شجریان، شجریان است

«استاد شجریان در زمانه‌ای که موسیقی پیش‌پاافتاده به لطایف‌الحیل از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد، یک تنه در مقابل ابتذال ایستادند و ... پیام‌آور مبارزه با ابتذال حاکم بر رادیو و تلویزیون در دهه ۵۰ بود. رادیو و تلویزیون نه این که بر شهرت استاد شجریان نیفزود بلکه این رسانه از صدای آسمانی استاد شجریان حرمت یافت.»

به گزارش ایسنا، نعمت احمدی، حقوقدان، در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «۹سال پیش وقتی که استاد شجریان در سلامت کامل بودند و دوستداران ایشان که بی‌شمارند از شکایت استاد از رادیو و تلویزیون با اطلاع شدند، فکر نمی‌کردند ۹ سال به یک شکایت ساده و به استناد قانونی که در دهه چهل برای حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و پدیدآورندگان آثار هنری تصویب شد، زمان لازم باشد، قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان در ماده ۲۳ خود مقرر داشته است... هر کس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است، به نام خود یا به نام پدیدآورنده بدون اجازه او - نشر یا پخش یا عرضه کند - به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد. ماده قانونی که نه تفسیرپذیر است و نه ابهام دارد بلکه صریح و روشن اعلام می‌دارد... هر گاه متخلف از این قانون شخص حقوقی باشد علاوه بر تعقیب جزایی شخص حقیقی مسئول که جرم ناشی از تصمیم او باشد، خسارات شاکی خصوصی از اموال شخص حقوقی جبران خواهد شد و در صورتی که اموال شخص حقوقی به تنهایی تکاپو نکند، ما‌به‌التفاوت از اموال مرتکب جرم جبران خواهد شد. قانونی صریح و بدون ابهام.

استاد شجریان هم به استناد همین قانون و با توجه به این که مالکیت ایشان بر آثار هنری تولید شده روشن و مشخص است و به دفعات نارضایتی خود را از پخش آثارشان اعلام و کتبا مخالفت خود را در خصوص پخش آثارشان جز - ربنا - که مالکیت آن را از آن همه می‌دانستند، اعلام کردند مشمول مواد صدرالذکر می‌شدند و صراحتا درخواست کردند که آثارشان از رادیو و تلویزیون پخش نشود.

فکر نکنم دانشجوی سال اول حقوق هم ابهامی در این مورد که استاد شجریان حق دارند از دستور‌دهندگان پخش آثارشان بعد از اعلام عدم رضایت داشته باشند. به رای صادره که بخشی از آن توسط وکیل محترم آقای شجریان رسانه‌ای شد از دو منظر باید نگاه کرد: نخست این که یک شکایت ساده در دادگستری ۹ سال طول خواهد کشید، این بخش از واقعیت تلخ رای صادره را بیشتر باید مورد توجه قرار داد، شخص شناخته‌شده‌ای مانند استاد شجریان به استناد قانونی که حاکمیت دارد و با ارایه ادله کافی که کتبا اعلام کرده‌اند، رضایت ندارد آثارشان از رادیو و تلویزیون پخش شود، مسئولان رادیو و تلویزیون هم در زمان ارسال نامه استاد شجریان و نیز زمان طرح شکایت معلوم و مشخص بودند و ظاهرا با استدلالات و نیز پاسخ‌هایی که وکیل محترم پرونده داده‌اند ابهامی در قضیه نبوده و در رای دادگاه هم نیامده است اشخاص حقیقی که دستور پخش آثار استاد را از رادیو و تلویزیون بعد از اعلام آقای شجریان داده‌‌اند برای دادگاه ناشناس نیست، پس معطل و پشت در دادگاه ماندن شاکی ظرف ۹ سال گذشته به چه علت بوده و طی این سال‌ها مرجع قضایی یاد شده دنبال چه نقطه کور و ابهامی بوده است؟ در این قضیه و پرونده ساده متاسفانه ۹ سال وقت لازم بود که به رایی برسیم که در زیر به آن خواهم پرداخت اما در مورد رای صادره و استناد به این مهم که رادیو و تلویزیون باعث شهرت استاد شجریان شده است، ظاهرا قاضی صادرکننده رای به هر علت به هنر علاقه‌ای ندارد والا اگر به هنر خصوصا آواز و ترانه علاقه داشتند چنین استدلالی نمی‌کردند.

از بدو تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹ در ایران و بعدها تلویزیون، بخشی از برنامه‌های رادیو و تلویزیون به موسیقی اختصاص یافته است؛ چه زمانی‌ که برنامه‌ها به صورت زنده پخش می‌شد یعنی خواننده و نوازنده در استودیو حاضر می‌شدند و به صورت زنده به اجرای برنامه می‌پرداختند چه بعدا که با گسترش وسایل ضبط و تولید برنامه‌های از قبل ضبط شده ازطریق رادیو و تلویزیون پخش می‌شد صدها بلکه هزاران نفر این توفیق را پیدا کردند که صدای‌شان از این رسانه پخش شود همزمان با حضور استاد شجریان در رادیو و تلویزیون افراد دیگری هم بودند کدام‌یک از این هنرمندان در جایگاه استاد شجریان نشستند؟ اتفاقا استاد شجریان در زمانه‌ای که موسیقی پیش‌پا‌افتاده به لطایف‌الحیل از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد، یک تنه در مقابل ابتذال ایستادند و زمانی‌ که کاباره‌های پر‌مشتری کشور دنبال ستاره‌ای مانند استاد شجریان بودند جمله معروف - من مزه عرق دیگران نمی‌شوم - پیام‌آور مبارزه با ابتذال حاکم بر رادیو و تلویزیون در دهه ۵۰ بود. رادیو و تلویزیون نه این که بر شهرت استاد شجریان نیفزود بلکه این رسانه از صدای آسمانی استاد شجریان حرمت یافت:

بزرگش نخوانند اهل خرد

که نام بزرگان به زشتی برد

سال‌های پیش در روزنامه اعتماد و در نقد کسانی که در مذمت استاد شجریان و این که نتوانستند با توجه به استقبال عمومی از برنامه استاد شجریان بلیت ورود به کنسرت را تهیه کنند، به طعنه گفته بودند، اتفاقا چیزی هم از دست ندادیم تکرار اصواتی که سال‌هاست به صورت یکنواخت تکرار می‌شود؛ نگارنده نوشتم شجریان شجریان است و حال هم می‌گویم هنر ایرانی از آغاز پیدایش خود در عرصه‌های مختلف تک‌ستارگانی تقدیم هنر دوستان فارسی زبان کرده است که تعدادی از آنان بر قله رفیعی قرار دارند که امکان رسیدن به جایگاه آسمانی آنان اگر نشدنی نباشد به این زودی‌ها امکان‌پذیر نیست. ظرف ۷۰۰ سال گذشته شاعری مانند حافظ در شعر فارسی ظهور نکرد، سعدی تکرارناپذیر است، برای فردوسی نمی‌توان نمونه‌ای پیدا کرد و در عرصه‌ای که استاد شجریان سرآمد آن است آیا این سعادت را داریم که ستاره‌ای دیگر نزدیک به مدار استاد شجریان ظهور کند؟ این رای در تاریخ حقوق کشور در تاریخ هنر کشور خواهد ماند؛ در حالی‌ که شجریان شجریان است؛ ستاره‌ای دور و دست‌نیافتنی در آسمان هنر ایران. خدایش به سلامت دارد.»

 

یک هفته با رویدادهای موسیقی ایران؛

از اجرای شهرزاد توسط محسن چاووشی و جوابیه شجریان تا کنسرت «کیتارو»

تکذیب اجرای سرود ملی توسط همایون شجریان، انتشار کلیپ شهرزاد سه با صدای محسن چاووشی، کنسرت کیتارو در تهران، همخوانی سامی یوسف و پدرش و انتشار دو فراخوان ازسوی دفتر موسیقی و خانه موسیقی مهمترین اتفاقات جامعه موسیقی ایران در هفته گذشته بود.

به گزارش خبرنگار ایلنا، هفته گذشته برای موسیقی ایران نسبت به یک ماه گذشته‌ که همراه با برگزاری جشنواره موسیقی فجر بود چندان روزهای پراتفاقی محسوب نمی‌شد و مهمترین ماجراهای این هفته به «تکذیب اجرای سرود ملی توسط همایون شجریان»، «انتشار کلیپ شهرزاد سه با صدای محسن چاووشی»، «کنسرت کیتارو در تهران»، «همخوانی سامی یوسف و پدرش» و انتشار دو فراخوان از سوی دفتر موسیقی و خانه موسیقی مربوط می‌شد.

«جمعه» اولین موزیک ویدئو و قطعه محسن چاوشی برای فصل سوم سریال شهرزاد منتشر شد. هر چند قرار بود پخش سری سوم سریال شهرزاد از هفته‌ای که گذشت آغاز شود اما به دلیل بارش سنگین برف در تهران گویا برخی مراحل آماده‌سازی این سریال با مشکلاتی مواجه شده که باعث شده دست‌اندرکاران پخش سریال را به هفته آینده موکول کنند.

این موزیک ویدئو حاوی تصاویری از فصل اول، دوم و تصاویر جدید فصل سوم سریال است. ترانه، میکس و مستر قطعه «جمعه» برعهده محسن چاوشی بوده است. در این قطعه، شهاب اکبری تنظیم، احسان نی‌زن کمانچه، عادل روح نواز گیتار نایلون و الکترونیک، علی چراغی آوای سنتی، فرناز ملکی کرال زن و مسعود رفیع زاده تدوین کار را برعهده داشته‌اند.

در این هفته آلبومی با عنوان «و اینک عشق» نیز منتشر شد که در آن سامی یوسف و پدرش بابک رادمنش به همخوانی پرداخته بودند.این آلبوم نیز قرار بود روز یکشنبه 8 بهمن طی مراسمی رونمایی شود، که به دلیل شدت بارش برف در تهران، بدون مراسم رونمایی منتشر شد.

«و اینک عشق» اثری با صدای فیروز برنجان است که او را با نام هنری بابک رادمنش می‌شناسند. این آلبوم از دوازده قطعه به نام‌های جان جانان، خدا صبرت بده، چهار باغ، حس کن، بازا، و اینک عشق، جانم تویی، دور از تصور، ای عاشقان، وای از جدایی، مروارید عشق و گلمدین(نیامدی) تشکیل شده است.

همایون شجریان نیز روز یکشنبه این هفته خبر اجرای سرود تیم ملی با صدای خودش را تکذیب کرد. طی روزهای اخیر خبرهایی مبنی بر انتخاب همایون شجریان و سالار عقیلی برای اجرای سرود تیم ملی در رسانه‌ها منتشر شده بود که روابط عمومی شرکت فرهنگی و هنری دل‌آواز با انتشار متنی به نقل از همایون شجریان نوشت: "همایون شجریان ضمن آرزوی موفقیت برای تیم ملی گفت «تا به امروز کسی در این مورد با من صحبت نکرده است و از اصل ماجرا بی‌خبر هستم.»"

روز گذشته نیز خبر دیگری از همکاری دوباره همایون شجریان به حمید نعمت‌الله منتشر شد. همایون شجریان و سهراب پورناظری، خواننده و آهنگساز فیلم سینمایی «شعله‌ور» جدیدترین ساخته حمید نعمت‌الله به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی شدند و در حال حاضر مشغول ضبط و میکس قطعه موسیقی تیتراژ پایانی این اثر سینمایی هستند.

همچنین فیلم مستند«آواز خدا» نیز که روایتی مستند از زندگی سیدقدمیار حسینی، تنبورنواز 120 ساله کرمانشاهی است پس از دو سال فیلمبرداری و گردآوری اطلاعات ساخته شد.

