گفت و گو با ارشد تهماسبی

گفت و گوی ویژه با ارشد تهماسبی گفت و گوی ویژه با ارشد تهماسبی رضا کلانتری

 

 

ارشد تهماسبی، نوازنده تار و سه تار، مدرس، پژوهشگر موسیقی

گفت و گو با ارشد تهماسبی

این گفت و گو در تاریخ بیست و هفتم مرداد هزار و سیصد و هشتاد توسط رضا کلانتری انجام و آماده شده است.

تاریخ ها، تصاویر، اشاره به اجراها و آثار، مربوط به همان سال هاست

گفت و گو با ارشد تهماسبی

 Interview With Arshad Tahmasbi

تولد: ۲٢/١٠/١٣٣۶/ شهر الیگودرز

نوازنده تار و سه تار، آهنگساز، محقق و مؤلف

اساتید: حسین علیزاده، محمد رضا لطفی، هوشنگ ظریف/ کار گروهی و تدریس موسیقی

آثار: مجموعه آثار درویش خان، رکن الدین مختاری، عارف، موسی معروفی، اجرای آثار صبا، رنگ های قدیم (صد رنگ رنگ)، جواب آواز و کنسرت هایی در ایران و دیگر کشورها

Born: 17 January 1957

Tar and Setar Player/ Compositor/ Writer

Teachers: Hussein Alizadeh, Mohammad Reza Lotfi, Houshang Zarif

Music Teacher/ Ensemble Player/ Books: Darvish Khan, Roknodin Mokhtari, Aref, Mousa Maroufi, Old Rengs (Hundred Rengs),Vocal Radif and Concert in Iran and...

این گفت و گو در تاریخ بیست و هفتم مرداد هزار و سیصد و هشتاد توسط رضا کلانتری انجام و آماده شده است.

تاریخ ها، تصاویر، اشاره به اجراها و آثار، مربوط به همان سال هاست

مهم: انتشار و یا نقل این گفت و گو با آوردن نام سایت موسیقی هنری ایران مجاز است.


Interview Date: Thursday, August 16, 2001

ارشد تهماسبی، نوازنده تار و سه تار، مدرس، پژوهشگر موسیقی

کارهای اجرایی که تا به امروز داشته اید به طور مختصر:

در چاووش و در گروه نوازی های گروه های شیدا و عارف به همراه آقایان علیزاده و لطفی، یک دوره ای از کارهای مکتوب  که شامل: مجموعه آثاری از درویش خان، رکن الدین مختاری که هر دو به همراه سی دی و کاست و کتاب منتشر شدند، جواب آواز به همراه شش کاست، تصنیف های عارف، برنامه دشتی، آلبوم صدرنگ رنگ به همراه سی دی و کتاب و کاست، سه چهار مضراب که از قطعات خودم بود و برای جا انداختن کلید دو برای تار آنها را انتقال دادم و با اینکه میدانستم از آن استقبال نمی شود این کار را کردم و به نوعی آن قطعات از دست رفتند، کتاب وزن خوانی واژگانی. در دو سه سال اخیر هم چند کنسرت در ایران و خارج از کشور داشتم که از آنها می توان به کنسرت تالاروحدت  با گروه طلوع و کنسرت فرهنگسرای نیاوران با گروه نوروز در سال گذشته اشاره کرد. در زمینه کارهای ضبط شده نیز می توان به این موارد اشاره کرد: پنجه دشتی، دلدار، کنسرت تالار که کار ضبط شده ولی به دلیل مشکلی که یکی از نوازندگان ما داشتند فعلا از انتشار آن صرف نظر کردم و همچنین کنسرت سال گذشته که ضبط شده و بزودی منتشر می شود.

کارهایی داشتید که در گذشته ضبط کرده یا نوشته باشید ولی منتشر نشده باشد و توضیح در مورد کتاب های درویش خان و تصنیف های عارف:

هیچ وقت؛ کنسرت گروه طلوع به دلایلی این رویه را طی کرد، ولی هیچوقت نشده کاری را به مرحله آخر و ضبط برسانم و آن را منتشر نکنم. کتاب درویش خان وقتی چاپ شد چند قطعه از آنچیزی که در حال می بینیم را نداشت و در چاپ های بعدی کامل شد، و با یک ویرایش جدید به بازار عرضه شد. در کتاب تصنیف های عارف هدفم صرفا جمع آوری و مکتوب کردن آثار عارف نبود، بلکه یک هدف مقایسه ای داشتم و نوعی دخالت و اعمال نظر در آنچه اجرا شده و آنچه که من به ذهنم می رسید. برای اینکه، ما تمام بند های شعرهایی که روی ملودی گذاشته می شوند را داشته باشیم، که بعضی چهار، پنج و یا شش بند و ... داشتند و بایستی با آنها هم اجرا می شدند (که البته همگی در دیوان عارف آمده بود). مجریان این کارها از قدیم حتی از دوران قمر، وقتی یک تصنیف را اجرا می کردند مثلا اگر یک سیلاب، هجا یا قسمتی از شعر به مذاقشان خوش نمی آمد، آن را عوض می کردند، در نتیجه با آن سلیقه ای که داشتند تنظیم می کردند و می خواندند، وحال اگر می خواستید آن آهنگ را با یک بند دیگر بخوانید میسر نبود و باید آن را هم عوض می کردید، در کتاب تصنیف های عارف، من کلیتی را ارایه دادم که بشود آن ملودی را به تمام بندها تعمیم داد، البته هدفم این بود که علاوه بر آن ها تصانیف قدیمی بخصوص شیدا را جمع آوری کنم. و این کار را کردم و آماده چاپ بود ولی وقتی کتاب استاد پایور  (ردیف آوازی استاد دوامی) درآمد و چون این کار شده بود و خوب هم شده بود و تصنیف خوان و ضربی خوان ورزیده ای چون استاد عبدالله دوامی در اوج  خلاقیت و شکوفایی برای استاد پایور خوانده بود و او نیز آنها را نت کرده بود، و این کار دوباره کاری بود.

موردی که در موسیقی ما هم اکنون دیده می شود؛ تقلید از آهنگسازان و کارهاست. تفاوت تقلید با پیروی:

قبل از اینکه ببینیم دیگران با پدیده نو چه میکنند باید به سرچشمه کار توجه کرد. باید دید  کسی که برای اولین بار این کار را می کند و پدیده ای نو را بوجود می آورد، چگونه با این قضیه برخورد می کند، تاثیرات مثلا یک ساز غیر مرسوم در موسیقی ما برای اولین بار وقتی که استفاده می شود خیلی تعیین کننده است. اگر آگاهانه، با درایت، با زیبایی وهنر آمیخته باشد تاثیرات تقلیدی آن در جامعه کمتر مشهود می شود و کم کم جا می افتد. چیزی که می خواهد خط بدهد، الگو باشد، و مکتب شود بایستی توسط پدید آورنده اش که بانی آن کار است پایه هایش تقویت شود و روشن شود که چطور و چگونه می شود از آن استفاده کرد. برای نمونه به ورود ساز(دف) در موسیقی ایران اشاره می کنم، که در زمان خودش آقای محمد رضا لطفی به درستی و  به شکلی با این قضیه برخورد کرد که در حقیقت جایش را در موسیقی ما تعیین کرد، حالا کاری نداریم که تمامی استفاده های بعدی ساز دف در موسیقی ما توسط دیگران شایسته و بایسته است یا نه، اما با پایه ای که لطفی گذاشت اگر بجا استفاده شود چون و چرا در استفاده از آن باقی نمی گذارد. گاهی اوقات این چون و چرا در ایجاد چیزی هم می تواند مسأله باشد و در نهایت من به این معتقد م که شخصی که در موسیقی از سازی بجا استفاده کند در آینده برای دیگران آن حالت تقلیدی و مد شده را ندارد.

