثار به نمایش درآمده در نمایشگاه «نیمروز» دیدن کرد.

وی در پایان این بازدید در گفتگویی با ذکر این نکته که آثاری که دیدم  بسیاردلپذیر است گفت: فرهنگ و آیین کشورهایی همچون افغانستان و تاجیکستان همچون ایران است با این تفاوت که آنها صمیمی‌تر و دست‌نخورده‎تر هستند.

وی افزود: با مشاهده این آثار پاکی حس انسانی را دریافت می‎کنم. چراکه سادگی، بی‌آلایشی و آرامش روح هنرمندان جامعه افغانستان در تمامی این آثار مستتر است. آرامشی که از جامعه مدرن  رخت بر بسته است.

وی با ذکر این مطلب که در صورت مهیا بودن شرایط با هنرمندان افغانستانی همکاری داشته باشد، گفت: تا به حال زمینه‎ای برای همکاری مشترک وجود نداشته است، اما به دلیل آرامش و نجابت و عرفانی که در وجود هنرمندان افغانستان است بسیار مایلم تا با هنرمندان افغانستانی کار کنم.

نخستین نمایشگاه سراسری هنرهای تجسمی افغانستان با عنوان «نیمروز» از ١٢ تا ٢٦ آبان در گالری شماره ١ فرهنگسرای نیاوران برپاست. علاقه‌مندان می‎توانند در روز‎های عادی از ساعت ١٠ الی ٢٠ و در روز‎های تعطیل از ساعت ١٤ الی ٢٠ به گالری شماره ١ در فرهنگسرای نیاوران مراجعه کنند.

ادامه مطلب...

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    ساز مورد علاقه خود را انتخاب کنید

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه برقراری ارتباط نوازنده در حین اجرای زنده، با شوندگان حاضر در سالن، مبحثی بسیار جدی و جالب است که برای تحلیل و چگونگی و راه های مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آن نیاز به نوشتاری مفصل دارد که به زودی در مورد آن، در این سایت بحث شده و نوشته هایی برای خواندن شما عزیزان آماده و عرضه خواهد شد. بیست و هفتم خرداد هشتاد و نه  

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131