این مستند توسط عارف محمدی (مستندساز و منتقد فیلم) «آواز خدا» روایتی است درباره کهن‌سال‌ترین کسی که در ایران روی صحنه رفته، ساخته شده است. سیدقدمیار حسینی در هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران که سال 1390 برگزار شد، بخش‌هایی از موسیقی تنبور را با عنوان «طرز»، «کاکاردایی»، «بابافقیهی»، «شاخوشینی» و «منظومه لیلی و مجنون» در سن 117 سالگی اجرا کرد تا کهن‌سال‌ترین نوازنده‌ای باشد که در ایران روی صحنه رفته است. او 6 تیر 1393 و در سن 120 سالگی به دلیل کهولت سن دار فانی را وداع گفت.

در یک هفته گذشته همچنین پروژه «چند شب دونوازی همساز» از مجموعه کنسرت‌های «چند شب» با روی صحنه رفتن هشت اجرای موسیقی ایرانی در تالار رودکی تهران برگزار شد.

روز پنجشنبه ۵ بهمن، نازنین غنی‌زاده و المیرا مردانه نوازنده کمانچه، مریم خدابخش و امین حیدری نوازنده عود، بهزاد رواقی و شاهین صفایی نوازنده تار به اجرای برنامه پرداختند. در نوبت اول اجراهای روز جمعه ۶ بهمن نیز شروین مهاجر نوازنده کمانچه، مهرزاد اعظمی و پیام جوانی نوازنده تار و در نوبت دوم هم سامر حبیبی و مهرداد ناصحی نوازنده کمانچه، بهناز بهنام‌نیا و رخساره رستمی نوازنده عود و حامدفکوری و مقداد شاه حسینی نوازنده تار به اجرای برنامه پرداختند.

ازسویی؛ سالار عقیلی که به همراه گروه «راز و نیاز» به عمان سفر کرده است، دوشنبه 9 بهمن در جریان جشنواره مسقط روی صحنه رفت. در این اجرا که در «بیستمین جشنواره فرهنگی بین‌المللی مسقط ـ 2018» در پایتخت کشور عمان برگزار شد همسر و فرزند سالار عقیلی نیز او را همراهی کردند.

گروه «راز و نیاز» را در این جشنواره سالار عقیلی (خواننده)، حریر شریعت‌زاده (نوازنده  دف و پیانو)، ماهور عقیلی (نوازنده تنبک)، علی خشتی‌نژاد (نوازنده تار)، علیرضا دریایی (کمانچه) و حسین محمودی‌مجد (سنتور) تشکیل می‌دادند.

دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز روز دوشنبه 9 بهمن با انتشار متنی، از اهالی موسیقی دعوت کرد پیش از تصویب نهایی شیوه‌نامه برگزاری جشنواره موسیقی فجر، پیشنهادات‌شان را تا 25 بهمن به این دفتر ارسال کنند.

شیوه‌نامه پیشنهادی دفتر موسیقی برای برگزاری «جشنواره موسیقی فجر» اواسط اردیبهشت ماه امسال توسط گروهی از منتقدان اصلاح و به این دفتر ارسال شد تا پس از بررسی، تصویب و به اجرا درآید. حال پس از گذشت 9 ماه از این اتفاق، دفتر موسیقی امروز با انتشار متنی از کارشناسان و اهالی موسیقی دعوت کرده تا پیشنهادات‌شان را به این دفتر ارسال کنند.

در متن دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آمده است: «با احترام بدین وسیله از تمامی افراد حقیقی و حقوقی، هنرمندان، متخصصین و فعالان عرصه موسیقی کشور دعوت می‌شود؛ با عنایت به اینکه تدوین و تصویب شیوه‌نامه برگزاری "جشنواره موسیقی فجر" مراحل نهایی خود را سپری می‌کند؛ هرگونه پیشنهاد و نظر کارشناسی خود را حداکثر تا تاریخ٩٦/١١/٢٥ کتباً به این دفتر، ارسال نمایند.»

در ادامه، خانه موسیقی با انتشار فراخوانی از ناشران، موسسات فرهنگی و هنرمندانی که طرح و ایده‌ای برای ساماندهی حوزه نشر موسیقی دارند، دعوت به همکاری کرد.

در نامه‌ای که با عنوان «استمداد خانه برای ساماندهی حوزه نشر» منتشر شده آمده است: «فراخوان خانه موسیقی جهت ساماندهی حوزه نشر موسیقی و  فراهم ساختن امکان عرضه بهینه آثار هنری با شرایط و تسهیلات ویژه را برای مخاطبان اعلام شد. باتوجه به مسائل و مشکلات ناشی از عدم رعایت قانون کپی‌رایت و درخواست هنرمندان و فعالان حوزه نشر جهت حمایت از تولیدکنندگان عرصه موسیقی، نهاد صنفی خانه موسیقی با هدف حمایت از تولید، نشر و عرضه آثار، حفظ میراث هنری کشور در بخش موسیقی، ارتقای کیفی، حمایت از حقوق قانونی و معنوی موسیقی‌دانان در نقاط مختلف کشور و مقابله با نقض گسترده حقوق پدیدآورندگان آثار هنری و بارور ساختن استعدادهای هنری در رشته موسیقی و عطف به ماده ۱۱ اساسنامه، خانه موسیقی درنظر دارد جهت ساماندهی حوزه نشر موسیقی، امکان عرضه بهینه آثار هنری با شرایط و تسهیلات ویژه را برای مخاطبان فراهم سازد. لذا از کلیه ناشران و موسسات فرهنگی و هنرمندانی که ایده‌هایی خلاقانه در این حوزه دارند و مایل به مشارکت در این پروژه هستند، دعوت می‌شود حداکثر تا تاریخ ۳۰ بهمن ماه، طرح توجیهی و برنامه عملیاتی پیشنهادی خود را به خانه موسیقی ایران ارسال نمایند.

نشانی: خیابان فاطمی غربی، نرسیده به جمالزاده، پلاک ۲۷۰، خانه موسیقی ایران. کد پستی :۱۴۱۶۸۴۳۸۱۱»

و اما «کیتارو» موزیسین مشهور ژاپنی گویا قرار است بار دیگر به ایران بیاید تا کنسرتی را در تهران و احتمالا در چند شهر دیگر کشورمان برگزار کند.

«کیتارو» که ایرانی‌ها موسیقی او را با مستند «جاده ابریشم» در دهه شصت شمسی به خاطر می‌آورند، اردیبهشت سال 1397 در تهران کنسرتی را روی صحنه خواهد برد.

کیتارو اواخر مهرماه سال 1393 نیز چهار شب کنسرت در تالار وزارت کشور با استقبال دوستداران ایرانی‌اش برگزار کرد که البته حاشیه‌های آن اجرا تا ماه‌ها بعد نیز ادامه داشت؛ لغو شب آخر کنسرت کیتارو، کشمکش‌های میان اعضای ارکستر همراهی کننده کیتارو با تهیه‌کنندگان کنسرت و تهدید به روی صحنه نرفتن، به تعویق افتادن پرداخت دستمزد نوازندگان برای چند ماه و جنجال‌های پیرامونی آن، گرو نگه داشتن برخی از سازهای ارکستر همراهی کننده کیتارو توسط تالار وزارت کشور به دلیل بدهی تهیه‌کنندگان کنسرت و برخی مسائل دیگر ازجمله حاشیه‌های این کنسرت بود.

هفت برف‌آهنگ مشهور

آغازین روزهای بهمن‌ماه سرد و برفی است. برای همین شاید بد نباشد این روزها را با یک مکمل موسیقایی همراه کنیم؛ لحظاتی از کارهای روزمره‌مان دست بکشیم و دل به نغمه‌های دل‌انگیز زمستانی بدهیم و فقط نگاه کنیم به دانه‌های برف که آرام آرام می‌نشینند روی بام خانه‌ها.

ما برای این کار کمکتان می‌کنیم و فهرست کوتاهی را در اختیار شما قرار می‌دهیم تا علاقه‌مند به هر ژانری از موسیقی که هستید، بتوانید موسیقی برفی مورد علاقه‌تان را انتخاب و چند دقیقه‌ای با خودتان خلوت کنید.

زمستان است با آواز شجریان

«زمستان است» نام یک آلبوم موسیقی سنتی ایرانی است با صدای محمدرضا شجریان، تار حسین علیزاده، کمانچه‌ کیهان کلهر و تمبک همایون شجریان که در سال ۱۳۷۹ به صورت زنده در کالیفرنیا، اجرا و ضبط شد و یک سال بعد یعنی سال ۱۳۸۰ به بازار عرضه شد.

این آلبوم در مقام «داد و بیداد» اجرا شده که از طرح‌ها و ابداعات حسین علیزاده است. در ابتدای آلبوم، رِنگ اصول در داد و بیداد نواخته می‌شود و سپس آواز بر شعر زمستان مهدی اخوان ثالث آغاز می‌شود که تا پایان برنامه ادامه می‌یابد و ضربی‌هایی در لابلای آواز به صورت بداهه نواخته می‌شود.

زمستان به روایت ویوالدی

شاید دوست داشته باشید مکمل روز برفی‌تان یک قطعه از موسیقی کلاسیک غربی باشد. «چهارفصل» اثر آنتونیو ویوالدی یکی از بهترین‌هاست. این مجموعه‌ متشکل از ۴ کنسرتو ویلن  است که کنسرتو شماره ۴ در فا مینور به فصل زمستان اختصاص دارد. این مجموعه که در سال ۱۷۲۳ ساخته شد، شناخته‌شده‌ترین اثر ویوالدی و همچنین در زمره مردم پسندترین قطعات دوره باروک است. زمستان را به روایت یک آهنگساز ایتالیایی بشنوید.

«زمستون» افشین مقدم و واروژان

قطعه «زمستون» با صدای افشین مقدم یکی از مشهورترین قطعات موسیقی پاپ با حال و هوای برفی و زمستانی است. این قطعه در دهه ۵۰ منتشر شده است و ترانه‌اش را سعید دبیری سروده است. از دیگر ویژگی‌های این اثر تنظیم آن است که توسط زنده‌یاد واروژان انجام شده است.

«برف» و محمد معتمدی

محمد معتمدی خواننده آواز ایرانی نیز چندی پیش قطعه‌ای را با نام «برف» منتشر کرده است. این قطعه برفی عاشقانه توسط زنده‌یاد فریدون صلاحی سروده شده است و بهنام خدارحمی نیز آن را تنظیم کرده است. اگر دوست دارید روز برفی را با چاشنی موسیقی ایرانی همراه کنید، این قطعه پیشنهاد خوبی است.

«برف» بابک جهانبخش برای دوستداران پاپ

موسیقی پاپ همیشه طرفداران و علاقه‌مندان خاص خودش را دارد. اگر شما طرفدار این ژانر از موسیقی هستید، بابک جهانبخش یک قطعه به نام «برف» دارد که ترانه‌اش را یاحا کاشانی سروده و بابک جهانبخش آن را تنظیم کرده است.

«امسال خدا کنه دوباره برف بیاد»

مانی رهنما از خوانندگان قدیمی موسیقی پاپ نیز یک قطعه موسیقی با حال و هوای زمستانی و برفی دارد. ترانه این اثر را بابک صحرایی سروده و امین قباد آن را آهنگسازی کرده است. تنظیم اثر را نیز نیکان عهده‌دار شده است.

 و اما فرهاد ...

یکی دیگر از قطعات مشهوری که با حال و هوای زمستانی و برفی اجرا شده،‌ قطعه «برف» با صدای زنده‌یاد فرهاد مهراد است. فرهاد این اثر را خودش آهنگسازی کرده و بر روی شعری از نیما یوشیج آن را ساخته است. این قطعه آرام هم می‌توانید پیشنهاد موسیقایی خوبی برایتان باشد.

چرا چشم‌آذر با شجریان و عقیلی همکاری نمی‌کند؟

ناصر چشم‌آذر می‌گوید سرش در لاک خودش است، از نسل پنجم موسیقی ایران چیزی جز تکرار نمی‌بیند و اظهار می‌کند جشنواره موسیقی فجر برای او مطرح نیست و هدف و اساس این رویداد را درک نمی‌کند.