آیا تفاوتی هم در کارها بود:

حتما. دلیل آن هم این بود که ما به گذشتگان دسترسی نداشتیم و اکثر اساتید مربوطه فوت شده بودند و ما هم طبیعتا به اجراها و روایتهای شفاهی استناد می کردیم، ولی این کتاب از منبع و سرچشمه اصلی بود، و کسی که از همه ورزیده تر بود و همه قبولش داشتند و البته این تفاوتها در همه روایتها هست ولی ما می توانیم آنها را یکسان کنیم و آن را به عنوان یک روایت معتبر بشناسیم و می توانیم این را هم در نظر بگیریم که هر وقتی از هر چیزی و در هر زمانی می تواند روایتهای گوناگون وجود داشته باشد ولی بازار موسیقی ما و اعتنایی که به این نوع کتاب ها می شود آنقدر محدود است که بهتر است  انرژی و وقت خود را در جایی دیگر و در کاری دیگر بگذاریم که بهتر است.

در کنسرت سال گذشته فرمی از موسیقی و تصنیف اجرا کردید به نام تصنیف آواز؛ در مورد آن توضیح دهید:

کاری بود که به ضرورت ناچار شدیم انجامش دهیم، و شکل خوبی هم پیدا کرد. بدلیل اینکه ما یک خواننده همخوان زن در گروه داشتیم و در عین حال خواننده مرد نداشتیم و همگی گروه همخوانی می کردیم، برای اینکه یک شکلی از آواز را در برنامه جا دهیم، من آوازهای ردیفی استاد دوامی را به شکل ضربی در آوردم ولی شکل و فرم و بافت آوازی اش حفظ شده بود، اما در قالبی ریتمیک ارایه شده بود بدون اینکه ملودی اش عوض شود، بعد فکر کردم چه اسمی برایش بگذارم، و برای کسی که این کار را برای اولین بار می شنیدو چون حالت ریتمیک با شعرداشت  و... به آن می گفت تصنیف ولی چون ساخته من نبود من این اسم را روی آن گذاشتم: تصنیف آواز یعنی آوازی که تصنیف شده.

فرم در موسیقی ایران:

باید فکر کنیم هر فرمی که بوجود آمده از کجا آمده و به چه شکلی عرضه شده، کاری به این نداشته باشیم که دستخوش تغییرات شده ودر طی زمان تغییر کرده است. مثلا در مورد پیش درآمد می شود گفت که یک قطعه سنگین با وزن ۴/۶ که کاملا ملودیک است و یک سری ملودی ها با وزن خاص در ابتدای یک برنامه اجرا می شود که به آن پیش درآمد گویند، ولی اینکه بعدها این پیش درآمد دستخوش چه تغییراتی شده و مثلا رکن الدین مختاری قطعاتی ساخت که در حقیقت ضربی هایی

بودند که در ابتدای برنامه اجرا می شدند، و به آن نیز پیش درآمد می گفتند، این بحثی است که می شود در مورد آن صحبت کرد، ولی آنچه می شناسیم اینست که پیش درآمد را ازکارهای  درویش خان و مختاری می شناسیم که دارای بافت مشخصی است که می توانیم آنرا ارزیابی کنیم. رنگ هم کاملا قابل تعریف است، تصنیف، چهارمضراب و آواز هم صد در صد.

ضربی چطور:

در دوره های خاصی،  بعضی از آهنگهایی که در هیچکدام از این فرمها نمی گنجید، به آن فرم ضربی می گفتند. ولی ما بیشتر به چیزی می گوییم که کمی بحث ساختن در آن نباشد، و کمی بحث بداهه نوازی در آن باشد، به صورت بداهه و بداهه نوازی، نواختن یک ملودی  که پایه ای دارد و ملودی روی آن بسط و گسترش می یابد، که این فرم ضرب دارد ولی آوازی نیست. مثل پیش درآمد مختاری که نه آواز بود، نه تصنیف و نه ... که به آن ضربی می گفتند. در عین حال استاد صبا هم آثاری دارد که همانند موارد گفته شده هستند، مثل بیاد گذشته که به آن قطعه می گویند و آن نوع ضربی ها در این قسمت می گنجند. این فرمها همه یکدست نیستند و بایستی طبقه بندی شوند و هر کدام عنوان خاصی پیدا کنند و این موضوعی است که نباید منکرش شد و حتما اینطور خواهد بود.

موسیقی ایران؛ بداهه نوازی یا فرم سازی و آهنگسازی:

دو بحث است، نمی توان منکر چیزی که وجود دارد شد. مثل پیش درآمد، رنگ، چهار مضراب و غیره که هستند و اگر منکرش شویم و بگوییم وجود ندارند، بحث بیجایی است. ولی اگر فکر کنیم یک برنامه موسیقی ایرانی داریم و برای شناساندن موسیقی ایران و ذات این موسیقی باید از فرمهایی که بعد از دوران قاجار و در دوره نوین بوجود آمده بایستی استفاده کرد، همانطوری که زمانه عوض می شود و تغییرات انجام می شود ما هم این تغییرات را با جوهر موسیقی خودمان انجام دادیم که پیش درآمد، رنگ و... بوجود آمد. مثلا خواننده ها در آغاز کراهت داشتند تصنیف بخوانند، ولی الان تصنیف خواندن، تصنیف خوانی و حتی اعتنای مردم در گوش کردن به تصنیف خیلی زیاد شده است و نمی شود منکرش شد، نه می شود منکر جذابیتش شد و نه منکر تاثیرش و نه می شود منکر علا قمندی مردم به این فرمها شد. طبیعتا هر کدام می توانند به شرطی که درست استفاده شوند جای خودشان را در موسیقی ما داشته باشند، صرفنظر از این موضوع که بخواهیم شکلهای مختلف موسیقی ایرانی را طبقه بندی کنیم، باید عناوین موسیقی و کنسرت هایمان، عناوین ضبط هایمان را مشخص کنیم، یک موسیقی می تواند کاملا تکنوازی باشد، آواز باشد، بداهه نوازی و... و از هیچکدام از این فرمها استفاده نشده باشد، و برای خودش عنوان خاصی داشته باشد. مثلا من در برنامه دشتی دو عنوان به کار بردم: موسیقی برنامه ای و برنامه دشتی. در حقیقت وقتی می گوییم یک برنامه موسیقی داریم، یک دوره ای در حدود ۳۰تا ۴۰ ساله را در بر می گیرد که بانی و بنیانگذارش و کسی که خیلی پیگیر این نوع برنامه بود استاد پایور و گروهش بودند، موسیقی برنامه ای ما شامل این شده بود که در ابتدا پیش درآمد، ساز و آواز، بداهه نوازی، چهارمضراب، تصنیف و رنگ اجرا می شد، و این موسیقی برنامه ای آن دوره بود و شنونده ها کاملا می دانستند شامل چه چیزهایی است، درست مانند حالا که همه می دانند یک سمفونی چند موومان دارد و... مردم هم می دانستند چه چیزهایی اجرا می شود. این نوع برنامه ها تاثیرات خوبی داشتند، در مورد تکنوازی هم به همین شکل است که البته شکل ارایه آن با شکل ارایه و اجرای مورد قبلی تفاوت دارد.