او در گفت‌وگویی با ایسنا در ارزیابی از جریان موسیقی  امروز بیان می‌کند: من از این جماعت نسل پنجم که مشغول فعالیت در سبک‌های مختلف موسیقی هستند چیزی به جز تکرار یکدیگر نمی‌شنوم؛ این تکرار در اشعار، خوانندگی، تنظیم و اجرای آن‌ها وجود دارد. این موضوع یک مقوله دورانی تکراری است.

این موسیقیدان ادامه می‌دهد: آثار آن‌ها خیلی به تکنولوژی تکیه دارد و محتواها از نظر رمانتیک بودن و نغمه‌سرایی و ملودی چیدمان خوب و بافت قوی ندارد. شاید اگر فرصتی باشد و بیست کار از افراد مختلف بشنوم، به طور کلی دو یا سه مورد بیشتر من را به خود جذب نکند.

چشم‌آذر تاکید می‌کند: البته از نظر تکنولوژی و تکنیک ضبط پیشرفت‌های خوبی داشتیم اما برای خلق یک اثر هنری تاثیرگذار، باید پارامترهایی رعایت شده و زحمت بیشتری کشیده شود.

این آهنگساز در پاسخ به این پرسش که چرا خواننده‌های امروز به بازخوانی آثار قدیمی رو می‌آورند؟ می‌گوید: حتما کشش و جذابیت‌هایی در آثار قدیمی هست، خواننده‌ها را به آن سمت و سو می‌کشاند؛ نمی‌دانم آهنگسازان امروز تجربه ندارند یا نمی‌توانند ملودی‌های زیبا بیافرینند.آن‌ها بیشتر به دنبال تقلید هستند و تا یک ملودی می‌شنوند از همان استفاده می‌کنند. متاسفانه از سویی موسیقی ما به موسیقی ترک عثمانی یا عرب و افغانی تبدیل شده است.

چشم‌آذر با بیان اینکه به طور کلی یک معضل کلی و فراگیر در اجتماع ما وجود دارد، اظهار می‌کند: انگار دیگر حواس‌ها جمع نیست و اجتماع حال خوبی ندارد. در سینما نیز همین‌گونه است. سینمای ما مریض و مقلد شده است و مرجع هویتی ندارد و بیشتر از فیلم‌های فرنگی برداشت می‌کند. شاید تهیه‌کننده‌ها دنبال پول درآوردن هستند و برای اینکار تن به هر سوژه‌ای می‌دهند.

او می‌گوید: جذابیت، بافت قصه، کارگردانی و بازیگری و موسیقی خوب باعث ماندگاری یک اثر می‌شود. کار هنری کار جمعی و گروهی است اگر این کار جمعی خوب باشد نتیجه نیز خوب خواهد بود. ما آثاری داریم که خوب می‌فروشد اما تله‌ فیلم تلویزیونی هم نیستند و این فروش‌ها باعث می‌شود تهیه‌کننده‌ها به سمت داستان‌های سخیف کشیده شوند. اما بعد از دهه هفتاد بی‌هویتی در عالم هنر بدجور گریبانگیر ما شده است.

این موسیقیدان ادامه می‌دهد: ان‌شاءلله از این گذر عبور کنیم و همه بتوانند کار بهتری تولید کنند، از کفاش گرفته تا شیرینی‌فروش و آهنگساز و خواننده!.

او در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره اینکه  در این دوره چه خواننده‌ای نظرش را برای همکاری جلب کرده؟ می‌گوید: من اخلاقی دارم که هیچ‌وقت منتظر یا مشتاق این نبودم که با خواننده‌ای کار کنم؛ اگر کسی مشتاق بود با من کار کند و آمادگی و کارکرد صدا و تکنیک خواندن داشته باشد با او کار می‌کنم. به این فکر نیستم که به سالار عقیلی، همایون شجریان یا گروه «چارتار» پیشنهاد بدهم روی اثر من بخوانند.

چشم‌آذر ادامه می‌دهد: سر من به کار خودم است و آثار بی‌کلام می‌نویسم؛ در این راستا حدود ۹ اثر سمفونیک نوشته‌ام که منتظر فرصتی برای اجرای آن در خارج از کشور هستم.

این آهنگساز در پاسخ به اینکه تمایل ندارد این آثار را با ارکستر سمفونیک تهران اجرا کند؟بیان می‌کند: متاسفانه ارکستر سمفونیک ما حالش خوب نیست و زیاد کیفیت خوبی ندارد. 

او درباره فعالیت موسیقایی این روزهایش نیز توضیح می‌دهد: من چند پروژه در دست دارم، اولین پروژه «هفت‌میدان» است که به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران تعلق دارد؛ قطعات آخر این اثر در حال نوشته شدن است. این آلبوم بی‌کلام درباره خاطرات و رویدادهای هفت میدان تهران است که شامل میدان آزادی، میدان ونک، میدان بهارستان، میدان انقلاب، میدان تجریش، میدان شهدا و میدان امام حسین(ع) می‌شود. فکر می‌کنم این آلبوم برای یک تا دو ماه دیگر آماده شود.

چشم‌آذر ادامه می‌دهد: کار دیگرم آهنگسازی یک فیلم سینمایی با نام «نبات» است که کارگردانی آن را پگاه ارضی بر عهده دارد و بازیگرانش شهاب حسینی، نازنین فراهانی هستند. این کار در مرحله نوشتن و ضبط آن است. از سویی یک برنامه با نام «امروز با تو» در ارتباط با تولد شهداست که به مدت سه دقیقه از شبکه‌های مختلف پخش می‌شود؛ و من آهنگسازی آن را بر عهده داشتم.

این هنرمند همچنین درباره جشنواره موسیقی فجر اظهار می‌کند: جشنواره‌ها برای کسانی که تازه وارد این حیطه شدند جذابیت خاص خودش را دارد؛ از این نظر من اصلا آدمی نیستم که توجهم به این جشنواره‌ها جذب شود. سر من در لاک خودم است، نه این‌که به جشنواره اهمیت نمی‌دهم اما برایم مطرح نیست.

او ادامه می‌دهد: در چند سالی که جشنواره برگزار می‌شود متوجه نشدم هدف و اساس آن چیست؛ قدم برداشتن در راه اعتلای ممکلت؟ یا اینکه بودجه‌ و بخور بخوری باشد و آش شعله‌قلم‌کار از همه نوع موسیقی درست کنند.

چشم‌آذر تاکید می‌کند: چند سال است اجراهای جشنواره موسیقی فجر را ندیده‌ام؛ اما به طور کلی پیشرفت و اعتلای موسیقی ایران را رصد می‌کنم و متاسفانه می‌بینم راکد مانده است و کاری که تن آدم را بلرزاند خیلی کم وجود دارد.

او با بیان اینکه نباید دست از امید برداریم، می‌گوید: امیدوار هستم این جشنواره‌ها چه با اساسنامه و چه بی‌ اساسنامه در راه اعتلای موسیقی کشور قدم بردارد. شاید اساسنامه برای سال دیگر منتشر شود؛ باید منتظر بود و امیدوار. ما نباید دست از امید برداریم.

این موسیقیدان در ادامه اظهار می‌کند: وقتی به اوضاع و شرایط اقتصادی کشور، حقوق مدیران و ریخت‌وپاش‌هایی که می‌شود، نگاه می‌کنیم آن را بسیار نابه‌سامان می‌بینیم. همه گرفتار مسائل اقتصادی هستند و دست به هرکاری می‌زنند از این نظر رضایت داشته باشند و این بدترین ضربه‌ و شمشیری است که می‌تواند به پیکره هنر وارد شود.

چشم‌آذر در پایان صحبت‌های خود می‌گوید: امیدوارم حال مردم ایران خوب شود؛ احساس می‌کنم حال آن‌ها در ابعاد مختلف خوب نیست و همه به نوعی گنگ و نابه‌سامان هستند. این موضوع می‌تواند جلوی رشد یک کشور را بگیرد. امیدوارم موسیقی ما دوباره به اوج دهه‌های گذشته برگردد همانطور که گفتم موسیقی ما به دلیل زیاد بودن افرادی که تمایل به اینکار دارند اما تجربه ندارند دچار تزلزل شده است.

حمیدرضا نوربخش در جشن خانه موسیقی:

چرا زنان در برخی استان‌ها اجازه نوازندگی ندارند/ رسانه‌ملی مهمترین ناقض حقوق هنرمندان است/ گرامیداشت یاد و نام استاد شجریان

مدیرعامل خانه موسیقی در جشن این نهاد صنفی درباره مسائلی چون گرامیداشت استاد شجریان، عدم اجازه نوازنندی زنان در برخی استان‌ها و مسئله کپی‌رایت سخنرانی کرد.

به گزارش ایلنا، حمیدرضا نوربخش در هجدهمین جشن خانه موسیقی، ضمن خوشامدگویی به اهالی موسیقی گفت: جشن ما در دولت جدید برگزار می‌شود و باید به دولت جدید، شهردار جدید، معاون امور هنری جدید وزارت‌ارشاد خیر مقدم بگویم.

وی ادامه داد: در رفتن مرادخانی و آمدن حسینی باید این مصرع معروف حضرت حافظ به ذهنم می‌رسد که می‌فرماید صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت. مرادخانی 18 سال مداوم در عرصه موسیقی کار کرده و باید قدر او را بدانیم.

مدیرعامل خانه موسیقی متذکر شد: باید یاد و نام اسطوره بزرگ و صاحب اصلی این مجلس، رئیس شورای‌عالی خانه موسیقی؛ استاد محمدرضا شجریان را گرامی بداریم. از 18 سالی که جشن خانه موسیقی را برگزار کرده‌ایم، حداقل 14 سالش را با حضور گرم محمدرضا شجریان برگزار کردیم. امروز هم یادگار نازنین‌شان همایون شجریان میان ماست.

وی خاطرنشان کرد: وزیر ارشاد چندی پیش گفتند در سه ماه گذشته لغو کنسرت نداشتیم. البته دو ماهش محرم و صفر بوده است. امیدواریم سال آینده وزیر ارشاد همین‌جا بگویند سال گذشته هیچ لغو کنسرتی نداشتیم.

نوربخش در ادامه افزود: هر سال عده‌ای جوان با اشتیاق از مراکز آکادمیک فارغ‌التحصیل می‌شوند و بحث اشتغال این هنرمندان معضلی است که باید برایش فکری اساسی کرد. بدنه موسیقی و بازار موسیقی آنقدر رونق ندارد که این عزیزان بتوانند فعالیت کنند و این از مطالبات اصلی اهالی موسیقی است.

مدیرعامل خانه موسیقی با بیان اینکه هنوز هم نوازندگی خانم ها در بخشی از کشور ممنوع است،‌ تصریح کرد: چرا یک زن حق تحصیل موسیقی دارد اما حق نوازندگی ندارد. در چند استان کشور هنوز خانم‌های گروه اجازه‌ی رفتن روی صحنه را ندارند و این مورد قبول ما و اهالی موسیقی نیست.

نوربخش ادامه داد: دوستان عزیز؛ اهالی موسیقی و دولت‌مردان عزیز، مسئله مهم ما حق هنرمندان است. اگر امروز آثار نفیس کمتر تولید می‌شود؛ اگر بخش زیادی از هنرمندان ما بیکارند، علتش نبود قانون کپی‌رایت است. حاصل عمر یک هنرمند را چوب حراج می‌زنند. مردم ما مردم هنجارمندی هستند اما این مسئله به آنان آموزش داده نمی‌شود.

وی تاکید کرد: رسانه ملی خودش مهمترین ناقض حقوق هنرمندان است. چرا مردم ما نمی‌دانند استفاده کردن از آثار هنرمندان بدون پرداخت حقوق هنرمند، دزدی است.

نوربخش در پایان افزود:‌ از بهمن‌ماه دفتری تحت عنوان حمایت از حقوق هنرمندان راه‌اندازی می‌شود. ما مسئله کپی‌رایت را به جد پیگیری می‌کنیم و امیدواریم در این زمینه نتایج خوبی به دست بیاوریم. اگر این مسئله حل شود، شاهد شکوفایی عجیبی میان اهالی موسیقی خواهیم بود.

کنسرت شجریان و پورناظری‌هاچهار شب دیگر تمدید شد

کنسرت «همایون شجریان و تهمورس و سهراب پورناظری» برای شب‌های هجدهم، نوزدهم، بیست و هفتم و بیست و هشتم آذرماه تمدید شد.

به گزارش ایلنا، همایون شجریان و برادران پورناظری در این کنسرت منتخبی از آلبوم‌های رگِ خواب، نه فرشته‌ام نه شیطان و آرایش غلیظ را در کنارِ تعدادی قطعه‌ی جدید که تا پیش از این شنیده نشده است اجرا می‌کنند.

از جمله قطعاتِ این برنامه می‌توان به آهای خبردار، ابر می‌بارد، کولی، چرا رفتی، خوب شد، دل به دل، حصار، آرایش غلیظ و … اشاره کرد.

در کنسرت‌های «ایران من» با آواز «همایون شجریان»، تهمورس پورناظری (تار و سه‌تار) و سهراب پورناظری (کمانچه و سه‌تار) می‌نوازند و آزاد میرزاپور با نواختن (بربت و سه‌تار)، حسین رضایی‌نیا (سازهای کوبه‌ای)، آیین مشکاتیان (سازهای کوبه‌ای)، آرشاک زهاکیان (کلارینت و دودوک)، بهنام ابوالقاسم (پیانو)،‌تیناجامه‌گرمی (ویولونیک)،‌ امین عطایی (ویولون یک)،‌ نیما زاهدی (یولون دو)، آرمان گریگوریان (ویولون دو)، آرمن گاسپاریان (ویولا)، نیلوفر سهی (ویولا)، نگار نواراد (ویولون‌سل)، آتنا اشتیاقی (ویولون‌سل)، نارک گاسپاریان (ویولون‌سل)، واردان آراکلیان (گیتار بیس)، هادی اسماعیلی (کنترباس)، شیده شکرابی (چنگ) آنها را همراهی می‌کنند.

آخرین فعالیت این گروه، اجرای کنسرت- نمایش سی» در تابستانِ سال جاری در مجموعه‌ی فرهنگی و هنری سعدآباد بود که سالِ دیگر برای دومین بار در تهران و اولین بار در تعدادی از شهرستان‌های کشور از جمله شیراز روی صحنه خواهد رفت.

حسین زمان در گفت‌وگو با ایلنا:

مگر دولت برای شجریان چه کار کرد که برای من انجام بدهد/ حتی نمی‌گذارند تدریس کنم

حسین زمان می گوید که مدت 16 سال است از همه گونه فعالیت هنری و تدریس محروم شده است.

به گزارش خبرنگار ایلنا، حسین زمان (آهنگساز و خواننده) در آخرین روز از نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها؛ با حضور در غرفه ایلنا؛ درباره آخرین فعالیت‌های خود گفت: تا چهار سال پیش عضو هیات علمی پردیس دانشگاه شریف در کیش بودم و تدریس می‌کردم اما از همان زمان تا امروز از تدریس من در این دانشگاه نیز جلوگیری کردند پس می‌شود گفت که شانزده سال است اجازه فعالیت هنری ندارم.

وی ادامه داد: در دولت یازدهم و دولت دوازدهم به ریاست آقای حسن روحانی؛ حدود ده بار به وزارت ارشاد و اداره کل موسیقی مراجعه کردم تا فعالیت هنری خود را آغاز کنم. در چهار سال ابتدایی دولت روحانی پاسخ قانع کننده‌ای نگرفتم و در چهار سال دوم دوباره مراجعه کردم و با من گفتگوهایی شد که هیچ نتیجه‌ای نگرفتم.

زمان ادامه داد: به من اعلام شد که نتیجه جلسه را به شما اعلام می‌کنیم اما ماه‌هاست که هیچ نتیجه‌ای به من اعلام نشده است. همچنین از طریق خانم ملاوردی که دستیار ویژه رئیس‌جمهور در امور حقوق شهروندی است، تقاضای رسیدگی به کارم را کردم و ایشان نیز قول دادند مساله را پیگیری کنند اما همچنان نتیجه‌ای حاصل نشده است.

وی با اشاره به اینکه هیچ مجوزی برای فعالیت به عنوان هنرمند را ندارد، گفت: صدای من نباید در قالب یک اثر هنری منتشر شود البته برای این مساله هیچ حکمی از جانب مراجع قضایی صادر نشده و هیچ توضیحی نیز به من داده نمی‌شود که دلیل این مساله چیست. فقط گفته می‌شود از بالا دستور داده شده که شما اجازه فعالیت ندارید.

زمان با اشاره به اینکه چند اثر در چهار سال گذشته به صورت غیررسمی تولید کرده است، گفت: حدود پنج اثر را تولید کرده‌ام که به صورت غیررسمی در فضای مجازی منتشر شده یا خارج از کشور پخش شده اما در داخل کشور اجازه فعالیت رسمی و انتشار اثر یا آلبوم یا برگزاری کنسرت ندارم. به همین دلیل درآمدی هم ندارم و نمی‌توانم برای تولید اثر هزینه کنم و آنچه که تولید کرده‌ام نیز با کمک دوستان بوده است.

وی با اشاره به اینکه بعد از روی کار آمدن دولت حسن روحانی حتی برای بازگشت وی به عنوان استاد دانشگاه و تدریس نیز اقدامی صورت نگرفته، گفت: دولت روحانی قصد ندارد درباره افرادی همچون من و هنرمندانی که مشکلاتی مانند من دارند، اقدامی بکند یا ریسک کند. آنها ترجیح داده‌اند روش قبل را ادامه دهند. مگر درباره محمدرضا شجریان که استاد مسلم موسیقی است؛ چه اقدامی انجام دادند که مثلا درباره من بخواهند انجام بدهند.

زمان با اشاره به اینکه با تمام مشکلات هرگز وسوسه نشده تا از ایران برود، گفت: دوست دارم در کشور خودم باشم و در ایران فعالیت کنم. من قبل از انقلاب از ایران رفتم و درحالیکه موقعیت خوبی در خارج از کشور داشتم با آغاز جنگ تحمیلی به ایران برگشتم و در کنار سایر رزمندگان به دفاع از کشور پرداختم و همه موقعیت‌های مثبت مالی خود را کنار گذاشتم و رها کردم؛ لذا اگر علاقه‌ای به ماندن در خارج از کشور داشتم همان زمان می‌ماندم  در این‌صورت شاید وضعم از لحاظ مالی بهتر بود.

وی ادامه داد: با وقوع جنگ تحمیلی از آمریکا به ایران آمدم و حتی دوران تحصیلات لیسانس را به دلیل حضور در جبهه‌ها نتوانستم در زمان معین تمام کنم لذا این دوره 9 سال طول کشید. دوره فوق لیسانس نیز به جای دوسال پنج سال طول کشید.

زمان با اشاره به اینکه تمام درآمد وی از طریق تدریس و فعالیت هنری بوده و این دو مساله امروز کاملا متوقف شده است، ادامه داد: امروز از نظر معیشتی تحت فشار هستم و هیچکسی به این مساله رسیدگی نمی‌کند حتی تشکل‌های صنفی مانند خانه موسیقی نیز مشکلاتم را پیگیری نکردند. من معتقدم این گونه تشکل‌ها بیشتر نقش دکور را بازی می‌کنند.

وی ادامه داد: در 16 سال گذشته حتی یک نفر از خانه موسیقی با من تماس نگرفته و نپرسیده است که مشکل فعالیت نکردن من چیست؟ درحالیکه من نه تنها جزئی از خانواده موسیقی هستم بلکه جزو معدود پنج هنرمندی هستیم که بعد از انقلاب موسیقی پاپ را دوباره رونق دادیم.

زمان با اشاره به اینکه نمی‌داند دلیل ممنوع‌الکاری‌اش در زمینه موسیقی چیست و هیچ فردی نیز توضیح قانع‌کننده‌ای نمی‌دهد، گفت: من هیچ فعالیت خلاف قانون یا فعالیتی علیه کشور و نظام انجام ندادم و فقط هر جا نیاز بوده به عنوان یک هنرمند وظیفه خود دانستم از حقوق مردم دفاع کنم زیرا هنرمندان هرچه دارند به اعتبار مردم است و اگر مردم نبودند؛ آنها هم نمی‌توانستند موفق باشند. من خودم را مدیون مردم می‌دانم و هر جا که دیدم به مردم و هنر ظلم شده؛ اعتراض کردم و اصلا برایم مهم نبوده که چه کسی بر سر کار بوده است.

وی ادامه داد: اگر حتی امروز نیز به من مجوز بدهند باز هم برای من فرقی نمی‌کند و من همان آدم سال‌های گذشته هستم و همیشه از حق مردم دفاع خواهم کرد. زیرا به کارها و گفته‌هایم اعتقاد دارم. امروز حسین زمان با حسین زمان 16 سال پیش تفاوتی نمی‌کند.

وی ادامه داد: احساس من و  مردم همیشه دوطرفه بوده است. همینگونه که مردم دوست دارند صدای مرا بشنوند من هم به شدت علاقه دارم برای آنها برنامه اجرا کنم. هر روز حسرت برگزاری کنسرت برای آنها را با همه سلول‌های بدنم حس می‌کنم. اما اگر بخواهم یک هنرمند متعهد و پایبند به اصول باشم و فقط به جایگاه خودم و شهرت فکر نکنم چاره‌ای جز این ندارم که کار نکنم. این بهایی است که باید بپردازم.

 

در گفت‌وگو با هانا کامکار مطرح شد؛

ماجرای"چاووش" از زبان شجریان، علیزاده، ناظری، کامکارها و سایر اعضای کانون/فیلمی که بعداز ۱۵ سال آماده شد+فیلم و عکس

فیلم مستند "چاووش از در آمد تا فرود" که درباره کانون چاووش است با حضور بیش از بیست نفر اعضای این کانون مقابل دوربین مانند شجریان، علیزاده، ناظری، خانواده کامکارها و سایرین پس از ۱۵ سال آماده اکران شد. از میان اعضای کانون چاووش تنها لطفی، مشکاتیان، ابتهاج و مظهری وعده حضورشان در این مستند محقق نشد.

هانا کامکار که تهیه‌کنندگی و کارگردانی مستند "چاووش از درآمد تا فرود" را به صورت مشترک با آرش رئیسیان انجام داده؛ درباره روال ساخت این مستند گفت: ایده اولیه این کار به سال 1381 بازمی‌گردد. من با آقای آرش رئیسیان در دانشگاه سوره همکلاس بودیم و در مقطع لیسانس رشته کارگردانی سینما تحصیل می‌کردیم. ما از قبل ارتباط خانوادگی داشتیم و پدر آرش رئیسیان از زمان فعالیت گروه عارف به سرپرستی زنده‌یاد پرویز مشکاتیان با پدرم و خانواده ما دوست بودند و معاشرت داشتند و بچه‌های هر دو خانواده نیز همدیگر را می‌شناختیم. در زمان تحصیل در دانشگاه سوره آرش رئیسیان به من گفت ما که هر دو داریم درس این کار را می‌خوانیم و دغدغه‌های مشترکی در این زمینه داریم؛ بهتر است در مورد کانون"چاووش" فعالیتی انجام بدهیم و مستندی درباره آن بسازیم.

وی در ادامه افزود: در گذشته هر دوی ما بسیار درباره کانون چاووش صحبت کرده بودیم؛ اما از آنجا که من سن و سالی نداشتم از اینکه دست به ساخت مستندی درباره کانون چاووش بزنم کمی دچار ترس شدم؛ به هر حال پروژه بسیار سنگینی به نظرم می‌رسید اما با توضیحات و حمایت‌های آرش رئیسیان تصمیم گرفتیم؛ این پروژه را انجام بدهیم. سال 1381 کار را شروع کردیم و در دو سال اول فقط تصویربرداری‌ها را انجام دادیم. از آنجا که می‌بایست با تمام اعضای کانون چاووش گفتگو می‌کردیم و برخی از این افراد در ایران نبودند، مجبور بودیم منتظر بمانیم تا به ایران بیایند؛ به همین دلیل نیز پروسه گفتگوهای این کار حدود دو سال به طول انجامید.