ارشد تهماسبی، نوازنده تار و سه تار، مدرس، پژوهشگر موسیقی

جایگاه تار؛ داستان چگونگی شکل گیری و سرانجام آن:

چند سال پیش فکر کردم که با کاری و اقدامی، بپردازم به زنده ها. شروع به ایجاد یک موزه خصوصی کردم که در حقیقت متعلق به خودم بود، اما مردم هم می توانستند از آن بازدید داشته باشند. جایی بود مخصوص ساز تار که در آن تمام چیزها به تار مربوط می شد، که اسمش جایگاه تار یا موزه تار شد. بیوگرافی، عکس، مصاحبه، یادداشت های شخصی، سازهای سازندگان قدیمی و جدید، وسایل شخصی، خاطرات، یادگارها، مضراب های اساتید قدیم و حاضر، اسناد و مدارک، کتاب های تار، نوارهای کاست و سی دی و... که به صورت تکنوازی و مختص تار بودند از وزیری و میرزاعبدالله گرفته تا معاصرین و هر آنچیزی که به تار ربط داشت را در آنجا گردآوری کردیم.

این کار در حدود یک سال در جایی که اجاره کرده بودیم (به همراه آقایان: اصفهانی نژاد و بزرگی)، ادامه داشت و مردم برای بازدید می آمدند، تاثیرات خوب خودش را داشت، همه خوشحال بودند، روزنامه ها مطالبی نوشتند، نوازنده ها  آمدند، همه قول همکاری دادند ولی بدلیل اینکه ما فکر می کردیم مثل قدیم وعده ها عملی می شود ، که نشد، جایگاه تعطیل شد. در گذشته کسی می آمد و جایی را وقف می کرد و مثلا مدرسه می ساختند، در کنارش بازارچه ای درست می کردند و از عواید آن بازار مدرسه را اداره می کردند. ما بایستی فعالیتهایی می کردیم که بازده مالی داشته باشد که جبران هزینه ها را بکند، طبیعتا من چنین آدمی نبودم و این کار هم برایم سخت بود، به مدت یکسال هزینه ها را خودمان تقبل کردیم و یک فعالیتی را شروع کردیم که تاثیرش را در زمان خودش داشت، و اینکه من تعطیلش کردم اینطور نیست، تمامی وسایل و یادگارها و چیزهایی هم که به آن اضافه کردم همگی وجود دارد تا به شکلی و با ذهنیت خودم دوباره راه اندازی کنم، بطوریکه آن را زیر سؤال نبرم و درآمد زا نکنم، واگر بشود در جایی آن را عرضه کنم.

حمایت از سوی ارگان ها، سازمان ها و... برای جایگاه تار:

اساسأ میخواستم یک کار شخصی باشد و هیچ کمکی و حمایتی را قبول نمی کردم، مثلا افرادی بودند که می خواستند کمک مالی کنند ولی من قبول نمی کردم.

عنوان رشته های موسیقی در دانشگاه های موسیقی؛ ساز ایرانی و ساز جهانی:

با تاثیراتش کاری نداریم که این عنوان ها می تواند مفید باشد یا مضر و چه تاثیری روی روحیه افراد می گذارد. ولی عنوان گذاری آن بی ریخت است. حداقل می شد این عنوان را داشته باشد: ساز ایرانی و ساز غیر ایرانی. این عنوان گذاری اصلا خوب نیست، که همه تقریبا راجع به آن صحبت کرده اند، ما همیشه این موضوع را در فرهنگمان داشتیم که فرهنگ اروپا همیشه فرهنگ غالب بر همه فرهنگهاست و با این روند و کاری که صورت گرفته ما آنرا تایید هم کرده ایم، البته آن فرهنگ، فرهنگ گسترده و قابل استفاده ایست اما اینکه سازهایی ابداع کرده اند و در مثلا ارکستر سمفونیک استفاده می شود، ساز جهانی است، خوب قبول ولی جهان برای خود یک تعریف دارد، وقتی می گوییم جهان، منظور فقط کره زمین نیست و به تمامی عالم اطلاق می شود که حتی کهکشانها را نیز در بر می گیرد، ولی اگر به تلقی خاصی جهان را فقط کره زمین بنامیم، پس سه تار هم از این جهان است و کلارینت هم همینطور.

نحوه گزینش دانشجویان موسیقی در دانشگاه های موسیقی ایران:

اینکه دانشجویان در کنکور شرکت می کنند، چگونه گزینش می شوند، چیزی نمی دانند و... یکی از معضلاتی است که می دانیم. ما در زمانی یک کار خوب کردیم و خوب فهمیدیم که باید چه کار کنیم، پس هیچ عیبی ندارد اگر آنرا دوباره تکرار کنیم. رشته موسیقی در گذشته تنها رشته ای بود که پذیرش دانشجو در آن از طریق کنکور سراسری صورت نمی گرفت و کنکوری جدا داشت، و پس از مرحله ای که برای همه وجود داشت، استادانی که در آنجا بودند (که البته همگی اساتیدی با صلاحیت بودند)، در مصاحبه های حضوری دانشجویان را انتخاب می کردند، و ملاک سنجش هم توانایی علمی، عملی و همینطور علاقمندی بود. چون مقوله هنر از تمامی مقولات جداست. تصور ما باید طوری باشد که حس کنیم یک دانشجویی که درست گزینش شده در آینده میتواند گوشه ای از موسیقی مملکت را در دست بگیرد، پس چندان اهمیتی ندارد که درس فیریک و ریاضی اش قوی است یا نه، اگر لازم باشد می شود در طول ۳تا ۴ سال آن را به حد مطلوب برسانیم، ولی آموزش ساز و ساختن مویسقیدان برای ۴تا ۶ سال کافی نیست. به نظر من برای رشته های هنر، خصوصا موسیقی باید کنکورهای جداگانه ای وجود داشته باشد.