ماجرای"چاووش" از زبان شجریان، علیزاده و دیگر اعضای کانون

کارگردان و تهیه‌کننده مستند "چاووش از درآمد تا فرود" همچنین عنوان کرد: در آن دوران گفتگو با تمام اعضای کانون چاووش انجام شد اما پنج نفر از اعضای این کانون وعده‌ی گفتگو را به تعویق انداختند و ما را چشم انتظار گذاشتند که این کار روزی انجام شود؛ از آنجا که می‌بایست این پنج نفر نیز در این مستند حضور می‌داشتند ما تدوین پروژه‌مان را به تعویق انداختیم. ما تمام هزینه‌های دو سال فعالیت در این زمینه را از جیب خودمان هزینه کرده بودیم. آرش رئیسیان نیز در همان زمان هزینه‌های زیادی کرد تا لوازم تصویربرداری برای این پروژه بخرد و ما برای تامین هزینه‌ی فیلم فقط و فقط بر توان اقتصادی خود تکیه کردیم و هیچ کمک مالی از بیرون گرفته نشد. این بود که پس از دو سال اول، از نظر مالی چیزی برای‌مان نمانده بود و مجبور بودیم کار کنیم و در کنارش پروسه دانشگاه‌مان را نیز پیش ببریم. به دلیل همین ارائه پایان‌نامه و کار و کسب درآمد، وقفه‌ای در ساخت مستندمان ایجاد کرد.

هانا کامکار گفت: در طول سال‌هایی که در کارمان وقفه ایجاد شده بود پیگیر انجام گفتگو با همان پنج عضو کانون چاووش بودیم که در پروسه اولیه، وعده‌ی گفتگو را به تعویق انداختند. یعنی ما هر سال با این عزیزان تماس می‌گرفتیم و صحبت می‌کردیم و راهکار و پیشنهاد ارائه می‌دادیم تا در این مستند حضور پیدا کنند؛ یکی از این عزیزان، استاد محمدرضا لطفی بود که ما به ایشان حتی پیشنهاد دادیم "راش‌هایمان" را ببینند و برایشان توضیح دادیم که خط فکری‌مان چیست؛ استاد لطفی هم به ما گفتند وقتی برای انجام کارهایشان به ایران بیایند حتما با ما گفتگو می‌کنند؛ اما متاسفانه وعده این گفتگو عملی نشد.

این کارگردان و بازیگر در ادامه افزود: متاسفانه اولین آه و افسوس، با شنیدن خبر درگذشت آقای پرویز مشکاتیان از نهادمان برخاست؛ ایشان هم یکی از اعضای کانون چاووش بود که نتوانستیم با ایشان گفتگو کنیم. این در حالی است که هیچ‌کدام از این عزیزان مخالف فیلم ما نبودند و به شدت موافق بودند این کار را انجام دهیم و برایشان جذاب بود ولی نمی‌خواستند خودشان جلوی دوربین قرار بگیرند. متاسفانه آه و افسوس دوم ما با فوت استاد لطفی از نهادمان بلند شد.

وی همچنین عنوان کرد: در نهایت چهار نفر از اعضای کانون چاووش یعنی استاد لطفی، آقای مشکاتیان، آقای ابتهاج و آقای فرخ مظهری در این مستند حضور پیدا نکردند. در طول همان ده سال مسکوت بودن پروژه نیز مدام از آقای شجریان گرفته تا آقای ناظری، آقای علیزاده، خانواده خود من و همه عزیزانی که با این پروژه همکاری کرده بودند مدام پیگیر بودند از دلیل منتشر نشدن آن سوال می‌کردند و ما به خاطر حضور استاد لطفی در این مستند ایستادگی کردیم. در طول ده سالی که پروژه مسکوت بود تمامی اعضای کانون چاووش که جلوی دوربین ما قرار گرفته بودند مدام پیگیر انتشار مستند بودند و می‌پرسیدند تکلیف فیلم‌تان چه شد چرا منتشرش نمی‌کنید؟ چرا مستند را تدوین نمی‌کنید؟ و ما هم مدام می‌گفتیم که هنوز منتظر استاد لطفی، آقای مشکاتیان، آقای ابتهاج، آقای فرخ مظهری و آقای پشنگ کامکار هستیم. البته آقای پشنگ کامکار به خاطر دلایل دیگری مقابل دوربین ما قرار نمی‌گرفتند و بعدها موافقت کردند صدای ایشان را ضبط کنیم و در مستند استفاده کنیم که این اتفاق هم افتاد.

هانا کامکار افزود: اما وقتی استاد لطفی فوت کرد ما بالاخره تصمیم گرفتیم فیلم را تدوین کنیم. این را هم بگویم که حضور آقای مشکاتیان و آقای سایه در این مستند به حضور آقای لطفی وابسته شده بود؛ یعنی گفته بودند اگر آقای لطفی باشد ما هم خواهیم بود. به همین دلیل ما بسیار زیاد تلاش کردیم تا آقای لطفی جلو دوربین قرار بگیرند. حتی وقتی استاد لطفی به ایران آمدند؛ آقای آرش رئیسیان به مکتبخانه رفت و با ایشان صحبت کرد. خود من بارها و در زمان‌هایی که آقای لطفی در سوئیس، آمریکا و هر کشور دیگری بودند با ایشان تماس گرفتم و صحبت کردم. ما هر کاری کردیم ایشان می‌گفتند شما کارتان را ادامه بدهید من فعلا می‌خواهم کتاب شیدا را منتشر کنم بعد جلوی دوربین شما قرار می‌گیرم. ایشان هیچ وقت کتاب شیدا را منتشر نکردند و در نتیجه جلوی دوربین ما قرار نگرفتند. البته همه فکر می‌کردیم این اتفاق بالاخره یک روز می‌افتد و آقای لطفی مقابل دوربین این مستند خواهد رفت؛ اما شوربختانه آنقدر این پروسه ادامه پیدا کرد که ما، هم استاد لطفی و هم آقای مشکاتیان را از دست دادیم. نه تنها ایشان مخالف ساخت چنین مستندی نبود بلکه برایشان جالب هم بود و می‌پرسید مثلا آیا با فلانی هم صحبت کردید؟ و پیگیری می‌کردند چه کسانی در این مستند صحبت کرده‌اند. این را هم بگویم که اصلا نپرسیدند کسی چه گفته است اما خودمان این پیشنهاد را دادیم که راش‌های ما را ببیند.

کامکار درباره پروسه تدوین فیلم مستند "چاووش از درآمد تا فرود" گفت: پروسه تدوین این فیلم سه سال به طول انجامید. مرحله "چیدمان گفتگوهای" این کار یک سال ادامه داشت. یعنی یک سال طول کشید تا حدود 70 – 80 ساعت فیلم را "چیدمان" کنیم. یک سال نیز "راف‌کات" و پژوهش‌های کار طول کشید. در این مرحله تصاویر و عکس‌ها و مطالب بسیاری گردآوری شده است؛ البته در تمام این سال‌ها این پژوهش‌ها صورت می‌گرفت ولی در مرحله "راف‌کات" متوجه می‌شدیم که مطالب بیشتر و متنوع‌تری نیز به ذهن‌مان می‌رسید. برای مثال برای پیدا کردن یک عکس خاص ما حدود دو ماه جستجو کردیم.

وی در ادامه افزود: در آن ده سال وقفه ما مشغول اسکن کردن عکس‌های مرتبط با این موضوع بودیم. بیشتر عکس‌های ما اورجینال محسوب می‌شوند و تکراری نیستند؛ این عکس‌ها را از آلبوم هنرمندان می‌گرفتیم و اسکن می‌کردیم. البته برخی از این عکس‌ها در فیلم‌هایی که بعدها منتشر شد لو رفت و آه و افسوس ما را درآورد. البته خوشبختانه خط فکری ما در این فیلم آنقدر با فیلم‌های دیگری که با تلنگری به چاووش منتشر شد تفاوت دارد که خیلی از اینکه برخی عکس‌های ما لو رفته ناراحت نیستیم. این فیلم در واقع حاصل پژوهش 15 ساله ماست و الان چند ماهی می‌شود که "فاین‌کات" فیلم هم به پایان رسیده و از آنجا که تصاویر ما "دى وى کم" بود می‌بایست نسخه نهایی به سیستم نوین تبدیل می‌شد؛ از این رو تصحیح صدا، نور و رنگ هم انجام شد و الان فیلم مستند "چاووش از درآمد تا فرود" آماده انتشار است.

هانا کامکار همچنین در مورد مقطع زمانی که این مستند آن را روایت می‌کند، عنوان کرد: همانطور که در اسم "چاووش از درآمد تا فرود" نیز مشخص است درباره کانون چاووش و اعضای آن است. آغاز روایت ما در این فیلم از دوره آشنایی محمدرضا لطفی با آقای ابتهاج و رفتنش به رادیو و تشکیل گروه شیدا در رادیو شروع می‌شود. این روایت به آشنایی با تک تک اعضای گروه شیدا و پایه گذاری این گروه توسط افرادی چون آقای لطفی، اعضای خانواده کامکارها و آقای افشارنیا نیز می‌پردازد. بعد به سراغ رادیو می‌رویم و همچنین به موسیقی آن دوره نیز اشاره می‌شود. این مستند با پرداختن به نحوه شکل‌گیری چاووش تا فروپاشی این کانون ادامه پیدا می‌کند.

این کارگردان گفت: فیلم "چاووش از در آمد تا فرود" 120 دقیقه است و ما قصد نمایش آن را در جشنواره سینما حقیقت داریم. در واقع فکر می‌کنم اگر مشکل خاصی در ممیزی پیش نیاید اولین اکران فیلم ما در همین جشنواره سینما حقیقت باشد. نسخه‌ای که ما تهیه کرده بودیم حدود دو ساعت و پانزده دقیقه بود منتهی خودمان از دل آن، نسخه‌ای 120 دقیقه‌ای درآوردیم تا دچار ممیزی نشود. پس از آن فیلم را به جشنواره فجر ارسال خواهیم کرد و در ادامه در هنر و تجربه این فیلم را اکران خواهیم کرد. فعلا روی اکران‌های این فیلم تمرکز کرده‌ایم و هنوز تصمیمی برای نحوی عرضه‌ی نسخه نمایش خانگی فیلم نگرفته‌ایم. ما پانزده سال زندگی‌مان را پای این فیلم گذاشته‌ایم و در واقع با پیشنهادهایی که برای عرضه در زمینه نمایش خانگی می‌شود ترجیح می‌دهیم فعلا به اکران فیلم اکتفا کنیم.

وی همچنین عنوان کرد: ما این فیلم را کاملا چراغ خاموش تولید کردیم و از هیچ ارگان یا نهادی تقاضای کمک نکردیم. تمام بیست و چند نفری که در این پروژه جلوی دوربین رفتند به اعتبار خود بنده این کار را کردند. نکته‌ای در خاطرات شفاهی اعضای خانواده‌ام و همچنین برخی افراد دیگر وجود دارد که می‌گویند من در کودکی سروصدایی نداشتم به همین دلیل تنها کودکی هم بودم که استاد لطفی و استاد علیزاده اجازه می‌دادند به کانون چاووش بروم و کودکی‌ام در آنجا گذشت. به تعبیر دیگر می‌توان گفت من فرزند کانون چاووش هستم. حتی برایم تعریف کرده‌اند که وقتی سه ساله بودم و در آغوش مادرم یکی از برنامه‌های کانون چاووش را تماشا می‌کردم اگر کسی پشت سرم حرف می‌زد برمی‌گشتم انگشتم را به علامت سکوت جلوی بینی‌ام می‌گرفتم. واقعا باعث افتخار بنده است که همه این عزیزان و بزرگان، دوستم داشتند و با هر کدام از آنها درباره مستند صحبت کردم بدون هیچ‌گونه شرط و صحبتی پذیرفتند مقابل دوربین قرار بگیرند؛ چرا که باور داشتند من کاری نمی‌کنم که با آبروی چاووش بازی شود و حرف نادرستی هم نخواهم زد.