با توجه به عنوان های گفته شده و نبود رشته های تحقیقاتی در دانشگاه های موسیقی؛ نیاز کنونی موسیقی ایران بیشتر به کدام یک از این دو می باشد؛ نوازنده یا پژوهشگر:

در دانشگاه های ما برنامه ریزی با توجه به امکانات صورت می گیرد،‌ درصورتی که باید دید نیاز در چیست. مثلا اگر من قرار باشد به بچه های محله خودمان ورزشی یاد بدهم، می توانم همه را جمع کنم و فوتبال یادشان دهم، ولی اگر بخواهم شنا را آموزش دهم نیاز به استخر دارم. مقوله نوازندگی با وضعیتی که دارد، مقوله ایست که چندان پر دردسر نیست و استادان می آیند و ردیف درس می دهند و چیزهای دیگر که اسمش را نوازندگی می گذارند ، ولی پژوهشگر، موزیکولوگ، محقق و آهنگساز ساختن احتیاج به نیروهای متخصص دارد که در زمینه نوازندگی متخصص داریم ولی در رشته های دیگر کارمان به مشکل بر می خورد، کسی که می خواهد محقق شود نیاز به استادی دارد که به او این موارد را یاد دهد: روش تحقیق، متون قدیم، متون جدید و... که باید از اساتیدی که در ایران هستند استفاده شود که روی آنها سرمایه گذاری نشده است. ما باید همه این رشته ها را ایجاد کنیم و تعیین نکنیم که موسیقی ما بیشتر به چه چیز احتیاج دارد. ما به همه این رشته ها نیاز داریم. چون هر وقت این برنامه ریزی ها شده، مثلا در دوره ما که در انقلاب فرهنگی بود، گفتند نیازی به رشته موسیقی نداریم و بیایید تغییر رشته دهید، ولی خیلی ها مثل من گفتند ما نمی خواهیم هر چیزی که  شما گفتید و هر لیسانسی که می دهید را قبول کنیم، خواستیم و آمدیم موسیقی بخوانیم، ‍‍حالا که موسیقی نیست، خداحافظ شما، میرویم موسیقی را در جای دیگری می خوانیم یا اصلا خودمان پیگیرش می شویم. من معتقدم که ما تعیین نکنیم که چه چیز لازم است، آهنگسازی، نوازندگی و سایر رشته ها را ایجاد کنیم تا آدمها بتوانند استعدادهای خودشان را پرورش دهند.

تعریفی از موسیقی دان ایرانی:

ما  باید بدانیم که ایده آل چیست. وقتی می گوییم موزیسین یعنی موسیقی دان و یک موسیقی دان باید به موسیقی اش مسلط باشد، آگاه باشد، موسیقی قدیم را بشناسد، همه چیز موسیقی را بشناسد، خلاقیت داشته باشد، می تواند آهنگساز باشد،‌ می تواند نوازنده باشد، من نمیدانم سواد مکتبی درویش خان چقدر بوده، متاسفانه رساله ای از او در دست نیست، شاید یک آدم بی سواد و یا با سواد بوده، اما درویش خان از نظر من یک موسیقی دان تمام عیار بود. نوازندگی را می دانست، خلاق بود، ردیف دان بود، آهنگساز بود و شاگرد تربیت می کرد.  یک موسیقی دان کسی است که بتواند تمامی این خصوصیات را داشته باشد. مثل صبا، ولی معنایش این نیست که دیگران نبودند، در موسیقی ما این تعریف ها خیلی سخت است، این که چه کسی آهنگساز است و چه کسی نیست. در جامعه ما به کسی آهنگساز گفته می شود که توانسته برای ارکستر سمفونیک موسیقی بنویسد ولی اگر کسی مثل استاد پایور که بهترین تصنیف ها را ساخته، با گروهش اجرا کرده و یا کسی مثل عارف که بهترین آثار موسیقی ما از اوست را نمی توان آهنگساز نامید. این تشتط و مقایسه ها در بخش موسیقی وجود دارد، که چه کسی خلاق است، چه کسی بداهه نواز است و... . بله بعضی ها به مرحله ای نرسیدند و نمی توانند بداهه نوازی کنند. استاد کسایی ممکن است هیچ کتابی ننوشته باشد، ممکن است نت نداند، ممکن است آهنگسازی به شیوه ای که گفتم نکرده باشد و آهنگی نساخته که برای ارکستر سمفونیک  تنظیم و با سازهای غیر ایرانی اجرا شده باشد، اگر چند ضربی نواخته، چند چهار مضراب ساخته در نهایت لطافت و زیبایی و خلاقیت این کار را کرده، ساز را متبحرانه می نوازد، با حس می نوازد، موسیقی اش را می شناسد، ردیف را می شناسد، جواب آواز خوب می داند، به حیطه کاری خودش کاملا مسلط است، آن یک نوع موسیقیدان می تواند باشد و این هم یک نوع موسیقی دان، ولی اگر این عناوین بخواهد کمی دقیق تر شود، موسیقی دان به کسی گفته می شود که مثل حکما و فیلسوفان قدیم که به همه امور نوعی آگاهی داشتند،او نیز بدین گونه باشد. موسیقی دان تمام عیار به عقیده من کسی است که با سواد (سواد موسیقی) باشد، ساز بشناسد، خلاقیت داشته باشد، بتواند نظر بدهد، موسیسقی قدیم را بشناسد، تجزیه و تحلیل کرده باشد، مقایسه کرده باشد.

نـوازنـده و نوازندگی در موسیقی ایران:

یک دوره سیستماتیک دارد. نوازنده هایی را فرض کنید که قرار است درآینده متبحر شوند. اول در یک گروه ساز می زنند، صدای ساز، حس، خلاقیتشان را کسی نمی شنود، گوش به فرمان یک آهنگساز یا سرپرست گروه ساز می زنند، پس از رشد خودشان موسیقی دان می شوند که بداهه نوازی می کنند، آهنگسازی و این مراحل را پشت سر هم طی می کنند. ما نداریم موسیقی دانی که متبحر و با حس باشد و تا آخر عمرش در گروهها فقط گروه نوازی کند، که ما اسم نوازنده رویش بگذاریم، در حالی که در موسیقی سمفونیک اروپایی چنین است که نوازنده خوبی است و درجاتی ندارد که مثلا  مایستر ارکستر شود و مثلا در آینده یک کنسرتو به او بدهند تا اجرا کند ولی خوب کار خودش را تا آخر ادامه می دهد و در همین سطح باقی می ماند، ما در حقیقت می توانیم به او بگوییم نوازنده، کسانی که به آن مرحله نرسیدند که خودشان بداهه نوازی کنند، خودشان تکنوازی کنند، سازشان را کسی بشنود، حس انفرادی شان را کسی ببیند و بشناسد، می شود به آنها گفت نوازنده ولی نوازنده های ما قرار است کسانی شوند که در آینده موسیقی دان یا بداهه نواز شوند. مگر نوازنده هایی که جدی نیستند و کار نمی کنند و حرفه ای نمی شوند، و تا آخر عمرشان کسی آنها را نمی شناسد و در گروهها، گروه نوازی می کنند، به آنها می شود گفت نوازنده.

Arshad Interview5

زمانی گروه های عـارف و شیـدا و چـاوش ایجاد شدند و تحولی در موسیقی ایران بوجود آوردند؛ آیا اکنون نیز ضرورت ایجاد گروه هایی نظیر آنها احساس می شود:

این ضرورتها خیلی دست موسیقی دانها و اینکه ما آنها را تعیین کنیم نیست، چیزی است که همه به آنها واقفند، ضرورتهای اجتماعی است که باید بستری باشد تا ایجاد این نوع حرکتها یا موج جدید در موسیقی شود.

این بستر را نمی دانم شرایطش آماده است یا نه، ولی فکر کنم که نیست و آماده نمی بینم که در آن اتفاقی بیفتد که نگاه دیگری شود، نگاهی به گذشته یا آینده یا نگاه ویژه ای به زمان حال شود. اما اینکه نیازش چیست باید بگویم در موسیقی ما هیچ اتفاقی نمی افتد، همه چیز همین طور گام به گام راه خودش را می رود به گونه ای خوب نیست و به گونه ای بداست، مردم و خصوصا جوانان منتظرند، آنها وقتی تاریخشان را ورق می زنند، می بینند که اتفاقی افتاده ولی این اتفاقات سال به سال نبوده و حتی دهه ها نبوده بلکه بایستی دو یا سه  دهه بگذرد تا شاهد اتفاقی اجتماعی یا تاریخی باشیم که گونه ای از موسیقی عرضه شود که کمی شور و حال مجددی و یک تزریقی و حال تازه ای به شنوندگان موسیقی و مردم دهد که آن حال تازه بستر اجتماعی اش هنوز فراهم نیست. چون ما چند سالی است که یک جور زندگی می کنیم و اتفاق خاصی در جامعه نیافتاده ولی اینکه این اتفاق نیافتاده و این موسیقی به شکلی منفعل شود و یک جوری پایه های اصلی خودش را از دست دهد آن مربوط می شود به مناسباتی که خودمان چگونه با موسیقی برخورد کنیم. در این موسیقی که مردم سر کارشان می روند، کار خودشان را می کنند و هیچ اتفاق جدیدی نمی افتد، و تحرکی مثل دوران عارف و شیدا صورت نمی گیرد، مرکز موسیقی و حفظ و اشاعه برای این موسیقی ما چه کار کرده است. این مقوله ایست که می شود راجع به آن بحث کرد، و آن اینکه ظرفیتهای موسیقی ما خیلی بیشتر از چیزی است که در حال حاضر داریم. و آن به دلیل امکانات و نوع برخوردی است که نسبت به موسیقی وجود دارد. این نوع برخورد از سوی مسئولین است، موسیقی دانان هم مثل همه مردم جزء همین جامعه هستند وقتی آدمها حرکت می کنند و رشد پیدا می کنند که بستر آن کار فراهم باشد، و بدانند که برایشان کار فراهم است اگر شما، کار برایتان فراهم باشد، می روید و سعی می کنید که مدیر خوبی باشید، کارتان را خوب انجام دهید، خلاقیت بخرج دهید، موسیقی دانان هم منفک از آدمهای دیگر نیستند، اگر بعضی ها یک جوری خودشان را حفظ می کنند، و مراتب را مرحله به مرحله می گذرانند، این را نمی شود بصورت عام در آورد، این مسئله یک جرقه و یک مورد شخصی است، اگر شرایط را فراهم بدانیم، که به موسیقی دانان احترام گذاشته می شود، برایشان کار است ، فکر کنند که عرضه خیلی کم است و همه تشنه اند، سالن های کنسرت مملو از جمعیت است ولی برنامه ای وجود ندارد، رادیو و تلویزیون مشغول گذاشتن برنامه است، ولی برنامه ای نیست، ناشران منتظر چاپ کردن کتابهایی راجع به موسیقی هستند، همه جور امکانات که برای عرضه موسیقی خوب است را آماده ببینند، طبیعتا نوعی دیگر برخورد خواهند کرد، اگر ببینند که آینده دارند ، احترام دارند، کار دارند و فکر دارند، آنگاه می شود کار کرد. ممکن است برای جوانی که بدنبال موسیقی آمده، برای کسی که بدنبال عشقش آمده و بدنبال غریزه و حسش آمده زیاد مسئله مهمی نباشد که برای آینده و بازار کارش حتی فکر کند،  ولی وقتی که وارد بازار کار می شود، تبعات بازار کار عرضه و تقاضاست، برخوردهای اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی است، این مسائل می تواند خیلی ها را منفعل کند، و دلسرد و بی انگیزه کند.  شرایط، شرایطی نیست که موسیقی دان در جامعه دارای انگیزه، دارای امیدواری باشد، طبیعتا نمی توان به عنوان یک انسان که تأثیرات روحی او را در کارها، فعالیتها و ذهنیت هایش می شود دید، جدای از بقیه امور جستجو کنیم، اگر در این جامعه که احساس نیست، به موسیقی حرمت گذاشته نمی شود، مثل اینست که به موسیقی دان حرمت گذاشته نمی شود، اگر احساس می شود که مردم توجهی به موسیقی ندارند، یا عادت به شنیدن موسیقی ندارند و در اختیارشان گذاشته نمی شود، همه مؤثر است، اگر شرایطی باشد که ما فکر کنیم همه چیز بالقوه مهیا است و احترام و بازار کار وغیره وجود دارد، طبیعتا حتما با یک چیز دیگری مواجه خواهیم بود. نه به انقلابی در موسیقی مثل عارف احتیاج داریم، نه به انقلابی مثل ۲۲ بهمن که گروه چاوش سرودهایی بسازد، تا مردم احساس کنندکه متحرک شده اند، آنگاه این موسیقی جریان خودش را طی می کند، ولی موسیقی ما جریان خودش را طی نمی کند که مهمترین دلیل آن این است که حتی یک شرایط معمولی و زمینه ساز برای ایجاد تحول در موسیقی و یا هر حرکتی دیگر وجود ندارد.