کامکار افزود: آقای آرش رئیسیان که پایه مهم این فیلم هستند و همچنین خود من هیچ کلام و یا تفکر و یا دآوری از خودمان را درون روایت این فیلم قرار نداده‌ایم. این فیلم کاملا روایت شفاهی خود اعضای کانون چاووش است. تفکر ما در تدوین فیلم خلاصه شده است. در واقع تمام حقیقتی که روایت می‌شود تماما از زبان خود اعضای کانون چاووش است. ما حتی کپشن و نریشن بر روی این فیلم نداریم و این خود اعضای چاووش هستند که نتیجه‌گیری می‌کنند.

 تیزر این مستند را از اینجا می‌توانید ببینید:

http://static0.ilna.ir/media/8oFWfTQmj2SI/dmlkZW8tbWVkaXVtLm00dg,,/chavosh01-2+%283%29.mp4

 

خاطرات خواندنی درخشانی از شجریان و لطفی

«من در دانشکده با استاد لطفی هفته‌ای دو روز کلاس داشتم ولی برایم کم بود. گفت: «اگر خواستی و می‌توانی صبح زود بیدار شوی، ساعت شش‌ و نیم، هفت صبح بیا پنجره آشپزخانه را بزن که بقیه بیدار نشوند. بعد بنشینیم و تمرین کنیم.»

به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: «مجید درخشانی را بسیاری با آلبوم «در خیال» و  همکاری با استاد محمدرضا شجریان و اجراهای متعدد با جوانان می‌شناسند. سرنوشت گروه شهناز، سفر به آلمان، کنسرت دور اروپا با بانوان خواننده، نگرانی‌هایش از فضای موسیقی، همه را از سیر تا پیاز می‌پرسم. با بیان گیرا و صبر و حوصله جواب سؤال‌هایم را می‌دهد.»

گزیده این گفت‌وگو را که حدود دو ساعت طول کشیده است، با هم می‌خوانیم:

- در حقیقت من از سال ٥٥ فراگیری موسیقی را آغاز کردم. آن زمان ١٩ سال بیشتر نداشتم.

- همان موقع که به تهران آمدم تار‌ نواختن برادرم را می‌دیدم و تار را می‌شناختم ولی نمی‌خواستم تار بزنم. به این قصد به تهران آمده بودم که پیانوی ایرانی به شیوه مرتضی‌خان محجوبی را بیاموزم ولی متأسفانه کسی را نیافتم. در واقع به دلیل پیدا نکردن استاد، پیانو را شروع نکردم.

- برادرم تار می‌نواخت و می‌گفت پیش آقایی به نام آقای لطفی می‌رود. آن زمان هم آقای لطفی تازه فعالیت‌های هنری‌شان را شروع کرده بودند. برادرم قرار شد با استاد لطفی صحبت کند ولی خبری نشد. من هم که وقت برایم غنیمت بود، به هنرستان موسیقی رفتم و در دوره‌های شبانه ثبت‌نام کردم. هفته‌ای چهار، پنج روز کلاس می‌رفتم. کلاس ساز و کلاس تئوری و کلاس هارمونی و مطالبی که برای کنکور موسیقی لازم بود. همان سال دانشجوی نقاشی شدم و این دانشجوی نقاشی‌ شدن مرا به فضای موسیقی نزدیک‌تر ‌کرد. چون دانشکده نقاشی، موسیقی، معماری و تئاتر همه در یک ساختمان بودند. آنجا بالاخره آقای لطفی را ملاقات کردم و برادر دیگرم واسطه شد و بعد از شش ماه کلاس‌ رفتن، اولین قرار ملاقات را با استاد لطفی گذاشتم.

- نمی‌دانستم چگونه باید با استاد لطفی درباره شهریه‌ صحبت کنم. چند بار هم ضمنی مطرح کردم ولی خیلی اهمیت ندادند و گفتند من اصلا شهریه از کسی نمی‌گیرم و گفت کسی که خوب کار کند که اصلا شهریه نمی‌گیرم. جالب بود که هر کسی خوب تمرین می‌کرد بعد از مدتی تار از ایشان هدیه می‌گرفت. به من هم بعد از چهار سال یک تار هدیه دادند. یعنی تار مثل تبرزین طلایی درویش‌ خان بود که به شاگردانی که پر کار بودند، جایزه می‌دادند.

- من در دانشکده با استاد لطفی هفته‌ای دو روز کلاس داشتم ولی برایم کم بود. گفت: «اگر خواستی و می‌توانی صبح زود بیدار شوی، ساعت شش‌ و نیم، هفت صبح بیا پنجره آشپزخانه را بزن که بقیه بیدار نشوند. بعد بنشینیم و تمرین کنیم.»

- سالی که انقلاب شد، در خانه‌ای زندگی می‌کردم که صاحبخانه می‌خواست خانه را خالی کنیم. آقای لطفی هم خیلی تیزهوش بودند. یک روز به من گفت: «حالت خوب نیست، چه‌ شده؟» من ذهنم مشغول این خانه بود. گفتم: «چیزی نیست.» ولی استاد در ساز زدن من متوجه موضوع شده ‌بود. گفتند: «مشکلت را بگو!» من هم موضوع را گفتم: «خانه‌ای دیگر پیدا کردم که صاحبخانه ١٠ هزار تومان می‌خواهد. من هم دانشجو هستم و این مبلغ برای من خیلی زیاد است. اگر این خانه را از دست بدهم دیگر در تهران بی‌خانمان می‌شوم.»  فردای آن روز دیدم استاد یک پاکت آورد و به من داد و گفت: «برو خانه‌ات را بگیر و سازت را بزن. به هیچ‌ چیز هم فکر نکن.» این لطف‌شان را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. بعدها این ١٠ هزار تومان دست من بود تا چاووش باز شد. در اوایل چاووش هم که من هیچ درآمدی نداشتم. بعد که کلاس‌ها راه افتاد شهریه می‌گرفتم. من هم اولین تجربه تدریس را در چاووش داشتم. البته قبل از آن در دانشگاه صنعتی بخش فوق‌العاده استاد لطفی مرا برای تدریس معرفی کرده‌ بودند و تجربه تدریس از آنجا شروع شد. بعد نوبت به چاووش رسید ولی درآمد چاووش در حدی نبود که من بتوانم این ١٠ هزار تومان را پس بدهم. بعد وقتی آقای لطفی موسیقی فیلم «حاجی‌ واشنگتن» علی حاتمی را ساخت، من جزء نوازنده‌ها بودم. یک سال بعد نزدیک عید بود که آقای لطفی به نوازنده‌ها نفری یک پاکت حاوی صد هزار تومان داد. همانجا ١٠ هزار تومان ایشان را خواستم پس بدهم که استاد کاملا اظهار بی‌اطلاعی کردند. مطمئنم که تظاهر نمی‌کردند. اصلا یادشان نبود. برایش تعریف کردم که «قبل از انقلاب من برای خانه‌ گرفتن پول نداشتم. شما به من پول قرض دادید.» ولی باز یادشان نیامد و گفتند: «اگر مربوط به سال‌های دور است که شامل مرور زمان شده و من از یادم رفته است.» و بالاخره ١٠ هزار تومان را نگرفتند.

- سال ٥٦ به گروه شیدا دعوت شدم.

- من هدفی در ذهنم بود. می‌خواستم آهنگ‌سازی بخوانم. غافل از این که در آلمان وضعیت برای ما که رشته موسیقی خوانده ‌بودیم، به این سادگی‌ها نبود. باید موسیقی اروپایی یک مقدار بلد می‌بودیم و این در ذهنم بود که اگر رفتم اروپا، بروم دنبال آهنگ‌سازی. یکی از اهدافم این بود ولی هدف اصلی‌ام این نبود. خانواده همسر سابقم کلا قصد خروج از ایران را داشتند. ما هم با این موج رفتیم. من در چاووش عضو شورا بودم. یک روز در شورا این موضوع را مطرح کردم. آقای لطفی در جریان ‌رفتن ما بود. گفت: «کاری نمی‌توانیم کنیم. این یک موج است که تو را با خود می‌برد ولی من موافق نیستم، چون اگر شما بروی، از فضای موسیقی دور می‌شوی.» هر چه پیش‌بینی کردند درست بود. من از فضای موسیقی دور افتادم.

- من همان سال‌ها که در آلمان بودم استاد شجریان سالی سه، چهار بار به آلمان می‌آمدند و عموما در منزل آقای بهشتی که از دوستان‌ خوبشان بودند ساکن می‌شدند. آقای بهشتی هم ما را خبر می‌کردند. شب‌ها همه دور هم بودیم و استاد شجریان آواز می‌خواندند و من با ایشان ساز می‌زدم. البته برای من سخت بود که جواب آواز استاد شجریان را بدهم ولی آقای شجریان خیلی تشویقم می‌کرد. نزدیک ١٧ ساعت آوازهای خانگی در آلمان و لندن با استاد شجریان دارم.

- برای ضبط «در خیال» به ایران سفر کردم. بخشی از آلبوم را ضبط کرده بودم. دوستانم که خواننده می‌شناختند، معرفی کردند ولی آوازشان خوب نبود. من تصمیم گرفتم به سراغ استاد شجریان بروم. درست دوره‌ای بود که استاد دیگر کار کسی را قبول نمی‌کرد. دوره سختی بود. به ایشان زنگ زدم گفتم من چند تا کار دارم می‌خواهم شما بشنوید. اگر خوشتان آمد بخوانید. گفت: من مشهدم می‌توانی بیایی؟ گفتم: بله و سریع یک بلیت گرفتم و رفتم مشهد. من آن زمان جوان بودم و تجربه‌ای نداشتم ولی ایشان آقای شجریان بودند. با این‌ همه با من قرار گذاشتند و آمدند فرودگاه. با این که می‌توانستند آدرس بدهند من بروم یا کسی را بفرستند. برف سنگینی هم باریده بود؛ به‌ حدی‌ که پرواز نمی‌توانست بنشیند. من خیلی حالم گرفته شد. ولی در کمال ناباوری دیدم پرواز نشست. پرواز که نشست، (چون اعلام شده بود پرواز ما نمی‌نشیند) دیدم آقای شجریان در حال خروج از فرودگاه هستند. صدایشان کردم. از اتفاق روزگار بود. استاد تعجب کردند که پرواز ما نشسته است. رفتیم منزل مادر و پدرشان و بسیار هم به من لطف داشتند. «در خیال» را هنوز سازهایش را کامل ضبط نکرده بودم. سه‌گاه را ضبط کرده بودم. نصف زمزمه‌هایی که کرده بودم را برایشان گذاشتم که بشنوند. به نصف که رسید گفتند خاموش کن من می‌خوانم. از تیزهوشی‌شان کار نصفه‌کاره را وقتی گوش دادند متوجه شدند چیست. البته نمی‌خواهم از کار خودم تعریف کنم. از انتخاب ایشان تعریف می‌کنم. بعد این اعتماد پیدا شد و قبول کردند آلبوم را کامل بخوانند. البته دوره ضبط آلبوم خیلی طول کشید. چون اواسط کار، آقای شجریان سفرهای آمریکا داشتند. فکر می‌کنم هشت سال طول کشید تا کار منتشر شود و موقعی هم که کار می‌خواست منتشر شود، شرکت دل‌آواز را برای مدتی بستند. انتشارات سروش کار را خرید و این هم یک شانس بود. چون آن زمان انتشارات سروش که کاری را می‌خرید یک آهنگ از آن را برای تبلیغ از رادیو پخش می‌کرد. به‌ هر حال همه‌ چیز دست به دست هم داد که آلبوم «در خیال» بیشتر جلوه کند. یک مجموعه دیگر‌ هم دادم به آقای شجریان که چند تا از آنها را انتخاب کردند که یکی از آنها رندان مست بود که آن هم بعد از هفت، هشت سال ضبط شد.

- گروه شهناز را به سفارش استاد شجریان تأسیس کردم. این گروه در حقیقت به سفارش ایشان بود. البته خود آقای شجریان در مقدمه آلبوم «رندان مست» توضیح دادند که گروه شهناز چطور تشکیل شده است.

- اگر شما آلبوم رندان مست را بشنوید، خواهید دید که از سازهای آقای شجریان استفاده نشده است. البته استاد قبل از گروه شهناز، ساز سنتور می‌ساختند. آقای شجریان سنتور بزرگی درست کرده بود که صدای بَمی داشت. بعد گفت: این به درد ارکستر می‌خورد؟ گفتم: صد درصد، چون ما باس کم داریم. من گفتم ساز زهی در ارکستر خیلی کم داریم. اگر بتوانید طراحی کنید عالی می‌شود که استاد شروع به ساختن کردند. در طول شکل‌ گرفتن گروه شهناز، سازسازی استاد هم شروع شد. سازهایی که ایشان ساختند بیشتر برای تکمیل صدای ارکستر بوده است.

- دیگر با چه کسی می‌توانیم کار کنیم؟ چون این گروهی بود که برای ایشان (استاد شجریان) درست شد. گروه شهناز هم بدون استاد نمی‌تواند کاری کند، چون فکر می‌کنم مردم این دو را در کنار هم می‌خواهند. من بعید می‌دانم گروه شهناز بدون استاد بتواند اجرا داشته باشد. مگر این که خواننده‌ای توانا در آینده در حد استاد پیدا شود که خیلی بعید است.

- اگر در مورد آقای شجریان بخواهم بگویم، شب‌هایی که حالش خوب بود و اتفاق‌های خوب افتاده بود و خوشحال بود، عالی اجرا می‌کرد. واقعا بعضی از شب‌ها سن‌وسالش را فراموش می‌کرد و انگار شجریان جوان داشت می‌خواند ولی یک شب در هامبورگ اجرا داشتیم مسائلی را برگزارکننده‌ها به وجود آوردند. شب بعدش استاد مریض و خسته و تب‌دار شدند و به‌ اجبار روی صحنه آمدند. صدایشان آماده نبود. بی‌بی‌سی بدون توجه به خواست ما، آن بخش‌ها را پخش کرد. من همیشه فکر می‌کنم عمدی در کار بوده است.

- یک‌ سری از کارها نیمه‌کاره مانده است. ما دو آلبوم در دست انتشار و سه آلبوم نیمه‌تمام با استاد داشتیم که استاد مریض شدند. من هم که کارهای هنری‌ام با جوان‌ها و گروه خورشید ادامه دارد.

- کار با جوانان را قبل از ممنوع‌الکاری شروع کرده بودم. در واقع بعد از ممنوع‌الکاری این کارها بیشتر دیده شد.

- آلبوم «فصل باران» با صدای آقای قربانی ضبط شد و دلیل این که موفق شد فکر می‌کنم هم انرژی جوانان و هم به خاطر حمایت مدیرانی بود که دلسوز بودند. اواخر دوره اصلاحات بود. یکی از آن مدیران آقای مسعود شاهی، مسئول بنیاد رودکی تالار وحدت بودند که با حمایت ایشان توانستیم چند شب اجرا بگذاریم. در واقع کار ما را خریدند و دیگری آقای صالحی که رئیس کاخ نیاوران بودند. ایشان محل تمرین در اختیار ما قرار دادند. چون با این گروه ٣٠نفره هیچ‌ جا نمی‌شد تمرین کرد.

- (اجرایی که گفتند در حضور وزیر ارشاد بوده است)، کاملا دروغ و شایعه بود. یک نفر این را پخش کرد؛ وگرنه در اجراهای ما هیچ‌ وقت وزیر ارشاد حضور نداشته‌اند.

- گروه ماه‌بانو را تشکیل دادم، همه نوازنده‌ها خانم بودند. ما می‌خواستیم در تالار وحدت برای بانوان اجرا داشته باشیم؛ البته بدون حضور من. همه بچه‌ها تمرین کرده بودند و حتی فیلم خواستند از تمرین، فیلم هم دادیم. آخر هم نه‌ تنها تالار وحدت را ندادند، مجوز هم ندادند. در حالی‌ که گروه بانوان خیلی اجرا دارند و مشکلی هم ندارند. نفهمیدیم چه کسی نگذاشت که بچه‌ها اجرا داشته باشند. بعد که اجازه اجرا ندادند، ما تصمیم گرفتیم ضبط را تصویری کنیم تا به یادگار بماند. سه قطعه ضبط کردیم. اولین کار که منتشر شد، داستان شروع شد. من واقعا نمی‌دانستم یک کار تصویری این‌قدر دردسرساز می‌شود. شاید اگر می‌دانستم از این کار منصرف می‌شدم.

- متأسفانه خط قرمز را معین نکرده بودند و هر کس می‌توانست کلیپ بگذارد. از این دست هم زیاد بودند. کلیپ ما زیاد دیده شد. وگرنه کار ما با گروه‌های دیگر فرقی نمی‌کرد. چند سال پیش هم خواستیم دوباره تمرین کنیم که اجرا داشته باشیم. جوابی که ارشاد داد این بود که می‌توانید به شرطی که اسم ماه‌بانو را بردارید. خب مگر می‌شود نام گروه را عوض کرد. این برند ماه‌بانو بود و همین موضوع باعث شد زحمت‌هایی که بچه‌ها کشیده بودند هدر برود.

- یکی، دو تا خواننده پیدا کردم که کارشان خوب است. هیچ‌کدامشان آقای شجریان نمی‌شوند ولی بالاخره نمی‌توان از فعالیت دست برداشت. من خیلی از کارهایی که ساختم و خواننده‌ها اجرا کردند را می‌شنوم و برایم راضی‌کننده نیستند ولی وقتی آقای شجریان می‌خواند یک بُعد دیگری پیدا می‌کند. کارهایی که ضبط کردم زمان دیگری اگر خواننده دیگری پیدا شد دوباره اجرا می‌کنم. تنها چیزی که این وسط اتفاق افتاد، دو کار با آقای قربانی و معتمدی بود که الحق خوب خواندند. درست است آقای شجریان نیستند ولی خوب بودند. ولی بعضی آلبوم با بعضی خواننده‌ها ضبط کردم که اصلا دوست ندارم و منتظر فرصت هستم که خواننده‌ای پیدا کنم و دوباره ضبط کنم.

- امروزه واقعا دشوار شده که آلبومی سنتی تهیه و وارد بازار کرد. چون این‌ قدر شرکت‌ها آهنگ‌های پاپ منتشر می‌کنند که اصلا کسی کار سنتی نمی‌شنود. به معنای واقعی کار را با ضرر باید فروخت. بعضی از این خواننده‌ها هستند که یا با بودجه شخصی یا با اسپانسر کار ضبط می‌کنند و می‌فروشند و طبعا خودشان هم خواننده می‌شوند.

- در این دو، سه سال برای آلبوم مراجعه بانوان خیلی بیشتر بود و با وجود این که با هزینه ضبط آلبوم می‌شود یک سال زندگی کرد ولی من دیگر آلبوم قبول نمی‌کنم، چون آلبوم در پروسه ضبط تا انتشارش آدم را درگیر می‌کند.

- کلاس‌های آوازی بی‌رویه مثل قارچ در تمام ایران روییده است. خیلی‌ها که تدریس می‌کنند اصلا صلاحیت تدریس ندارند. نه‌ تنها آواز، بلکه در ساز هم همین‌طور است. مثلا کسی را می‌بینیم که سال‌ها کلاس ساز رفته و تار زده است ولی شیوه گذاشتن دستش غلط است. در مورد خوانندگی هم همین‌طور است. چون آواز ما شیوه تدریس منسجم ندارد، هر معلمی هر طور دلش می‌خواهد درس می‌دهد و این باعث می‌شود خواننده‌ها موفق نشوند.

- چرا باید آقای مسعودی ٨٠ساله که با سیستم قدیم کار کرده است، با خیال راحت بیاید کل آلبوم را یک‌روزه بخواند؛ اتفاقی که سال‌هاست نیفتاده، آن هم با این سن‌ و سال ولی این سیستمی که قدیم امثال ایشان کار می‌کردند، درست بوده است. ایشان خواننده‌ای بودند که زنده اجرا کردند و روی کوک کار می‌کردند. حتی تحریرها را جداجدا کار می‌کردند. الان سیستم تدریس مشکل دارد که خواننده خوب نیامده، وگرنه حتما خواننده خوب داشتیم ولی هدر رفته‌اند. گاهی هم در این فضای مجازی صداهایی می‌شنویم که واقعا لذت می‌بریم.

- کجای دنیا نصف کار را یاد می‌گیرند؟ مثل این که نوازنده آوازی، بلد باشد بنوازد ولی نتواند پیش‌درآمد چهارمضراب بزند. این ضعف است و اکثر خواننده‌ها مشکل ریتم دارند؛ حتی استادها.

- موسیقی بانوان یا موسیقی آقایان نداریم. موسیقی یک چیز است، فقط مجریانش فرق دارد. وقتی خانم اجرا می‌کند یک کیفیت دارد، وقتی آقا اجرا می‌کند کیفیت دیگر. مثل دو ساز مختلف هستند. دو جنس متفاوت و شنیدن هر کدام لذت خاص خودش را دارد. طبیعی است که این ٥٠ درصد صدا در ایران شنیده نشده و به‌ هر حال صدای بانوان هم زیبایی‌های خودش را دارد و مردم ایران شنیدن صدای بانوان را دوست دارند.

- من از روزی که به آلمان رفتم به اهدافی که می‌خواستم نرسیدم. دانشگاه هم پذیرش گرفتم یک ترم هم رفتم ولی رشته‌ای که می‌خواستم آنجا نبود. سال‌های اول و دوم یک مقدار فعالیت‌های کنسرتی کردم. بعد دیدم جای من آنجا نیست و تنها دلیلی که آنجا زمین‌گیر و ماندگارم کرد دو فرزندم بودند که آنجا به دنیا آمده بودند. با خودم می‌گفتم من راه دیگری ندارم. مگر این که گاه‌گاهی برای سفر به ایران بروم و کارهایم را ضبط کنم. یکی، دو سال گذشت دیدم نمی‌توانم و این فعالیت‌ها برایم کم است. یک گروه درست کردم به نام گروه نوا. نوازنده حرفه‌ای خیلی کم بود. آقای حسینی که چند ماه پیش فوت کردند نوازنده گروه شیدا بودند که ایشان را دعوت کرده بودم. چند دوره با آقای متبسم کار کردیم. سه، چهار تا حرفه‌ای و سه، چهار تا آماتور و چند سال کار کردیم و مرکز نوا را تأسیس کردیم.

- برنامه‌ام این بود که هر وقت فرزندانم بزرگ شدند من برگردم ایران. دخترم که بسیار تیزهوش است این را فهمیده بود که من منتظرم بزرگ شوند و من برگردم ایران. یک‌ بار در ١٦سالگی گفت: «من می‌دانم تو دوست ‌داری برگردی ایران. از همین فردا هم برگردی من با تو می‌آیم.» از روزی که ایشان گفت تا روزی که آمدیم ایران یک ماه طول کشید. استارت اصلی را دخترم زد ولی هیچ‌وقت دوست نداشتم آنجا بمانم.

- کسی که بی‌هدف برود، وقتش را تلف کرده است. من آنجا می‌دیدم بچه‌های جوان می‌آیند و تلف  و سرگردان می‌شوند. دولت آلمان هم که قوانین خودش را دارد. یک مستمری ماهانه می‌دهد و جوان‌ها هم مستمری را می‌گیرند و تفریح می‌کنند؛ بدون هیچ برنامه‌ای. اگر جوانان برای ادامه تحصیل یا هدفی بروند تشویق هم می‌کنم. من فکری داشتم برای رفتن ولی وقتی عملی نشد باید زود برمی‌گشتم. نباید سرم را با چهار تا کلاس و چهار تا کنسرت گرم می‌کردم. چون در بهترین دوره کاری‌ام آلمان بودم. آن دوره‌ای که من نبودم، برد موسیقی ایرانی خیلی زیاد بود. آن زمان اگر برگشته بودم، الان در جایگاه بهتری بودم. من در این ١٢سالی که ایران هستم ١٥ تا آلبوم ضبط کردم. کنسرت‌ها به کنار. اگر این سال‌ها را آنجا بودم شاید سه تا آلبوم هم ضبط نمی‌کردم.