کتابهای آموزشی تار و سه تار وتفاوت  در روش ها:

این حسن قضیه است، قبل از انقلاب نه بطور شایسته و بایسته، ولی به هر صورت زمینه کار و فعالیت برای موسیقیدان حرفه ای بیشتر و بهتر فراهم بود، فستیوالهای مختلف، سفرهای مختلف، رادیو و تلویزیون موسیقیدانهای خوب را استخدام می کرد، با حرمت موسیقی خود را اجرا می کردند، کاری به این نداریم که خود تلویزیون با حرمت بود یا نه ولی اگر قرار بود یک برنامه موسیقی با حرمت اجرا شود، آن بخش و آن ساعت از آن برنامه با حرمت بود و مثلا مجری نمی آمد و دست روی شانه موسیقیدان بگذارد، یا حرفهای غیر مربوط بزند، خیلی محترمانه کنسرت خودش را اجرا می کرد. در آن زمان چون حیطه اجرا گسترده تر بود کمتر به کارهای این چنینی و تدوین کتابهای آموزشی پرداخته شد، اما پس از انقلاب خصوصا در اوایل آن به دلیل ممنوع بودن کنسرت و تعطیل بودن موسیقی، موسیقی دانان روی آوردند به فکر کردن، کار کردن و تدوین و طراحی کتب آموزشی. از این جهت خوب است ولی از این جهت که هر کدام از این متدها را بخواهیم بررسی کنیم، و اینکه چه نوع ارزیابی نسبت به آنها داشته باشیم، خوب طبیعتا همه باید به بوته آزمایش گذاشته شوند، یعنی اگر یک متد خاص بعد از سالها برآورد آماری و ارزیابی گونه بشود آنگاه می شود راجع به آن صحبت کرد، ولی در حال حاضر اینکه این متدها چه خصوصیاتی دارند و چگونه هستند، باید گفت که هیچکدام آنها بی عیب نیستند، کامل نیستند، و هیچکدام هم طوری نیستند که باید گفت مثلا بطور کامل بایستی کنار گذاشته شود، باید فعالیتها و کارها انجام شود، البته آنچیزی که ایده آل است این است که همه اینها بستر و امکانات لازم را می خواهد که بتوانیم یک هماهنگی بین این نیروها بوجود بیاوریم، نیروهایمان را هدر ندهیم و این مطلب که « همه چیز را همگان دانند » را استفاده کنیم، از تجربیات نوازندگان مختلف در یک رشته استفاده کنیم، همان کاری که خالقی انجام داد و تا حالا هم موفق ترین است. خالقی فقط آهنگهای خودش را در کتاب نیاورده و از آهنگسازان دیگر هم آورده، از آهنگهای جذاب روز که در خاطر مردم وجود داشت، از مشورت با اساتید هنرستان موسیقی آن زمان بهره برد، با اینکه خیلی عیب دارد و قدیمی شده است ولی هنوز هم موفق ترین است. اگر بشود اینکار را کرد، متد بهتر و قوی تری را می توان به وجود آورد، اما متدها باید در طول سالها جواب خودشان را بدهند، یعنی ببینیم نوازندگانی که با این متد تربیت شدند چگونه اند، اگر آمار داشته باشیم می توانیم به تمامی این موارد پاسخ گوییم.

پیوستگی متـدهای آموزشی با ردیـف موسیقی ایران:

این پیوستگی وجود ندارد، برای اینکه نوازندگان ما با ردیف آشنا شوند و حداقل یک ردیف بدانند، متدی وجود ندارد، که در این روش و متد بتوان ردپایی پیدا کرد که ردیف در آن وجود داشته باشد.  در حقیقت این متدها برای راه انداختن دست نوازنده هاست. در آنها نگاه کلی به آینده و چگونه نوازنده شدن و این که از چه حرکات و موتیفها و تکنیک هایی استفاده کند وجود ندارد. همه این متدها اینطورند، یک سری آهنگهای ابتدایی و ساده و اتودها و تمرین ها، یا چهار مضراب، پیش درآمد و تصنیف و سرودها در اینها پیاده می شود که به نظر نگارنده یا تدوین کننده اش قرار است دست نوازنده را به راه بیاندازد، شاید هم بد نباشد چون هدف مااین نیست که همه را نوازنده کنیم. ما نوازنده را تربیت می کنیم تا نوازندگی کند تا بعد به او بگوییم که او می خواهد با نوازندگی اش چه کار کند. دادن ذهنیت به او می تواند دراز مدت نباشد، یعنی نوجوانی که می آید تا ساز بزند ذهنش چندان پذیرش این موسیقی عمیق که من در حقیقت می توانم بگویم که این موسیقی، موسیقی جوانان نیست و مربوط به سنین خاصی است و کمی تعمق می خواهد، را از اول به خوردش ندهیم چون جذبش نمی کند و ارتباط زیادی با آن برقرار نمی کند. من تا حالا ندیدم که یک نوجوان ١۵ یا ١۶ساله بیاید و نوازندگی اش هم در حد خوبی باشد و هنگام نواختن یک گوشه مثلا سرش را طوری تکان دهد که من متوجه شوم که خیلی و فوق العاده از آن لذت می برد و آن را حس می کند. اما با آهنگهایی که دل آشناتر است این احساس را می شود در او مشاهده کرد، این می تواند مقدماتی برای نوازنده شدن باشد و وقتی نوجوان و جوان تعمق بیشتری پیدا کرد، خودش جذب آنها می شود، دستش هم آماده است و خودش می تواند این تکنیکها و فضاها را بیاموزد و طول هم نمی کشد. ظرف ۲ تا ۳ سال می تواند بیاموزد. ولی معنایش این نیست که ما یا حداقل من،از این کار غافل شویم. اساسا من سر کلاس این کار را نمی کنم، که فکر کنم حتما باید آنها را بزند، و بعد ردیف بزند. همه اینها را بهانه ای می دانم برای پیشرفت، بخصوص اگر طرف نوجوان نباشد، مطالبی  که ما می زنیم یا پدرانمان زدند، را در خلال کارآموزش می دهم، بنابراین اگر قرار باشد یک نوازنده پرکار ساز بزند، من دیگر با کتاب اول و دوم و سوم کاری ندارم، همان کاری که باید با او شروع کنم، شروع می کنم و با توجه به او برنامه ریزی می کنم. مثلا یک خانم ۴۵ساله که ازدواج کرده، همسر دارد، شاغل هم هست و چند بچه دارد دیگر در شرایطی نیست که بتواند نوازنده شود، ما با توجه به این شکل نگاه می کنیم که او می خواهد ساز بزند، ولی ما با یک نوجوان این نگاه را نداریم. خلاصه اینکه این متدها مکتب ندارند و از مکتب خاصی به وجود نیامده اند، که از اول تا آخر برنامه ای مدون و سلسله وار را در خود داشته باشند، وما طبق تجربیات خودمان به گونه ای عمل می کنیم که اگر این گونه مسیرش درست باشد، پس از چندی به یک مکتب تبدیل می شود، مثلا شاگردان من طبق روال خاصی آموزش دیده اند و اگر موفق بودند، به شاگردان خود آموزش می دهند و پس از چندی این روش به یک مکتب تبدیل خواهد شد. مثل آموزش در سنتور که مکتب صبا را می شود مثال زد که مکتبی شخصی در آموزش سنتور است ولی در تار و سه تار این مکتب وجود ندارد.

ســاز و ساز سازهــا:

راجع به اینکه مردم چگونه زندگی می کنند مثل همه چیزهاست. مثل پزشکی و سایر شغلها آدم خوب داریم، کلاهبردار داریم، پزشکانی بودند که برای عمل جراحی مثلا آپاندیس، کلیه مریض را نیز برمی داشتند و اینگونه مسائل، در هنر هم هست، در آهنگسازی هم هست. در آهنگسازی هم می دزدند، کلک می زنند، پولکی داریم، شهرت طلب داریم، و در سازسازها هم هستند، که اگر دستشان برسد، می توانند کلاهبرداری و کلاشی کنند، اما اینکه قیمت یک ساز خوب چگونه است یک سازنده خوب کیست یک ساز خوب چه سازی است، چه زمانی لازم است تا برای ساختن یک ساز صرف شود، این سازنده جزء متخصص ترین آدمهاست یا نه، طراز اول است یا نه،

این آدم می خواهد زندگی کند یا نه، این تخصص را که طی سالیان سال بدست آمده، چگونه می شود ارزیابی کرد، به چه سنگ محکی، قیمت هر ساز و کار این آدم را بسنجیم، این موارد چیزهایی است که می شود بین سازسازها درجه بندی کرد و آنها را با هم مقایسه کرد، اما این قضیه که می تواند مورد سؤال باشد اینست که باز هم سازسازی طوری است که کمی سازسازها از یک مکتب خاص، حرکت خاص و از یک دانش خاص شروع نمی کنند، تا به یک جایی برسند و بعد به خلاقیتهای ویژه انفرادی خودشان برسند، مثلا ما برای موسیقی دانشکده داریم. باید یک سری مؤسسات تحقیقاتی داشته باشیم برای اینکه این شاگردان در آنجا شروع کنند، و یا یک سری مؤسسات آموزش فنی حرفه ای داشته باشیم یا هر چیزی، باید کاری کنیم که سازهای غیر استاندارد وارد بازار نشوند، این کار هم وظیفه اش نه به عهده من است، نه به عهده شما و دیگران، بلکه یک برنامه ریزی گسترده تری می خواهد.

ارشد تهماسبی، نوازنده تار و سه تار، مدرس، پژوهشگر موسیقی

آیا تا به حال مشکلی در مورد قانون کپی رایت در ایران برای شما بوجود آمده:

برای من در ایران هیچ مشکلی وجود نداشته.

نشریات موسیقی و سطح آنها:

نشریات موسیقی آن سطح را ندارند، نشریات موسیقی به هر صورت یک هدفشان اطلاع دادن، اخبار دادن، جذب کردن، علمی تر کردن، دانش آموزی کردن است و در حقیقت می توان خیلی تخصصی با آنها برخورد کرد. وقتی زمینه فعالیت خیلی زیاد است، می توان شاخه ها را زیاد کرد، یعنی اگر سیصد نشریه موسیقی در ایران منتشر شود، من هیچ ایرادی به نشریه ای که می خواهد خیلی خیلی تخصصی برخورد کند نمی گرفتم که فقط دوهزار نفر آن نشریه را می خواستند بخرند و بخوانند، یا اگر سیصد نشریه چاپ می شد به یک نشریه بازاری و مبتذل ایرادی وارد نبود، آن هم خوانندگان خودش را دارد، اما برای اینکه مطالعه رونق پیدا کند، و یا نشریات موسیقی همه گیرتر شود، و مردم اعتنا کنند، من معتقدم نشریه باید هم سنگین باشد، هم مطالب جذب کننده داشته باشد و هم با تخصص های گرافیکی و صفحه بندی و غیره، که از لحاظ شکل ظاهری دارای کیفیتی خوب باشد و تبلیغات و غیره جذب کننده باشد، ولی با داشتن ۳ نشریه که یک نشریه به صورت ماهنامه و دو فصلنامه است چاپ می شود، بایستی برای رو پا ماندن و جلب کردن به مطالعه، تلفیقی از همه اینها باشد، نه بازاری و مبتذل و با حروفچینی بد و صفحه بندی نامناسب و مصاحبه های تکراری و چیزی که مرسوم بوده باشد و نه بصورتی که فنی و تخصصی باشد، تا به مرحله ای برسند که بتوانند بستری را به وجود بیاورند که مطالعه رواج پیدا کند، تیراژ بالاتر برود، بتوانند کارمند استخدام کنند، متخصص هر رشته را داشته باشند، چون یک نشریه حداقل یک عکاس می خواهد، مصاحبه گر می خواهد، مقاله نویس، مترجم وغیره. باید این نشریه را پا داد و راهش هم همین است که گام به گام مخاطبانش را از هر طیفی جذب کند تا بتواند امکانات مالی فراهم کند تا متخصصانه تر با این قضیه برخورد کند.

خانه موسیقی تا به حال چه کاری برای شما انجام داده است:

من اطلاع زیادی از آن ندارم که در چه مرحله ای است و چه کاری انجام داده است، اما یادم هست که یکی دو سال پیش دعوتی صورت گرفت وما هم بعنوان کسانی که در حیطه های مختلف تخصص دارند رفتیم، نماینده انتخاب کردیم و دیگر هیچ خبری نشد. من اخیرا از خانه موسیقی فرمی گرفتم که برای ثبت نام هم اقدام می کنم، فعالیت چشمگیر و مؤثری را من تا به حال سراغ ندارم که امیدوارم زودتر پا بگیرد.

کار با آقای حسین علیزاده:

هر کاری مثل هر چیزی دوره های خاص خودش را دارد، هر کسی با توجه به ظرفیتهای ذهنی اش شروع به فعالیت می کند و فکر می کند که روی تـمی کار کند. آن زمان که من در خدمت ایشان بودم و ایشان تصمیم می گرفتند که این طور کنسرت دهیم من هم تابع بودم و خیلی هم دوست داشتم و بعد چند کار در این زمینه انجام شد، چند دو نوازی، کنسرت برای زلزله زده ها که البته نوار نشدند، کنسرت های دو نفری، کنسرت شورانگیز و قطعه شور انگیز، نوار همنوایی، و کلی کنسرت در خارج از کشور که دو نفری اجرا کردیم و طی سالها این کارها ادامه پیدا کرد که گویا بس بود، و چقدر باید ادامه پیدا می کرد(با خنده).

از چه زمانی همکاریتان را با ایشان آغاز کردید:

از زمانی که من در چاوش بودم، از سال ١۳۵٨ که البته آن زمان در گروه نوازی های ایشان شرکت می کردم، و بعد سال ١۳۶۳ یا ١۳۶۴ با کنسرت شور انگیز این نوع کارها که دونفری باشد شروع شد و چند سال در طی کنسرت هایی در ایران و خارج از کشور ادامه پیدا کرد، البته یک کار ماهور ایشان را در یک کلیسا ضبط کردیم و سی دی کردیم که نمی دانم چرا منتشر نشده، فیلم اجرایش هم هست، ولی سی دی آن منتشر نشد.