- دوست ندارم کسی مثل من سرگردان شود.

- آهنگ‌ساز از راه‌آهنگ‌سازی نمی‌تواند گذران زندگی کند چون کسی حمایتش نمی‌کند. مجبور است پنج روز در هفته در آموزشگاه درس بدهد و بیشتر هفته به آموزش بگذرد که خیلی فرسایشی است. کار تدریس حد و‌ اندازه دارد و چون شرایط مناسب نیست هر کسی می‌خواهد آن یکی را کنار بزند و خودش بالا بیاید. در این شرایط هر کس می‌خواهد گلیم خود را از آب بیرون بکشد و همین باعث می‌شود که رابطه عاطفی خوبی برقرار نباشد. روی صحنه سرمان را می‌اندازیم پایین و همه اخم می‌کنیم و یکدیگر را نگاه هم نمی‌کنیم یا خیلی‌ها مصنوعی لبخندهایی به هم می‌زنند.

- برخی نوازنده‌های ما بیشتر در این فکر هستند که چقدر قرار است پول بگیرند. یا زودتر تمام شود بروند سر کارشان. یعنی آن لحظات را به‌ عنوان لحظات خوب زندگی‌شان در نظر نمی‌گیرند؛ به‌ خصوص ‌آنهایی که کارمند هنری هستند یا نوازنده ارکستر. مثلا باید ١٠ اجرا را انجام بدهند وگرنه حقوقشان قطع می‌شود. آن نوازنده، دیگر لذتی از موسیقی‌ای که اجرا می‌کند، نمی‌برد و حتی شنونده هم این قضیه را حس می‌کند.

- در ایران هیچ بودجه‌ای به نام موسیقی وجود ندارد.

- یکی دیگر از مشکلات بزرگ موسیقی ما، گرفتن مجوز است. هیچ‌ جای دنیا حتی در عقب‌افتاده‌ترین کشورها هم برای موسیقی مجوز نمی‌گیرند. مجوز به این دلیل طرح شد که موسیقی مبتذل منتشر نشود ولی الان انواع موسیقی‌هایی که کیفیت ندارند مجوز می‌گیرند ولی کارهای باکیفیت مثلا استاد شجریان مجوز نمی‌گیرد. وقتی گرفتن مجوز این‌ قدر سخت می‌شود گروه‌ها می‌پاشند.

- اگر بگذارند کار کنم ایران می‌مانم.

- من به‌ عنوان یک موزیسین دوست دارم بگویم یکی از امیدها و آرزوهایم این است که روزی بگویند موسیقی نیازی به مجوز ندارد.»

کیوان ساکت:

شجریان در وطنش نمی‌تواند بخواند، من در شهرم نمی‌توانم بنوازم

کیوان ساکت در «شب حافظ و موسیقی» در دلیجان گفت: در بیشتر شهرهای ایران و جهان اجرا داشته‌ام، فقط در شهر خودم، مشهد، سال‌هاست که متأسفانه برنامه اجرا نکرده‌ام.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی این برنامه، چهلمین نشست عمومی انجمن ملی دوستداران حافظ دفتر دلیجان، تحت عنوان «شب حافظ و موسیقی» به همت انجمن ملی دوستداران حافظ دفتر دلیجان و با حضور «کیوان ساکت»، «مجید پازوکی» مدیر دفتر انجمن ملی دوستداران حافظ دفتر شاهرود و تهیه‌کننده آثار موسیقایی و سینمایی و «مهدی بهزادپور» معروف به استاد بهزاد، «محمد کُردی» فرماندار دلیجان، «مهدی اسماعیلی» شهردار این شهرستان، «کورش فتاحی» هنرمند، مدیر و از اعضای هیأت مدیره دفتر دفتر انجمن ملی دوستداران حافظ دفتر دلیجان، «فروغ بهمن‌پور» پژوهشگر موسیقی و تاریخ‌نگار، «حمید صادقی» رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دلیجان، اعضای شورای شهر و مردم فرهنگ‌دوست دلیجان و علاقه‌مندان به موسیقی و ادبیات ۱۰ مردادماه در فضای باز موزه مردم‌شناسی دلیجان در استان مرکزی برگزار شد.

در ابتدای این نشست که «کورش فتاحی» از شخصیت‌های فرهنگی شهرستان دلیجان و از اعضای هیأت مدیره دفتر دفتر انجمن ملی دوستداران حافظ دفتر شاهرود، اجرای آن را برعهده داشت، با خواندن قطعه شعری، یاد و خاطره زنده‌یاد «حسین حافظی» شاعر جوان تازه درگذشته را گرامی داشت. همچنین «پاییز رحیمی» شاعر و مدیر دفتر انجمن دوستداران حافظ دلیجان، شعری را خواند.

در ادامه، «مجید پازوکی» مدیر دفتر انجمن ملی دوستداران حافظ دفتر شاهرود، گفت: حملاتی که حافظ به زاهدان ریایی و به دین‌فروشان می‌کند، به لحاظ مطالعات و عمقی است که در دین‌شناسی و قرآن‌پژوهی به آن رسیده است؛ اما چرا به ایشان حافظ می‌گویند؟ روزی در محضر استاد شجریان بودم، دورانی که او در صحت و سلامتی کامل به‌سر می‌بردند و آرزو می‌کنم که این سلامتی به او بازگردد و سایه او بر سر هنر مملکت مستدام باشد. شجریان به من گفت، چرا به ایشان حافظ می‌گفتند؟ و بعد توضیح داد، حافظ خواننده بزرگ و آوازه‌خوان بود، ضمن این‌که موسیقیدان بزرگی بود و در جای جای اشعارش از سازها و نغمات و مقامات خسروانی نام می‌برد؛ موسیقیدان بزرگی بوده و با لحن خوش می‌خوانده است.

او ادامه داد: بعدها که مطالعه کردم، فهمیدم، در قرن دهم به خوانندگان بزرگ «حافظ» می‌گفتند و کسانی بودند که هم خوب می‌خواندند و هم خوب شعر می‌سرودند و این دلیل اصلی این عنوان است. در واقع، موسیقی باعث می‌شود که مفهوم و ذات اصلی اشعار حافظ به ما انتقال پیدا کند و علت وحشت بعضی‌ها از این نوع موسیقی، اندیشه‌ای است که در شعر حافظ و تفکری است که در شعر مولاناست.

این تهیه‌کننده آثار موسیقایی و سینمایی در بخش دیگری از سخنانش گفت: من به‌شخصه ناراحت می‌شوم وقتی می‌بینم فردی می‌آید و محل برگزاری کنسرت «شهرام ناظری» را پلمب می‌کند. واقعا از آن روز حال خوشی ندارم که استاد بزرگی به آنجا برود و در سالن را روی او ببندند، این یک فاجعه غم‌انگیز است. این یعنی چه؟ حنجره‌ها را که نمی‌شود پلمب کرد، زبان‌ها را که نمی‌شود بست، موسیقی هفت‌هزار سال قدمت دارد. ما چند نفر مثل شجریان داریم، تاریخ این مملکت، شجریان دیگری به خود نمی‌بیند. این نغمات، آوازها و لحن‌ها سینه به سینه به دست ما رسیده است و ناقلان آن، همین بزرگانی هستند که ما باید قدرشان را بدانیم، قدر این میراث و این گنجینه‌های نایاب را باید بدانیم.

پازوکی افزود: من با سیستم دولتی کار نمی‌کنم و فکر می‌کنم سیستم دولتی درباره فرهنگ و هنر بسیار غفلت کرده است و نتیجه و بازتاب آن را در مسائل اجتماعی خود می‌بینیم. باید قدر هنرمندان و بزرگان‌مان را بدانیم و به ایرانی بودن خودمان ببالیم، من خیلی ناراحتم و همیشه هم اعتراض کرده‌ام، چرا شجریان نباید هشت سال بخواند؟ صدای شجریان دیگر تکرار نمی‌شود. شجریان بود که حافظ را به ما شناساند، شهرام ناظری بود که مولانا را به ما معرفی کرد.

در بخش دیگری از این مراسم، گروه موسیقی آموزشگاه «آسمان» به سرپرستی «امیرهوشنگ ابراهیمی» قطعاتی را اجرا کرد و پایان‌بخش «شب حافظ و موسیقی»، «کیوان ساکت» با ساز سه‌تار و «مهدی بهزادپور» ـ خواننده قدیمی موسیقی ایرانی و استاد آواز - برنامه‌ای بداهه را به افتخار حافظ دوستان تقدیم هنرمندان شهرستان دلیجان کردند.

در ادامه این مراسم، «محمد کُردی» فرماندار شهرستان دلیجان، با تقدیم دیوان بدیل دهلوی، لوح تقدیر و دسته گُل، از هنرمندان و شخصیت‌های حاضر در فضای باز موزه مردم‌شناسی دلیجان تقدیر کرد و در سخنان کوتاهی گفت: شهرستان دلیجان روز به روز بلوغ فرهنگی خود را در حوزه هنردوستی و تکریم ارزش‌های هنری به‌شکل زیباتری از گذشته نشان می‌دهد و صاحبان اندیشه، فکر و پویایی این سرزمین در مراسم گوناگون و بویژه در حوزه فرهنگ، گرد هم می‌آیند و تحت عناوین گوناگون، فضایی عطرآگینی را برای شهر پرتلاش و قدیمی و افتخارآمیز دلیجان مهیا می‌کنند.

او همچنین گفت: امشب افتخار بزرگی بود که در محضر هنرمندان سرشناس کشور بودیم و سه‌تارنوازی بی‌نظیر و روح‌افزای استاد «کیوان ساکت» را در کنار صدای دلنیشین استاد «مهدی بهزادپور» شنیدیم. امیدوارم این نواهای ماندگار که در سلسله جنبان آن، استاد بزرگوار و فرهیخته ما استاد شجریان قرار دارد و ان‌شاءالله که به یاد تمام موسیقیدانان عزیز کشور باشیم و این‌که ایران همیشه با ذوق و هنر و اندیشه و فکر توأم بوده است و به ایرانی بودن خودمان افتخار می‌کنیم و با کمک و همیاری یکدیگر آن را آباد و سرفراز کنیم.

در بخش دیگری از برنامه، «کیوان ساکت»، نوازنده تار، سه‌تار و آهنگساز، گفت: برای نخستین‌بار است که در شهرستان دلیجان حضور پیدا می‌کنم و آن چیزی که از شما به ما رسید، احساس شما بود که نواخته شد و من فقط یک عامل اجرا بودم.

او اضافه کرد: من در بسیاری از شهرهای ایران و جهان اجرا داشته‌ام، کمتر شهری در وطنم هست که من سعادت دیدار آن را نداشته باشم، در کوچک‌ترین شهرها تا شهرهای مرکزی کشور، برنامه اجرا کرده‌ام، فقط در شهر خودم، مشهد سال‌هاست که متأسفانه برنامه اجرا نکرده‌ام. هم استاد شجریان در وطن خودش نمی‌تواند بخواند و هم ما در شهر خودمان مشهد نمی‌توانیم بنوازیم.

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    ساز مورد علاقه خود را انتخاب کنید

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه برقراری ارتباط نوازنده در حین اجرای زنده، با شوندگان حاضر در سالن، مبحثی بسیار جدی و جالب است که برای تحلیل و چگونگی و راه های مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آن نیاز به نوشتاری مفصل دارد که به زودی در مورد آن، در این سایت بحث شده و نوشته هایی برای خواندن شما عزیزان آماده و عرضه خواهد شد. بیست و هفتم خرداد هشتاد و نه  

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131