دو نوازی تــار و ارایه این فرم از موسیقی در ایران برای اولین بار:

حضور ذهنی ندارم ولی بعنوان یک برنامه کامل فکر می کنم که برای اولین بار بوده که ۲ تار با هم همنوازی کنند، البته این روشها بعد از انقلاب به وجود آمد، یعنی آن زمان روش مرسوم این بود که اگر گروه نوازی اجرا می شود حتما از تمام سازهای ایرانی در آن باشد، اگر هم همنوازی بود، مثلا ۲ تار این کار را نمی کردند، مثلا استاد حسن کسایی با استاد جلیل شهناز که نی و تار می زدند. بعد از انقلاب این زمینه های نگاه کردن به دیگر، کمی عمومیت بیشتری پیدا کرد، مثلا در کنسرت سال گذشته ما در آن هیچ ساز کششی و یا سنتور وجود نداشت یا اساسا خودم زیاد اهلش نیستم یا در کنسرت تالار وحدت کمانچه نداشتیم، سنتور نداشتیم، ولی ۲ نی داشتیم و ۲ تار که در قبل از انقلاب از آن سراغی ندارم، اگر همنوازی هم بود، مثلا اگر نی بود با سنتور بود و اما به این شکل نبود.

خب، شورانگیز و اجرای آن خیلی حسی تر و خاطره انگیز تر بود. اما اجرای برنامه ای، همنوایی «سه گاه»، چیز دیگری بود.

کدام یک از آن کارها را دوست نداشتید:

من در زندگی ام هیچ کاری نکرده ام که دوست نداشته باشم، این جواب اصلی، ولی در طبقه بندی می توانم بگویم اول این، دوم این. ولی در زندگی نه با آقای علیزاده که حتی با خودم هم و با هر کسی دیگر، کاری نبود که دوست نداشته باشم و انجام داده باشم.

دوست دارید کدامشان را دوباره اجرا کنید:

اگر برگردیم به همان دوران و با همان ذهنیت دوست دارم همه شان را دوباره اجرا کنم. اگر آن دوران را بخواهیم دوباره تجربه کنیم دوست دارم همگی آثار را دوباره اجرا کنیم، اما با این نگاه و سن و سالی که از ما گذشته شاید به آن شکل هیچکدام، ولی دوست دارم با شکلی دیگراجرا شوند، ولی به نظر من تمام این آهنگها می توانند در دورانهای دیگر تکرار شوند و اجرا شوند، مثل کارهای عارف، دیگران آمدند و با فضاهای دیگر، با خواننده های دیگر و با سازبندی دیگر اجرا کردند.

و همیشه هم شنیدنی بودند و هستند، کارهایی هم که با آقای علیزاده اجرا کردیم همگی شنیدنی هستند و با ارزش ولی اگر قرار باشد الآن با این تجربیات و همین سن و سال و همان آدمها، همان خواننده و  به همان شکل اجرا شود، اصلا، چون قشنگ نیست، اما اگر برگردیم با همان خاطرات و دوباره آن فضاها که شیرین بود، جذاب بود، دوست داشتنی بود، دوست دارم، اگر نمی خواستیم که اجرا نمی کردیم، چون همه اش قشنگ بود، آدم دوست دارد دوباره اجرا کند. ولی خوبست این کارها توسط خود ایشان یا بوسیله دیگران با شکلهای جدیدی و با نگاه آدمهای دیگر و شرایطی که دارند اجرا شوند، خوبست چون موسیقی هر وقتی می تواند تکرار شود و هر زمانی یک آهنگ جذاب باشد، چون مخصوصا آن کارها زمان ندارند، شما می توانید همان کاست ها را بارها و بارها بشنوید، حالا با یک ویرایش دیگر، نگاه دیگر و اجرای دیگری از آن داشته باشید، اگر به آن صورت باشد باز هم حاضرم.

ارشد تهماسبی، نوازنده تار و سه تار، مدرس، پژوهشگر موسیقی

معرفی یک کتــاب مفیـــد در موسیقی ایران:

بهترین کتابی که من در موسیقی ایرانی می شناسم کتاب ردیف عبدالله دوامی با گردآوری استاد فرامرز پایور است که زحمت زیادی کشیدند و می تواند منبع بسیار بسیار مفیدی باشد، کتاب ردیف هفت دستگاه موسی خان معروفی وچند کتاب دیگر. ولی کتابی که باید خیلی به آن اعتنا کرد کتاب استاد پایور است که ردیف آوازی و تصانیف قدیمی به روایت عبدالله دوامی است.

جشنواره های موسیقی در ایران و عدم استقبال حرفه ای ها:

چون حرفه ای با موسیقی برخورد نمی شود، فضای حرفه ای در موسیقی وجود ندارد، اعتنایی به موسیقی نمی شود، موسیقی در حقیقت چیزی برای گذراندن بعضی از امور از جانب دولتمردان و تصمیم گیرنده هاست، یعنی در جامعه ما موسیقی موج نمی زند، با اینکه همه به موسیقی علاقه مند هستند، به نوع موسیقی کاری نداریم اما نوع برخورد با موسیقی ما جدی نیست.

مجموعه فرهنگ گوشــه ها:

کاری نیست که من خیلی پیگیرانه آن را دنبال کنم، در حال فیش برداری، فصل بندی، حروف بندی و غیره هستم، مثلا حروف الف، ب، پ را تمام کردم، این که چگونه تدوینش کنم، با چه نوع شکل عرضه کنم، و مطالبی که شاید تبدیل به وسواس شده. مثلا وقتی که من در حال خواندن کتاب کوچه احمد شاملو هستم چیزی می بینم که به درد فرهنگ گوشه ها می خورد. یک برنامه دراز مدت ده تا دوازده سال برایش گذاشته بودم که در حدود هفت تا هشت سال آن سپری شده و فکر می کنم پنج تا شش سال دیگر آماده شود.

تا پایان سال چه کارهایی از شما آماده عرضه می باشند:

کاست و سی دی کنسرت سال گذشته ما تولید خواهد شد و از دوم اسفند به مدت بیست شب در فرهنگسرای نیاوران کنسرت دارم. کتابها و نوارها هم که با توجه به نیاز تجدید چاپ می شوند ولی نمی شود به آنها گفت کار تازه هستند.

پـــیـــام:

تا می توانید سایت های موسیقی را فعّال کنید.

ایجاد سایت شخصی در اینترنت برای خودتان:

برای من چیزی که اولویت دارد اینست که بتوانم کارهایم را انجام دهم، اگر طوری شود که این ارتباطات خیلی وقت من را بگیرد، فعلا چنین هدفی ندارم و وقت آن را نیز ندارم ولی بعدها شاید این کار را بکنم.

زمان بعدی مصاحــبه:

زمانی که کار دیگری انجام داده باشم، خودم می گویم.

 

از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید بسیار سپاسگذاریم

 

از بایگانی سایت موسیقی هنری ایران

تاریخ گفت و گو: بیست و هفتم مرداد هزارو سیصد و هشتاد

گفت و گو: رضا کلانتری

تاریخ بازآوری از بایگانی: بیست و پنجم آذر هشتاد و نه

 

 

این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه برقراری ارتباط نوازنده در حین اجرای زنده، با شوندگان حاضر در سالن، مبحثی بسیار جدی و جالب است که برای تحلیل و چگونگی و راه های مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آن نیاز به نوشتاری مفصل دارد که به زودی در مورد آن، در این سایت بحث شده و نوشته هایی برای خواندن شما عزیزان آماده و عرضه خواهد شد. بیست و هفتم خرداد هشتاد و نه  

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131